از عقل تا به عشق
شرح و تفسیر مقدمه اسرار خودی
قسمت ۱۷
نوشته: عزیزاحمد حنیف
برگرفتم پرده از راز خودی
وا نمودم سر اعجاز خودی
برخی دیگر از اقبال شناسان که مفاهیم ژرف و عمیق انسانی را در نظریه خودی اقبال ریشه یابی نموده اند در خور توجه این بنده عاجز بوده که از باب ریختن بحر در کوزه، فرازهایی از نبشته های آنان را با اضافات اندکی نقل می کنم، خدا کند که برای اقبال دوستان و اقبال پژوهان جالب توجه و خواندنی باشد.
نخست معنا و مفهوم گسترده این واژه مخصوص شاعر را به بررسی می گیریم که به عقیده اقبال بزرگ، تمام رازهای پوشیده انسان، ارزشها وایده آل های آدمی در آن نهفته است.
علی محمد نقوی یکی از اقبال شناسان ایرانی در این باب می نویسد: "در تعبیرات اقبال "خودی" عبارت است از خود آگاهی وخودیابی و خودشدن و همه امکانات خویش را متحقق ساختن؛ و انسان بخود کسی است که از موقعیت اجتماعی و فردی و وجودی خویش آگاه باشد و من فردی و اجتماعی خویش را حفظ کرده و نیرومند ساخته، امکانات وجودی و اجتماعی خویش را در یافته باشد و در صدد متحقق ساختن آنها باشد"(1).
وی علاوه می کند: "از نظر متافیزیکی خودیابی و خودآگاهی که اقبال آنرا "خودی" می نامد این است که انسان آن امکانات متعالی و جودی را به علت حضور روح خدایی ای که در او نهفته است دریابد و به وسیله اشراق وجدانی خویش، یک مرتبه ماهیت ماموریت اصیل خود را که نیابت الهی و خلافت خداوندی در جهان است کشف کند. این آگاهی به صورت یک انفجار روحی و درونی، تشعشعات و انعکاسهای عظیمی را در انسان ایجاد می کند که انسان های عادی را تبدیل به قهرمانان عظیم تاریخ مثل سلمان و بلال و ابوذر می کند. در فرد فرد ما یک قهرمان نهفته است، یک رادمرد خوابیده است. وقتی ما به مرحله خود آگاهی و خودیابی می رسیم و خودی خویش را متحقق می کنیم، ناگهان آن قهرمان که در همه جا و جود دارد، بیدار می شود و خاک را تبدیل به کیمیا می کند و شخصیت های عظیمی به وقوع می پیوندد، شخصیتهایی که ساخته تاریخ نیستند بلکه تاریخ را می سازند"(2).
احمد سروش، مصحح و مهتمم کلیات اقبال در مقدمه سودمندی که بر کلیات اقبال نوشته است، در رابطه به اهمیت خودی و محوریت آن در اندیشه اقبال، می گوید: "اسرار خودی (نخستین مجموعه شعری اقبال به زبان فارسی دری) پایه و اساس پیام اقبال است؛ این پیام بعد از چهل سالگی (چله یی که چنین مردان باید از آن بگذرند) در جان اقبال شکفت"(3).
احمد سروش در ادامه می نویسد: "در باره نظریه خودی اقبال تا کنون دانشمندان و فلاسفه و متفکرین جهان مطالب بسیاری نوشته اند، به نظر من بهترین راه درک نظریه خودی، مطالعه دقیق اسرار خودی و سایر آثار خود اقبال است"(4).
به گفته احمد سروش، اقبال در یکی از نامه های خود به نیکلسون، مستشرق بزرگوار انگلیسی و مفسر و مصحح و شارح مثنوی مولوی و مترجم کتاب اسرار اخودی اقبال که از قرار معلوم حین ترجمه با هم مکاتباتی داشته اند، می نویسد: "کلمه خودی به معنای وسیعی به کار رفته و به معنای میل و آرزوی بلعیدن و به خود جذب کردن است؛ عالیترین و راقی ترین شکل این معنا عبارت است از ایجاد ارزش ها و ایده آل ها و کوشش در راه تحقق بخشیدن به آنها"(5).
نویسنده کتاب گرانقدر ایدئولوژی انقلابی اقبال که به باور راقم این سطور در باب خویش یگانه کتابی به شمار می رود که اندیشه متحرک وپویای انقلابی-انسانی و اسلامی شاعر و فیلسوف بزرگوار مان (علامه اقبال) را به خوبی درک کرده است از مکاتبات وی با نیکلسون یادآور شده و می نویسد: اقبال در نامه دیگری پاسخ به پرسش نیکلسون در باره نظریه خودی می نویسد: "در نوشته ها و آثارم کلمه خودی مفاهیم عمیق و ژرف متافیزیکی و اجتماعی و اخلاقی دارد و در مفهوم خودکامی و خودخواهی سخیف و تکبر و غرور به کار برده نشده است؛ اگر شما هرجا در ضمن مطالعه آثارم احساس کنید که کلمه خودی در مفهوم خود خواهی پست مناعت به کار برده شده است، لطفاً مرا متوجه سازید"(6).
علی محمد نقوی به نقل از دکتور رفیع الدین یکی از متفکرین پاکستان که در باب زندگی و اندیشه اقبال آثار ارزشمندی دارد، می گوید: "دکتر رفیع الدین، یکی از متفکرین بزرگ اسلامی پاکستان و پیرو مکتب اقبال، این جریان خودیابی و خودآگاهی را که انسان عادی را تبدیل به قهرمان می کند به انفجار اتم و هسته درونی انسان تعبیر کرده است. رفیع الدین می گوید که خودی و خود آگاهی اتم درون، پر از قدرت و توانایی عظیم است که انفجار آن جهان را دگرگون می سازد، چنانچه در جهان خارج و مادی، هسته ها و ذرات ریز وجود دارد که در قلب آنان نیروی عظیم و شگفت انگیز نهفته و خوابیده است؛ این اتم ها با هسته های مادی آنقدر ریز و به ظاهر ناچیز هستند که بدون وسایل دقیق تجربی امکان ندارد کسی آنرا حس کند ولی همین هسته کوچک و ناچیز سرچشمه نیرویی آنچنان عظیم است که اگر شکسته شود و نیروی آن رها شود، انفجار آن قادر است همه جهان هستی را زیر و رو کند و به خاک و خون بکشد؛ در درون انسان نیز سرچشمه عظیمی از نیرو و توانایی نهفته است که مثل اتمها قادر به دگرگون ساختن جهان هستی است؛ این منبع سرشار از نیرو و توانایی، شخصیت اصیل یا خودی انسان است که از همان عنصر ملکوتی انسان سرچشمه می گیرد"(7).
از همین جاست که "اقبال انسان را فرا می خواند که سوی خود برگشت نماید و خود خویش را کشف کند؛ تحقق بخشیدن به شخصیت و "من" فردی و اجتماعی و نیرومند ساختن آن و به دست آوردن خود آگاهی، هدف اصلی نظام فکری و فلسفی اقبال بوده است"(8).
علی محمد نقوی، خودی اقبال را محور تمام مسوولیت ها و وجایب انسان به حیث نایب خدا در زمین دانسته و همه ارزش های انسانی را در گروِ این اصل فلسفی اقبال می پندارد: "انسان بخود، انسانی است که از نظر اخلاقی، ویژگی های خاصی دارد، انسانی است که خداگونه است. "تخلقوا بأخلاق الله" (خود را به ویژگی های خدایی بیارایید) به کسانی گفته شده است که خویشتن خود را دریافته اند؛ انسان بخود انسانی است که خداگونه ویژگی های خاص خدایی مثل عشق و قدرت و جمال و علم و آگاهی و اراده ... در او متجلی و منعکس شده است. در مقابل این گروه کسانی که تخلیه شده از خویش هستند یا به مرحله خود آگاهی و خودیابی و خودی نرسیده اند، مقلد و دنیا جو و پفیوز و بی هدف و برون ذات و متکی بر دیگران و ضعیف وناتوان و مایوس و مکار و پر از هراس و احساس مجبوری و بیچارگی و حیله گری ها و ناجوانمردی ها هستند. اینها آدمهای پوک و پوچ و هیچ و بی محتوا هستند، شسته و روفته و واکس زده که هیچ شخصیت ندارند به قول مولوی مثل قبر کافر از برون مجلل ولی از درون سراسر قهر خداوند عزوجل وخالی وبی نور؛ اینها برده های نیازمند وذلیل ذبون و مقلد ومصرفی صد در صد هستند که فردیت و هویت ندارند مثل کوزه های میان خالی؛ می توان اینها را بی چهره ها نامید؛ لاشه های متحرک؛ هیولای انسانی و ورشکسته های معنوی که هیچ و پوچ هستند"(9).
"اقبال با مطرح نمودن نظریه خودی، نمی خو اهد که انسان مثل قطره ای شود که در اوقیانوسی هویت خود را از دست بدهد بلکه می خواهد مثل صدف و گهر باشد که در قلب اوقیانوس نیز فردیت و شخصیت و هویت خود را محفوظ نگه میدارد که هرموجی که از اوقیانوس بر می خیزد به این صدف یک بوسه می زند و رد می شود؛ و راستی آیا این صدف پرورده ی همین بوسه موج های مهربان و پر از عشق اوقیانوس نیست؟ و راستی آیا این صدف زاییده ی قطره باران همان اپر نیست که از اوقیانوس برخاسته است؟"(10).
محمد بقایی ماکان در کتاب سونش دینار می نویسد: "خودی آن چیزی است که زندگی افراد و ملت ها را تعیین می کند و انسان را به بلند ترین مدارج روحانی و مادی می رساند"(11).
جاوید اقبال فرزند گرامی علامه اقبال در کتاب سه جلدی خویش زیر عنوان زندگی نامه محمد اقبال به نقل از زبان وی می نویسد: "من طرفدار آن نوع خودی هستم که از بیخودی واقعی به وجود می آید... بی خودی دوگونه است: یکی آنکه از مطالعه شعر عاشقانه، یا مصرف مواد مخدر مانند تریاک و شراب به وجود می آید و دیگر آنکه از فنای ذات انسانی در ذات خدا پیدا می شود؛ چنانچه در نزد برخی از صوفیان مسلمان ونیز جوکی های هندو یافت می شود. بی خودی نوع اول تا اندازه یی می تواند مفید واقع شود، ولی نوع دوم آن مخالف تمام مذاهب و اخلاق می باشد و ریشه آنها را می خشکاند. من با هردو نوع بی خودی مخالفم. به نظر من بی خودی راستین بی خودی اسلامی است و آن اینست که آدمی دست از تمایلات و تعلقات و افکار گونه گون بشوید و فقط از احکام خدای تعالی پیروی نماید چنانچه انسان در طی این طریق بی هیچ ترسی فقط رضای خدا را در نظر گیرد به مرتبه یی می رسد که در تصوف اسلامی "فنا" نامیده می شود"(12).
علامه اقبال خود در بازسازی اندیشه می گوید: " دستگاه موسیقی حیات، آهنگی جز خودی نمی نوازد، نوایی که اندک اندک اوج می گیرد و در بشر به تکامل می رسد"(13).
این مفهوم ضمن غزلی در زبور عجم تایید گردیده است که آنرا در ذیل نقل می کنیم:
این جهان چیست صنم خانه پندار من است
جلوه او گرو ی دیده بیدار من است
همه آفاق که گیرم به نگاهی او را
حلقه یی هست که در گردش پرگار من است
هستی و نیستی از دیدن و نادیدن من
چه زمان و چه مکان، شوخی افکار من است
آن جهانی که درو کاشته را می دروند
نور و نارش همه از سبحه و زنار من است
ساز تقدیرم و صد نغمه پنهان دارم
هر کجا زخمه ی اندیشه رسد تار من است
پروفیسور سیدین یکی دیگر از اقبال شناسان ایرانی و نویسنده کتاب "مبانی تربیت فرد و جامعه" در باب خودی اقبال نیز سخن گفته و می نویسد: "اقبال خودی را نیروی متمرکز حیات می داند؛ مرکز پویایی آرزوها، جستجوها، آرمانها، تلاشها، تصمیمات، قدرت و عمل. خودی در زمان وجود ندارد، بلکه زمان حاصل پویایی خودی است"(14).
پی نوشتها:
(1) ایدئولوژی انقلابی اقبال، ص41، نوشته علی محمد نقوی، ترجمه و ویرایش: م م بحری، انتشارات اسلامی ناصر خسرو-پاساژ مجیدی- سال 1358 جمهوری اسلامی ایران.
(2) همان ص 43.
(3) کلیات اقبال لاهوری، ص چهل و هفت.
(4) همان، ص چهل و هشت.
(5) همان، ص چهل و نه.
(6) ایدیولوژی انقلابی اقبال: ص 41.
(7) همان: ص44.
(8) همان: ص40.
(9) همان: ص48-49.
(10) همان: ص64.
(11) سونش دینار: ص160.
(12) زندگی نامه محمد اقبال لاهوری: نوشته جاوید اقبال، ترجمه و تحشیه شهیندخت کامران مقدم: ص326-327، از انتشارات اقبال اکادمی، پاکستان.
(13) بازسازی اندیشه دینی در اسلام، تالیف محمد اقبال لاهوری، ترجمه محمد بقایی ماکان: ص137-138، چاپ اول، تهران سال 1379 چاپخانه رامین.
خدا در تصور اقبال، تألیف و ترجمه: محمد بقایی ماکان: ص24 چاپ اول، تهران، سال 1380، چاپخانه رامین.
بحث خودی در اندیشه اقبال در دو قسمت نشر خواهد شد که قسمت بعدی آن در روزهای بعدی انشاء الله به نشر خواهد رسید
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۷/۲۳ ساعت ۶:۵۰ ق.ظ توسط عزیز احمد حنیف
|