تقلب در انتخابات، یک ریکارد دیگر

سرمقاله شماره ۱۹ پیام قلم

نوشته: عزیزاحمد حنیف

    از یکماه و اندی بدینسو مسئله تقلب در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان از سوی آقای کرزی در برخی ولایات جنوب، صفحات جراید و روزنامه های ملی و بین المللی را رنگین نموده و کارشناسان امور، مؤسسات و کشورهایی که حضور بالفعل یا روابط استراتیژیک با افغانستان دارند، را در رابطه به آینده این کشور وچگونگی فضای سیاسی، بعد از اعلام نتایج نهایی انتخابات و پنج سال آینده، نگران نموده است.

    سازمان ملل متحد که بیشتر از سه صد ملیون دالر به خاطر سازماندهی، اداره و نظارت درست از انتخابات برای کمیسیون (به اصطلاح، مستقل) انتخابات افغانستان فراهم نمود، اخیراً با ایجاد تنش لفظی میان آقایان "پیترگالبریت" و "کای آی ده" معاون و رییس نمایندگی ملل متحد در این کشور بر سر  شفافیت انتخابات و بازشماری آرای مشکوک، جایگاه آن به عنوان یگانه نهاد بی طرف و ذیدخل در مسئله انتخابات، زیر سؤال رفته و به طرفداری از یک کاندید مشخص متهم گردیده است.

    چندی قبل یکی از مؤسسات نظارت کننده وابسته به اتحادیه اروپا، تقلب در انتخابات بیست و نهم اسد سال جاری را از سوی سه کاندید پیشتاز در ریاست جمهوری، که به اساس آن آقای کرزی با به دست آوردن بیشتر از یک ملیون رای از طریق غیر مشروع در ردیف اول قرار گرفته است، گسترده توصیف نموده و در صورت برندگی وی، وضعیت آینده افغانستان را وخیم خواند.

    طوری که شاهد هستیم بعد از اعلام نتایج قسمی انتخابات با گذشت هر روز فضای سیاسی کشور مکدر گشته، امنیت و ثبات نسبی ای که وجود داشت بیشتر از هروقت برهم خورده و دامنه آن از جنوب به شمال افغانستان توسعه پیدا کرده است؛ رقابت های مسالمت آمیز میان نامزدان ریاست جمهوری، آهسته آهسته جای خود را به رقابت های خشونت بار مبدل نموده و انتظار می رود که تشنجات وناهنجاری ها یکبار دیگر مردم افغانستان را به خاک و خون کشاند و یا حد اقل بیماری های فقر و بیکاری، فساد و ظلم، ناامنی و بحران و… برای پنج سال دیگر تمدید گردد.

    ایالات متحده آمریکا که بیشترین هزینه انتخابات را پرداخته و رییس جمهور باراک اوباما اخیراً استراتیژی جدیدی را برای ختم جنگ در افغانستان طرح وتصویب کرد، ناکامی در انتخابات 1388، مقامات کاخ سفید را برای تطبیق استراتیژی شان در افغانستان دچار تشویش و نگرانی شدید نموده است.

    آقای کرزی که در اوایل ورود به افغانستان یگانه مهره دست نشانده آمریکا شناخته می شد و از سوی برخی رسانه ها، شاه شجاع دوم توصیف گردید، با ناکامی های پی در پی در عرصه های مختلف، محبوبیت و اعتماد خویش را در داخل و خارج کشور از دست داد تا آنکه در دومین دور انتخابات ریاست جمهوری مجبور گردید دست به تقلب گسترده و ننگین زده تا از این طریق بتواند خود را در قدرت حفظ نماید.

    تقلب در دومین انتخابات افغانستان که تا حال در هیچ کشوری بدین پیمانه تجربه نشده است، سبب گردید تا کرسی این کشور در مجمع عمومی سالانه ملل متحد، خالی مانده و دموکراسی نوبنیاری که با هزینه ملیاردها دالر و حضور نظامی بیشتر از چهل کشور در افغانستان اساس گذاشته شده به چالش کشیده شود.

    افغانستان در هشت سال گذشته در کشت و قاچاق مواد مخدر، فساد واختلاس در ادارات دولتی، فقر وبیکاری، قتل و کشتار افراد بی گناه و حیف ومیل شدن سرمایه های ملی، ریکارد جهانی داشته و سرخط رسانه ها را به خود اختصاص داده بود، در انتخابات ریاست جمهوری سال جاری، به ابتکار آقای کرزی توانست، یک ریکار تقلب جهانی دیگر قایم نموده و سرافرازی جدید ملی ای را در دنیا کسب نماید.

    سازشی که میان آقای کرزی و کمیسیون انتخابات صورت گرفته بود، اکنون از سوی برخی رسانه ها و اشخاص بلندپایه داخلی و خارجی ذیدخل در قضیه انتخابات، افشاء گردید که از یکسال بدینسو این معاهده ننگین در پشت پرده به امضاء رسیده و کرزی با افراد دست نشانده خود که جز پول و قدرت به هیچ ارزش انسانی و ملی ای باور ندارند، این دسیسه را دنبال می نموده اند.

    با توجه به این امر، پیامد تقلبی که آقای کرزی در هماهنگی با کمیسیون انتخابات انجام داده تأثیر مستقیم بالای دولت آینده در پنج سال بعدی خواهد داشت، آنچه مهم است اینکه آقای کرزی و اعضای بلندپایه کمیسیون انتخابات که چنین جنایت ملی را مرتکب شده و با هزینه گزافی از بودجه افغانستان، به سرنوشت ملت بازی نموده اند، به محاکمه کشانده شده به در حضور رسانه ها به ملت پاسخ بگویند. در غیر آنصورت، در آینده ها هم شاهد این زشتی خواهیم بود.

"خودی" در اندیشه اقبال

از عقل تا به عشق

شرح و تفسیر مقدمه اسرار خودی

قسمت ۱۷

نوشته: عزیزاحمد حنیف

 

برگرفتم پرده از راز خودی

وا نمودم سر اعجاز خودی

    برخی دیگر از اقبال شناسان که مفاهیم ژرف و عمیق انسانی را در نظریه خودی اقبال ریشه یابی نموده اند در خور توجه این بنده عاجز بوده که از باب ریختن بحر در کوزه، فرازهایی از نبشته های آنان را با اضافات اندکی نقل می کنم، خدا کند که برای اقبال دوستان و اقبال پژوهان جالب توجه و خواندنی باشد.

    نخست معنا و مفهوم گسترده این واژه مخصوص شاعر را به بررسی می گیریم که به عقیده اقبال بزرگ، تمام رازهای پوشیده انسان، ارزشها وایده آل های آدمی در آن نهفته است.

    علی محمد نقوی یکی از اقبال شناسان ایرانی در این باب می نویسد: "در تعبیرات اقبال "خودی" عبارت است از خود آگاهی وخودیابی و خودشدن و همه امکانات خویش را متحقق ساختن؛ و انسان بخود کسی است که از موقعیت اجتماعی و فردی و وجودی خویش آگاه باشد و من فردی و اجتماعی خویش را حفظ کرده و نیرومند ساخته، امکانات وجودی و اجتماعی خویش را در یافته باشد و در صدد متحقق ساختن آنها باشد"(1).

    وی علاوه می کند: "از نظر متافیزیکی خودیابی و خودآگاهی که اقبال آنرا "خودی" می نامد این است که انسان آن امکانات متعالی و جودی را به علت حضور روح خدایی ای که در او نهفته است دریابد و به وسیله اشراق وجدانی خویش، یک مرتبه ماهیت ماموریت اصیل خود را که نیابت الهی و خلافت خداوندی در جهان است کشف کند. این آگاهی به صورت یک انفجار روحی و درونی، تشعشعات و انعکاسهای عظیمی را در انسان ایجاد می کند که انسان های عادی را تبدیل به قهرمانان عظیم تاریخ مثل سلمان و بلال و ابوذر می کند. در فرد فرد ما یک قهرمان نهفته است، یک رادمرد خوابیده است. وقتی ما به مرحله خود آگاهی و خودیابی می رسیم و خودی خویش را متحقق می کنیم، ناگهان آن قهرمان که در همه جا و جود دارد، بیدار می شود و خاک را تبدیل به کیمیا می کند و شخصیت های عظیمی به وقوع می پیوندد، شخصیتهایی که ساخته تاریخ نیستند بلکه تاریخ را می سازند"(2).

     احمد سروش، مصحح و مهتمم کلیات اقبال در مقدمه سودمندی که بر کلیات اقبال نوشته است، در رابطه به اهمیت خودی و محوریت آن در اندیشه اقبال، می گوید: "اسرار خودی (نخستین مجموعه شعری اقبال به زبان فارسی دری) پایه و اساس پیام اقبال است؛ این پیام بعد از چهل سالگی (چله یی که چنین مردان باید از آن بگذرند) در جان اقبال شکفت"(3).

    احمد سروش در ادامه می نویسد: "در باره نظریه خودی اقبال تا کنون دانشمندان و فلاسفه و متفکرین جهان مطالب بسیاری نوشته اند، به نظر من بهترین راه درک نظریه خودی، مطالعه دقیق اسرار  خودی و سایر آثار خود اقبال است"(4).

    به گفته احمد سروش، اقبال در یکی از نامه های خود به نیکلسون، مستشرق بزرگوار انگلیسی و مفسر و مصحح و شارح مثنوی مولوی و مترجم کتاب اسرار اخودی اقبال که از قرار معلوم حین ترجمه با هم مکاتباتی داشته اند، می نویسد: "کلمه خودی به معنای وسیعی به کار رفته و به معنای میل و آرزوی بلعیدن و به خود جذب کردن است؛ عالیترین و راقی ترین شکل این معنا عبارت است از ایجاد ارزش ها و ایده آل ها و کوشش در راه تحقق بخشیدن به آنها"(5).

    نویسنده کتاب گرانقدر ایدئولوژی انقلابی اقبال که به باور راقم این سطور در باب خویش یگانه کتابی به شمار می رود که اندیشه متحرک وپویای انقلابی-انسانی و اسلامی شاعر و فیلسوف بزرگوار مان (علامه اقبال) را به خوبی درک کرده است از مکاتبات وی با نیکلسون یادآور شده و می نویسد: اقبال در نامه دیگری پاسخ به پرسش نیکلسون در باره نظریه خودی می نویسد: "در نوشته ها و آثارم کلمه خودی مفاهیم عمیق و ژرف متافیزیکی و اجتماعی و اخلاقی دارد و در مفهوم خودکامی و خودخواهی سخیف و تکبر و غرور به کار برده نشده است؛ اگر شما هرجا در ضمن مطالعه آثارم احساس کنید که کلمه خودی در مفهوم خود خواهی پست مناعت به کار برده شده است، لطفاً مرا متوجه سازید"(6).

    علی محمد نقوی به نقل از دکتور رفیع الدین یکی از متفکرین پاکستان که در باب زندگی و اندیشه اقبال آثار ارزشمندی دارد، می گوید: "دکتر رفیع الدین، یکی از متفکرین بزرگ اسلامی پاکستان و پیرو مکتب اقبال، این جریان خودیابی و خودآگاهی را که انسان عادی را تبدیل به قهرمان می کند به انفجار اتم و هسته درونی انسان تعبیر کرده است. رفیع الدین می گوید که خودی و خود آگاهی اتم درون، پر از قدرت و توانایی عظیم است که انفجار آن جهان را دگرگون می سازد، چنانچه در جهان خارج و مادی، هسته ها و ذرات ریز وجود دارد که در قلب آنان نیروی عظیم و شگفت انگیز نهفته و خوابیده است؛ این اتم ها با هسته های مادی آنقدر ریز و به ظاهر ناچیز هستند که بدون وسایل دقیق تجربی امکان ندارد کسی آنرا حس کند ولی همین هسته کوچک و ناچیز سرچشمه نیرویی آنچنان عظیم است که اگر شکسته شود و نیروی آن رها شود، انفجار آن قادر است همه جهان هستی را زیر و رو کند و به خاک و خون بکشد؛ در درون انسان نیز سرچشمه عظیمی از نیرو و توانایی نهفته است که مثل اتمها قادر به دگرگون ساختن جهان هستی است؛ این منبع سرشار از نیرو و توانایی، شخصیت اصیل یا خودی انسان است که از همان عنصر ملکوتی انسان سرچشمه می گیرد"(7).

    از همین جاست که "اقبال انسان را فرا می خواند که سوی خود برگشت نماید و خود خویش را کشف کند؛ تحقق بخشیدن به شخصیت و "من" فردی و اجتماعی و نیرومند ساختن آن و به دست آوردن خود آگاهی، هدف اصلی نظام فکری و فلسفی اقبال بوده است"(8).

    علی محمد نقوی، خودی اقبال را محور تمام مسوولیت ها و وجایب انسان به حیث نایب خدا در زمین دانسته و همه ارزش های انسانی را در گروِ این اصل فلسفی اقبال می پندارد: "انسان بخود، انسانی است که از نظر اخلاقی، ویژگی های خاصی دارد، انسانی است که خداگونه است. "تخلقوا بأخلاق الله" (خود را به ویژگی های خدایی بیارایید) به کسانی گفته شده است که خویشتن خود را دریافته اند؛ انسان بخود انسانی است که خداگونه ویژگی های خاص خدایی مثل عشق و قدرت و جمال و علم و آگاهی و اراده ... در او متجلی و منعکس شده است. در مقابل این گروه کسانی که تخلیه شده از خویش هستند یا به مرحله خود آگاهی و خودیابی و خودی نرسیده اند، مقلد و دنیا جو و پفیوز و بی هدف و برون ذات و متکی بر دیگران و ضعیف وناتوان و مایوس و مکار و پر از هراس و احساس مجبوری و بیچارگی و حیله گری ها و ناجوانمردی ها هستند. اینها آدمهای پوک و پوچ و هیچ و بی محتوا هستند، شسته و روفته و واکس زده که هیچ شخصیت ندارند به قول مولوی مثل قبر کافر از برون مجلل ولی از درون سراسر قهر خداوند عزوجل وخالی وبی نور؛ اینها برده های نیازمند وذلیل ذبون و مقلد ومصرفی صد در صد هستند که فردیت و هویت ندارند مثل کوزه های میان خالی؛ می توان اینها را بی چهره ها نامید؛ لاشه های متحرک؛ هیولای انسانی و ورشکسته های معنوی که هیچ و پوچ هستند"(9).

    "اقبال با مطرح نمودن نظریه خودی، نمی خو اهد که انسان مثل قطره ای شود که در اوقیانوسی هویت خود را از دست بدهد بلکه می خواهد مثل صدف و گهر باشد که در قلب اوقیانوس نیز فردیت و شخصیت و هویت خود را محفوظ نگه میدارد که هرموجی که از اوقیانوس بر می خیزد به این صدف یک بوسه می زند و رد می شود؛ و راستی آیا این صدف پرورده ی همین بوسه موج های مهربان و پر از عشق اوقیانوس نیست؟ و راستی آیا این صدف زاییده ی قطره باران همان اپر نیست که از اوقیانوس برخاسته است؟"(10).

    محمد بقایی ماکان در کتاب سونش دینار می نویسد: "خودی آن چیزی است که زندگی افراد و ملت ها را تعیین می کند و انسان را به بلند ترین مدارج روحانی و مادی می رساند"(11).

    جاوید اقبال فرزند گرامی علامه اقبال در کتاب سه جلدی خویش زیر عنوان زندگی نامه محمد اقبال به نقل از زبان وی می نویسد: "من طرفدار آن نوع خودی هستم که از بیخودی واقعی به وجود می آید... بی خودی دوگونه است: یکی آنکه از مطالعه شعر عاشقانه، یا مصرف مواد مخدر مانند تریاک و شراب به وجود می آید و دیگر آنکه از فنای ذات انسانی در ذات خدا پیدا می شود؛ چنانچه در نزد برخی از صوفیان مسلمان ونیز جوکی های هندو یافت می شود. بی خودی نوع اول تا اندازه یی می تواند مفید واقع شود، ولی نوع دوم آن مخالف تمام مذاهب و اخلاق می باشد و ریشه آنها را می خشکاند. من با هردو نوع بی خودی مخالفم. به نظر من بی خودی راستین بی خودی اسلامی است و آن اینست که آدمی دست از تمایلات و تعلقات و افکار گونه گون بشوید و فقط از احکام خدای تعالی پیروی نماید چنانچه انسان در طی این طریق بی هیچ ترسی فقط رضای خدا را در نظر گیرد به مرتبه یی می رسد که در تصوف اسلامی "فنا" نامیده می شود"(12).

    علامه اقبال خود در بازسازی اندیشه می گوید: " دستگاه موسیقی حیات، آهنگی جز خودی نمی نوازد، نوایی که اندک اندک اوج می گیرد و در بشر به تکامل می رسد"(13).

   این مفهوم ضمن غزلی در زبور عجم تایید گردیده است که آنرا در ذیل نقل می کنیم:

این جهان چیست صنم خانه پندار من است

جلوه او گرو ی دیده بیدار من است

همه آفاق که گیرم به نگاهی او را

حلقه یی هست که در گردش پرگار من است

هستی و نیستی از دیدن و نادیدن من

چه زمان و چه مکان، شوخی افکار من است

آن جهانی که درو کاشته را می دروند

نور و نارش همه از سبحه و زنار من است

ساز تقدیرم و صد نغمه پنهان دارم

هر کجا زخمه ی اندیشه رسد تار من است

    پروفیسور سیدین یکی دیگر از اقبال شناسان ایرانی و نویسنده کتاب "مبانی تربیت فرد و جامعه" در باب خودی اقبال نیز سخن گفته و می نویسد: "اقبال خودی را نیروی متمرکز حیات می داند؛ مرکز پویایی آرزوها، جستجوها، آرمانها، تلاشها، تصمیمات، قدرت و عمل. خودی در زمان وجود ندارد، بلکه زمان حاصل پویایی خودی است"(14).

 

پی نوشتها:

(1)       ایدئولوژی انقلابی اقبال، ص41، نوشته علی محمد نقوی، ترجمه و ویرایش: م م بحری، انتشارات اسلامی ناصر خسرو-پاساژ مجیدی- سال 1358 جمهوری اسلامی ایران.

(2)       همان ص 43.

(3)       کلیات اقبال لاهوری، ص چهل و هفت.

(4)       همان، ص چهل و هشت.

(5)       همان، ص چهل و نه.

(6)       ایدیولوژی انقلابی اقبال: ص 41.

(7)       همان: ص44.

(8)       همان: ص40.

(9)       همان: ص48-49.

(10)    همان: ص64.

(11)    سونش دینار: ص160.

(12)    زندگی نامه محمد اقبال لاهوری: نوشته جاوید اقبال، ترجمه و تحشیه شهیندخت کامران مقدم: ص326-327، از انتشارات اقبال اکادمی، پاکستان.

(13)    بازسازی اندیشه دینی در اسلام، تالیف محمد اقبال لاهوری، ترجمه محمد بقایی ماکان: ص137-138، چاپ اول، تهران سال 1379 چاپخانه رامین.

خدا در تصور اقبال، تألیف و ترجمه: محمد بقایی ماکان: ص24 چاپ اول، تهران، سال 1380، چاپخانه رامین.

بحث خودی در اندیشه اقبال در دو قسمت نشر خواهد شد که قسمت بعدی آن در روزهای بعدی انشاء الله به نشر خواهد رسید

نيايش عارفانه

محمد صابر صابری

    آلكسيس كارل نويسنده  كتاب "انسان موجودناشناخته" كه ازمشهورترين كتاب هاي دورانش بوده وبرنده جايزه نوبل هم شده كتابی دارد تحت عنوان "نيايش" در رابطه به اهميت دعا در مذاهب مختلف که در در آن مي نويسد: "دعا عاليترين حالت مذهبي در انسان مي باشد كه حقيقت آن عروج روح بشر است به سوي خدا؛ نويسنده مزبور در ادامه مينگارد كه در وجدان انسان شعله ی فروزان است كه گاه بيگاه انسان رامتوجه اشتباهاتش ميسازد، همين شعله فروزان است كه انسان را از راه كجي كه ميرود باز ميدارد".

    متفكر بزرگ و فيلسوف ارجمند معاصر، داكتر عبدالكريم سروش در كتاب "حديث بندگي ودلبردگي" فلاسفه اسلامي را در شرح مسئله دعا دچار دشواري ها وتكلفات و نابرابري های بسيار ميداند: "فيلسوفان با نگرش ماشيني كه نسبت به جهان انسان و طبيعت دارند با اين قاعده مادي گرايانه، دعا را كه وابسته به عالم معني ميباشد بررسي ميكنند، اينها كه كار عالم را تمام شده ميدانند جايی براي دعا باقي نمي گذاشتند؛ دست آورد بزرگ اين گروه اين است كه ميگفتند دعا هم نيرويی است مثل ساير نيروهاي عالم بشري؛ يعني طلب شديد و التهاب كه در عالم درون دعاگو پيدا ميشود همچو ديگر قوت ها و نيرو هاي عالم از قبيل جاذبه برق آتش در جان اثر میکند".

    سروش دراين گونه تعبير از دعا ميگويد كه "اگر نفس طلب شديد كارگر باشد ديگر فرقي ميان خواندن بت وخدا باقي نميماند از نظر فيلسوفان، نيروي نيايش يا دعا وقتي اثرميگذارد كه باشرايط واوضاع جهان موافق افتد وگرنه نه؛ چوب هميشه دراثر آتش نميسوزد مگر اينكه خشك باشد با اين بينيش فيلسوفان، ميتوان گفت عدم استجابت دعا منوط به ضعف طلب ميباشد". سروش در ادامه مينويسد: "آدمي اجازه دارد كه باخداوند سخن بگويد و بجاست كه انتظار پاسخ گويی از طرف او را داشته باشد".

    متفكر شهيد مرتضی مطهري در كتاب "انسان و سرنوشت" ميگويد: "دعا يكي ازعوامل اين جهان است كه در سرنوشت انسان مؤثر است و جلو جريان ها را ميگيرد يا جريان ها را به وجود مي آورد مومنين واقعي كه كمند لطف الاهي را در كمردارند مكلف به خواندن پروردگار در همه حالات زندگي ميباشند تاجايی كه ظاهراً اراده آدمي هم آن جا گرهگشا باشد و نيازي به غير نداشته باشد خداوند انسان ها را به دعا و نيايش فرا ميخواند، وعده قبول و پاداش هم از براي بنده ها نموده اما قاعده دعا در استجابت آن محقق نمي گردد؛ از نظر عرفا دعاي هر كس به مقتضاي وقت و قد وقامت معنوي آن ميباشد؛ سالك با سير نمودن نردبان هاي مختلف عبادي به جايی ميرسد كه نفس دعا به آن ارزش دارد. داستانی كه مولانا درمثنوي مي آورد بهترين گويا به اين مطلب مي باشد، این داستان، قصه عاشقی است كه به وصال معشوق رسيده بود با آن هم در محضر او نامه خواني مي كرده معشوق براي او مي گويد

من به پيشت حاضر وتو نامه خوان

نيست اين بازي نشان عارفان

    وقتي كه به معشوق رسيدي نامه خواني چه معني دارد چون در اين جا همان اظهار محبت مطلوب است از عاشق براي معشوق. دعاي حقيقي وخدا جويانه مقتضي مقام وصال است ودعاي حاجت خواهانه درخور مقام فراق  مي باشد بايد تفاوت اين دو را دانست؛ موهم ترين نياز در نيايش خدا جويانه خود خداوند است كه عارف در جستجوي آن سير مي كند و حور جنت را در بازار اين ها خريدي نيست به قول شيخ بهايي:

ما از دوست غير از دوست مقصدي نمي خواهيم

حور جنت اي زاهد بر تو باد ارزاني

    در دعاي عارفانه فقط نفس دعاكردن ونيايش عاشقانه به نزد معشوق مطلوب است نه اينكه بخواهند به وسيله آن به مطلوب ديگري به دست بیاورند.

    دعا خواندن به قول سروش از براي زندگي نيست بلكه از براي بندگيست نيايش جاي حركت اهتمام وتپش وتصرف از نيرو هاي جهان را نمي گيرد وبه منزله رقيبي براي عقل وطبيعت نيامده است كه انسان با دست، زير آلاشه دعا كند وانتظار پاداش وبديل را داشته باشد دعا با حركت وتلاش است كه معني مي گيرد وجاودانه آثاري به جا مي گزارد.

به قول مرحوم اقبال لاهوري

تپش است زندگاني تپش است جاوداني

همه ذره هاي  خاكم دل بي قرار بادا

    ويا به عباره ديگر دعا به نزد دعا گوينده عين نياز است نه اينكه نيايش براي از راه برداشتن ضرورت ديگري باشد وقتي كه با طي نمودن وادي هاي معنوي به مطلوب رسيد شخص به باور سروش تبديل به يك بارچه تمنا وفرياد گرديده ديگر بخاطر نيازي اظهار اشتياق نمي كند بلكه همه نياز او همان اظهار اشتياق و خواندن محبوب مي باشد دعا مصاحبه است با خدا ويا تامين كننده غذاي روح  عارفان است و اين مصاحبه به خودي خود مطلوب است.

حرام دارم با ديگران سخن گفتن

وچون حديث تو آيد سخن دراز كنم

    دعا به باور سروش شناختن وسيع خداوند است شخص واصل به همين خاطر محو خداوند گرديده يعني اتحاد معنوي پيدا ميكند اينجاست كه زبان به ثنا خواهد گشود ووصف معشوق خواهد كرد واو يك پارچه آتش است وچون از شدت اشتياقي كه به معشوق دارد در جستجوي آن بي قرار گرديده وآرزو دارد كه گلويش در دست محبوب باشد.

بي خود شده ام اما بي خود تر ازين خواهم

با چشم تو ميگويم من مست چنين خواهم

من تخت نمي خواهم من تاج نمي خواهم

در خدمتت افتاده در دوي زمين خواهم

آن يار نكوي من بگرفت گلوي من

گفتا كه چه مي خواهي گفتم كه همین خواهم

    خداوند را مي خوانيم تا توفيق دعا گفتن از ضمير و قلب كه تنها صحنه خواندن خدا نه بلكه عرصه شنا ختن آن هم است براي ما عطا فر مايد.

کلیدهای خوشبختی!

تهیه و ترتیب: عزیره مجید خدابخشیان

خوشبختى بر سه ستون، استوار است: فراموش كردن گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده.

موريس مِتِرلينگ

گذشته، براى آن است كه انسان، توشه‏اى از عبرت براى آينده خود بردارد.

كسانى كه كار امروز را به فردا موكول مى‏كنند، آنهايى هستند كه كار فردا را هم به پس‏فردا موكول خواهند كرد.

ابن سينا

فقط وقتى بايد از فكر كردن براى آينده غافل شد كه ديگر آينده‏اى وجود نداشته باشد.

نادانان، پيوسته از گذشته لاف مى‏زنند، خردمندان در انديشه حال‏اند و ديوانگان، سخن آينده را به زبان مى‏آورند.

اگر آنچه از گذشته تجربه گرفته‏ايم، در آينده به كار بريم، مثل اين است كه دو بار عمر كرده باشيم.

 اگر مى‏خواهى بدانى چه بوده‏اى، بنگر كه چيستى. اگر مى‏خواهى بدانى كه در آينده چه خواهى شد، بنگر كه چه مى‏كنى.

آينده‏ها به نظر بزرگ جلوه مى‏كنند، ولى وقتى كه گذشتند، مى‏فهميم كه چه ناچيز بوده‏اند.

اگر راجع به آتيه خود نينديشيده‏ايد، آتيه‏اى نخواهيد داشت.

راز بزرگ زندگى، در شكيبايى است و نبايد به خاطر يك آينده مبهم، زمان حال را بر خود تلخ نمود.

آينده را از دريچه ترس و وحشت، نگاه نكنيد!

آدمى، ساخته افكار خويش است. فردا همان خواهد شد كه امروز مى‏انديشيده است.

نقش علماء و جامعه مدنی در مسایل مربوط به انتخابات

انجمن فرهنگی کاروان قلم:

نقش علماء و جامعه مدنی در مسایل مربوط به انتخابات

    انجمن فرهنگی کاروان قلم اخیراً دو محفل را در ولسوالی های عنابه و دره ولایت پنجشیر تحت عنوان "نقش علماء و جامعه مدنی در مسایل مربوط به انتخابات تدویر نمود که در هریک نزدیک به 300 نفر از باشندگان این دو ولسوالی اشتراک ورزیدند.

    این محافل که به کمک مالی دفتر ولایتی کمیسیون مستقل انتخابات پنجشیر راه اندازی گردید، قرار بود قبل از تدویر انتخابات بیست و نهم اسد سال جاری به هدف بلند بردن سطح آگاهی مردم در رابطه به انتخابات برگزار شود، اما بنا به مشکلات نرسیدن هزینه آن به بعد از انتخابات به تقویق افتادند.

    در آغاز هردو محفل محترم عتیق الله کریمی برگزارکننده این محافل به نمایندگی از طرف انجمن فرهنگی کاروان قلم، ضمن بیانیه افتتاحی خویش بعد از تلاوت آیات قرآن مجید، مهمانان را خوش آمدید گفته و از اشتراک علماء، محاسن سفیدان، معلمین، متعلمین و جوانان تقدیر به عمل آورد. متعاقباً محترم مولوی صاحب مرزابابا خطیب و مدیر مدرسه عنابه در ولسوالی عنابه و محترم مولوی صاحب سکندرخان در ولسوالی دره به نمایندگی از طرف علماء در رابطه به موضوع صحبت نموده و تقلبات گسترده در انتخابات را در ولایات جنوبی افغانستان به نفع حامد کرزی محکوم نمودند.

    در محافل مذکور محترم عزیزاحمد حنیف رییس شبکه جامعه مدنی ولایت پنجشیر به نمایندگی از طرف آن شبکه صحبت نموده و تقلب در آرای مردم را در برخی ولایات، بازی به سرنوشت ملی مردم افغانستان و جایگاه بلند این کشور در خانواده ملل متحد عنوان کرد. همچنان محترم فداجان فراجی به نمایندگی از طرف کمیسیون مستقل انتخابات صحبت نموده و پذیرفتند که در انتخابات به پیمانه گسترده ای تقلب و تخلف صورت گرفته اما در ولایت پنجشیر تقلب به حدی نبوده که مشروعیت انتخابات را زیر سؤال ببرد.

    همچنان محترم الحاج قاری محمد صدیق ولسوال عنابه، و محترم محمد هاشم مدیر اجراییه ولسوالی دره به نمایندگی از طرف اهالی این دو ولسوالی صحبت هایی داشته و هریک از فعالیت های انجمن فرهنگی کاروان قلم در راستای روشنگری و بلند بردن سطح آگاهی مردم در عرصه های مختلف تقدیر به عمل آوردند.

    محافل مذکور با توزیع تحایف از طرف انجمن فرهنگی کاروان قلم و دعای اختتامی پایان یافتند.

مشروعیت نمایندگی سازمان ملل متحد در افغانستان زیر سوال خواهد رفت!

پیتــر گــالبــریت:

 آنچــه مــن در انتخــابات افغـــانســـتان مشـــاهــده کـــردم، اگـــر مـــلل متحـــد حقیــــقت تقـــلب را تصـــدیق نکنــــد، مشـــروعیتـــش در افغــــانســــتان در خطــــر از دســـت رفتــــن اســـت.

منبع: واشنگتن پست

برگردان: شریف

روزنامه واشنگتن پست اخیراً مطلبی را از آقای پیتر گالبریت معاون برکنارشده نمایندگی سازمان ملل متحد در افغانستان به نشر سپرد که در آن، موصوف عوامل و علل برکناری اش را توضیح داده است؛ اداره نشریه پیام قلم ترجمه فارسی آنرا با حذف قسمتی از اول آن، در خدمت خوانندگان عزیز قرار میدهد:

    انتخابات ریاست جمهوری افغانستان که در 20 آگست برگزار شد، می بایست یک رویداد تاریخی در کشوری که 30 سال جنگ و بی ثباتی را طی کرده و به سمت ثبات و دموکراسی پیش می رود، می بود. اما در عوض خلاف این مسئله بود. 30 فیصد آرای کرزی تقلب آمیز است و مقدار کمتر از این متوجه دیگر کاندیداها است. در چندین ولایت به شمول کندهار، 4 تا 10 برابر آراء بیشتر از تعداد واقعی رأی دهندگان گزارش شده است. این تقلب به طالبان یکی از بزرگترین پیروزی های استراتژیک در هشت سال جنگ با ایالات متحده و همکار افغانش بخشیده است.

    این انتخابات و ناکامی آن قابل پیش بینی بود. برخلاف انتخابات در سال 2004 که توسط ملل متحد برگزار می شد، این انتخابات توسط کمیسیون مستقل انتخابات افغانی دایر شد. برخلاف نامش، این کمیسیون تابع کرزی بود که هفت نفر آنرا منصوب کرده بود. با آنهم نقش جامعه ی جهانی بسیار وسیع بود. ایالات متحده و دیگر ممالک غربی بیش از 300 میلیون دالر را برای انتخابات پرداختند و کارمندان تخنیکی ملل متحد هدایت سازماندهی این پروسه را به عهده گرفتند به شمول چاپ اوراق رأی دهی، توزیع مواد انتخاباتی و سازماندهی محافظین ضد تقلب.

    بخشی از وظیفه ی من سرپرستی تمام این حمایت ملل متحد بود. در ماه جولای من متوجه شدم که دست کم 1500 مرکز رأیدهی (از 7000 مرکز) در مناطق بسیار ناامن قرار دارد که هیچ کس از کمیسیون مستقل انتخابات، اردو و پولیس افغان قادر به بازرسی آنرا ندارد. واضح است که این مراکز در روز انتخابات نبایست باز می شد. دست کم وجود این مراکز در گزارش ها می توانست پریشانی ایجاد کند اما من بیشتر در مورد خطر تقلب تشویش داشتم.

    در آن زمان من به همراه سفیر ایالات متحده و متحدین اصلی، با وزرای دفاع و داخله ی افغانستان و همچنین ريیس کمیسیون انتخابات دیدار داشتم. ما اصرار کردیم که یا پلان قابل قبولی برای امن ساختن این مراکز رأی دهی اتخاذ کنند (که ریيس اردوی افغان به من گفته بود غیر ممکن است) یا این مراکز را بسته کنند. ایده مرا دستور داد که در مورد این مراکز رأیدهی دیگر بحث نکنم. در روز انتخابات، این سایت ها صدها هزار رأی جعلی برای کرزی تولید کردند.

    در مرحله ی دیگر پروسه ی انتخابات، من مانند گذشته دستور داده شدم که مسئله ی تقلب را پیگیری نکنم. یوناما یک مرکز 24 ساعته در جریان رأی دهی و شمارش مراحل اولی آراء ایجاد کرده بود. با وجود خطرات شخصی، برخی از کارمندان ساحوی یوناما، اطلاعاتی در مورد مشارکت مردم در انتخابات و تقلب گردآوری کردند.

    معلومات ما نشان می داد که میزان مشارکت مردم در ولایات جنوبی در کمترین حد خود بوده است اما بعداً گزارشاتی آمد که نشان از شمار زیادی رأی برای کرزی از این ولایات بود. زمانی که کای آیده فهمید نتایج بررسی مرکز انتخاباتی ما می تواند به طور جدی برای ريیس جمهور کرزی مزاحمت ایجاد کند، وی به کارمندانش دستور داد تا این معلومات را با هیچکس به شمول نهادهای افغان که مسوولیت یکپارچگی پروسه ی انتخابات را داشتند، شریک نسازند. طبیعتاً همکارانم تعجب کردند که چرا خطر جمع آوری این شواهد را قبول می کردند اگر این موارد قرار بوده استفاده نشود.

    در اوائل سپتمبر، من مطلع شدم که کمیسیون مستقل انتخابات می خواهد پالیسی های ضد تقلب را لغو کند و آرای تقلبی کافی را در روز آخر شمارش آرا برای بالابردن کرزی به بیش از 50 فیصد شامل سازد تا به دور دوم نیازی نباشد. من با ريیس کمیسیون انتخابات صحبت کردم و اصرار کردم کمیسیون طبق پروسه ی ایجاد شده و تعیین شده، پیش رود. ريیس جمهور کرزی وزیر خارجه را خواسته و کار مرا دخالت در پروسه ی انتخابات تصور کرده، اعتراض کرد. ريیس ام نیز از کرزی طرفداری کرد.

    افغانستان از لحاظ جغرافیایی و قومی به چند دسته تقسیم بندی شده است. کرزی و طالبان هر دو پشتون، گروه قومی حاکم در افغانستان هستند که حدود 45 فیصد جمعیت کشور را شامل است. عبدالله عبدالله، رقیب اصلی کرزی، هم پشتون و هم تاجیک است اما از لحاظ سیاسی با تاجیک ها شناخته شده است که بر شمال افغانستان حاکم هستند و دومین گروه قومی بزرگ در افغانستان هستند. اگر تاجیک ها باور کنند که این تقلب ها کاندیدای آنها را برای رقابت در دور دوم بازمانده است، آنها شاید واکنش شان عدم تصدیق حاکمیت دولت مرکزی باشد. شمال ممکن به استقلال و خودمختاری غیر رسمی دست یابد و این انتخابات می تواند خط بندی قومی را ایجاد کند و منجر به بحران بین طالبان و دولت شود که تا کنون به یک جنگ داخلی میان پشتونها شهرت یافته است.

از زمانی که اختلافات من با ایده، علنی شد، ایده و حامیان وی اصرار داشتند که ملل متحد تعهدی به دخالت در پروسه ی انتخابات افغانستان ندارد. این امر از لحاظ تخنیکی درست نیست. شورای امنیت ملل متحد، مأموریت ملل متحد را برای حمایت از نهادهای انتخاباتی افغانستان جهت دهی کرده تا یک انتخابات آزاد، شفاف و عادلانه برگزار گردد و نه یک انتخابات تقلب آمیز. ولی اکنون با بیش از 100 هزار سرباز نیروهای ائتلاف و امریکایی مستقر در کشور- جامعه ی جهانی علاقه مندی آشکاری دارد تا اطمینان یابد انتخابات افغانستان اوضاع را بدتر نمی کند.

    ريیس جمهور اوباما احتیاج به یک همکار افغان مشروع دارد تا استراتژی جدید برای این کشور مؤثر واقع شود. اما تقلبات گسترده که در انتخابات 20 آگست واقع شد، ضمانت می کند که دولت برآمده از انتخابات ملوث و تقلب آمیز میان بسیاری از افغان ها مشروع نخواهد بود.

طوری که من نوشته ام، کمیسیون شکایات انتخاباتی 10 فیصد صندوق ها را بازرسی می کنند. اگر این تفتیش نشان دهد که این نمونه گیری تقلب بوده است، کمیسیون به مقدار 3000 صندوق های رأی را دور خواهد انداخت که می تواند منجر به دور دوم انتخابات بین کرزی و عبدالله شود. اما دور دوم به خودی خود پادزهری برای چالش های انتخابات افغانستان نیست. مشکلات گسترده که منجر به تقلب در دور اول رأی گیری شد، باید مطرح و نشانی شود. مشخصاً مراکز رأی دهی "شبح مانند" (ناامن) می تواند حذف شود. ("بسته بودن" کلمه ی صحیحی نیست از آنجاییکه آنها هرگز باز نشده بودند.) و کارمندان انتخاباتی که تقلب را تسهیل کرده بودند باید جایگزین شوند.

کمیسیون انتخابات افغانستان که طرفدار کرزی است این کار را انجام نخواهد داد. حل کردن این مشکلات، تصمیم و اراده ی ريیس یوناما در افغانستان را لازم دارد – امری که تا کنون فاقد آن بوده است.

نیم نگاهی به یک رسوایی

خواجه بشير احمد انصاري

    برای نگاشتن این مقاله اشتهایی در خامه نمی بینم زیرا هیچ نویسنده ای آرزو ندارد تا امری بدیهی و حقیقتی مشهود را که دانستن آن موقوف به تفکر نیست، برای خواننده اش بیان دارد. تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 از همین دست حقایق است که کوس رسوایی آن از آسمان فرو غلطید و در فضای تمامی قاره های دنیا پیچیدن گرفت.

    انتخاباتی که در بیستم اگست سال جاری صورت گرفت، ریکارد تقلب را در جهان شکست و تزویر و جعل از همان روزهای نخست در سراسر ارگانهای (سرکاری) انتخابات به چشم می خورد وخون تزویر در تمامی رگهای دستگاه بزرگ کمیسیون (مستقل) انتخابات و نهاد های دولتی موج می زد.
تزویر در انتخابات سال 1388 از خود کمیسیون آغاز گردید. اگر نیک دیده شود طرح این تقلب گسترده دو سال قبل ریخته شده بود که تعیین و نصب اعضای کمیسیون انتخابات و افزودن صفت مستقل بر آن را می توان مقدمۀ این برنامۀ ننگین به شمار آورد.

    کمیسیون مستقل انتخابات در عرف دموکراسی های جهان حکم داوری کاملا بی طرف را دارد که ملتهای دنیا هنگام گزینش آن احتیاط لازم و اجراءات دقیقی را در نظر می گیرند. وجود داوری بی طرف یکی از عناصر اصلی رقابت های انسانی در تمامی ساحه های فعالیت اجتماعی است که میدانهای ورزش، نهاد های آموزش، صالون های محاکم و بالآخره عرصه های رقابتهای انتخاباتی با آن آشنایی دارند. پذیرش این اصل نیازی به عقل زیاد، تحصیل عالی و وجدانی بسیار بیدار هم ندارد.

    کشور های دموکراتیک دنیا همه دارای کمیسیون انتخابات و یا نهادی شبیه به آن اند ولی در هیچ جایی دیده نشده است که اعضای این نهاد از سوی رئیس جمهور کشور نصب شود، چه رسد به این که رئیس جمهور خود نیز از جملۀ کاندیدان باشد. تعیین کمیسیون انتخابات از سوی یک نامزد انتخابات بدان ماند که شخصی هنگام فیصلۀ دعوایی قاضی خویش را خودش تعیین و با خود به محکمه ببرد.

جوامع دموکراتیک دنیا هر کدام دارای کمیسیون مستقلی برای انتخابات اند چنانچه كميسيون مستقل انتخابات امريكا برای نخستین بار از سوي كانگرس این کشور اساس گذاشته شد. تعداد اعضای این کمیسیون شش تن اند که از سوی رئیس جمهور پیشنهاد و از طرف مجلس سنا تأیید می شوند. در جمع شش عضو این کمیسیون بیشتر از سه تن آن نمی توانند عضو یکی از دو حزب سیاسی امریکا باشند. در پهلوی این شرط، قیود و شروط اجرایی و قضایی دیگری که متناسب با اوضاع این کشور می باشد هم فرا راه کمیسیون مذکور گذاشته شده است تا آنکه از میلان و جانبداری آن جلوگیری نماید. ریاست این کمیسیون هر سال به عضو جدیدی انتقال می یابد.

    همانطوری که گفتیم، انتخاب نهادی مستقل از سوی نیرویی جداگانه - و نه از طرف یکی از نامزدهای انتخابات- که نقش داور را در انتخابات بازی کند، یکی از مسلمات دموکراسی به حساب می آید که پذیرش آن نیازی به عقل زیاد، تحصیل عالی و وجدانی بسیار بیدار ندارد، به همین شکل، دانستن جعل وتقلب در ارقامی که بیانگر تعداد کارت های رأی دهی است نیز عقل افلاطون، تحصیل انشتاین و وجدان ابوذر نمی خواهد.

    کمیسیون (مستقل) آقای کرزی برای انتخابات خود بار بار گفته است که در افغانستان به تعداد (17822121) مرد وزن کارت انتخابات گرفته اند، پس بیایید ببینیم که این آمار تا چه حد درست می باشد.

    در آغاز باید گفت که کتاب حقایق جهان که هر سال از سوی سازمان (سی – آی - ای) نشر می شود و معلومات نسبتا دقیقی را در اختیار خواننده می گذارد، در ماه جولای سال جاری جمعیت افغانستان را - به شمول مهاجران خارج از کشور- بیست و هشت ملیون و سه صد ونود شش هزار تخمین نموده است.

    اگر جمعیت کشور را (28396000) فرد قبول کنیم، و در این جمع تنها پنجاه فیصد آن را کودکان زیر سن رأیدهی بپذیریم (در صورتی که بر مبنای این کتاب و سایر منابع، کودکان زیر سن رأیدهی بیشتر از این است) در آن صورت واجدان شرایط رأیدهی (14198000) شخص خواهد شد.

اگر این را هم بپذیریم که همه زنان کشور کارت گرفته و در انتخابات سهم می گیرند،اگر این را نیز باور کنیم که همه نقاط افغانستان زیر سیطرۀ دولت است اگر این را نیر تصدیق نمائیم که ماموران کمیسیون انتخابات همه نقاط افغانستان از پامیر گرفته تا نورستان و از بیابانهای نیمروز گرفته تا قله های صعب العبور پکتیا را زیر پوشش قرار داده اند، اگر این را نیز پذیرا شویم که معلولان و موسفیدان کهنسال هم کارت گرفته اند؛ باز هم در می یابیم که به تعداد سه ملیون وششصد وبیست چهار هزار و یکصد وبیست ویک (3624121) کارت رأیدهی بیشتر از شمار تمامی کسانی که حق رأیدهی دارند، نشان داده شده است.

    قبل از آنکه انتخابات سال جاری آغاز گردد، دفاتر کمپاین انتخاباتی نامزد های مطرح از قبیل داکتر عبدالله و داکتر اشرف غنی و کرزی سخت تلاش می ورزیدند تا در ولایتهای خاصی چون پکتیا و خوست وپکتیکا ناظری چند از میان زنان پیدا کنند و در این قسمت مشکل داشتند چون سنتهای اجتماعی آن مناطق و همچنان تهدید طالبان مانع این کار می شد، ولی دیدیم که در اوراق رسمی کمیسیون (مستقل) آقای کرزی تعداد زنانی را که در برخی از این مناطق کارت گرفته اند چنان مبالغه آمیز است که حتی دهقانی بیسواد در قلب یکی از جنگلهای افریقا هم نخواهد آن را پذیرفت.

    در یک سندی که ریاست عملیات ساحوی انتخابات در اختیار مردم قرار داده و از آمار ثبت نام رأی دهندگان گزارش داده، آمار برخی ولایتها از تقلبی بسیار عجولانه خبر می دهد. به عنوان نمونه، این سند شمار مردانی را که در ولایت خوست کارت رأی دهی گرفته اند بیشتر از سی و هفت هزار گفته در حالی که تعداد زنان را بیشتر از شصت و دو هزار فرد گزارش داده است.

    در افغانستان نهادی بنام «ادارۀ مرکزی احصائیه» وجود دارد که من نمی دانم چه کسانی در رأس آن قرار دارند و هدف از تأسیس آن چه بوده است. این نهاد در سال 1388 گزارشی را منتشر نموده که در آن نفوس ولایات و ولسوالی های افغانستان را تخمین نموده است. بر اساس این سند رسمی نفوس ولایت پکتیا 499000 نفر تخمین شده ولی بر اساس سندی که کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان منتشر نموده است بیشتر از 500000 نفر در آن ولایت کارت رأیدهی گرفته اند. این کمیسیون مدعی است که در ولایت کوچکی چون پکتیا به تعداد 86309 زن کارت انتخابات گرفته اند، ولی همین کمیسیون شمار زنانی را که در هرات کارت گرفته اند 54486 تن گزارش داده است. در اینجا از این می گذریم که در ولایت هرات چند فیصد زنان در فعالیت اجتماعی مشارکت دارند و در پکتیا چند فیصد، و یا اینکه تعداد مکاتب دخترانه در آن ولایتها چند است و یا اینکه سنتهای اجتماعی ساکنان دو ولایت در پیوند با زن چقدر تفاوت دارد و حتی این را هم نمی گوییم که چند فیصد از مساحت هریکی از آن دو ولایت در کنترول دولت است. سند احصائیۀ مرکزی نفوس ولایت نورستان را 134000 نفر تخمین نموده و تعداد ثبت نام شوندگان آن را 154226 نفر گفته است. دفتر احصائیۀ نفوس آقای کرزی نفوس پکتیکا را 393000 نفر تخمین نموده است ولی کمیسیون مستقل انتخابات ایشان مدعی است که به تعداد 605485 نفر را در ولایت پکتیکا کارت رأیدهی داده است که 41998 تن آن را زنان تشکیل می دهند.

من در اینجا مدعی نیستم که آقای کرزی خواسته است تا هرچه بیشتر در جنوب افغانستان کارت توزیع کند زیرا یقین دارد که مردمان جنوب به او رأی خواهند داد بلکه می گویم این همه کارتهای جعلی بدان سبب در ولایات بی امن و بد امن تهیه گریده تا از چشم ناظرین خارجی و داخلی به دور و با اطمینان خاطر در صندوقهای رأی انداخته شده و به مرکز فرستاده شوند.

    در سایر کشور های عقب ماندۀ دنیا، اگر تقلبی هم شود، شاید هنگام شمارش آرا و یا اجراآت انتخاباتی صورت گیرد، ولی در افغانستان افرادی بودند که خانه پری نمودن و امضا کردن کارتهای جعلی انتخابات را قرار داد نموده بودند. دوستی را می شناسم که می گوید، اخیرا دریافته است که رانندۀ او ترتیب و خانه پری چهل هزار کارت رأیدهی را با تیم کرزی قرار داد نموده بود.

    چندی قبل شنیدم که رئیس جمهور غیر مشروع و غیر قانونی افغانستان اعلام نمود که در انتخابات تقلب شده است ولی نه به آن اندازه ای که تبلیغ می شود. در پاسخ باید گفت که تقلب در همه قوانین دنیا جنایت است که عامل آن باید محاکمه و زندانی شود ولی چه کنیم که در کشور ما استادان قانون را می آورند تا با کمال بی حیایی از این تقلب دفاع نمایند. در اعراف جوامع مختلف دنیا چیزی بنام شرف تخصص وجود دارد، آیا تخصص رشتۀ حقوق هم شرفی دارد؟ تحلیلگران وجدانباخته و حقوقدانان جنایتکار پاسخ دهند.

    به باور نویسندۀ این سطور، خطر اصلی این انتخابات در پیروزی دوباره همان شخص اولی و همان تیم کهنه نیست، بلکه خطر اصلی در تقلبی گسترده و تزویری سازمان یافته نهفته بوده که بدنۀ بزرگ دولت در آن سهیم و دست ده ها هزار مامور حکومت در آن دخیل بوده است. تشویش نویسنده از جهت فساد منظم و برنامه ریزی شده ای است که زیان اخلاقی آن نسبت به هر زیان دیگری بیشتر خواهد بود. آقای کرزی و تیم ایشان توانستند هزاران جوان را در گند و کثافت این فساد غرق ساخته و ملیشه های کمیسیونهای انتخاباتی و سخنگویان ایشان را وادارند تا از تقلبی به این گستردگی با کمال چشم سفیدی دفاع کنند، امری که بقایای وجدان را در روان آدمی خواهد کشت.

    سخن اخیر من متوجه شخصیتهای سیاسی افغانستان است. در فعالیت های سیاسی ممکن است یک شخصیت سیاسی روزی در یک جبهه قرار گیرد و زمانی در جبهۀ دیگر و این امری کاملا طبیعی است، ولی آنچه در همه حالتها مهم است احترام به اصول وقوانین بازی سیاسی است.
در آن زمانی که آقای کرزی کمیسیون انتخابات خودش را تعیین می کرد بر فعالان سیاسی بود تا به هر قیمتی که شود نگذارند تا این برنامۀ ضد ملی و ضد دموکراسی عملی شود. در آن وقت گروه بزرگی از فعالان سیاسی مهر سکوت بر لب نهادند و امروز گروه بزرگی از آنها بهای سکوت خویش را می پردازند. همین دو روز پیش شنیدیم که یکی از شرکای آقای کرزی که حتی بر سر خون فرزند جوان و مظلوم خویش پا نهاد، فقط چند هفته بعد از توافق با ایشان آماج تیر توطئه دوباره قرار گرفت. این همه ریش و بروتی که امروز در برابر این تقلب بزرگ و رسوایی عالمگیر آن چشم بر زمین دوخته و مهر سکوت بر لب نهاده وبرخی دیگر از این هم پیشتر رفته از این جنایت دفاع می کنند، باید بدانند که روزی شاید در صف مخالفان آقای کرزی و دار ودستۀ او قرار گرفته ودر آن روز خود قربانی سکوت شرمبار وننگین خویش خواهند شد. آیا در جمع کسانی که امروز در کنار این ادارۀ بدنام و رسوا قرار گرفته اند، شخصیت با وجدانی پیدا می شود که بیاید و از این تقلب آشکار برائت جوید؟

    انسانها می توانند در ائتلافهای سیاسی سهم گیرند و هیچ محتسبی نمی تواند مانع این کار شود، ولی آنچه مهم است، احترام به اصول بازی سیاسی است زیرا مراعات این اصول و پابندی بدان زیربنای استقرار در یک کشور می باشد. ما دیدیم که دوستانی از همان آغاز، در برابر همه قانون شکنی ها و همه وحدت ستیزی ها و همه اصول گریزی های این هموطن چشم بستند وهر جنایت او را توجیه نمودند و در پایان دیدند که بیشتر از همه بر ریشۀ خود شان تیشه کوبیده اند، و او پیوسته قربانیان خویش را در زباله دانی سیاست می افگند ولی باز هم کسانی هستند که با وجود عمل میخ پنجمی که استاد خلیلی از آن یاد نموده است تا هنوز بر سر عقل نیامده اند.

    کار آقای کرزی دیگر امروز به پایان رسیده است زیرا قبایل جنوب افغانستان پاسخ ایشان را با راکت می دهند و مردمان شمال کشور با رأی. در جنوب با مشت خونین انتحار بر سینه او می کوبند و در شمال با انگشت انتخاب. این تقلب به همان اندازه که از نظر ملا محمد عمر آخند محکوم است به همان نسبت از سوی خانم هیلاری کلنتون غیر قابل پذیرش است. قهرمان این بازی مسخره می داند که دیگر در خارج افغانستان هم روی ندارد و از همین لحاظ در مجمع سالانۀ سازمان ملل، نسبت خدشه دار شدن مشروعیتش نتوانست با سران کشور ها چشم به چشم شود و به خاطر همین امر وزیر خارجۀ کشور را به نیویورک فرستاد، غافل از اینکه جناب وزیر امور خارجه افغانستان مشروعیت پارلمانی ندارد و رئیس جمهور آن مشروعیت ملی.

    خلاصۀ سخن اینکه کشور ما وارد مرحلۀ خطر ناکی شده است که مسئولیت آن را هم کشور های خارجی دارند و هم کسانی که در کنار این آقا و تیم او بوده اند. مقدار مسئولیت هر سیاستمدار برابر به زمانی است که در کنار او گذشتانده است. اگر ریاست جمهوری نخست آقای کرزی تراژیدی بود، رسوایی این دور او کمیدی است. آنچه در افغانستان تا هنوز صورت گرفت جنایتی بسیار هولناک بود. باید به یاد داشت که نه دموکراسی را می توان از راه تقلب و تزویر پیاده نمود، نه اسلام را و نه هم استقرار و ثبات سیاسی را. اگر دیروز ما سمبول خشونت و تریاک و قبیله گرایی و فساد اداری و تعصب و مافیا و آدمربایی و تروریزم به شمار می رفتیم امروز ریکارد تقلب را هم در جهان شکستیم.

آیا وقت آن فرا رسیده است که برای برون رفت از این تنگنا استخاره ای دیگر نمود وخواب فرمایشی تازه ای دید، استخاره ای که با هوای نفس سلطان هماهنگ بوده و خوابی که تنها یک تعبیر دارد و آن دوام تخت و بخت حضرت ولینعمت است؟ متولیان بتکدۀ تزویر پاسخ دهند.

    به باور من افغانستان بر سر دوراهی قرار گرفته است. راه اول علاج این تقلب بزرگ و جستجوی حلی قانونمند برای برون رفت از آن است، و راه دوم، رفتن به سوی فروریزی کامل دستگاه دولت و سقوط در باتلاق جنگی جدید و گسترش انارشی و ملوک الطوایفی در کشور.