وضعیت تعلیم و تربیه در ولایت پنجشیر (گذشته و حال)

عزیزاحمد حنیف

مقدمه

    از آنجاییکه ولایت پنجشیر در دو دوره جهاد و مقاومت که تقریبا شامل سه دهه می شود، مرکز جنگ در افغانستان بوده، معارف این ولایت نسبت به تمام ولایات کشور بیشتر آسیب دیده است.

    بنا بر این بحث روی وضعیت آموزش و پرورش در پنجشیر بعد از سقوط رژیم طالبان که در حقیقت به معنای پایان جنگ در پنجشیر تلقی می شود، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

    بخاطر رسیدن به عمق این موضوع، طور مقدمه لازم است تا مروری گزرا به پیشینه تاریخی معارف با در نظر داشت عوامل و اسبابی نماییم که تأثیر مستقیم بر آن داشته اند.

    جنگ و خشونت در سه دهه اخیر یگانه عاملی بوده که از جوانب مختلف بالای وضعیت تعلیم و تربیه در این ولایت مانند سایر مناطق افغانستان، تأثیر منفی گذاشته است.

    برای اثبات این مدعا طور مختصر می توانیم گفت: پیامد های منفی ای که جنگ در عرصه معارف پنجشیر داشته قرار ذیل است:

·                     تخریب ساختمانهای مکاتب و مدارس دینی.

·                     کشته شدن و آواره شدن آموزگاران (معلمان).

·                     بی علاقگی خانواده ها به اهمیت تعلیم و تربیه بخاطر مصروف شدن در جنگ.

·                     آوارگی و مهاجرت های غیر متوقع.

·                     مصروفیت غیر سالم اطفال و نوجوانان.

·                     تأثیرات منفی روانی بالای اطفال و نو جوانان. (این یک واقعیت زمان است که جنگ و خشونت در هر منطقه بالای افراد آن تأثیر مستقیم دارد؛ اما بیشترین تأثیر منفی آن بالای کودکان و خوردسالان می باشد).

    بنا به آنچه گفته آمدیم، تذکر باید داد که تحقیق عوامل و اسبابی که بالای وضعیت تعلیم و تربیه تأثیر داشته است، برای تمام اهل معارف اعم از آنانی که در چوکات رسمی ریاست معارف این ولایت ایفای وظیفه می نمایند و آنانی که طور غیر رسمی با درک مسئولیت ایمانی و انسانی خویش در راستای بلند بردن سطح ظرفیت تعلیم و تربیه فعالیت می نمایند، مشکلات را نشاندهی می کند تا با درک آن در باره راه های حل تصامیمی موفقانه اتخاذ کنند.

    در اینجا لازم است از ریاست محترم معارف ولایت پنجشیر صمیمانه تقدیر نماییم که بخاطر تأسیس و ایجاد ریاست تربیه معلم در این ولایت از هیچ نوع سعی و تلاش دریغ نورزید.

    همانطور عالیترین مراتب سپاس و امتنان خویش را عنوانی ریاست تربیه معلم تقدیم می نمایم به اینکه در نخستین دور آموزشی خویش توانست تمام تسهیلات آموزشی و تخنیکی را موفقانه فراهم نماید.

    هم چنان بجا است تا از تمام استادان بزرگوار که در طول دو سال در عرصه بلند بردن سطح علمی از هریک استفاده اعظمی نمودیم، به خصوص استاد گرامی آقای حشمت الله که راهنمایی های صمیمانه شان در نوشتن این رساله خیلی بنده را کمک نمود.

 

وضعیت معارف در پنجشیر در دوره های جهاد و مقاومت

    همانطوری که قبلا در مقدمه تذکر رفت پنجشیر در دوره جهاد و مقاومت مرکز جنگ وخشونت در افغانستان بوده و نسبت به تمام ولایات کشور بیشترین آسیب را در عرصه معارف متقبل شده است.

    بنا بر این دانستن تغییر و تحول در وضعیت تعلیم و تربیه این ولایت، بعد از سقوط رژیم طالبان، مشروط بر اینست تا طور مختصر نظری به وضعیت معارف آن قبل از سقوط طالبان داشته باشیم.

    بعد از خروج قوای شوروی از افغانستان شاید پنجشیر اولین ولایتی باشد که مکاتب خویش را در زیر سایه درختان و مساجد، در حالیکه شاگردان هیچ نوع وسایل درسی هم در اختیار نداشتند، آغاز نمود.

    به گفته استاد غلام اکبر بخشی یکتن از فعالان معارف در آن وقت که اکنون در سمت معاونیت اداری ریاست معارف پنجشیر ایفای وظیفه می کند، در روزگاران جهاد در سراسر پنجشیر 42 باب مکتب بود که از آنجمله 9 باب لیسه، 8 باب متوسطه و 25 باب ابتدائیه را می توان نام برد. البته از مجموع 42 باب مکتب در آن وقت، 13 باب آن در ولسوالی های مرکز، رخه و بازارک متعلق به نسوان و متباقی مربوط طبقه ذکور بود.

    به گفته استاد بخشی مؤسسات و مراجعی که در آن زمان نقش فعال و سازنده در عرصه آموزش و پرورش در پنجشیر داشتند، یکی کمیته ساحوی سویدن برای افغانستان بود که از گذشته ها در بخش معارف فعالیت داشت. همانطور مرکز تعلیمی که یکی از کمیته های فعال جمعیت اسلامی افغانستان بود امکانات را تا حد زیاد برای تعلیم و تربیه فراهم می نمود. در پهلوی این دو منبع از مؤسسه افغانستان آزاد هم باید یاد آوری نمود که متعلق به اتحادیه اروپا بوده و بیشترین هزینه آنرا در بخش افغانستان، کشور دوست فرانسه فراهم می کند، این مؤسسه هم همکاری هایی در بخش معارف برای پنجشیر داشت. هم چنان خانمی بنام شکریه حیدری یکتن از فعالان کشور در آن وقت تلاش می ورزید تا امکانات نقدی و جنسی زیادی را برای مکاتب پنجشیر مساعدت نماید.

    استاد عبد الشاه "سعدی" یکی دیگر از معلمان ورزیده زمان جهاد که اکنون بحیث مدیر تحریرات در ریاست معارف پنجشیر مؤظف است ضمن یاد آوری از وظایف مختلف خویش در عرصه تعلیم و تربیه، در رابطه به اشخاصی که در آن وقت بیشتر در این عرصه فعالیت می کردند صحبت نموده و گفت: محترم جناب شریفی، سید حکیم، الحاج محمد داد، مولانا عبد المنیر، فضل احمد معنوی، غلام اکبر بخشی، صفی الله فایض، شیخ احمد مجددی وغیره از جمله کسانی بودند که از طرف مجاهدین در بخش مکاتب کار می کردند.

 

معارف پنجشیر در دوره دولت اسلامی

    صفی الله فایض یکی از آموزگاران معروف در دوره جهاد و مقاومت، وظایف گونه گون را در معارف پنجشیر عهده دار بوده است، درمورد تغییر تشکیلات اداری در پنجشیر از یک ولسوالی به چهار ولسوالی یاد آوری نموده و می گوید: در زمان حکومت اسلامی پیشرفت هایی که در سطح معارف پنجشیر رخ داد؛ یکی این بود که یک کمیته معارف به سطح چهار مدیریت ایجاد گردیده و توسعه پیدا کرد. در این وضعیت معارف در پنجشیر نسبت به گذشته خیلی بهبود یافت؛ تشکیل بالا رفت، امکانات بیشتر از قبیل وسایل و مواد درسی برای مکاتب از طرف مرکز مساعدت شد. اما در این وقت یکی از بحران هایی که اندکی دامن گیر معارف شد، این بود که برخی معلمان با ورود مجاهدین به شهر کابل، مصروف وظایفی در مرکز شدند. اما قهرمان ملی کشور مسعود شهید، هیچ گاه معارف کشور به ویژه پنجشیر را فراموش نکرد و در سخت ترین حالات از چگونی درس وتدریس در مکاتب و نیازمندی های معلم و شاگرد پرسان می کرد.

    به گفته آقای فایض در سال 1371 هجری خورشیدی با آمدن حکومت اسلامی 36 باب مکتب از طرف وزارت معارف کشور منظور و رسماً فعال بود. بعد از مدت اندکی بنا به ضرورت و نیاز مندی مردم، همزمان با تغییر تشکیلات اداری در پنجشیر از یک ولسوالی به چهار ولسوالی، در سطح معارف هم پیشرفت های قابل ملاحظه ای رونما گردید.

 

اشغال کابل توسط رژیم طالبان و وضعیت معارف در پنجشیر

    همزمان با اشغال کابل توسط طالبان و عقب نشینی گروههای جهادی منسوب به دولت اسلامی افغانستان به پنجشیر و سرازیر شدن صدها هزار خانواده مهاجر از ولایات پروان و کاپیسا به این دره، معارف پنجشیر یک بار دیگر دچار شدید ترین بحران شد.

    در این وقت هزار ها دانش آموز مکاتب شانرا در پروان و کاپیسا ترک گفته واز ترس و وحشت پدیده سیاسی ای بنام طالبان به پنجشیر پناه آورده و از خانه وکاشانه شان آواره گردیدند.

    به اساس احصاییه های دقیق توسط برخی مؤسسات، در آن وقت تنها نفوس دو ولایت شمال کابل که به پنجشیر پناه گزین شده بودند، دو برابر نفوس کل پنجشیر بود. بنا بر این باید گفت: در یک چوکی ای که یک دانش آموز در صنف می نشست در این وقت الزاماً سه نفر باید در آن قرار می گرفت.

    در این زمان فعالیت های استاد محمد داد رئیس اسبق معارف پنجشیر را نباید فراموش کرد که به هدایت قهرمان ملی کشور مسعود فقید، صنوف شاگردان را در زیر درختان و سایه دیوارها تشکیل داد و معلمین را برای آنها از میان مهاجرین استخدام نمود تا به دروس شان ادامه دهند.

    ابتکار موصوف در این بود که مکاتب نسوان و ذکور را طور خارق العاده یی رهبری می کرد که هیچ کمبود و نقطه ضعفی در کارهایش احساس نمی شد.

    همین تلاش های خستگی ناپذیر استاد محمد داد بود که همزمان با سقوط رژیم طالبان و ارتقای تشکیل اداری پنجشیر به ولایت، عهده دار ریاست معارف این ولایت جدید التأسیس گردید.

    به گفته استاد محمد داد در سال 1376 درست چند ماه بعد از سقوط دولت اسلامی از کابل در نتبچه توجه شایان مسعود شهید 23 باب مکاتب نسوان در سطح پنجشیر ایجاد گردیده و بخاطر سازماندهی موفقانه امور اداری مکاتب چهار ولسوالی پنجشیر، کمیته تعلیم و تربیه تأسیس شد.

    کمیته تعلیم و تربیه در حقیقت نقش یک اداره فعال و مبتکر را در عرصه امور اداری و تدریسی مکاتب به سطح ولسوالی های حصه اول، دوم، سوم و چهارم به عهده داشت که دارای یک رئیس، دو معاون، 5 مدیریت، چهار بست مأموریت و چهار نفر بحیث اجیر در آن مصروف کار بود.

    در این کمیته مولانا عبد المنیر "دانش" بحیث رئیس، استاد محمد داد معاون تدریسی و فضل احمد معنوی معاونیت تعلیمات اسلامی را به عهده گرفتند.

    در این وقت آقای دانش ضمن مسئولیت ریاست کمیته معارف در پنجشیر برخی مصروفیت های دیگر داشت که بیشترین وظایف آنرا استاد محمد داد پیش می برد. یکی از ابتکارات استاد محمد داد در آن زمان ایجاد کورس زمستانی ای بود در سال 1377 برای سه ماه در لیسه رخه که یکی از لیسه های معروف و تاریخی پنجشیر به حساب می رود.

    در کورس مذکور (سمینار آموزشی) یک صد نفر از معلمین پنجشیر از مناطق مختلف مصروف آموزش مضامین مشکل دوره لیسه شده و بود و باش لیلیه در آن مکتب برای شان مهیا شد. کورس نامبرده توسط استادان با تجربه به شرح ذیل پیش برده می شد:

1-                 استاد نبی داد مؤلف کتب درسی فزیک صنف یازدهم در مضمون فزیک.

2-                 استاد عبدالسلام ظفری استاد پولی تخنیک کابل در مضمون کیمیا.

3-                 انجینیر محمد سلیمان انجینیر فنی و معاون فنی ریاست تعمیرات وزارت دفاع در مضامین هندسه و مثلثات.

4-                 انجینیر نجیب استاد در مضمون انگلیسی.

5-                 استاد مرزا، استاد دانشگاه بلخ در مضمون ریاضی.

6-                 مولانا فضل احمد معنوی، استاد در علوم اسلامی.

7-                 استاد محمد داد در بخش اصول اداره.

8-                 استاد محمد همزه فارغ التحصیل دانشکده زراعت در مضمون بیولوژی.

    یکی از نتایج مثبت این کورس همین بود که در کانکور سال 1379 هجری خورشیدی تنها از لیسه عالی بازارک هشت نفر از شاگردان در دانشکده طب دانشگاه بلخ موفق گردیده و از سایر لیسه ها جمعاً 150 نفر در دانشکده های مختلف دانشگاه مذکور جذب شد. البته فداکاری معلمین پنجشیر را در سال 1379 هیچ گاه تاریخ نخواهد فراموش کرد؛ چنانچه در روزگاری که پنجشیر در دشوارترین وضعیت قرار داشت و راه های اکمالاتی آن از چهار طرف مسدود گردیده بود، یکسال تمام را بدون معاش تدریس کردند.

 

سقوط طالبان و پیشرفت ها در معارف پنجشیر

    همزمان با سقوط طالبان و به میان آمدن اداره مؤقت در کشور همانطوری که در تمام عرصه ها تغییرات به سزایی آمد، معارف افغانستان یگانه نهادی به شمار می رفت که بیشتر از همه آسیب دیده بود.

    مقامات مسئول دولت، جامعه جهانی و کشور های ذیدخل در قضیه افغانستان را به این حقیقت متوجه ساختند تا بیشترین امکانات را در عرصه آموزش و پرورش هزینه نمایند. اما با تأسف تا حدی که انتظار می رفت، پیشرفت در معارف کشور صورت نگرفت.

    به هرحال پنجشیر در دوره های اداره موقت و انتقالی که بیشتر از دو سال را در بر گرفت شاهد پیشرفت های قابل ملاحظه ای بوده است. در این دو دوره چندین باب مکتب مجدداً در پنجشیر تأسیس گردید.

    به تاریخ سوم حمل 1381 که برای اولین بار بعد از چند سال جنگ و خشونت زنگ معارف پنجشیر در یک فضای مملؤ از صلح و سرور با حضور و شادمانی بی سابقه ای توسط استاد محمد داد به صدا در آمد، هزار ها طفل و نوجوان اعم از ذکور و اناث به سوی مکاتب سرازیر شد.

    با وجود کمبود وسایل و مواد درسی، صنوفی برای شاگردان در زیر سایه درختان و مساجد تشکیل گردید.

    به گفته استاد عبد الشاه یکی از استادان فعال که در دوره های جهاد و مقاومت در عرصه آموزش و پرورش در پنجشیر مصروف فعالیت بوده و اکنون بحیث مدیر تحریرات ریاست معارف این ولایت ایفای وظیفه می کند: با آمدن اداره مؤقت در افغانستان 65 باب مکتب بدون مدارس دینی فعالیت داشت که در اندک زمانی به 81 باب به شمول چهار مدرسه ارتقاء نمود.

    نخستین مؤسساتی که در این وقت جهت همکاری به پنجشیر وارد شدند، یکی مؤسسه (UNICIF) یونسف بود که در ماه حمل 1381 مواد قرطاسیوی زیادی به تمام مکاتب مساعدت کرد. به تعقیب آن مؤسسات "برک" و "سی آر اس" به همکاری هایی پرداخته که از آنجمله اعمار ساختمان مدرسه رخه، ترمیم چهار باب مکتب و احاطه لیسه رخه توسط مؤسسه برک و ایجاد دو تعمیر را از طرف مؤسسه سی آر اس ضمن اقدامات دیگری در ولسوالی های مختلف پنجشیر میتوان نام برد.

 

منظوری تشکیل ولایت پنجشیر و تأثیر آن بالای معارف

    در دوره های اداره مؤقت و حکومت انتقالی به ریاست محترم حامد کرزی، مؤسسات زیادی برای همکاری با معارف وارد پنجشیر گردید اما بخاطر اینکه پنجشیر در تشکیل اداری آن مربوط به پروان بود، پیشرفت هایی که در این عرصه انتظار می رفت، صورت نگرفت.

    بعد از منظوری تشکیل ولایت و توسعه پنجشیر از چهار ولسوالی به 6 ولسوالی در سال 1383 هجری خورشیدی، مؤسسات همکار در پهلوی ریاست معارف پنجشیر قرار گرفته و به ابتکار استاد محمد داد انسجام و همآهنگی خوبی میان ریاست معارف و مؤسسات به وجود آمد.

    در این وقت استاد محمد داد علاوه از احیاء و تقویه مدیریت های معارف مربوط، برای اولین بار طرح تأسیس مؤسسه عالی تربیه معلم را در این ولایت به وزارت محترم معارف کشور پیشکش نمود.

    مذکور در چندین مجالس رؤسای معارف در مرکز، از طرف وزیر معارف و برخی مسئولان بلند پایه دیگر این وزارت مورد تأیید و تشویق قرار گرفته و از فعالیت ها و ابتکارات ویژه آن تقدیر به عمل آمد.

    استاد غلام اکبر بخشی معاون اداری ریاست معارف در مورد تغییر تشکیلات اداری پنجشیر از ولسوالی ها به ولایت، می گوید: در ربع دوم سال 1383 به اساس حکم مقام جمهوری اسلامی افغانستان، ولسوالی های پنجشیر به ولایت درجه سوم ارتقاء نموده و ریاست معارف این ولایت قرار حکم 13248 مؤرخ 14/7/1373 ریاست دولت با تشکیل 16 بست مأمور، 11 بست معلم و 10 بست اجیر شروع به کار نمود.   

    طوری که قبلا تذکر رفت: استاد محمد داد نخستین رئیس معارف پنجشیر برای مدت یک ونیم سال (از ماه جدی 1383 الی ثور 1385) به فعالیت های شایسته ای اقدام ورزید که طور مختصر در باره دست آوردهای وی میتوان گفت: افزودن 47 باب مکتب، تشکیل مدرسه مسعود شهید در مرکز ولایت، جلب توجه مؤسسات خارجی، جذب یک تعداد از افراد مسلکی و کار فهم بحیث مدیران و مأمورین در مرکز ریاست معارف، ترتیب پلان و استراتیژی 5 ساله برای معارف پنجشیر و سایر موارد از فعالیت های وی می باشد.

    به دنبال استاد محمد، داد الحاج محمد رضا رضایی بحیث دومین رئیس معارف پنجشی در ماه ثور 1385 اشغال وظیفه نمود که دوره ریاست وی نزدیک به یکسال به طول انجامید. آقای رضایی در این مدت مطابق پلان پیشنهاد شده مؤفق به تشکیل مؤسسه عالی تربیه معلم در این ولایت گردیده و شش باب مکتب در زمان وی اعمار شد.

 

معارف پنجشیر و پیشرفت ها

در دوره ریاست محترم استاد زلمی شهید

    جناب استاد زلمی شهید رئیس کنونی معارف پنجشیر از اوایل سال 1386 عهده دار این پست گردیده و مطابق پلان پنج ساله، مؤفق به اعمار 80 فیصد ساختمانهای مکاتب در این ولایت گردید در حالیکه پیش از وی 20 فیصد مکاتب در پنجشیر تعمیر داشت.

    موفقیت استاد شهید در جذب مؤسسات همکار و جلب توجه مقام ولایت پنجشیر بوده که اگر معارف این ولایت را به ولایات مقایسه کنیم دست آوردهای وی واقعاً قابل ستایش می باشد.

    مؤسساتی که به ابتکار رئیس کنونی معارف پنجشیر جذب گردیده یا اینکه ارتباط آن از گذشته حفظ شده است عبارت اند از:

1-                 مؤسسه یونسف (UNICIF) که در عرصه قرطاسیه باب پنجشیر را مساعدت نموده وتا حال در پهلوی تدویر سمینار های آموزشی به اعمار و ترمیم چندین باب مکتب اقدام ورزیده است.

2-                 همانطور پروگرام مواد غذایی جهان (WFP) از مؤسساتی به شمار می رود که مواد غذایی قابل ملاحظه ای را از قبیل گندم، روغن و نمک به یک تعداد شاگردان دوره ابتدایی کمک نموده است.

3-                 مؤسسه آسیای مرکزی یکی دیگر از نهادهایی است که تعمیر زیبایی برای مکتب نسوان پشغور اعمار نموده است.

4-                 خانم "کیت" یکی از شخصیت هایی خیر خواه است که در گذشته ریاست شفاخانه امر جنسی واقع ولسوالی عنابه پنجشیر را عهده دار بوده و بعد از آن در عرصه معارف فعالیت های چشمگیری نموده است که از آنجمله اعمار مکتب متوسطه نسوان پسگران در ولسوالی دره و اعمار مکتب متوسطه کورابه در ولسوالی عنابه را می توان نام برد. همچنان برای الحاقیه مؤسسه عالی تربیه معلم واقع ولسوالی دره در جهت مدد معاش برای استادان مساعدت نموده و تصمیم دارد در سالهای آینده خدمات بیشتری برای معارف پنجشیر انجام دهد.

5-                 مؤسسه افغانستان آزاد از جمله مؤسسات همکار در پنجشیر بوده که ضمن اعمار ساختمان لیسه نسوان عنابه، وسایل تخنیکی ای مانند چندین پایه کامپیوتر، جنراتور، کتابخانه و مدد معاش برای استادان آن لیسه مساعدت می نماید.

6-                 مؤسسه سی آر اس (CRS) یکی دیگر از نهادهای همکار است که در ولسوالی حصه اول کورس های تسریعی را برای معلمان راه اندازی می کند.

7-                 مؤسسه انکشاف شهری همکاری های خوبی برای چندین باب مکتب در پنجشیر نموده که از آنجمله میتوان از ساختن دیوار استنادی مکتب متوسطه نسوان بی بی آمنه، اعمار لیسه های نسوان و ذکور بازارک را همراه با دیوارهای استنادی این دو مکتب نام برد.

8-                 مؤسسه "هام بورن" کشور آلمان یکی دیگر از مؤسسات خارجی در افغانستان بوده که لیسه تخنیکی مسعود شهید را در مرکز ولایت اعمار نموده است.

9-                 خانم محبوبه پرامس یکی از خیرخواهان معارف است که برای یک تعداد از استادان مکتب ابتداییه غلبک مدد معاش می پردازد.

10-            مؤسسه پی اچ او "PHO" یکی دیگر از مؤسسات همکار است که از طرف کشور پولند همکاری های زیادی را به ریاست معارف پنجشیر نموده که از آنجمله مساعدت 11 پایه کامپیوتر لپ تاپ به مکتب لیسه نسوان قابضان واقع ولسوالی رخه، 11 پایه برای مکتب عایشه صدیقه نمبر اول در مرکز ولایت می باشد.

    مؤسسات فوق بیشترین فعالیت های شانرا در دوره ریاست آقای زلمی شهید در پنجشیر انجام داده اند.

    به گفته مولوی فضل الرحمن معاون تعلیمات اسلامی ریاست معارف پنجشیر در سال 1388 هجری خورشیدی 15 فیصد مکاتب در پنجشیر نیاز به تعمیر دارند. وی ضمن سخنانش پیرامون دست آوردهای آقای شهید علاوه نمود: تأسیس لیسه شبانه برای برخی کارمندان دولتی و غیر دولتی در پهلوی ده ها فعالیت دیگر، از گامهای نیکی می باشد که مذکور به آن اقدام ورزیده است.

 

مؤسسه عالی تربیه معلم تأسیس و پیشرفت

    مؤسسه عالی تربیه معلم یکی از دست آوردهای عمده معارف در پنجشیر می باشد که مطابق پلان قبلی در خلال سال 1385 محترم محمد رضا رضایی دومین رئیس معارف پنجشیر منظوری آن را گرفته و در سال 1386 رسماً به فعالیت آغاز نمود.

    این مؤسسه تعلیمی برای اولین بار نزدیک به دو صد نفر شاگرد اعم از ذکور و اناث، معلمین داخل خدمت و فارغان صنف دوازدهم را از مکاتب مختلف پنجشیر جذب کرد.

    به گفته استاد امیر محمد خان رئیس مؤسسه عالی تربیه معلم در معارف پنجشیر در پایان خزان سال 1387 نخستین دوره فراغت از این نهاد، به تعداد 144 نفر معلمین داخل خدمت و 40 نفر دانشجویان فارغ مکتب بوده که جمعاً 184 نفر می شود.

    اکنون به تعداد 500 نفر محصل از ولایات پروان، کاپیسا، بدخشان، پنجشیر و غیره در این مؤسسه آموزشی مصروف فراگیری علوم مختلف می باشد که از آنجمله به تعداد 96 نفر طبقه اناث در بخش های مختلف آن می باشد.

    به اساس اظهارات ریاست تربیه معلم پنجشیر در حدود 20 نفر استادان مسلکی تا هنوز به این مؤسسه جذب شده اند که تا حد زیاد مشکل اکادیمیک آنرا مرفوع ساخته اند اما در صورتی که لابراتوار ها را بیاوریم (و طبعاً بخاطر کیفیت بخشیدن به پروسه آموزش به آن نیاز است) به استادان بیشتر ضرورت داریم.

    مؤسسه عالی تربیه معلم در پنجشیر همان طوری که یک نهاد جدید التأسیس است مشکلات زیادی دارد که از آنجمله می توان گفت: نبود آب آشامیدنی، اعمار یک باب بلاک تدریسی و دو بلاک لیلیه که گنجایش بیشتر از هزار نفر  را داشته باشد از نیاز مندی های اولیه آن می باشد.

    نبود میدان ورزشی، پارک تفریحی، کتابخانه مجهز و سالون کامپیوتر در پهلوی کتب و لوازم درسی از مشکلات دیگری است که در رشد و انکشاف این نهاد تأثیر به سزایی دارند.

    البته ساختار تعمیر یک باب لیلیه تخنیکی مجهز در مرکز ولایت در پلان سال 1388 معارف پنجشیر گنجانیده است.

    به هر حال پیشرفت هایی که در مؤسسه عالی تربیه معلم تا حال صورت گرفته خیلی عالی بوده و خوبی های آن هم به ابتکارات رئیس این نهاد، همراه با تلاش های بی دریغ ریاست معارف و مقام محترم ولایت پنجشیر تعلق دارد که واقعاً قابل ستایش است.

 

فعالیت های مؤسسه انکشافی افغان (ADA) در پنجشیر

    مؤسسه انکشافی افغان (ADA) یکی از مؤسسات داخلی غیر دولتی  بوده که در اواخر سال 1386 پروژه انکشافی ای را از وزارت محترم معارف در میان سایر مؤسسات داو طلب برنده شد تا معلمین برخی ولایات را که از آنجمله یکی پنجشیر بود، از طریق راه اندازی سمینار های میتودیک همکاری نماید.

    مؤسسه مذکور سمینار های آموزشی ای را در سه مرحله برای معلمین پلان کرده که از آنجمله یک دوره آن مؤفقانه به پایان رسیده و قرار است دور دوم آن هم در بهار سال 1388 خاتمه یابد.

    در این سمینار ها معلمین روش آموزش را می آموزند که چگونه نقش خویش را در پروسه آموزش درک نموده و معنای شاگرد محوری در صنف چیست؟

    مفاهیم اساسی ای که در این سمینار ها روی آن بحث شده طور مختصر میتوان گفت: دانش، مهارت و طرز تلقی سه مفهومی اند که یکجا برای شاگرد تلقین باید شد. اگر یکی از این سه مفهوم را شاگرد نتواند فرا گیرد مشکلی خواهد داشت که تا دوره های دانشگاهی هم بالای آن تأثیر می گزارد.

    همانطور، ایجاد فضای بدون ترس برای آموزش یکی دیگر از مفاهیم میتود جدید است که یک استاد چگونه میتواند با شاگرد صمیمی بوده و هرلحظه شاگرد را تشویق نماید.

    استفاده از روش های شفاهی، تحریری و با مواد همزمان با به کارگیری میتود سؤال و جواب و راه اندازی کارهای گروپی، جوره یی و انفرادی از میتودهایی اند که شامل موضوعات سمینار های آموزشی مؤسسه انکشافی افغان می شوند.

    فعالیت های دیگر این مؤسسه نظارت از تدیس معلمین بوده و همکاری با ایشان در جهت حل مضامین ساینسی و مشکل دوره لیسه می باشد.

    معلمین از فعالیت های مؤسسه مذکور تا حدی راضی بوده و بدین باور اند که اگر وزارت محترم معارف و مؤسسات همکار خارجی مواد و وسایل آموزشی را مطابق به میتودی که آنها فراگرفته اند، فراهم نماید. مشکلات دوره ابتدایی کلاً مرفوع گردیده و مشکلات دوره های متوسطه و لیسه هم تا حد زیادی کاهش خواهدیافت.

    اما در صورتی که مواد درسی نباشد فراگیری موضوعات میتودیک از طریق سمینار هایی مانند سمینار های میتودیک مؤسسه انکشافی افغان در تغییر پروسه آموزش آنقدر تأثیر نخواهد داشت.

 

مشکلات عمده و عموی مکاتب

    طوری که در مطالب گذشته اشاره شد، با وجود رفع مشکلات زیاد مکاتب در پنجشیر هنوز هم معلمین و شاگردان در سراسر این ولایت به مکشلاتی مواجه اند که خواستیم ضمن عنوان مستقلی قرار آتی روی آن بحث کنیم:

1-               کمبود معلمین مسلکی:

    از آنجایی که پنجشیر در دو دوره جهاد و مقاومت مرکز جنگ بوده معلمین آن هم مانند سایر افراد جامعه بیشترین مصروفیت فکری و فزیکی شان در مسایل نظامی بوده و فرصت نیافته اند سطح آموزشی خویش را در مضامین مختلف به ویژه مضامین ساینسی ماند ریاضیات، الجبر، کیمیا، فزیک، مثلثات و بیولوژی بلند ببرند؛ در عین زمان نبود لابراتوار، مودل های هندسی و سایر مواد درسی عامل دیگری بوده است که نتوانسته اند آنچنان که ایجاب می کرده است، مشکل علمی مکاتب را مرفوع بسازند.

2-               نبود مواد درسی:

    مواد درسی یکی دیگر از مشکلات  اساسی ای در گذشته و حال بوده است که در سراسر کشور تأثیر منفی آن احساس می گردد.

    در پنجشیر تا حال مواد اولیه درسی مانند: کتب درسی، قلم، کتابچه لابراتوار، کاغذ سفید برای ساختن پلان درسی، فلیپ چارت های طرز العملی که بالای تخته نصب شود و مفاهیم درسی عملاً توسط استاد و شاگرد روی آن نشان داده شود، فلیپ چارت های سفید برای کارگروپی، جوره یی و انفرادی و غیره از جمله نیازمندی های اولیه مکاتب می باشد که تا حال در سراسر ولایت پنجشیر نیاز به آن احساس می شود.

3-               عدم توجه شایان اهالی مناطق به سهم گیری در امور معارف:

    اهالی پنجشیر مانند سایر مردم افغانستان که فیصدی بیشتر آنها از نعمت سواد بی بهره اند، درقبال معارف خویش طوری که ایجاب می کند احساس مسئولیت نکرده و انتظارات شان از دولت بیش از حد می باشد. آنها فکر می کنند وزارت معارف کشور که ریاست های آن در ولایات و مدیریت هایش در در هر ولسوالی موقعیت دارد، مسئول عام و تام برای رفع هر گونه مشکل در مکاتب بوده و برنامه های انکشافی مکاتب همه به عهده این وزارت می باشد؛ در حالیکه در سایر کشورها بیشترین سهم را در ارتقای معارف از لحاظ کمیت و کیفیت مردم می داشته باشد. و دولت ها تقریباً نقش همآهنگ کننده و رهبری را دارند.

    این یکی از موارد اساسی ای است که منابع دولتی، علمای کشور، فرهنگیان، متنفذین و کسانیکه آنرا درک می کنند، تلاش نمایند تا فرهنگ معارف دوستی را در افکار عمومی احیاء نمایند.

4-               مشکلات محیطی برای شاگردان اناث:

    در بسیاری از مناطق پنجشیر به ویژه ولسوالی های خنچ و پریان مردم تحت تأثیر سنت های محیطی بوده و رفتن دختران به مکاتب را عیب شمرده و خلاف قوانین و احکام اسلامی می پندارند.

    این یکی دیگر از مشکلاتی محسوب می شود که تعداد قابل ملاحظه ای از دختران را از نعمت سواد محروم کرده است.

    در این راستا از همه بیشتر علماء مسئول اند تا برای مردم تبلیغ نمایند که فراگرفتن علم طور یکسان بدون هیچ گونه تفاوت و تمییز بالای پسر و دختر فرض عین بوده و یگانه ویژگی این آئین مقدس آسمانی همین است که به لفظ إقرأ آغاز می شود.

5-               بی سواد بودن خانواده ها:

    نبود سواد کافی در خانواده ها یکی از عوامل مهم و اساسی ای پنداشته می شود که بالای فکر و روان اطفال تأثیر منفی داشته و آنها را به مصروفیت های غیر سالم تشویق می کند.

    خانواده، نخستین آموزشگاه طفل است که از رفتن به مکتب حقایق علمی زیادی را از آن می آموزد.

    وقتی که والدین بی سواد باشند طریق رشد ذهنی طفل را نمی دانند؛ همین امر سبب می گردد تا طفل سرگرمی و مصروفیت های غیر سالم در خانه داشته و طوری که ایجاب می کند رشد نکند.

 

مدارس دینی در پنجشیر

    اکنون در ولایت پنجشیر هشت باب مدرسه دینی وجود دارد که از آنجمله دو باب دار العلوم، 5 باب مدرسه ثانوی و یک باب دار الحفاظ می باشد.

    این مدارس در گذشته طور غیر رسمی فعالیت داشته و در عرصه تعلیم و تربیه در دو دوره جهاد و مقاومت نقش مؤثر داشته اند.

    تعلیم و تربیه در پنجشیر مانند سایر مناطق افغانستان، در مساجد محلی و جامع جریان داشته اما مطابق به نصاب تعلیمی وزارت محترم معارف نبوده است.

    به گفته مولوی فضل الرحمن معاون تعلیمات اسلامی ریاست معارف پنجشیر بعد از سقوط طالبان و آمدن حکومت مردمی در کشور، تغییراتی که در سطح مدارس دینی آمده است، یکی همین است که نصاب تعلیمی از طرف وزارت در اختیار آنها قرار داده شد تا میتود تدریسی در مدارس تغییر کرده و به روش جدید مانند مکاتب، آموزش و پرورش صورت می گیرد.

    تغییر دیگری که در سطح مدارس دینی آمده است، پیشنهاد هشت باب مدرسه جهت رسمیت در وزارت معارف و ساختن پلان تعمیر برای آنها است.   یگانه مشکل اساسی ای که در تمام این مدارس وجود دارد نداشتن تعمیر لیلیه است که باید از تعمیر تدریسی جدا باشد.

    یکی از مشکلات دیگری که مدارس دینی به آن مواجه اند: کمبود مواد اولیه درسی است مانند کتاب وغیره.

    البته کیفیت درسی در مدارس دینی نسبت به مکاتب خوب ارزیابی گردیده است. بخاطری که استادان نسبتاً مسلکی در مضامین وجود دارد.

 

خاتمه

    در پایان این بحث کوتاه به عنوان آخرین یاد داشت تذکر باید دهیم که وضعیت معارف در ولایت پنجشیر بعد از سقوط رژیم طالبان نسبت به سایر ولایات رشد چشمگیری داشته اما به دلیل اینکه این ولایت جدید التأسیس می باشد تا هنوز هم مشکلات زیادی در بخش های مختلف بخصوص درعرصه کیفیت بخشیدن به پروسه آموزش و پرورش احساس می شود.

    فعالیت رؤسای محترم معارف در پنجشیر قابل تقدیر بوده و بخصوص استاد محمد داد و استاد زلمی شهید.

    استاد محمد داد همان طوری که در خلال بحث مکرراً از آن یاد آوری کردیم در طول مدت جهاد و مقاومت با وجود دشواری های گونه گون در بخش تعلیم و تربیه، در هیچ شرایطی دست از فعالیت در معارف این ولایت نکشید و اخیرا به عنوان نخستین رئیس معارف در این ولایت، ابتکارات قابل قدری داشت که خانواده معارف پنجشیر، خدمات ارزنده او را هیچ گاه فراموش نخواهدکرد.

    استاد زلمی شهید رئیس کنونی معارف این ولایت، در میان تمام مسئولان ادارات دولتی پنجشیر، دست آورد های قابل ملاحظه ای داردکه از آنجمله جلب مؤسسات همکار داخلی و خارجی، رفع مشکل تعمیر مکاتب تا هشتاد فیصد و طرح پلان های انکشافی دیگر برای سازندگی و ارتقای کیفیت معارف در پنجشیر را میتوان نام برد.

    در اینجا لازم است از توجه شایان مقام محترم ولایت پنجشیر هم یاد آوری نمود که از همه امور بیشتر به معارف توجه داشته و این یگانه رمز موفقیت ریاست معارف و پیشتازی آن در میان سایر ادارات می باشد.

 

فهرست مآخذ:

1-                 استاد غلام اکبر بخشی: معاون اداری ریاست معارف پنجشیر.

2-                 عبد الشاه سعدی: مدیر تحریرات ریاست معارف پنجشیر.

3-                 صفی الله فایض: یکی از فعالان معارف پنجشیر در گذشته و حال.

4-                 استاد محمد داد رئیس اسبق معارف پنجشیر.

5-                 محمد رضا رضایی: رئیس پیشین معارف پنجشیر.

6-                 استاد زلمی شهید رئس کنونی معارف پنجشیر.

7-                 مولوی فضل الرحمن: معاون تعلیمات اسلامی ریاست معارف پنجشیر.

8-                 استاد امیر محمد رئیس مؤسسه عالی تربیه معلم ریاست معارف پنجشیر.

9-                 استفاده از اسناد و مدارک مدیریت پلان ریاست معارف پنجشیر به همکاری غلام ربانی مأمور این مدیریت.

 

فهرست موضوعات:

مقدمه: .........................................................................................  2

وضعیت معارف در پنجشیر در دوره های جهاد و مقاومت: .......................... 3

معارف در دوره دولت اسلامی: ............................................................ 5

اشغال کابل توسط طالبان و وضعیت معارف در پنجشیر: ..........................   6

سقوط طالبان و پیشرفت ها در معارف پنجشیر: ....................................   8

منظوری تشکیل ولایت پنجشیر و تأثیر آن بالای معارف: ............................. 9

معارف پنجشیر و پیشرفت ها در دوره ریاست محترم استاد زلمی شهید:.... 10

مؤسسه عالی تربیه معلم، تأسیس و پیشرفت: ................................... 12

فعالیت های مؤسسه انکشافی افغان: ..............................................  14

مشکلات عمده و عمومی مکاتب: .....................................................  15

مدارس دینی در پنجشیر:.................................................................  17

خاتمه: .........................................................................................  18

فهرست مآخذ: ..............................................................................  19

فهرست موضوعات: ........................................................................  20

 

تاثیر هنر خاقانی بر حافظ

عبدالمنان خاوری

    افضل‌الدّین بدیل بن علی خاقاني یکی از شاعران کلاسیک ایران درسال 520  هجري قمري در شروان چشم به دنيا  كشود و حافظ در سال 720 هجري در شيراز متولدگرديده كه تفاوت زماني بين حافظ و   خاقاني200سال است كه بعضی از آثار خاقاني بازتاب صادقانهٔ زندگی واقعی او است. بعضی از قطعات، و قصیده‌های خاقانی بازگو کنندهٔ رخدادها و اتفاقات واقعی زندگی شاعر هستند. از همین‌رو، با وجود این‌که سبک شعر خاقانی تصنع است (بطور کلی در قصیده تصنع «طبیعی» است!) بازهم خوانندهٔ آشنا با اشعار خاقانی بدون شک با بسیاری از خصوصیات زندگی شاعر، ویژگی‌های اخلاقی، احساسات واقعی و بطورکلی با جامعه‌شناسی زمان وی آگاه می‌گردد .                                                                                 

    بنا به وجود مضامین و تعابیر همانند در اشعار خاقانی و حافظ و سعدی و نیز با توجّه به پاره‌ای از غزلیات هم‌وزن و قافیهٔ آن‌ها می‌توان نگرش این دو شاعر بزرگ را به دیوان خاقانی نتیجه گرفت. به عنوان نمونه می‌توان موارد زیر را شاهد آورد:

خاقانی:

دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت

ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت

حافظ:

ديدي كه يار جز سر جور و ستم نداشت                     

بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت؟

خاقانی:

داده‌ام صد جان بهای گوهری در من یزید              

ور دو عالم داده‌ام، هم رایگان آورده‌ام

حافظ:

بی‌معرفت مباش که در من یزید عشق  

اهل نظر معامله با آشنا کنند

خاقانی:

تاکی از قصه‌های بدگویان                

قصه‌ها پیش داور اندازیم

حافظ:

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد

بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

خاقانی:

هرلحظه هاتفی به تو آواز می‌دهد        

کاین دامگه نه جای امان است، الامان

سعدی:

به کمندی درم که ممکن نیست         

رستگاری به الامان گفتن

    هم چنان حافظ از شعراي قبل خودش از نظامي گنجوي  نيز در اين بيت زير چنين تاثير پذيرفته است و گواه اين ادعاي ما بيت زيرميتواند باشد:

نظامي:

دلا تا بزرگي  نياري بدست

به جاي بزرگان نبايد نشست

حافظ:

تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر  اسباب بزرگي همه اماده كني

    يكي از باب هاي عمده در حافط شناسي مطالعه كم و كيفي ميزان گسترده، مدل، و ابعاد  تاثير پيشينيان و هم عصران،  بر هنر و سخن اوست اين نوع پژوهش را از دو ديدگاه عمده دنبال كرده اند: يكي از منظر  استقلال و يگانگي بي نظيري و منحصر به فرد بودن حافظ و اينكه در چه مواردي او اينگونه  است. دوم از ديدگاه  تشابهات و همانندي هاي آشكار و نهاني كه ما بين  اشعار حافط و ديگران و جود دارذ از نطر يكتا بودن.

    هر چند حافظ قالب هاي شعري استادان پيش از خودش و شاعران  معاصرش چون خاقاني، نظامي، سنايي، عطار،  مولوي، عراقي، سعدي، امير خسرو، خواجو كرماني، سلمان ساوجي، شاه نعمت الله ولي، همام تبريز ي، سمك عيار، و خيام را پيش چشم داشته زبان شعري، سبك و شيوه هنري، و نيز اوج و والايي  پيام ها ،و انديشه بيان گرديده است كه آن ها چنان بالا و رفيع است كه او را نمي توان پيرو هيچ  كس به شمار آورد. از منظر تاثير آثار ديگران بر حافظ و اشعارش، پيش زمينه بسياري از  افكار، مضامين صنايع  و نازك خيالي هاي هنري شعري حافظ در اثار پيشنيان او هم وجود دارد.

    تبحر حافط در سرودن غزل بوده با تركيب اسلوب و شيوه شعراي پيشين خود سبك بنا نهاده كه اگر چه پيرو سبك  عراقي است اما با تمايز  ويژه به نام خود او شهرت دارد برخي  از حافظ پژوهان، شعر او را پايه گذار سبك هندي دانسته اند كه ويژگي اصلي آن استقلال نسبي ابيات يك غزل است.

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

هزار جامه تقوا و خرقه پرهيز 

    در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت می‌شود که هر یک نقش اساسی و عمده‌ای را در بیان و انتقال پیام‌ها و اندیشه‌های عمیق بر عهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکارایی و درک این مفاهیم باید با سیر ورود تدریجی آن‌ها در ادبیات عرفانی آغاز گردیده از قرن ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آشنایی طلبید. از جملهٔ مهم‌ترین آن ها می‌توان به رند و صوفی و می اشاره داشت.

    حافظ، همواره صوفی را به‌بدی یاد ‌کرده، و این به‌ سبب ظاهر‌سازی و ریا‌کاری صوفیان زمان او بوده است. آنان به‌‌جای آن‌که به‌‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تند‌خویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.

درین صوفی‌وشان دَردی ندیدم

که صافی باد عیش دُرد‌نوشان

نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

    در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یاد‌کرده، و عارف را اغلب همان صوفی راستین، با کردار و سیمایی رندانه، دانسته است.

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش

    شعر حافظ شرح‌طلب است و اين  امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه، در چندپهلویی، پرمعنایی، و فرهنگ‌مندی شعر حافظ نشان‌دارد.

نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

زیر هر نغمه که زد، راه به جایی دارد

   همین ویژگی کم‌همانند، و نیز عالَم‌گیری و رواج بی‌مانند شعر اوست، که از دیرباز شرح‌نویسان زیادی را برآن داشته‌است که بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاسته‌اند.

    روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی است و حافظ سرسخت و بی باک به مبارزه با این مرض پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود جهانی آرمانی و انسانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام که کتاب اصلی آن (قرآن) به زبان عربی است افزود و او را تبدیل به یک رند آزاد اندیش کرد به گونه ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده است:

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز

    شاید کلمه‌ای دشوار‌یاب‌تر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آن‌را به عنوان زیرک، بی‌باک، لاابالی، و منکر شرح می‌دهند، ولی حافظ از همین کلمه بد‌معنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگ‌ها و در زبان‌های کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به‌دست

عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

    حافظ، همواره، صوفی را به‌بدی یاد ‌کرده، و این به‌سبب ظاهر‌سازی و ریا‌کاری صوفیان زمان او بوده است. آنان، به‌‌جای آن‌که به‌‌راستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقه‌داران و پشمینه‌پوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تند‌خویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمی‌نهادند.

درین صوفی‌وشان دَردی ندیدم

که صافی باد عیش دُرد‌نوشان

نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

    در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یاد‌کرده، و عارف را اغلب همان صوفی راستین، با کردار و سیمایی رندانه، دانسته است.

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش

 

تاثیر اندیشه خیام برحافظ

عبدالمنان خاوری

    ریشه یابی شعر حافظ با در نظر داشت وجوه و ابعاد شعرش کاریست طاقت فرسا و قا بل تامل بیشتر که در شناخت عمیق حافظ این شاعر زمانه ها مارا یاری میکند. بناءً بخاطر  دست  یابی به سر چشمه های شعر حافظ باید به دیوان ها و آثار شاعران معاصر حافط و ماقبل آن یک یک مراجعه نمود.

    عمر خیام يكي از شاعراني است كه در سال 437 در شهر نیشاپور  تولدگردیده است شاید  در حدود290 سال قبل  از حافط می ز یسته  که  ممکن اوضاع  سیاسی، اجتماعی و تاریخی این دو سخن سرای نامدار زبان فارسی دری از هم تفاوت هایی داشته باشند. اما میتوان گفت  که حافظ  در طول حیات خویش  دیوان شاعران معاصرش را زیر نظر داشته و بیشترینه  تأثر را از آن ها پذیرفته است. که این بار  رابطه هنری و یا تاثیر اندیشه های {خیام} را در  شعر {حافط} به بررسی گرفته ام تا در زمینه شناخت {لسان الغیب خواجه شیراز که در سال 720 هجری قمری} متولد گردیده با وجود آنکه متاثر از شاعران ما قبل خود بوده است اما در سرایش شعر دارای نظام ثابت  فکری می باشد.

    مسئله شناخت و مسئله فهمیدن غیر از مسئله دانستن است. کسی که فرق شناختن را با دانستن نداند نه چیزی را می شناسد نه چیزی را می داند. و لو به دانشمندي در ميان مردم معروف به علامه باشد. بسیارند کسانی که   می  دانند وبسیار می دانند از یک شخص یا از یک  مکتب. اما هیچ نمی شناسند نه آن شخص را و نه آن مکتب را و نه آن اثر را! چه فرقی بین این دو تا هست؟

    حافط شناختن یک چیز دیگری است، هستند کسانی که میدانند چند هزار دیوان حافط در دنیا وجود دارد و هر کدامش هم در کجا است؛ وزن و طول و عرض آن  چقدر است؛ این ها دانش است؛ و میدانند فلان نسخه با چه تغیرات در نسخه دیگر ثبت شده است؛ میدانند تمام اشخاصی که در دیوان حافط اسم شان آمده است آن ها هرکدام چه کسانی بوده اند؛ چه گونه زنده گی می کرده اند؛ چه عصری داشته اند چه وضعی داشته اند؛ ویا چند کلمه فارسی در دیوان حافط وجود دارد؛ و چند کلمه عربی؛ میدانندکه تمام اشاراتي که حافط به آیات و روایات و جریانات تاریخی میکند وآن روایات کدام است. و ان آشارات تاریخی کدام؛ اما حافظ را به هیچ وجه نمی شناسد! یک غزل اورا نمی تواند بفهمد، یک لطف بیان و یک ظرافت احساس حافط را  نمی تواند حس کند؛ حافط شناختن یک چیز دیگر است اصلا این حافظ دان ها تناسب  روحی و فکری یا تیپی مثل حافط ندارند! و اگر حافظ در قرن این ها می بود و یا این ها دریک وقت باحافط می بودندحافط در یک ناحیه با آن ها زندگی نمی کرد.

    بنابرین حافظ شناختن غیر از شناختن اطلاعات دقیق در باره حافط است؛ یک متفکر  یا یک هنر مند بزرگ را که شاید شخصی فزیولوزی اش  را بداند، سن و سالش را وهمه اطلاعات دقیق را در باره زنده گی این  فرد بداند، اما خود این شخص را به عنوان یک متفکر یا یک روح  بزرگ، کوچکترین حسی نکند و نشناسد و نفهمد اما یک فرد دیگر در گذر با یک دیدار. با یک گفتگوی ساده و سریع حتی با یک نگاه ساکت این آدم را از آن کسی که خروار ها اطلاعات دقیق از این آدم دارد بیشتر، بهتر و عمیقتر  بشناسد.

    يكي از راههاي شناخت ابرمردان ميدان انديشه و خيال، ريشه يابي وابستگي هاي انديشه آن است كه از اين ناحيه تأثيرگذاري خيام بالاي حافظ از بحث هاي درخور توجه در شناخت حافظ مي باشد كه بنا به وجود مضامین و تعابیر همانند در اشعار حافظ نیز با توجّه به پاره‌ای از رباعیات خیام می‌توان نگرش دقیق این دوشاعر بزرگ را به دیوانشان  نتیجه گرفت. خیام بدون شک یکی از بلندپایه‌ترین شاعران زبان پارسی است و ازجمله حتی  که حافظ بسیاری ازا بداعات و مضامین او را به عنوان نمونه می‌توان در نظر گرفت و موارد زیر رامثال آورد که استقبال و تضمین نموده است.

 خیام

زان می که حیات جاودانیست بخور

سر مایه لذت جوانیست بخور

سوزنده چو آتش است لیکن غم را

سازنده چو آب زنده گانیست بخور

حافط

غم دنیای دنی چند خوری باده بخور

حیف باشد دل دانا که مشوش باشد

خیام

فصل گل و طرف جویبار و لب کشت

با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت

پیش آر قدح که باده نوشان صبوح

آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت

حافط

کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت

من شراب فرح بخش و یار حور سرشت

 گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز

که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت

خیام

 در فصل بهار اگر بتی حورسرشت

یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت

هرچند به نزد عامه این باشد زشت

سگ به ز من ار برم دگر نام بهشت

حافظ

باغ فردوس لطیف است ولیکن زینهار

تو غنیمت شمر این سایه بید و لب کشت

خیام

بر من قلم قضا چو بی من رانند

پس نیک و بدش ز من چرا میدانند

دی بی من و امروز چو دی بی من و تو

فردا به چه حجتم به داور خوانند

حافظ            

چو قسمت ازلی بی حضور ما بستند

گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

رضا به داده بده وز جبین گره بکشای

که بر من و تو در اختیار نکشادست

خیام

دلبر ده که عمرش چو غمم باد دراز

امروز تلطفی بمن کرد آغاز

بر چشم انداخت دمی چشم و برفت

یعنی که نکویی کن و در آب  انداز

حافظ

مرا به کشتی باده درافگن ای ساقی

یعنی که نکویی کن و در آب انداز

حافط

ز میوه های بهشتی چه فیض دریابد

کسی که سیب زنخدان  شاهدی نگزید

خیام

گویند تر ا بهشت با حور خوشت

من میگویم دانه انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از نسیه بردار

صدای دهل شنیدن از دور خوش است

خیام

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد

یا در پی نیستی و هستی گذرد

می نوش که عمریکه اجل در پی اوست

آن به که به خواب یا به مستی گذرد

حافط

با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی

تا بی خبر بمیرد در رنج خود پرستی

خیام

گر دست دهد ز مغز گندم نانی

وز می دو منی ز گوسفندی رانی

با لاله رخی و گوشه بستانی

عیشی بود آن نه حد هر سلطانی

حافظ

می دو ساله و محبوب چارده ساله

مرا بس است همین صجت صغیر و کبیر

خیام

خاکی که به زیر پای هر نادانی است

کف صنمی و چهره‌ی جانانی است

هر خشت که بر کنگره ایوانی است

انگشت وزیر یا سر سلطانی است

حافظ

بمی عمارت دل کن که این جهان خراب

بران سر است که از خاک ما بسازد خشت

 

روایتی از مسعود و روزگار مقاومت

 نوشته: رزاق مامون

   در تابستان سال 1371 خورشيدي كه شهر كابل شب و روز به وسيله هزاران موشک حزب اسلامي از بيست كيلومتري جنوب پايتخت كوبيده مي شد، انتقاد ها از احمد شاه مسعود به حيث مدافع كابل بيشتر مي شد. گروهی از منتقدان مسعود به نوبه خود، از وی به عنوان یک طرف ماجرا نام می بردند. اما به طور کل، مردم و روشنفكران كه پيش از آن، در باره كارنامه هاي افسانه اي مسعود در جنگ هاي چريكي داستان هاي زيادي را شنيده بودند، انتظار داشتند كه مسعود به طور عاجل و به هر طريق ممكن بايد به اين غائله خاتمه دهد. محافل شهري وروشنفكري که از بازی های پنهان بازیگران جهانی و منطقه ای در اتاق های سیاه توطئه برضد حاکمیت جدید درافغانستان بی اطلاع بودند، اين نكته را دست كم گرفته بودند كه عرصه نبرد در پايتخت،‌ بستر كوه هاي هندوكش و خم وپیچ دره های پنجشیر وسالنگ نبود كه مسعود بدون واهمه از رویارویی پرتلفات، به هدف ختم آماج گيري كابل، در نابودي سنگر بندي هاي حزب اسلامي، از خود معجزه نظامي ظاهر سازد. هدف اصلی این جنگ به عنوان مجموعه ای از تضاد های منطقه ای، حفظ اضطراب و فقدان استقرار نظام سیاسی جدید درکابل بود. مسعود قبل از آن بار ها با لحنی تأسف آمیز خاطرنشان کرده بود: همان طوری که خروج شوروی از افغانستان، برنامه های دراز مدت ما را دستخوش تحول کرد، سقوط نا به هنگام رژیم دکتر نجیب نیز ما را در موقعیتی ناخواسته و جبری قرار می دهد که دریک رویارویی قبل از وقت بر سر گرفتن قدرت سیاسی، قاطعانه وارد میدان شویم و یا آن که بگذاریم پاکستان به طور یک جانبه، تسلط سیاسی خود بر افغانستان را قایم کند. راه سومی وجود نداشت. اكنون كه به آن سال ها مي نگريم، مسعود از لحاظ تاريخي موفق شد که سنگ بنای دو عنصر تازه را در تهداب فرهنگ جدید سیاسی افغانستان بگذارد.

سنگ بنای نخست:

مسعود در آخرین دهه قرن بیستم طومار فرسوده پنداشت های تک تباری را متلاشی ساخت و ثابت کرد که در دست داشتن امتیاز قدرت سیاسی در مقدرات یک قشر وقوم خاص مرقوم نشده است وبیش ازین، ملکیت و میراث انحصاری به حساب نمی آید و تفکرات کهنه، جای خود را به عصر مبارزه برای عدالت خالی کرده است. هرچند وی فرصت نیافت رؤیای عدالت محوری را در شرایط پس لرزه های انقراض یک سیستم کهنه، محقق کند؛ اما نام خود را به حیث بانی برخورد نوین با افغانستان امروز درمسیر تحولات آینده جاودانه کرد. حالا ( سال 1387) که از آن زمان حدود شانزده سال آزگار سپری شده است، مجموعه جنگ ها و زور آزمایی های اجتماعی و سیاسی نشان می دهد که در کشور چند تباری مانند افغانستان، همه باید در سامانه سیاسی و اداره مملکت حضور شایسته خود را متبارز سازند و این دوره جدید را دموکراسی و "مردم سالاری" نام گذاشته اند. اکنون سنتی ترین عناصر، یا از روی اجبار و یا به دلیل درک جدید شان از درس های تاریخ، دهل آن را بلند تر از دیگران می کوبند.

سنگ بنای دوم:

مسعود در جنگ های سرنوشت ساز ثابت کرد که به برکت توحید اراده مردم، می توان ناممکنات زندگی را ممکن ساخت. وی در یک جنگ نا برابر برضد لشکر چند ملیتی طالبان که همچون طوفانی از مدارس و آموزش گاه های جنگی، همراه با بخش هایی از ارتش و مأموران اطلاعاتی پاکستان به سوی خطوط نبرد می شتافتند، نقشه هاي نهایی شده استخبارات پاكستان براي استقرار يك حكومت مزدور در افغانستان را خنثي كرد و رؤياي ايجاد "كنفدراسيون افغانستان- پاكستان" را براي هميشه به خاك سپرد.

   اما درهمان تابستان داغ جنگ سال 1371 خورشیدی دركابل، استاد واصف باختري كه از موشک پراكني ها و كوچ اجباري هزاران شهروند كابل در نتيجه آتش باري هاي سنگين بر پايتخت، به شدت عصباني وخسته به نظر مي رسيد؛ در برابر پرسش يكي از روشنفكران كه بالاخره احمد شاه مسعود چرا از نيرو و ظرفيت خويش براي نابودي سنگر هاي موشک پراكنان بهره نمي گيرد،‌ گفت:

آن احمد شاه مسعود كه ما مي گفتيم، هنوز هم در كوه ها گشت مي زند و به شهر نيامده است!

ادامه دارد...

 

پنجشیر در آیینه فرهنگ

سالار عزیزپور

     سرزمین ما « خراسان دیروزی وافغانستان امروزی» بطور عام و ولایات ونواحی آن بطور خاص تا هنوز که هنوز است ناشناخته مانده ‏است، هرچندکوشش هایي در این راستا صورت گرفته است؛ اما پاسخگوی نیاز هویتی و فرهنگی ما نیستند. از همین رو لازم دانستم با ‏نوشتن «پنجشیردرآینه ای فرهنگ» آغازگر این رسالت سترگ فرهنگی باشم.

جایگاه و موقعیت جغرافیایی: سرزمین پنجشیر  وادی خرم وشادابی است که از«دالان سنگ» می آغازد و به «خاواک» و « پریان»  می ‏انجامد. در یکصد و بیست  کیلومتری شهر «کابل» واقع شده است. ازسوی شمال با ولایت بدخشان، تخار وبغلان پیوست می باشد و از جانب ‏جنوب به نجراب، سنجن وریزه کوهستان واز طرف غرب به شتل. برزگی این وادی هفت صدو پنج کیلو متر مربع ودارای یکصدو سی وهفت ‏دهکده می باشد. این سرزمین از نگاه اداری به دو بخشی از بخشداری بنام های «حصه اول وحصه دوم» تعلق می گیرند.

    ناگفته نباید گذاشت که این ولایت بخشی از ولایات شمال شرقی افغانستان می باشد.

    پنجشیر،  به روایت تاریخ و اسطوره: پیشینه ی این کهن وادی به اسطوره ها پیوسته است به آغازین پندار و اندیشه های انسانی. به پندار ‏هایی که فراتاریخ را درمی نوردد وبزرگ می نماید. در روایتی آمده که مردم پنجشیر بدین باور اندکه وادی پنجشیر پیش از سلطنت غزنویان ‏‏«کجکن ویا کجکنه» نام داشته است و این دو بیتی ازشاهنامه را که توصیه زال به فرزندش می باشد، شاهد می آورند:

به کجکن مرو ای پسر زینهار

که سم ستورت شود پاره پار 

 که دریای پر قهر دارد ستیز                

گیاهی ندارد به جز سنگ تیز

‏     اگر نظریه ی فوق را بپذیریم که پیش از سلطنت غزنویان نام این وادی کجکن بوده، پس چه زمانی وچه گونه  نام پنجشیر را بر این ‏سرزمین گذاشته اند؟ پاسخ این پرشش را در روایت و باور های این مردم می یابیم: «در عهد سلطان محمود غزنوی موقعی که وی بند ‏معروف سلطان را بر پا می داشت  اهالی از دور ونزدیک برای انجام این کار دعوت شدند. مردم پنجشیر از میان خود تنها پنج نفر انتخاب کرده و فرستادند. از این که آنان با بیل و کلنگ به صورت حیرت آوری کار می کردند.  سلطان ‏محمود در مورد ایشان گفت که این ها پنج شیر هستند و بدین گونه در باز گشت ناحیه ی آنان به پنجشیر معروف شد و اکنون تربت های آن ‏پنج تن زیارتگاه خاص وعام است وعبارت اند از : خواجه  ابراهیم در دربند، خواجه صفا در دوآب ،خواجه ولیان در تل، خواجه عارف ‏در آریب، خواجه احمدبشار در آستانه .

    و اما از نگاه دیگر به ویژه تبارشناسی واژه ها، این واژه را متشکل از دو جز می دانیم : نخست «پنج» که همان عدد معروف است. و دیگر ‏‏«هیر» که به معانی مختلف آمده است: چنانکه برهان قاطع «هیر» را به معنای آتش و نیز یکی ازمستشرقان بنام "دارمستتر" نیز این واژه را آتش ‏معنی کرده است ."پنج آتشکده"

     ابن بطوطه « هیر» را به معنای کوه وانمود کرده گفته است: در کلمه ی پنجشیر «هیر» به معنای کوه است و پنجهیر یعنی پنج کوه، در آنجا ‏شهر قشنگ و آبادانی دیدم که روی نهر بزرگ بنا شده است. اما در زبان اوستایی وپهلوی "هیر" به مفهوم آب و جریان آب آمده ‏است. خلاصه  و در نتیجه از قراین و نشانه ها  بر می آید که اطلاق این وادی بر پنج رود خانه و پنج کوه و پنج آتشکده وحتا پنج شیر مرد دور از حقیقت نمی باشد  نه تنها دور از حقیقت نمی باشد بلکه نشانی از ابعاد چند گانه ی شناسنامه این سرزمین را  باز تاب می بخشد. اگر ‏موجودیت پنج کوتل را که اینک بر می شمریم: کوتل بابه علی، کوتل نیل گاو، کوتل فرجغان، کوتل شابه و کوتل پرندیو؛ به مثابه ی پنج کوه ‏بپدیزیم و پنج رودخانه ی که به دریای پنجشیر می پیوندد بنام های شابه، پارنده، خاواک، پریان و هزاره، دلیل بر تاکید گفته ی بالا بدانیم می ‏ماند باور هایی کهن این سرزمین هنر پرور وفرهنگ دوست و شهامت و دلاوری و قهرمانی  که شناسنامه امروزین این مردم رانیز می ‏سازد و خود ناگفته پیدا ست وضرورت به استدلال و برهان ندارد وبگقته ی خداوندگار بلخ:  آفتاب آمد دلیل آفتاب.‏      ادامه دارد..

 

   صله رحم  و مزایای آن

بحثی موضوعی در روشنایی احادیث

نوشته و ترجمه: عزیز احمد حنیف

نشانه های مهرورزی و محبت در وجود  پیامبر صلی الله علیه و سلم

قسمت اول

پيش از اينكه محبت و مهرورزي را در دين مقدس اسلام و شخصيت پيامبر بررسي نماييم، لازم است نظري به جامعه عرب در زمان جاهليت بيافگنيم؛ جامعه اي كه درشت خويي و زورسالاري به حدي در آن حاكم بود كه برخي از آنان دختران را زنده به گور مي كردند، تاراج و غصب دارايي هاي مردم گسترش يافته بود، زن جايگاه انساني اش را از دست داده و قتل فرزندان از خوف فقر و گرسنگي افزايش يافته بود، تبارگرايي و تعصب برمبناي پيوند هاي نَسَب و قبيله به اوج خود رسيده و رمز وحدت و يگانگي ميان آنان به حساب مي رفت، و زندگي اجتماعي ايشان از لحاظ جنگ، صلح، معاملات خريد و فروش و ساير معاهدات و مواثيق به اساس آن استوار بود.

    در چنين وضعيت پيامبر بزرگوار اسلام –درود و رحمت الهي به روح مطهرش باد- به سوي بشريت جهان (به خصوص شبه جزيره عرب) و اين انسانهايي كه غير از خشونت و تحجر، چيزي نمي دانستند. (اما در نتيجه دعوت پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم با نيروي خلاق معنوي اي كه خداوند در وجودش نهاده بود و مردم را به سوي يكتا پرستي با آن فرا مي خواند) قلب هاي همين آدمهاي خشونت پيشه و سنگدل، نرم تر از آب و شفاف تر از صفحه آسمان شد و احساس خارق العاده اي در نهاد آنان زنده گشت كه هيچ گاه در گذشته لذت آن را درك نكرده و در باره اش نيانديشيده بودند.

    از عايشه رضي الله عنها روايت شده است كه از پيامبر صلي الله عليه و سلم پرسان كرد: آيا در طول زندگي كدام روزي سخت تر از روز اُحد (روزي كه در دامنه كوه احد جنگ ميان مؤمنان و مشركان اتفاق افتاد و هفتاد نفر از مسلمانان در آن شهيد شدند) براي شما بوده است؟ پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود در روز عقبه، هنگاميكه پناه بردم به خانه ابن عبدياليل بن كلاب و به آنچه كه ميخواستم پاسخ منفي داد. از آنجا خيلي مايوسانه و غمگين برگشتم؛ هوش و حواسم بجا نبود تا وقتي كه به قرن ثعالب رسيدم سرم را بلند كردم به سوي آسمان كه پارچه ابري بالايم سايه افكنده است. متوجه شدم كه در آن ابر جبرئيل بوده و مرا صدا زد و گفت:‌ به يقين كه پروردگار سخن قوم شما را شنيد و برخورد آنها را در مقابل شما شاهد بود؛ همين اكنون فرشته اي را كه مسووليت كوه هارا به عهد دارد به سوي شما فرستاده است تا همان طوري كه مي خواهيد در مقابل آنها براي وي فرمان دهيد. در اين وقت فرشته موصوف بالايم صدا زده و سلام كرد و گفت:‌ اي محمد! يقيناً پروردگار سخن قوم شما را شنيد و برخورد آنها را در مقابل شما شاهد بود و من هم فرشته اي هستم كه مسووليت كوه ها را به عهده دارم. پروردگار مرا به سوي شما فرستاده است تا به آنچه كه ميخواهيد فرمان دهيد. اگر رضاي شما باشد "اخشبين"(1) (يعني دوكوه واقع در اطراف مكه) را بالاي آنها از دوجانب فرود بياورم؟ پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم فرمود:‌ هرگز! من اميدوارم از عقب اينها خداوند نسلي را بيافريند كه او تعالي را به تنهايي عبادت كنند و به كدام شريك و همتايي سواي وي باور نكنند"(2).

    با ملاحظه اين حديث مبارك، پيامبر اسلام صلي الله عليه و سلم مزين به بلند ترين اوصاف و فضايل اخلاقي-انساني بود. هنگاميكه باشندگان مكه اين فرزند فرزانه اش را از آن سرزمين بيرون كردند به طايف پناه برد و از يك يك آنها درخواست پناهندگي نمود اما عليرغم آنكه برايش پناه ندادند با اين محبوب الهي طوري برخورد كردند كه مايوسانه و اندوهگين دوباره به سوي مكه برگشت كرد تا آنكه قهر و غضب خداوند متوجه آن قوم شده و فرشته مسوول كوه ها را به هلاكت شان فرستاد اما پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم تحمل و بردباري اي از خود نشان داد كه درك ابعاد آن از تصور بشر بيرون است؛ از جفاي آنها چشم پوشيد و هدايت را از نسل بعدي ايشان آرزو كرد.

    آري! چنين پيامبري را مي سزد كه پروردگار در خطاب به وي بگويد: "وإنك لعلي خلق عظيم" به يقين كه شما به اخلاق عظيمي مزين گشته ايد. (سوره النون:4) وهمچنان:‌ "به سبب همان رحمتي كه پروردگار در قلب شما نهاده با آنها نرم خوي باش؛ اگر تو خشونت پيشه و سخت دل باشي از اطراف تو متواري خواهند شد؛ آنها را مورد عفو قرار بده و براي شان آمرزش طلب كن و با ايشان در كارها مشوره نما؛ وقتي تصميم به انجام كاري گرفتي به خدايت توكل كن؛‌ به يقين كه پروردگار دوست دارد آناني را كه به اوتعالي توكل مي كنند" (سوره آل عمران: 159).  

پي نوشت ها:

(1)                الأخشبين: دو كوهي اند كه به دوطرف مكه واقع اند؛‌ كوه ابوقُبَيس و مقابل آن كه غالباً همان كوه قَعيعان است. (لسان العرب: 2/1515).

(2)                حديث فوق را امام محمد بن اسماعيل بخاري (194-256 هـ ق) در صحيح خويش، كتاب بدأ الخلق-آفرينش مخلوق-، باب هنگاميكه يكي از شما آمين گفت و ملايكه ها در آسمان او را در اين سخن همراهي كردند گناهان اين شخص كه قبلا مرتكب شده است بخشيده مي شود. ص:539(3132). كتاب مذكور و احاديث آنرا برخي از دانشجويان زير نظر شيخ صالح بن عبدالعزيزبن محمدبن إبراهيم آل الشيخ تصحيح و شماره داده اند.   ادامه دارد...

 

سفر نخستین دپلومات پاکستان به پنجشیر

 سرمقاله دوهفته نامه پنجشیر: نوشته عزیز احمد حنیف  

   بازديد دوستانه سفير كبير كشور دوست پاكستان مقيم كابل براي نخستين بار از ولايت پنجشير و مزار قهرمان ملي كشور شهيد احمدشاه مسعود در حالي صورت مي گيرد كه بحران امنيتي در برخي ولايات افغانستان بيشتر از هر وقت افزايش يافته و اين كشور در آستانه دومين انتخابات رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي قرار دارد.

    كشور پاكستان از لحاظ مذهب، زبان،‌ اقتصاد و سياست، وجوه مشترك با افغانستان داشته و حدود 2500 كيلومتر سرحد مشترك با اين كشور دارد.

    در عصر كنوني هريك از افغانستان و پاكستان نيازمند تقويه ارتباطات با همديگر بوده و ضرورت دارند تا در قبال مشكلات منطقه دست به دست هم داده و مبارزه نمايند.

    تروريزم، مشكل اساسي دوكشور بوده كه به شكل فزاينده اي در سالهاي گذشته در دوطرف سرحدات مشترك ميان افغانستان و پاكستان، نهادينه شده و روزانه ده ها افراد مسلمان و بي گناه در شهرهاي پشاور، سوات، هلمند،‌ قندهار و ساير شهرهاي افغانستان و پاكستان قرباني آن مي شوند.

    به خاطر مبارزه مؤثر و بهتر با اين پديده،‌ هردو كشور به روابط دوستانه متقابل نياز داشته و مسئله امنيت در رأس تمام برنامه هاي اساسي افغانستان و پاكستان قرار دارد.

    البته نقطه آغاز تأمين روابط ميان اين دوكشور، مشتركات فرهنگي ميان ايشان بوده كه نمونه آن موجوديت كليات علامه اقبال در هرخانه افغانستان به ويژه ولايت پنجشير مي باشد.

    باشندگان پنجشير بنا به موقعيت كوهستاني آن به شعر و شاعري دلبستگي خاص داشته و اشعار فارسي علامه اقبال را در مجالس و شب نشيني هاي شان مي خوانند.

    اقبال بزرگ، فيلسوف اسلام شناس و شاعر مشرق، يك مجموعه شعري اش را زير نام "مسافر" به افغانستان اختصاص داده كه بيشتر اشعار آنرا علماء، دانشمندان و نويسندگان افغاني در مجالس،‌ محافل و رسانه ها هنگام بحث از افغانستان و تاريخ پرافتخار آن نقل مي كنند.

    به همين مناسبت والي ولايت پنجشير بريدجنرال الحاج بهلول بهيج ضمن طرح هايي كه براي تأمين و تقويه روابط بيشتر ميان مردم ولايت پنجشير و مردم پاكستان داشت، تأسيس يك باب انستيتيوت آموزشي-علمي را در اين ولايت براي سفير كبير جمهوري اسلامي پاكستان پيشنهاد نمود.

    از آنجايي كه زبان فارسي دري صدها سال در شبه قاره هند،‌ زبان علم و اداره بوده آثار فرهنگي گرانبهايي در اين سرزمين به زبان فارسي وجود دارد، باشندگان شبه قاره هند به خصوص ملت مسلمان پاكستان،‌ در راستاي حفظ اين نوع ارزش هاي فرهنگي مشترك تلاش مي ورزند. چنانچه چندين مركز تحقيقاتي فارسي در آن كشور وجود داشته و زبان فارسي دري تا هنوز در مدارس ديني پاكستان زنده است.

    پاكستان علاقه دارد تا اين نوع ارتباطات فرهنگي را بيشتر تقويه نموده و مشكلات سياسي و بي اعتمادي اي كه از گذشته ميان دو ملت مسلمان افغانستان و پاكستان بوده مرفوع سازد.

    پس يكي از اهداف سفر دپلومات ارشد پاكستان به ولايت پنجشير كه بنا به گفته خودش به ساير ولايات هم سفرهايي خواهد داشت، تقويه روابط فرهنگي با مردم افغانستان مي باشد.

    پيش از اين يكي از افسران بلند رتبه ارتش نظامي پاكستان با همتاي افغاني اش بسم الله محمدي بعد از انجام ملاقات هاي رسمي در شهر كابل، عازم پنجشير شده و به زيارت قهرمان ملي كشور با گذاشتن اكليل گل برمزار آن قهرمان اداي احترام نمود.

پيام قلم يك رسانه آزاد است!

عزیزاحمد حنیف

    طوري كه هموطنان عزيز شاهد اند، در اين روزها بازار كارزار انتخاباتي ميان كانديدان رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي با گذشت هر روز گرم تر مي شود.

    مسئله انتخابات و زعامت سياسي آينده كشور در سرخط تمام رسانه ها قرار دارد؛ ديوارها و بازارها با تصويرهاي كانديدان رنگ ديگري به خود گرفته و از كارشناسان تا عامه مردم در مورد سرنوشت سياسي آْينده كشور (هريك درحد برداشت و باور خويش) بحث و تبادل نظر مي نمايد.

    بزرگان و متنفذين با استفاده از موقف اجتماعي شان در تلاش معاملات پنهاني با كانديدان بوده و شب و روز روي چگونگي به دست آوردن پول مي انديشند.

    اما آنچه براي رسانه هاي آزاد درخور توجه است، بازگشايي حقايق پشت پرده ميان افراد و گروههايي است كه ارزش هاي ديني، افتخارات و منافع ملي را قرباني منافع شخصي و گروهي خويش نموده و راه هاي سعادت، رفاه ملي و موفقيت را براي ملت نشان مي دهند؛ نقاط مثبت و منفي را برجسته ساخته و مشكلات را با طرح راه هاي حل به گونه اي كه آسان و قابل دسترس باشد، اولويت بندي مي نمايند.

    مسئله رهبريت كشور و انتخاب زعيم سياسي از طريق انتخابات در بيست و نهم اسد سال جاري، يكي از قضاياي عمده و اساسي اي است كه تماس گرفتن به آن از آدرس رسانه هاي آزاد و بي طرف،‌ از اهميت ويژه اي برخوردار است.

    نشريه پيام قلم يكي از رسانه هاي آزاد و غير وابسته است كه مانند ساير رسانه هاي چاپي بادرنظرداشت اصل آزادي بيان در قبال قضاياي سياسي كشور موقف مشخص داشته و به هيچ گروه و حزبي وابستگي ندارد؛ البته ضعف مديريت آقاي كرزي را همواره به انتقاد گرفته و راهكارهايي را در عرصه هاي مختلف به وي پيشنهاد نموده است.

    در اين ايام كه ملت شريف ما در آستانه آزموني بزرگ و خطير قرار دارد، اداره پيام قلم بازگشت مجدد آقاي كرزي و تيم همراهش را به قدرت، سير قهقرايي تاريخ در افغانستان مي پندارد كه دلايل آن به همگان معلوم است.

    در شماره قبلي برخي دوستان فكر كرده اند كه اين نشريه به طور مشخص از يك كانديد حمايت مي كند، اما حقيقت اينست پيام قلم آزادانه و بي طرفانه، بازتاب دهنده نظريات و باورهاي مردم به ويژه نسل جوان و آگاه كشور مي باشد.

    بدون ترديد در شرايط حساس و سرنوشت سازي كه در اين روزها قرار داريم برخي مردم از يك كانديد و برخي هم از كانديد ديگر حمايت مي كنند؛ اما نشريه پيام قلم تلاش مي كند تا انديشه و احساسات مردم را در قبال تعيين سرنوشت سياسي آينده كشور، به دور از تعصب و تنگ نظري هاي گروهي، سمتي و زباني انعكاس داده و در ضمن جايگاه بلند خود را در خانواده مطبوعات كشور به خصوص قشر روشنفكر و تحصيلكرده، حفظ نمايد.

    تذكر بايد دهيم كه اين نشريه روي مسايل فرهنگي بيشتر توجه داشته و مسايل سياسي كه شامل گزارش از رويدادها و تحليل برخي مسايل مي شود، بخشي از پاليسي آن است.

 

تحقيق در مورد كشتار دسته جمعي طالبان به ضرر آقاي كرزي است

    بارک اوباما رییس جمهور امریکا به تیم امنیت ملی خویش وظیفه سپرده است که در رابطه به کشتار دسته جمعی حدود دو هزار تن از فراد طالبان که در اوخر سال 2001 میلادی در جنگ مقابل طالبان در افغانستان صورت گرفته تحقیقات کنند.
اوباما این اظهارت را درمصاحبه اي با تلویزیون "سی. ان. ان" ابرازکرده است.
    اوباما که پس از سفر به ایتالیا، روسیه و افریقا صحبت می کرد گفت: بعضی مکلفیت هایي هستند که حتی در جریان جنگ ها نیز باید کشورها آنرا رعایت کنند.
در رابطه به عکس العمل این اظهارات اوباما ، یک گروه از داکتوران حقوق بشرحمایت شان را نشان داده است .
    کشتار دسته جمعی طالبان در سال2001 پس از نشر یک راپور جدید که از طریق روزنامه نیویارک تایمز، به نشر رسید.  دوباره روی زبان ها مطرح شد.
دراین مقاله نهاد های حقوق بشر و مقامات حکومت امریکا، مسوولین اداره جورج بوش را متهم کرده اند که ادارهء آنها در رابطه به تحقیقات صدها و حتی هزاران تن زندانی و کشتار دسته جمعی از خود کوتاهی نشان داده است.
درگزارش نیوریارک تایمز از جنرال دوستم نیز یاد آوری شده است، ولی جنرال دوستم این ادعا را رد کرده است.
به باور كارشناسان مسايل افغانستان، اين فرمان در حالي از طرف كاخ سفيد صادر مي شود كه مبارزات انتخاباتي در افغانستان جريان داشته و جنرال دوستم پشتيباني خود را از كانديداتوري آقاي كرزي به پست رياست جمهوري اعلام كرده بود.

اگر تحقيق روي اين مسئله آغاز شود شكي نيست كه جنرال دوستم وارد افغانتسان نشده و در مبارزات انتخاباتي آقاي كرزي را كمك نخواهد كرد. در اين صورت چانس موفقيت داكتر عبدالله عبدالله كه يگانه رقيب قابل تشويش براي كرزي مي باشد در شمال افزايش يافته و كرزي را يك گام ديگر به شكست نزديكتر مي سازد.

همزمان با صدور فرمان رئيس جمهور باراك اوباما مبني بر تحقيق روي كشتار دسته جمعي طالبان در سال 2001 روزنامه هاي بريتانيا طور همسان عليه آقاي كرزي موضع گيري نموده و روزنامه گاردين اخيراً در سرمقاله خويش رهبري حكومت افغانستان را "رهبري خران" خوانده است.

اداره روزنامه گاردين كه از زبان عامه مردم بريتانيا نقل سخن مي گويد: خشم خود را عليه حاكميت آقاي كرزي به خاطري ابراز كرده است که فرزندان آن كشور بخاطر انتخاب مجدد دولت فاسد و مواد مخدر در تحت زعامت کرزی قربان میشوند "سربازان بریتانوی جان های خود را بخاطری از دست می دهند  تا انتخابات در هلمند  برگزار شود".

روزنامه با نقل قول از یک دگرمن ناتو می نویسد: " حتا فرمانده مسوول در ولایات نزدیک کابل اخیراً از طریق این روزنامه هوشدار دادند که انتخاب مجدد کرزی ممکنست باعث خشم افغانستانی ها شود. دگرمن  دیوید هایت بطور بسیار  منطقی گفت:" آیا باز چهار سال دیگر این دور باطل تکرار خواهد شد؟". این در حالیست که مطابق به قانون اساسی افغانستان رییس جمهور آینده افغانستان برای پنج سال انتخاب خواهد شد نه چهار سال طوریکه گاردین تصور می کند.

درد و غم در انديشه عرفاء

محمد صابر صابري

بي دردي از خيانت اعمال زندگيست

از هر نفس كه درد ندارد حساب گير

     درد وغم دو كلمه ايست كه بطور متقابل بايكديگر گره خورده اند و اين تنگناي روابط است كه آنها را لازم و ملزوم يكديگر ساخته به طوريكه باشنيدن اين دو واژه سامع را با يك سوال درخور پاسخ، مقابل ميسازد: كه آيا غم مقدم است بر درد و يا درد مقدم است برغم؟

    بعضي ها فكر مي كنند كه غم ناشي از درد ميشود غافل از اينكه بسياري از غم هايي است كه فارغ از درد پيش مي آيد و انسان آنرا آرزو مي كند مگر اين حافظ نيست كه غم عاشقانه را استقبال ميكند:

چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد

ما به اميد غمت خاطر شادي طلبيم

    اينجاست كه آدم ملتفت به بعضي از حقايقي در اين عالم ميشود كه اصل نيست بلكه ظل وپرتوي از مفاهيم بلندي است كه در عالم ناسوت تجلي كرده كه گوهر و اصل آن وابسته به عالم ديگري ميشود كه بال عقل، قدرت پرواز بر فضاي  آن عالم را ندارد.

    بخاطر شناخت و درك حقيقت پاره اي از ارزشهاي عالم كه تعلق  به عالم بي رنگي دارد اين تجليات مقدمه است كه با قبول رياضت ها و طي طبقات مختلف عبادي كه با گذشت يك دوران طولاني كه سالك صاحب بينش ملكوتي جبروتي و لاهوتي ميشود، اين واقيعت را درزندگي به تجربه مي گيرد و اين غم ها و دردها از جنس غم ها ودرد هاي دنيوي نيست.

    در آثار عرفا مي بينيم گاهي حزن و اندوه را ارج والايي مي نهند، در ذهن ما سؤال ايجاد مي شود كه چگونه چنين نگرشي با طرب و خنده و شادي انسان قابل جمع است.

                           گر چه من خود زعدم دلخوش خندان زادم

                           عشق  آموخت  مرا شكل  ديگر  خنديدن

    غم عارفان ما غم عا شقي است و خنده آنها خنده معشوقي. عشق علاوه از چهره هاي گوناگونش به قول سروش "دو چهره جالب دارد وقتي نزد معشوق مي رود خنده مي آورد وقتي نزد عاشق مي رود گريه مي آورد، وقتي در دل معشوق مي نشيند طرب افزاست وقتي در دل عاشق مي نشيند اندوه بار است". اما اين غم و اين طرب به مفهوم دقيق كلمه از جمله آن خنده و اندوه كه حادث اند گاهي بر لب و روي مي نشيند  وگا هي بر مي خيزد، نيست.

جور و احسان رنج و شادي حادث است

حادثان ميرند و حق شان وارث است

    قبض و بسط كه در عارفان وجود دارد بهترين گويا و غني ترين وسيله بخاطر اداي حق مفهوم بالا مي باشد.

    مولانا باربار در مثنوي از قبض و بسط سخن گفته است كه يكي از موارد آن در مقدمه داستان عاشق بخارايي است، آنجا كه مي گويد:

چونكه قبضي آيدت اي راهرو

آن صلاح توست آتش دل مشو

    او مي گويد قبض به مانند بستن مشت است وبسط مانند باز كردن دست و آنرا نميتوان هميشه باز گذاشت  ونميتوان هميشه بسته گذاشت؛ اين قبض وبسط لازم و ملزوم يكديگر اند. لذا حزن مقدمه بر طرب است و طرب  منوط برغم است؛ اين است طلب درد بخاطر عافيت و طلب غم بخاطر شادي؛ اين غم و درد، غم و درد دنيايي نيست  غم تنهايي هم نيست بلكه غم جدايي است؛ كسي كه اين درد وغم را به مفهوم واقعي كلمه /دردطلب/ را ندارد مثل اين است كه اعمال خاينانه رادر زندگي انجام ميدهد.

    دا كتر سيد جعفر سجادي در فر هنگ اصطلا حات و تعبيرات عر فاني مي نويسد: "درد عبارت از  بلا و مصيبتي است كه از دوري حق نا شي شود و در جهت قرب به حق باشد؛ در اين صورت موجب تطهير از معاصي است.

هركه درين بزم مقرب تر است

جام  بلا  بيشترش  مي  دهند

هركه بود طالب ديدار دوست

آب  دم  نيشترش   مي  دهند

    زمانيكه به آثار عرفاي قبلي بر ميگرديم واز آن  گذرگاه موضوع را مي بينيم مسئله درد داشتن يا درد نداشتن به عنوان دو حالت متمايز به صورت خيلي دلنشين و جلب كننده بيان گرديده كه ترسيم اعجاز انگيزي را با خود دارد. اما درد و غم از نگاه ابو المعاني بيدل مفهوم بلند و عالي را افاده مي كند زيرا از نظر اين بلند قامت عرفان، درد و غم از حالات و كيفيات والايي است كه انسان را به مراتب والاي انساني اش مي رساند و نخستين پله از پله هاي نردبان عشق انساني است كه سالك حريم عشق را به معراج حقيقت ميرساند.

    اين درد طلب است؛ درديكه بيدل /رح/ و ساير هم سفراني كه آن راه بي انتها و نامحدود را پيموده اند به آن توجه دارند. به دليل اينكه مقصود بي كران ولايتناهي  است؛ و طالب هميشه در جستجوي مطلوب سير ميكند و گاهي هم ملول و خسته نمي شود.

    بنابر اين درد طلب با فطرت آدمي عجين شده و هميشه با او خواهد بود دردي كه در ذاتش لذت آفرين است و با هيچ يك از لذايذ معمول در دنيا قابل مقايسه نيست و هيچ گاه هم زايل نميشود؛ زوال آن مساوي به مرگ معنوي انسان است.

    ابو المعاني بيدل با تجربه هاي معنوي اي كه داشت سخت معتقد به اين درد بود و بي غمي و بي دردي را چون التهاب ميدانست كه از كانون خانمان سوز نفس پرواز ميكند و هم هست بود راهرو اين راه را مي سوزاند.

كباب  آتش بي  درديم  مكن يارب

بي حق ديده بيدل كه بي نم افتاده

ويا

به بي دردي درين محفل چه لازم متهم بودن

گدازي گريه يي اشكي جنوني ناله آهي

    آنچه كه انسان را بيشتر از هرچه در اين بيت جلب ميكند لزوم درد طلب است  طوريكه حيات يك انسان منوط به فعاليت و تحرك است كه بدون آن زندگي محال به نظر مي رسد به همين منوال زندگي بدون درد، مانند كالبد بدون روح وعاري شكوه خواهد بود، و هر نفس از زندگي انسان كه با نفير و ناله همراه نبود /نفير و ناله كه ناشي از درد طلب و يا دوري حق ميشود/ آن نفس خاين و فاسد است كه بايد مورد باز پرسي و تنبيه و محاسبه قرار گيرد.

    وقتي انسان با گز شت هر لحظه نفس ها ميكشد اگر اين نفس ها باطلب ودرد جدايي از  درگه محبوب  نباشد آن نفس ها نفس هاي كاذب است بايد به محاكمه روح حاضر شود و پاسخگو باشد و مورد مواخذه و محاسبه و فشار قرار گيرد تا اين نفس ها قرين با ناله ها شود؛ ناله هاييكه از جدايي قرب و داغ هجران ناشي ميشود كه دوايش جز خو كردن با آن و دوا نخواستن مي باشد.

در دفتر طبيب خرد باب عشق نيست

اي دل به درد خو كن نام دوا مپرس

از عقل تا به عشق 15

قسمت پانزدههم

عزیزاحمد حنیف

برجگر هنگامه محشر بزن

شيشه بر سر ديده بر نشتر بزن

    مرشد براي مريد مي گويد: با سركشيدن شراب معرفت الهي كه در بيت قبلي به آن اشاره شد، در درون خويش هنگامه اي ايجاد كن و مستي اي در خود بيافرين كه شيشه برسر بشكن و ديده بر نشتر بزن.

    جگر يكي از واژه هاي در خور توجه براي شاعر مي باشد كه در ابيات مختلف آنرا به كار برده است؛ در غزلي مي گويد:

هوس منزل ليلي نه تو داري و نه من

جگر گرمي صحرا نه تو داري و نه من

و در جاي ديگر:‌

از من اي باد صبا گوي به داناي فرنگ

عقل تا بال گشود است گرفتار تر است

برق را اين به جگر مي زند آن رام كند

عشق از عقل فسون پيشه جگردارتر است

    شاعر در اين بيت خواسته خواننده را متوجه به اين بسازد كه آنچه از مولانا فراگرفته از آنسوي عقل آغاز مي شود.

خنده را سرمايه صدناله ساز

اشك خونين را جگر پرگاله ساز

    اين بيت به تعبير ديگر، مفهوم بيت قبلي را افاده مي كند كه به جاي صدناله يك خنده را اساس گذار؛ يعني زهد را كنار بگذار و مستي پيشه كن.

پرگاله: (به فتح پ و ل) "وصله يي كه برجامه دوزند. حصه، پاره، لخت" (ش:145).

در بيتي مي گويد:

بهار آمد نگه مي غلتد اندر آتش لاله

هزاران ناله خيزد از دل پرگاله پرگاله

    مفهوم بيت: با اشكهاي خونين خويش كه از سوز و گداز عاشقانه بر مي خيزد، جگر را (كه خرد، متكي به آن است) پاره پاره كن.

تا بكي چون غنچه مي باشي خموش

نكهت خود را چو گل ارزان فروش

    غنچه: گل ناشگفته. نكهت: ‌بوي خوش. زمانيكه عشق و ايمان در وجود انسان به نحوي تبارز نكند، به غنچه اي مي ماند كه بوي خوش آن به مشام كسي نرسيده باشد.

در گره هنگامه داري چون سپند

محمل خود بر سر آتش ببند

در گره: (در اينجا) در سكوت؛ در خاموشي؛ در ضمير خود؛ در حالتي كه همچون سپند گره شده اي".

محمل: "كجاوه؛‌ هودج".(ش:145). "سپند گياهي است خودرو و دانه هاي ريز سياه، دانه هاي آنرا براي دفع چشم زخم در آتش مي ريزند وبوي مخصوصي دارد كه نزد بعضي از مردم مطبوع و پسنديده است. (فرهنگ فارسي عميد:156).

    مفهوم بيت: در چنين سكوت و خاموشي، در وجود خويش حقيقتي داري مانند اسپند؛ كه اگر محمل خود را بالاي آتش ببندي، بوي خوش آن به چهار اطراف پراكنده خواهد شد.

چون جرس آخر ز هرجزء بدن

ناله خاموش را بيرون فكن

    در اين بيت به تعبير ديگر از ايمان در وجود آدمي سخن مي گويد كه به دراي كاروان مشابه است؛ اگر حركت داده شود، قافله اي را به حركت مي آورد.

    تشبيه ايمان در وجود آدمي به جرس، از باب تشبيه بليغ بوده و چند وجوه مشابه در ميان مشبه و مشبه به ديده مي شود؛ يكي اينكه جرس دريك محل خاص مي باشد اما آواز آن ساحه وسيعي را فرا مي گيرد. دوم:‌ تا وقتي كه به دقت به آن متوجه نشوي، محل خاص آنرا نخواهي دريافت. سوم: اگر با اندكي تأمل به آواز جرس گوش فرادهي، موسيقي اي در آن نهفته است كه روح آدمي را مي نوازد. چهارم: تا زمانيكه وقت حركت كاروان نشود آواز جرس خاموش است. پنجم: ‌آواز جرس در آخر شب قبل از طلوع سپيده دم به صدا در مي آيد و قافله را از خواب بيدار مي كند تا آماده حركت شود. همين پنج ويژگي در عشق و ايماني نهفته است كه شاعر به آن باور دارد.

    مرشد در اين بيت، مريدش را به اين حقيقت متوجه مي سازد كه وجود آدمي آكنده از عشق و ايماني است كه اگر به آن متوجه شود و آنرا به صدا در بياورد، مانند جرس از هرجزء‌ بدن آن، آوازي بلند مي شود كه كاروان آدمياني را كه به خواب غفلت فرو رفته اند، به حركت مي آورد.

آتش استي بزم عالم برفروز

ديگران را هم به سوز خود بسوز

    در اين ابيات فقط تعبير متفاوت است و مفهوم يكي است؛ شايد به ذهن خواننده اين سؤال خطور كند كه شاعر چرا از يك مفهوم به چندين تعبير، سخن مي گويد؟   پاسخ واضح است كه هرگاه مفهوم جذاب و لذت بخش باشد، طبيعت آدمي ناخودآگاه و طور خارق العاده اي به آن تمايل مي كند تا به گونه هاي مختلف از آن سخن به زبان آورد.

    در اين بيت،‌ مرشد، مريدش را به خصوصيت ديگر ايماني در وجود انسان متوجه مي سازد كه عبارت از آتش است؛ آتشي كه روشني و حرارت در آن است؛ آتشي كه اگر برافروخته شود،‌ آدميان، عاشقانه مانند پروانه خود را در آن مي سوزند؛ همانطوري كه ياران پيامبر از همه هست وبود خود گذشتند و خويشتن را در عشق آتشين پيامبر سوختند.

    در كتاب هاي سيرت، روايتي منقول است از ابودجانه كه در غزوه احد، جسم خود را براي پيامبر در مقابل تيرهاي مشركين سپر ساخت و درپيش روي آنحضرت صلي الله عليه و سلم به سان كوهي استوار، ايستاد و پشتش آماج تيرهاي مشركان قرار گرفت اما از جايش تكان نمي خورد. اين نمونه اي از عشق آتشين است كه در روزگار پيامبر،‌ مؤمنان آنرا تجربه نمودند.

فاش گو اسرار پير مي فروش

موج مي شو كسوت مينا بپوش

    پير مي فروش: "كنايه از مرشد طريقت و در اينجا مراد شاعر، احتمالا مولانا جلال الدين رومي است. مي گويد:‌ اسرار عرفان را كه از پيران و عرفاي كامل آموخته اي بي پرده فاش كن و چون ميناي شراب، همه را مست ساز". (نواي شاعر فردا:13).

    در اين بيت به تعبير ديگر، مرشد خواسته مريدش را به شراب معرفت الهي بيشتر متوجه بسازد.

    موج مي: همان حركت نرم گونه باده در قدح است كه باده پيمايان تشنه كام را براي سركشيدن آن تشويق و ترغيب مي كند.

    مينا: شيشه شراب، بوتل شراب. معناي مصرع دوم، از شراب معرفت الهي آنچنان خود را مست و مدهوش كن كه گويي كسوت مينا بر تن كرده يي و مانند موج مي حركت مي كني.

    همين شراب سركش است كه چشم شاعر را به حقايق ماوراء الطبيعه بازكشوده و وجودش را تاب و توان تماشا بخشيده است.

در بيتي مي گويد:

دوعالم را توان ديدن به مينايي كه من دارم

كجا چشمي كه بيند آن تماشايي كه من دارم

و در بيتي ديگر:

ز مينايي كه خوردم در فرنگ انديشه تاريك است

سفرورزيده خود را نگاه راه بيني ده

بيت بالا به مفهوم اين بيت حافظ شيراز خيلي نزديك است كه مي گويد:

به مي سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد

كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزلها

    محمد بقايي ماكان در تفسير بيت فوق مي نويسد:‌ "مولوي به اقبال مي گويد:‌ ميناي وجودت را از شراب انديشه ام پر كن و به ديگران بنوشان. (ش:146).

سنگ شو آيينه انديشه را

بر سر بازار بشكن شيشه را

    در اين بيت به ادامه ابيات گذشته،‌ مرشد رومي، مريد بزرگوارش را به آنچه در صفحه ادارك دارد و در طي چندين سال با خون دل آنرا فرا گرفته است، متوجه مي سازد كه در صلابت و سختي سنگ شو و آيينه انديشه ات را بر سر بازار بشكن تا همه بدانند كه در راه رسيدن به حقيقت وامانده و با انديشه تاريك و ره گم كرده نمي توان طي سبيل كرد.

از نيستان همچو ني پيغام ده

قيس را از قوم حي پيغام ده

    نيستان:‌ عالم حقيقت؛ منزل و مقامي كه انسان از آنجا حركت كرده و در تلاش و جستجوي رسيدن به آن است. ني: (در اينجا) كنايه از خود مرشد است كه مي خواهد مريدش را به رسم و راه خويشتن، هدايت كند؛ گويي در مصرع اول او را به مثنوي معنوي متوجه مي سازد و برايش مي آموزاند كه از عالم حقيقت آنچنان سخن بگو كه من گفته ام:

بشنو از ني چون حكايت مي كند

واز جدايي ها شكايت مي كند

از نيستان تا مرا ببريده اند

از نفيرم مرد و زن ناليده اند

قيس: نام اصلي مجنون بوده و "قوم حي" قبيله ليلي است.

    "قيس بن عامري، معروف به مجنون كه بر اساس افسانه يي از كودكي به دختر عموي خود ليلي محبت سرشاري داشت و چون پدر و مادر ليلي از ملاقات آن دو مخالفت مي كردند، قيس دچار جنون شد و سر به بيابان گذاشت؛ ليلي از دوري مجنون بيمار شد و جان داد. عاشق كه از مرگ معشوق با خبر شد به سر قبر او رفت و آنقدر شعري را كه دوست داست خواند و ندبه كرد تا همانجا بمرد و به معشوقه پيوست و دركنارش به خاك سپرده شد. مرگ او را حدود سالهاي 60 تا 65 هجري نوشته اند" (ش:147).

چون تمام افتد،‌ سراپا ناز مي گردد نياز

قيس را ليلي همي خوانند در صحراي من

مفهوم مصرع دوم: عاشقاني كه از معشوق به دور مانده اند و منتظر پيامي از طرف ديار محبوب اند، تو پيام آور آنها هستي.

چرا كرزي به مناظره حاضر نشد؟

    هنگامي كه تلويزيون طلوع مناظره را ميان سه تن از نامزدان معروف رياست جمهوري هريك حامد كرزي، دكتور عبدالله عبدالله و دكتور اشرف غني احمدزي اعلام كرد مردم در ميان هم مي گفتند:‌ از طرف آقايان عبدالله و احمدزي دورقيب آقاي كرزي در انتخابات كه هريك از لحاظ تحصيل و تجربه در عرصه سياست داخلي و خارجي كشور كاركشته اند، چه سؤالاتي عليه آقاي كرزي مطرح خواهد شد؟ و او چگونه پاسخ خواهد داد؟ اگر سؤالاتي در رابطه به افزايش بحران امنيتي در كشور و حضور ده ها هزار نيروي نظامي خارجي در اين كشور كه تا هنوز در چوكات قانوني تنظيم نشده اند، آقاي كرزي چه جوابي خواهد داشت؟

    همانطور اگر سؤالات ديگري در رابطه به حيف و ميل شدن ملياردها دلار از كمكهاي بشردوستانه جامعه جهاني به افغانستان، عدم كاهش كشت و قاچاق مواد مخدر،‌ گستردگي بي حد و حصر اختلاس و فساد اداري در تمام ارگانهاي دولتي، هزينه نمودن بخش زيادي از بودجه انكشافي در پروژه هاي مؤقت، عوامل جدايي ميان دولت و ملت،‌ تك قدرتي ها و انحصارگرايي هاي رييس جمهور در هشت سال گذشته در مقابل نمايندگان مردم، چگونگي استقلاليت كميسيون انتخابات، كشته شدن هزارها افراد بي گناه در پي حملات هوايي نيروهاي خارجي و بي توجهي آنان، نبود برنامه درست و سازنده اي براي از بين بردن فقر و بي سوادي، بي توجهي به پروژه هاي زيربنايي برمبناي منافع ملي كشور، پراكندگي در سيستم اقتصادي كشور،‌ عدم جلب سرمايه گذاري هاي بزرگ،‌ عدم توجه واقعي به منابع سرشار طبيعي افغانستان، از طرف رقيبان آقاي كرزي مطرح شود، آقاي چه پاسخي خواهد داشت؟

     اما موصوف كارد را در آب ديده و از اينكه چهره ناكامش بيشتر براي ملت افشا مي شد، از حضور در مناظره خود داري كرد.

    حالا اين سؤال در ذهن مردم باقي مانده كه وقتي آقاي كرزي از كاركردهاي خود در طول سالهاي گذشته توان پاسخگويي به ملت را نداشته و از گفتگوهاي رويارويي بارقباي انتخاباتي اش گريز نمايد، چگونه بالاي خود اعتماد نموده و با هزينه هنگفتي وارد ميدان مبارزات دومين انتخابات رياست جمهوري شده است؟

    عده اي بدين باور اند كه كميسيون انتخابات افغانستان براي آقاي كرزي وعده سپرده كه او را دوباره به قدرت خواهد رسانيد به دليل اينكه مسوولان بلندپايه و باصلاحيت اين كميسيون همه از طرف وي گماشته شده اند.

    برخي بدين نظر اند كه حضور مارشال فهيم با تعداد زيادي از قوماندانان جهادي در كنار كرزي نشان مي دهد كه با استفاده از زر و زور،‌ كرزي بار ديگر بر اريكه قدرت تكيه خواهد كرد!

    اما اخيراً بيشتر كارشناسنان و رسانه ها بدين باور شده اند كه آقاي كرزي در مقابل دكتور عبدالله عبدالله شكست خواهد خورد؛‌ به دليل اينكه در ولايات جنوبي افغانستان كه بيشترين آراء‌ را انتظار داشت،‌ اعتماد خود را از دست داده و مردمي كه در گذشته برايش راي داده بودند، از ادامه حاكميت موصوف به ستوه آمده اند.

    همچنان در شمال كشور، موقف گيري استاد عطامحمد نور والي ولايت بلخ مبني برحمايت قاطعش از دكتور عبدالله عبدالله كه از نفوذ قابل ملاحظه اي برخوردار است، موفقيت دكتور عبدالله را در مقابل آقاي كرزي تا حد زياد كمك مي نمايد.

اخيراً روزنامه نيويارك تايمز چاپ امريكا مطلبي را زير عنوان "دكتور عبدالله عبدالله رييس جمهور بالقوه افغانستان است؛ اين مطلب خود نشان مي دهد كه منابع غربي هم توجه بيشتر به موصوف داشته و از دوام زعامت سياسي كرزي در افغانستان راضي نيستند.

    تعدادي در داخل كشور در رابطه به ايتلاف كرزي و فهيم فكر مي كنند، همانگونه كه در انتخابات گذشته كرزي با استفاده از قدرت،‌ مارشال فهيم را از كابينه كنار زد،‌ اين بار مارشال با استفاده از جايگاه سياسي اش در ميان مجاهدين و رابطه نزديكش با آقاي دكتور عبدالله عبدالله،‌ در روزهاي پاياني انتخابات كه به احتمال اغلب،‌ به دور دوم خواهد كشانيد،‌ احتمال دارد كرزي را در ميدان تنها رها كند.

    اگر اين امر جامه واقعيت بپوشد، مارشال فهيم مانور سياسي اي را پلان كرده است كه طرح آن از طرف آقاي برهان الدين رباني ريخته شده تا گروههاي سياسي مختلف افغانستان را از آدرس جبهه ملي نزديك و روي قانونمند شدن نيروهاي نظامي خارجي در افغانستان و خروج آنها بتوانند تصميم بگيرند.

به اميد موفقيت

سالگرد (خانۀ مولانا) در فرانکفورت

س. صنم عنبرین

هین سخــن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

وارهد از دو جهان بی حد و اندازه شود

    خانهء مولانا که روز ششم جون سال ( 2008) در دانشگاه گویتۀ شهر فرانکفورت به همت تنی چند از خوانندگان و خواهندگان مولانا جلال الدین محمد بلخی، بنیان گذاری شده بود، این روز ها یک ساله گردید و به همین مناسبت ازنخستین سالروز آن در همین دانشگاه بزرگداشت به عمل آمد.

  در این محفل گروه بنیان گزاران، اعضای خانۀ مولانا و جمعی از فرهنگیان و هواخواهان این متفکر و عارف سترگ؛ حضور به هم رسانده بودند. محفل به گونۀ زیبایی با شــمع و گل، آذین یافته بود و آوای دلپذیرسنتور و نـــوای عاشقانۀنی فضارا روح نواز تر می ساخت.

    در آغاز، داکتر هما احمدی، گزارش کاری یک سالۀ خانۀ مولانا ر به حاضران باز خواند و برای مهمانان، از ماهیت این خانه و این که به هیچ سازمان و حزب و سیاستی وابسته نیست آگهی داد و افزود که خانۀ مولانا بر بنیاد فرا زبانی، فرا قومی و فرا مکانی شالوده ریزی شده است. آنگاه خانم شکیبا عبادی و خانم نظیفه یعقوبی شعر هایی را که در ستایش مولانا نوشته بودند بر خواندند و آقای مشتاق یک تن از جوانان هنرمند، اشتیاق را با خوانش شعری به مولانا نشاند وبه دنبال آن چند غزل از کلیات شمس توسط نگارنده این سطور دکلمه گردید.

    در بخش دیگر، لطیف ناظمی رشتهء سخن را به دست گرفت و پیرامون معرفت شناسی و هستی شناسی مولانا شرح گسترده یی رابیان داشت و در باب سه مقولۀ جهان، انسان و خدا از منظر مولانا سخن زد وبه پرسشهای حاضران در فضای صمیمانه یی پاسخ گفت. پس از بحث پیرامون برنامه های کاری آینده، محفل پس از صرف غذا حوالی ساعت ده شب پایان یافت.

 س. صنم عنبرین

دبیر فرهنگی خانۀ مولانا

پاكستان صوفي محمد را بار ديگر دستگير كرد

 

    به اساس گذارش سايت فارس بي بي سي: مقام های پاکستان می گویند صوفی محمد، رهبر نفاذ شريعت محمدي را كه دره سوات محور فعاليت وي بود، را دستگیر کرده اند.

    میان افتخار حسین، که مقامی دولتی در ایالت سرحد شمال غربی پاکستان است، گفت صوفی محمد به دلیل اظهاراتش علیه دولت این کشور و همچنین ترغیب اقدامات تروریستی دستگیر شده است. صوفی محمد سال گذشته از زندان آزاد شد تا به انعقاد این پیمان کمک کند. به دنبال توافق میان طالبان و دولت پاکستان در ماه فبروري امسال، در برخی نقاط منطقه شمال غربی قانون "شریعت اسلامی" اجرا شد و تصور بر این بود که کنترول دره سوات عملا به طالبان داده شده است.

    بنا به این توافق، افراد طالبان در ازای متوقف کردن مبارزات خود به مدت دو سال اجازه داشتند قوانین اسلامی را در منطقه دره سوات به اجرا درآورند. اما وقتی طالبان به مناطق همجوار پیشروی و نفوذ کرد، پیمان مذکور در ماه اپريل سال جاری میلادی از اعتبار ساقط شد.

    شکست پیمان، حمله نظامی بزرگ دولت پاکستان به مواضع طالبان در دره سوات را در پی داشت که خود باعث آوارگی صدها هزار تن از ساکنان این منطقه شده است. گزارش ها حکایت از آن داشته که در حملات در دره سوات تعداد زیادی از افراد طالبان کشته و مجروح شده اند. مقام های ارتش پاکستان گفته اند با این که عملیات در دره سوات به مراحل پایانی خود رسیده، هنوز عملیات اصلی ارتش علیه رهبر طالبان پاکستانی آغاز نشده است.

طنز و فكاهي:‌

خبرهاي سرافگن

تهيه: لطف الله قانت از اسلام آباد

در اثر لشکرکشي دو شخ بروت، صد ها مورچه از نيمه هاي شب تا به صبح با ترس و لرز در سرماي زمستان هيچ به خواب نرفتند.

سرکرده مورچه ها ميگويد که نيروي آنها با پشت کار وتلاش شبانه روزي توانسته اند با دخالت به اين لشکرکشي يکي از اين شخ بروت ها را که شخ بروت ديگر آنرا به گروگان گرفته بود، رها سازد.

اما شاهدان عيني ميگويند صد ها مورچه آنقدر ترسيده بودند که با اعلام ختم عمليات، دوپا داشتند و دو پاي ديگر قرض گرفته و محل را ترک گفتند.

شاهدان مي افزايند که اين لشکر بزرگ مورچه ها نتوانستند با حدود بيست تن از محافظين، با شخ بروت متخلف مقابله نمايند.

در پي ازدياد خورد و برد ها، پروسه آموزش چاپلوسي در ميان وزرأ ، رؤسا و زير دستان شان در بسياري از وزارت خانه ها آغاز گرديد.

اين پروسه که به همکاري و زمينه سازي سطح رهبري سازماندهي شده است با کورس هاي آموزشي ، ورکشاپ ها و سيمينار هاي جيپ پرکن، اشخاص واجد شرايط را با سويه عالي و مسلکي تربيه ميکند.

خبرنگار بوت پاک ما خبر ميدهد که اين پروسه به سرعت ادامه داشته و در آينده نيز فارغان مسلکي تربيه خواهد کرد.

 

فرهنگ فرنی

ـ دیروز کجا بودی؟

ـ دور از جانت به محفل یکی از نامزدان ریاست جمهوری رفته بودم.

ـ قصه کن، برنامه هایش را بیان کرد یا نه؟

ـ به زور خدا، برنامه هایش بسیار شفاف، رهگشا، عالمانه و مزه دار بودند.

ـ در کدام بخش ها؟

ـ مثلاً در بخش مبارزه با هراس افگنی، ده گوسفند چاری را به سیخ و آتش کشیده بود. در ساحۀ تجارت برای دونفر یک غوری قابلی صادر کرده بود. برای رشد زراعت، بحث بادنجان بورانی و سبزی پالک بسیار کار ساز بود.

ـ مالداری چطور؟

ـ در این عرصه به فارم های آشک و منتو توجه شده بود.

ـ در بارۀ فرهنگ هم چیزی داشت؟

ـ سیاست فرهنگیش بسیار فرنی آفرین و کیله آور بود! از این ها که بگذریم، در زمینۀ سیاست خارجی دو طرح سازنده داشت: کولای افغانی و پیپسی پاکستانی.

ـ یادت نرود بگویی که در باب مذاکره و مصالحه با مخالفان چه گفتنی داشت؟

ـ راستش ما ار محل سخنرانی دورترنشسته بودیم، در این مورد تیزتیز چیزی گفت و چیزی زد؛ صدایش را نشنیدیم، امابویش را تا گردۀ چپ مان حس کردیم. همان بود که آروغ نزده از تالار گریختیم

12 ميليارد پوند هزينه پنهان انگليس در جنگ افغانستان

    روزنامه اينديپندنت در گزارشي نوشت: دولت انگليس تاکنون بيش از 12 ميليارد پوند صرف هزينه هاي پنهان در جنگ افغانستان کرده است. اينديپندنت در مطلبي در خصوص ارزيابي هزينه هاي پنهان انگليس در جنگ افغانستان از سال 2001 تا کنون نوشت: با مبلغي معادل 12 ميليارد پوند مي توان 23 بيمارستان جديد ساخت و يا 60 هزار معلم جديد يا 77 هزار پرستار را استخدام کرد.

    ارتش انگليس هشدار داده است که شايد چندين سال متوالي براي بازسازي افغانستان طول بکشد و مبلغ هنگفتي را بايد براي کمک به اين کشور هزينه کرد.
يک مقام ارشد در ارتش انگليس اعلام کرد که ارتش اين کشور تلاشهاي زيادي را براي بازسازي افغانستان انجام داده است اما اين جنگ نتايج تلخي را در برداشته که جبران آن کار دشواري است.

    اين روزنامه انگليسي نوشت: سرمايه گذاري وزارت دفاع انگليس در جنگ افغانستان از 221 ميليون پوند در سال 2001 و 2002 به 49.3 ميليارد پوند در سال جاري افزايش يافت. اخيرا مقامات دولتي انگليس، کميته دفاعي وزارت اين کشور را به دليل تخصيص هزينه هاي اضافي امنيتي براي انتخابات محلي افغانستان و پرسونل نظامي خنثي سازي بمب، مورد انتقاد قرار دادند. همچنين انگليس هزينه هاي هنگفتي را براي طرح جبران نيروهاي مسلح در افغانستان صرف کرده است که اين طرح از نظاميان انگليسي اي حمايت مي کند که از آپريل سال 2005 در طول ماموريت خود در افغانستان زخمي، بيمار و يا کشته شدند.

    براون نخست وزير انگليس اخيرا گفته که در ماه اکتبر به بررسي کاهش تعداد نيروها در افغانستان خواهيم پرداخت، اما سياستمداران بلندپايه حزب کارگر بر اين موضوع پافشاري کردند که هم اکنون بايد تعداد سربازان در افغانستان را کاهش داد زيرا در روزهاي اخير و با نزديک شدن به زمان انتخابات رياست جمهوري حملات شورشيان طالبان افزايش يافته است و هر روز سربازان انگليسي زيادي در اين کشور کشته مي شوند.

پاكستان صوفي محمد را بار ديگر دستگير كرد

    به اساس گذارش سايت فارس بي بي سي: مقام های پاکستان می گویند صوفی محمد، رهبر نفاذ شريعت محمدي را كه دره سوات محور فعاليت وي بود، را دستگیر کرده اند.

    میان افتخار حسین، که مقامی دولتی در ایالت سرحد شمال غربی پاکستان است، گفت صوفی محمد به دلیل اظهاراتش علیه دولت این کشور و همچنین ترغیب اقدامات تروریستی دستگیر شده است. صوفی محمد سال گذشته از زندان آزاد شد تا به انعقاد این پیمان کمک کند. به دنبال توافق میان طالبان و دولت پاکستان در ماه فبروري امسال، در برخی نقاط منطقه شمال غربی قانون "شریعت اسلامی" اجرا شد و تصور بر این بود که کنترول دره سوات عملا به طالبان داده شده است.

    بنا به این توافق، افراد طالبان در ازای متوقف کردن مبارزات خود به مدت دو سال اجازه داشتند قوانین اسلامی را در منطقه دره سوات به اجرا درآورند. اما وقتی طالبان به مناطق همجوار پیشروی و نفوذ کرد، پیمان مذکور در ماه اپريل سال جاری میلادی از اعتبار ساقط شد.

    شکست پیمان، حمله نظامی بزرگ دولت پاکستان به مواضع طالبان در دره سوات را در پی داشت که خود باعث آوارگی صدها هزار تن از ساکنان این منطقه شده است. گزارش ها حکایت از آن داشته که در حملات در دره سوات تعداد زیادی از افراد طالبان کشته و مجروح شده اند. مقام های ارتش پاکستان گفته اند با این که عملیات در دره سوات به مراحل پایانی خود رسیده، هنوز عملیات اصلی ارتش علیه رهبر طالبان پاکستانی آغاز نشده است.

کرزی هشت سال با فریب در تخت قدرت

نوشته شده توسط افراسیاب جیحون   

یک هفته قبل تلویزیون طلوع گزارش داد که قرار است پنجشنبه شب مناظره تلویریونی آقایون حامد کرزی، دکتر احمد زی و عبدالله عبدالله در تلویزیون طلوع بصورت مستقیم و زنده پخش شود. از آنجائیکه ملت گزیده شده توسط افعی کرزی با آرزو مندی در پای تلویزیونهای خود رفتند اما از حامد کرزی اثری و خبری نبود.

میگویند خائن خایف است او از خوف ملت و خیانت های که به ملت کرده بود جرئت این را نداشت که با دو حریف دیگرش به مناظره پردازد و اگر مناظره هم میکرد تشت رسوایی خود را خودش به توسط بیهوده گویی از بام می انداخت. ولی امروز که از گزارشات شب قبل انتباه گرفته بود با یاران و چاپلوسان و نزدیکان شریک به جنایات خود در کابل مصاحبه مطبوعاتی ترتیب داده و از سخنان شب قبل بخود مضمونی حور کرده بود.

ملت افغانستان سه صد سال تحت استبداد و معامله گریهای تبار سدوزایی و محمد زایی که اکثراً منجر بفروش این وطن در مقابل تنخواه چند لک کلدار به انگلیس ها شده بودند حالا طفل کوچک و اما کاملاً حیله گر مانند اجدادش یعنی حامذ کرزی که در توافقنامه بن سند اشغال افغانستان را به باداران خود وعده داده بود در مقابل آن وعده (تختگاه ریاست جمهوری افغانستان) را برایش از طریق تخلف به انتخابات گذشته برایش دادند. و او نه منحیث یک رئیس جمهمور و نماینده ملت افغانستان، بلکه منحیث یک شاه استبدادی و مطلق العنان خود را بالا تر از قانون واجب الاختیار و اوامر خود را واجب التعمیل بمردم تحمیل کرد. او با استفاده ار موقعیت و مقام و صلاحیت ریاست جمهوری شبکه های مافیایی فامیلی را توسط برادرانش که هر کدام در راس قدرت مافیایی قرار دارند این کشور را به لانه خائنین، دحشتگردان و قاچاقبران قرار داد. او با همتا های پاکستانی اش تا توانست این کشور را مورد آماج ترورستان پاکستانی قرار داد. او بی حیایی را بسرحدی رسانید که مرتبه دوم خودش را کاندید کرد. و دو ماه با نقض قانون اساسی کشور خودش را در وضعیت ریاست جمهوری قرار داد و روزانه از این مقام در کمپاین های انتخاباتی اش از ذوات دولتی و امکانات مال بیت المال که بدسترسش است استفاده میکند. قاضی، محتسب، دزد بگیر همه از خودش است و تحت فرمان خودش. جامعه جهانی خو پروای حال و احوال این مردم را ندارد و کمیسیون مستقل انتخابات هم زیر نفوذ کرزی است. قسمیکه دیده شد در ظرف سالهای قبل به صد ها واقعه از تجاوز عساکر خارجی بحریم خانه های افغانان صورت گرفته از صد ها مرتبه مناطق غیر نظامی و جنگی توسط قوای خارجی بمبارد شده است. در آن وقت صدای کرزی از هیچ جای بدنش نمی بر آمد اما شب گذشته که از مناظره حریفانش این موضوعات و سایر مسایل را شنده است حرفهای آداکتر عبدالله و اشرف غنی را از زبان کرزی تکرار کرده است.

ای ملت غیور و قهرمان افغانستان هرگز کرزی این مامور به اجنبی ها را در اریکه قدرت راه ندهید. ار آنعده از وطنداران با وجدان که در دور و بر کرزی خیانت های وی را از نزدیک و با اسناد می بینند بخاطر زندگی یافتن دوباره کشور از طریق رسانه های غیر دولتی افشا ساخته دین وطنی خود را انجام دهید. باقی کار ها را بگذارید به ملت. زیرا این ملت، ملت تحت ظلم ایران نیست که هر چه بخواهند بالایشان تعمیل گردد این ملت افغان و قهرمانی خود را هرگاه صابت ساخته است