دانشگاه البیرونی در چنگال مولویهای
دانشگاه البیرونی در چنگال مولویهای
سیاست پیشه
عبدالمتعال کوهستانی
دانشگاه البیرونی منحیث یکی از کانونهای بزرگ علمی، فرهنگی و اکادمیکی افغانستان ده سال پیش توسط سردار شهدای افغانستان شادروان مسعود بزرگ در ولایت باستانی کاپیسا تهداب گذاری گردید. این دانشگاه اکنون دارای شش دانشکده در رشته های طب، زراعت، حقوق، انجنیری، شرعیات و ادبیات میباشد. دانشگاه البیرونی در عمر کوتاه خود مؤفق گردیده است کادرهای مسلکی بر جسته یی به جامعه افغانستانی ماتقدیم کند که خدمات شایسته هریک ازفارغان این کانون علمی قابل همه گونه ستایش و تقدیر میباشد.
ولی با کمال تأ سف و درد که این دانشگاه در دوره های مختلف آماج دست اندازیها و دست درازیهای پیهم حلقات بیرونی و پاکستانیها قرارداشته، نمی گذارند که فرزندان صدیق و بادرد کشور ما، اندیشه های فکری و اکادمیکی خودرا در راه اعتلا و تقویه علمی آن بکار برده این دانشگاه را در سطح کشور و جهان پیشتاز و نمونه سازند.
آخند هایی که وابسته به برخی حلقات سیاسی اند، گاهی در شکل یک مولوی و زمانی در قواره خادمان عربی و گاهی هم در لباس های دیگری سر کشیده ومانع رشد و نموی طبیعی و عادی دانشگاه البیرونی میشوند.
بیاد داریم چند سال پیش یکی از شخصیتهای علمی و اکادمیک کاپیسا که خدمات شایسته و اکادمیک او تا اکنون نزدهمه کاپیسائیان هویدا است حاضر گردید این دانشگاه را رشد سریع داده در قطار سایردانشگاههای کشور قراردهد. اما همین آخند ها بودند که با او مقابله های منفی کرده جلو کار و فعالیت و زحمات شباروزی اورا گرفتند.
ازآن تاریخ تا اکنون چندین شخصیت اکادمیک دیگروارد صحنه آزمایش و پیشبرد امور اکادمیک دانشگاه البیرونی گردیده، ولی هیچ یک شان نتوانسته اند پا در جای پا های جناب پوهاند رسول رهین گذاشته، دانشگاهی قوی و نیرومند در کاپیسا بجای گذارند. ایشان یکی بعد دیگری صحنه را ترک گفتند و کاری مثمر انجام داده نتوانستند.
آخرین شخصیتی که در دانشگاه البیرونی ایفای وظیفه میکند، یک استاد اوزبک تبار است که از حمایت مادی و معنوی و پشتیبانی بی دریغ جناب اعظم دادفر وزیر اوزبک تبار وزارت تحصیلات عالی برخوردار میباشد. این شخصیت اوزبک تبار ابتدا کوشید تا اداره دانشگاه را سالم سازد وبعداً بکارهای ریشه یی دیگر دست یازد. او ابتدا دو معاون دانشگاه را که هردو مفسد و بیکاره بودند برکنار کرد. این رئیس اوزبک تبار میخواست که روئسای بی کفایت وفاسد دانشگاه البیرونی ازجمله شخص دیگری بنام مولوی لبیب را که به صفت رئیس دانشکده شرعیات ایفای وظیفه میکند تبدیل نماید. اما مولوی لبیب که ارتباطات وسیع سیاسی با جناح هایی مختلفی در کابل داشت توانست پلان رئیس اوزبک تبار را خنثی کرده و به کمک حلقات معلوم الحال دیگر دانشکده شرعیات، هریک مولوی رافع علیمی و مولوی مضفری وسایر آخند های مذکور، از یکطرف مانع تبدیلی مولوی لبیب گردیدند و از جانب دیگر دست به دسیسه علیه رئیس اوزبک تبار با استفاده از قوت و نفوذ سناتور آقای مضفری اورا ظاهراٌ از وظیفه سبکدوش گردانیدند.
حالا این گروپ تلاش دارند بجای رئیس اوزبک تبار همان مولوی علیمی قدیمی را که تازه از طریق یونورستی امریکایی عربی مراکشی در سلک سیاه ثبت نام کرده است در رأس دانشگاه البیرونی قرارداده، نه تنها دانشگاه البیرونی را در گرو جاسوسان امریکایی عربی الاصل قراردهند بلکه ضربه سنگینی نیز بر پیکر اقتصادی، فرهنگی و کلتوری دانشگاه البیرونی وارد کرده، دانشجویان شریف و نجیب مارا دوباره از شاهرای رشد و ترقی اکادمیک محروم سازند.
دوستان اطلاع دارند که مولوی رافع علیمی در یک دوره طولانی سمت خود در دانشگاه البیرونی خیانت ها و جنایات نا بخشودنی یی را در مقابل محصلان، استادان و کارمندان شریف کاپیسا مرتکب شد که هیچگاهی قابل عفو و بخشش نمیباشد. او زمانیکه لیلیه دانشگاه البیرونی را ترمیم میکرد، تمام کلکین ها و دروازه های سابق تعمیر لیلیه را به یکصد و پنجاه هزار افغانی فروخت. مولوی علیمی این پول را حیف و میل کرد. بعد تر پنجصد سیر گندم که از طرف وزارت مهاجرین به استادان و کارمندان دانشگاه البیرونی کمک شده بود، پیش از آنکه به دانشگاه البیرونی برسد در بازار نساجی گلبهارفروخت و پول آنرا حیف و میل کرد. به ادامه آن از همه مهمتر اینکه، این خائن در دوران تصدی خود در دانشگاه البیرونی هر روز اگر در لیلیه دانشگاه یکصد نفر حاضر میبود او مصارف دوصد محصل راحواله میکرد. مازاد این حواله را در محل معینی ذخیره کرده ماهانه بین خود و دو معاون و مدیر لیلیه خود تقسیم میکرد. دوسیه این خیانت او در وزارت تحصیلات عالی، ولایت کاپیسا و خود دانشگاه البیرونی موجود میباشد. بدتر از همه اینکه مولوی رافع علیمی دروقت انفصال از وظیفه موتر دانشگاه را که او استفاده میکرد به اداره دانشگاه تسلیم نکرد و حیف و میل نمود. هرچند چندین بار از طرف اداره دانشگاه تقاضا گردید ولی او اعتنا نکرد. گذشته از همه کمپیوتر و جنراتور وسایر آلات و سامان دانشگاه البیرونی که نزد او بود مسترد نگردید و تاامروز نزد او میباشد.
همین شخص است که باز بی شرمانه دست به کمپین زده به یاری و کمک مولوی لبیب، مضفری و دیگران میخواهند رئیس اوزبک تبار را بر طرف کرده و پلان دارند تا مولوی رافع علیمی خائین معلوم الحال را دوباره روی صحنه آورده، خیانتها و کارهای سابق اورا از سر گیرند.
روشنفکران ولایت کاپیسا این عمل و حرکت را تقبیح کرده به اولیای امور کشور و همه چیز فهمان کاپیسا میرسانند که دیگر دوران این قشر منفعت جو وفرصت طلب گذشته است نمیتوانند ایشان باچهره های نو و ماسکهای امریکایی آلوده شده در یونورستی های امریکایی عربی مراکشی و بیروتی و غیره جای پا در کاپیسای باستان پیداکنند. این اشخاص دیگر نزد همه کاپیسائیان مردود ورانده شده هستند. هرگز نمیتوانند باز دروازه سیاه حلقات جاسوسی خودرا در ولایت کاپیسا باز نمایند و فرزندان اصیل مارا مانند خود مرتجع، خائین ملی تربیه نمایند.
باین وسیله اهالی شریف و نجیب کاپیسا اعم از معززین، موی سفیدان، روشنفکران و پیشآهنگان صحنه های رزم و بزم سیاست و ادب کاپیسامجدانه از اولیای امور کشور تقاضا دارند تا در پهلوی شکست صحنه های تبار پرستی، سلطه جاسوسان را نیزخاتمه داده جلو دست درازیهای جاسوسسان معلو الحال عربی و پاکستانی سر بر کشیده از یونورستیهای امریکایی مراکشی و بیروتی را گرفته دانشگاه البیرونی را دست خوش هوا و هوس های نا پاک شان نسازند. بگذارند که فرزندان اصیل و صدیق این مرز وبوم که امتحان صداقت و خدمتگذاری به مردم خودرا داده اند بار دیگر این دانشگاه را به شاهرای اکادمیک سوق نمایند.
من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم تو خواه از سخنم پند گیری خواه ملال
وسلام