انتخابات سال آینده وچالشها

انتخابات سال آینده وچالشها

عزیز احمد حنیف

    كميسيون مستقل انتخابات از چند ماه بدينسو آمادگي هاي خود را براي انتخابات خزان سال آينده آغاز نموده است. قرار است در ماه ميزان 1388 انتخابات رياست جمهوري وشوراهاي ولايتي همزمان در افغانستان برگزار گردد ويكسال بعد ازآن در تابستان 1389 انتخابات پارلماني وشوراهاي ولسوالي وقريه ها راه اندازي شود. كميسيون مستقل انتخابات در مرحله مقدماتي از آمادگي هاي خويش براي انتخابات رياست جمهوري وشوراهاي ولايتي، افغانستان را به چهار حوزه تقسيم نموده كه در هر حوزه پروسه ثبت نام به مدت يكماه جريان خواهد داشت. مرحله اول پروسه ثبت نام بتاريخ 15 ميزان در چهارده ولايت آغاز يافته وتا 15 عقرب دوام داشت. ولاياتی که پروسه ثبت نان در آنان به پایان رسیده است عبارت اند از: پروان، كاپيسا، پنجشير، دايكندي، باميان، غور، تخار، بدخشان، سرپل، كنر، نورستان، لوگر، ميدان وردك وغزني ميباشد.

    داكتر داود علي نجفي رئيس عمومي دار الانشاي كمسيون مستقل انتخابات در رابطه به مشكلات امنيتي اي كه احتمالا پروسه ثبت نام وبعد ازآن انتخابات را به چالش بكشاند، ميگويد: ما با وزارت هاي داخله، دفاع ونيروهاي ائتلاف بين المللي براي تأمين امنيت در افغانستان (آيساف)، در زمينه تأمين امنيت تفاهم نموده ايم.

    آنچه باعث نگراني كارشناسان سياسي ومردم افغانستان در رابطه به انتخابات است يكي معضله افزايش خشونت ها در بيشتر ولايات كشور نسبت به انتخابات گذشته ميباشد. مردم افغانستان در انتخابات گذشته از دولت شان انتظار ها وتوقعاتي را كه داشتند مانند برچيدن دامنه اختلاس ارتشاء وفساد اداري، شايسته سالاري در عزل ونصب مأمورين، تأمين امنيت وثبات دركشور، رشد ونهادينه ساختن اقتصادملي، رفع تبعيض وتبارگرايي كه سالهاست ملت بزرگ افغانستان را از درون مي آزارد وغيره، نه تنها اينكه در هيچ عرصه اي پيشرفت وانكشاف صورت نگرفته بلكه بيشتر از پيش اوضاع بحراني ومتشنج گشته است.

    درچنين شرايطي رفتن به سوي انتخابات سال آينده كه 100 مليون دالر هزينه دارد ودر عين زمان كمسيون مستقل انتخابات هم، به دست افغانها افتاده است، پيش بيني ميشود كه چالش هاي عظيمي را فراراه خويش خواهد داشت. يكي از آن چالش ها ضعف دستگاه هاي امنيتي در تأمين وحفظ امنيت در مراكز ومحلات رأيدهي ميباشد. كمسيون مستقل انتخابات تصميم دارد در هرولسوالي چندين مراكز ومحلات رأيدهي داشته باشد تا تمام اقشار جامعه به ويژه زنان، معيوبين، وبزرگسالان به خوبي بتوانند براي كانديد مورد نظر شان رأي داده ودر تعين سرنوشت كشور شان نقش داشته باشند.

    اين يگانه راهي است كه مردم افغانستان (عده اي آگاهانه وبرخي ناخود آگاه) از اين طريق به سوي ديموكراسي حركت ميكنند، گروههاي تندرو اسلامي وابسته به سازمان جهاني القاعده ومستقر در ولايات جنوب، جنوب شرق كشور ومناطق قبايلي پاكستان كه از يك دست اداره ميشوند ودر قبال حضور نظامي غرب در افغانستان استراتيژي مشخص دارند، ميدانند كه ديموكراسي در افغانستان يگانه سرمايه اي است كه در آينده ها كشورهاي ذيدخل در قضيه افغانستان بر مبناي آن طرح تحارت هاي سياسي ومذهبي خويش را در منطقه خواهند ريخت. بنا براين رفتن به سوي انتخابات ودولت مردمي در كشور سنتي اي چون افغانستان كه ملت آن سالها زير چتر استبداد زندگي كرده اند، واز شعارهاي اسلامي هم بيش از حد استفاده هاي سياسي صورت گرفته است، براي سياه كاران ستم پيشه در لباس اسلام به نام طالبان كه طعم حاكميت شانرا تمام مردم افغانستان يكبار چشيده اند، غير قابل تحمل بوده وپيش بيني ميشود كه يكبار ديگر دستگاه رهبري آنها كه شبكه استخباراتي آي اس آي در پاكستان ميباشد، تصميم به برهم زدن پروسه انتخابات در افغانستان بگيرد وتمام نيروي بشري ونظامي آنانرا به چند ولايت جنوب كه سرحد مشترك با پاكستان دارند، سوق دهد ودولت افغانستان را مانند گذشته ها بار ديگر نزد جامعه جهاني سلب اعتماد نموده وجايگاه سياسي آنرا در خانواده ملل متحد خدشه دار بسازد. پاليسي شبكه استخباراتي آي اس آي از نخستين روز جدايي پاكستان از هند به  مشوره كاركشته گان سياسي انگلستان، رشد بنياد گرايي وسوء استفاده از آن در منطقه ميباشد. جهاد افغانستان وفروپاشي اتحاد جماهير شوروي، پاكستان را به عربها نزديك ساخت واعتماد سياسي آنرا نزد سازمانهاي اسلامي بين المللي افزايش داد.

    پاكستاني ها پيروزي جهاد مردم افغانستان وشكست روس را مرهون سياست هاي مذهبي خويش مي پندارند. آنها معتقد اند همانطوريكه با استفاده سياسي از مذهب، روسها از افغانستان شكست خوردند، وشبكه استخباراتي ارتش آنكشور، نقش محوري وسازنده را درآن ايفاء نمود، اينبار در مقابل حضور نظامي غرب در افغانستان بايد از همان روش كار گرفته شود.  از همين جاست كه پاكستان بعد از حادثه يازدهم سپتامبر 2001 وحضور نظامي غرب در افغانستان در دولباس دوستي ودشمني با ايالات متحده در معاهده خويش مبني بر مبارزه عليه تروريزم نقش بازي ميكند. در شش سال گذشته گروههاي وابسته به القاعده بيشتر از پيش در مناطق قبايلي ايالت سرحد پاكستان نهادينه شده ونيرو گرفته اند ودر تشكل سياسي ونظامي خويش نسبت به هروقت منظم تر به نظر ميرسند. بنا براين فرصت دادن براي افغانها براي رفتن به سوي انتخابات وديموكراسي در اين كشور كه پاكستان از 30 سال بدينسو از طريق مذهب در آن سرمايه گذاري سياسي نموده است، خيلي دشوار به نظر ميرسد. البته در انتخابات هاي گذشته كه از طرف كمسيون مشترك تنظيم انتخابات اداره ورهبري ميشد، دفتر يوناما ضمن تفاهم با تمام كشورهاي ذيدخل در قضيه افغانستان به ويژه آمريكا وبريتانیا، (شايد ضمن وعده سپردن به انتخاب آقاي كرزي به حيث رئيس دولت درآنوقت که پاكستان خيلي از وي انتظارها داشت)، عملاً در تمام ساحات اداره وتنظيم انتخابات را به عهده داشت، الآن كمسيون به افغانها تعلق گرفته وبه نام مستقل شده است.  

    تا هنوز اين پرسش نزد آگاهان امور باقي مانده است كه كمسيون مستقل انتخابات كه در انتصاب برخي اعضاي آن هم مردم افغانستان، انتقاد داردند، درشرايط كنوني كشور خواهد توانست استقلاليت خود را حفظ كرده وانتخابات را در يك فضاي سالم ديموكراسي برگزار نمايد؟ اين سؤالي است كه جواب آنرا يكسال بعد خواهيم دريافت. آنچه مردم را درمورد انتخابات مأيوس مي سازد آنها فكر ميكنند در انتخابات گذشته باوجود آنكه ملل متحد در اداره وكنترول صندوقهاي انتخابات عملاً دست داشت، بعضي كشورهاي خارجي كه در افغانستان حضور نظامي دارند، به حدي مداخله نمودند كه هيچ توقعي نميرفت. در اين مرحله افغانها چگونه از عهده اين مسئوليت بزرگ مؤفقانه خواهند بدر آمد.  تاجايي كه از آمادگي هاي دارالانشاي كمسيون مستقل انتخابات معلوم ميشود با جديت تمام تصميم گرفته است تا انتخابات را بهتر از گذشته سازماندهي نموده واداره كند.

 

نقطه آغاز کجاست؟

نقطه آغاز کجاست؟

عزیز احمد حنیف

تقدیم به نسل جوان جدید افغانستان که در قبال کشور وملت شان احساس مسئولیت نموده و در آینده خویشتن را وارث این کشور می پندارند

    نسل جوان امروز افغانستان بر خلاف تمام ادوار تاريخ اين كشور باستاني وپرافتخار، وارث كشور وملتي است كه از سي سال بدينسو فرهنگ سلاح بالاي آن حاكميت داشته است. سلاح همانطوريكه در صورت استفاده درست از مهمترين آلات جهاد محسوب ميشود، زمانيكه استفاده نادرست از آن صورت گيرد عامل زشتي هايي ميشود كه در اندك زمان ملتي را به زانو مي نشاند.

    در سي سال گذشته ضمن آنكه در مقطع خاصي، از سلاح در جهاد عليه نيروهاي اشغالگر شوروي وعمال وابسته آنها استفاده شد، اما جنگ هاي ميان گروهي در جريان جهاد وبعد از آن نه تنها اينكه سبب فروپاشي نظام واز بين رفتن نيروهاي ارتش وپوليس كشور شد، بلكه زيربناهاي اقتصاد ملي را از بين برد، سرمايه هاي دولتي وشخصي به تاراج برده شد، امنيت وثبات در سراسر كشور برهم خورد، بي اعتمادي سياسي تمام گوشه و كنار را فراگرفت وبه خانواده ها رسيد؛ تا آنكه دو برادر از بالاي يك دستر خوان يكي به جمعيت پيوست وديگري به حزب. بدين ترتيب همه به جنگ مصروف شد ودر همه جا قتل وكشتار، ويراني وتباهي و... مسئله اساسي مورد بحث وگفتگو ميان مردم گرديد. عده زيادي ازجوانان ونوجوانان ناآگاهانه قرباني توطئه هاي سياسي داخلي وخارجي گرديد وبرخي هم كه امروز به عنوان بزرگان ملي مطرح اند، در آنوقت جز تفنگ ومرمي (گلوله) از منافع ملي، رقابت هاي سياسي منطقوي، روابط اقتصادي استراتيژيك وجايگاه بلند افغانستان در ميان كشورهاي اسلامي وخانواده ملل متحد چيزي را نمي شناختند.

    همين امر سبب شد كه بعد از خروج نيروهاي روس از افغانستان وسقوط عمال دست پرورد آنها

    در كابل وبه ميان آمدن دولت اسلامي در كشور، علي رغم آنكه گروههاي مجاهدين به تأسيس دولت نوپاي اسلامي دست نيافتند، آتش جنگ بيشتر از پيش در ميان گروهها در هرگوشه وكنار كشور زبانه كشيد وبحران امنيتي گسترش يافت؛ تا آنكه تمام هست وبود افغانستان در آتش جنگ سوخت وخاكستر آن هم بباد داده شد.

    حال نسل جديد ما وارث كشوري اند كه جامعه جهاني از چهار گوشه دنيا به آن ريخته اند تا در ساختار اداري مجدد آن سهم گرفته باشند. اما سؤال اينجاست كه ساختار يك اداره سالم ومستحكم ملي از كجا آغاز شود؟ آيا همه چشم انتظار به دست آمريكا داشته باشيم تا براي ما مبلغي پول بپردازد وآنرا به اساس قوميت وزبان زير نام انكشاف ملي در ميان هم تقسيم كنيم؟ ويا هم برويم بسوي وفاق ووحدت ملي وبه اين نقطه پاي بفشاريم تا تمام مردم كشور دست به دست هم دهند وافغانستان را خانه مشترك خويش (همانطوريكه شعار ميدهيم) دانسته ودر اعمار مجدد آن سهم بگيرند؟

    البته پاسخ دوم بجاست اما باز هم سؤال باقي ميماند كه آيا از آمريكا وكشورهاي منفعت جوي ديگر انتظار داشته باشيم تا ما را بسوي وحدت ملي دستياري نمايد ويا اينكه خود مان چنين ابتكاري را روي دست بگيريم؟ واضح است تا زمانيكه خود به چنين ابتكاري دست نزنيم وبه حال ملت رنجديده خويش كه ساليان متمادي است در ميان دود وآتش دست وپا ميزند، اشك نريزيم هيچ كشوري به زخم های ما مرهم نخواهد گذاشت. همه ميدانيم كه حضور آمريكا در افغانستان نه به خاطر بازسازي مجدد اين كشور بلكه به خاطر تأمين منافع سياسي، نظامي واقتصادي مخصوص خودش ميباشد.

    حال رفتن بسوي وحدت ملي از كدام نقطه بايد آغاز شود؟ كارشناسان بدين باور اند كه وحدت ملي به عدالت اجتماعي گره خورده است. تا زمانيكه عدالت اجتماعي در كشور تأمين نشود رفتن بسوي وحدت ملي بي معنا است. عدالت اجتماعي زماني تحقق پذير است كه در عزل وتقرر مسئولان امور به جاي مناسبات قومي، خانوادگي وتباري، شايسته سالاري در نظر گرفته شود. در حاكميت نوپاي ديموكراسي در افغانستان ما زماني به شايسته سالاري دست مي يابيم كه سطح آگاهي مردم بلند برده شود تا آنكه خير را از شر تفكيك نمايند وبه مسئوليت وجايگاه خويش در اجتماع متوجه شوند.

    نويسنده در چندين مجالس كوچك وبزرگي كه با عامه مردم بر سر ترقي وانكشاف كشور در عرصه هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي وفرهنگي صحبت داشته ام، همه بدين نظر اند كه اصلاح وبهبود اساسي تا زمانيكه ايالات متحده وانگليسها در افغانستان حضور داشته باشند نه تنها ممكن نيست بلكه به مشكلات آنها افزوده خواهد شد. آنها افزايش تنش ها ونا امني ها را در جنوب وشرق كشور بعد از حضور آمريكا به منطقه، مثال ميدهند ومعتقد اند كه آمريكا همانطوريكه در دهه نود ميلادي طالبان را در پاكستان هسته گذاري كرد تا افغانستان جنگ زده را يكبار ديگر به خاك وخون بكشاند، امروز همان طالبان را از شهرها بيرون رانده و در مناطق قبايلي ايالت سرحد وامتداد مرز مشترك ميان افغانستان وپاكستان، بيشتر از پيش تقويه نموده است.

    نهادينه شدن روز افزون حركت هاي بنيادگراي اسلامي در پاكستان بعد از حضور نيروهاي نظامي ايالات متحده در منطقه، نشاندهنده يك بحران فراگير وگسترده در آينده است كه هردو كشور پاكستان وافغانستان را طعمه خود خواهد ساخت. اين نظريه مردم به ويژه آناني است كه در جهاد ومقاومت سهم داشته وتابعت انديشه سياسي احمد شاه مسعود اند (كه تا پاي جان هيچ گاه با آمريكا آشتي نكرد). البته نظريه ايشان دور از حقيقت نيست، اما اينكه اخراج نيروهاي نظامي آمريكا ومتحدان آن از كدام نقطه آغاز شود؟ پرسشي است كه آنها را به سه دسته تقسيم ميكند. عده اي بدين باور اند كه مبارزه مسلحانه يگانه راهي است كه ايالات متحده را مجبور به اخراج نيروهاي نظامي اش از اين كشور نمايد.  طوريكه در عراق تجربه شده است. برخي فكر ميكنند كه با فرهنگ سلاح نميتوانيم غرب را از افغانستان بيرون راند. فقط يگانه راه، مبارزه فرهنگي است. البته اينها مبارزه فرهنگي را در ايجاد رسانه ها وتبليغات مطبوعاتي تفسير ميكنند تا از اين طريق افكار عامه را بسوي اهداف خويش توجيه نموده واز توده مردمي در عرصه سياسي به نفع خويش استفاده نمايند. تعدادي بدين باور اند كه دو جبهه بايد در يك زمان باز شود: جبهه سلاح در بيرون از شهرها وجبهه قلم در داخل شهرها. اين گروه معتقد اند كه سلاح وقلم دو وسيله اساسي جهاد است كه در طول تاريخ مسلمانان را به قله هاي بلند مؤفقيت نايل ساخته است. نقطه قابل ملاحظه در هرسه نظريه اينست كه همه خواهان تغيير وتحول در وضعيت كنوني كشور اند. در مورد اين تغيير همه از ديدگاه سياسي خويش مينگرند. گويي همه سياسي شده اند وهرفرد به تنهايي خويش طرحي در رابطه به افغانستان دارد. اما طرحي كه به منافع شخصي اش گره خورده است. هرسه گروه در مقابل دشمني قرار دارند كه طرح هاي صدساله وپنجاه ساله اي در افغانستان روي دست دارد. بنا بر اين ما بايد روي برنامه هاي اساسي بيانديشيم. آموزش وپرورش را طور متوازن رشد دهيم واز آناني كه در اين راستا فعاليت ميكنند حمايت وپشتيباني كنيم. دختران وپسران خويش را به مكاتب ومدارس تشويق نماييم تا نسل آينده ما سالم ببار آيند واين مسئوليت را درك كنند كه سرنوشت آينده كشور به عهده ماست وديگر به موجوديت خارجي در افغانستان نيازي نبايد داشته باشيم.  پس در روند بازسازي كشور نقطه آغاز، آموزش وپرورش اطفال وجوانان وپشتيباني همه جانبه از نهاد هاي دولتي وغير دولتي است كه در اين راستا فعاليت ميكنند.

 

 

 

به بهانه چهارمين سالروز انتخابات رياست جمهوري

عزیز احمد حنیف

    هژدهم ميزان سال جاري برابر با نهم اكتوبر مصادف است با چهارمين سالروز انتخابات رياست جمهوري در افغانستان. چهار سال پيش از امروز يه اساس توافقنامه بن وهمكاري هاي همه جانبه جامعه جهاني به ويژه ايالات متحده آمريكا، افغانستان براي اولين بار، بعد از سالها جنگ وخشونت، شاهد انتخابات سرتاسري براي رياست جمهوري بود.

    آقاي كرزي به تاريخ هژدهم ميزان 1384 از ميان ساير كانديدان با اخذ بيشتر از چهارمليون وچهارصد هزار راي براي نخستين بار بحيث رئيس جمهور منتخت دولت اسلامي افغانستان انتخاب گرديد وچند روز بعد از آن سوگند وفاداري به كشور و ملت ستم ديده اش ياد كرد.

    رئيس جمهور كرزي به عنوان اولين زعيم سياسي منتخب در افغانستان آيا توانست به آنچه كه براي مردم وعده سپرده بود عمل نمايد ويا خير؟ دست آوردها وموانعي كه وي را از اقدام به برخي قضايا باز داشته است چيست؟ آيا وضعيت اقتصادي واجتماعي مردم در مقايسه با چهار سال قبل بهبود يافته ويا بد تر از گذشته ارزيابي ميگردد.

    اين سؤالاتي است كه امروزه در ميان مردم مطرح ميباشد. شكي نيست كه دست آوردهاي حكومت آقاي كرزي در برابر هزينه هاي هنگفتي كه از طرف جامعه جهاني به افغانستان كمك شده است، خيلي ناچيز بوده وحتي به صفر ضرب ميخورد.

    البته بايد تذكر داد كه برگزاري چندين نشست بين المللي براي افغالنستان، متقاعد ساختن جامعه جهاني براي رديابي تروريستان در آنسوي مرزهاي كشور، توسعه سيستم مخابراتي، خدمات صحي، انكشاف معارف وغيره از دست آوردهاي اين حكومت به حساب ميرود. در مقابل گسترش روز افزون ارتشاء، اختلاس وفساد اداري در ارگانهاي حكومتي، افزايش نا امني ها در بيشتر ولايات كشور وبلند رفتن ميزان تلفات اردوي ملي وپوليس ملي، كشته شدن افراد بي گناه در اثر انفجار وانتحار تندروان وابسته به القاعده وطالبان از يك طرف وبمباردمان نيروهاي خارجي (مناديان صلح) از سوي ديگر،  نشاندهنده ضعف در اداره حكومت كرزي ونيرومند شدن روز افزون دشمنان افغانستان ميباشد. همانطور: افزايش قيم در مواد خوراكه وعدم زمينه كار وكسب براي عامه مردم كه از طريق كارهاي شاقه فزيكي امرار معاش مينمايند، از مشكلات ديگري به حساب ميرود كهخ حك.مت مذكو ر را به چالش كشيده است.

    در حاليكه مداخلات برخي كشورهاي همسايه تا هنوز از افغانستان قطع نشده، آقاي كرزي درمدت اقتدراش يك موقف ثابت واستوار در قبال آن كه سبب حفظ اعتمادش در نزد ملت ميشد، از خود نداشته است. يك روز شعار دوستي سرداد وروز بعدي به هشدار هاي تندي دست زد كه جايگاه بلند افغانستان را نزد جامعه جهاني در عرصه روابط دپلوماتيك زير سؤال برد.

    با گذشت هفت سال از اقتدار سياسي آقاي كرزي، هنوز جاده هاي شهر كابل اسفالت نشده، مردم آن از نعمت برق بي بهره اند وباز سازي در سراسر كشور به كندي روان است.

    اين همه در حاليست كه رسانه ها وآگاهان امور از طرف آقاي كرزي خبر ميدهند كه در انتخابات سال آينده باز هم خود را كانديد خواهد كرد.

خواب دیدم

    دالان سنگ پنجشیر مورخ ۵/۸/۱۳۸۷        

خواب دیدم

خواب دیدم که بهار آمده در خانه ی ما

باغ گل پیرهنت بود که بیدار شدم

خواب دیدم سخن از عهد و وفا میگفتی

هوش محو سخن ات بود که بیدار شدم

خواب دیدم که هوای چمن از نکهت تو

مست عطر بدنت بود که بیدار شدم

خواب دیدم که دلم نقطه ظلمت بربود

خال  کنج دهنت بود   که  بیدار شدم

خواب دیدم که لبت گاه رخت بوسیدم

دستم اندر یخن ات بود که بیدار شدم

خواب دیدم که ترا   تنگ کشیدم  به  کنار

دهنم در   دهنت  بود که  بیدار  شدم

عبد المنان "خاوری"

امر الله صالح یکی از مهره های فعال در كابينه آقاي كرزي

عزيز احمد حنيف

    در حالیکه حکومت آقای کرزی در طول هفت سال گذشته با انتقادات شدیدی از طرف جناحهای مختلف اپوزیسیون مبنی بر ناکامی وی در مبارزه علیه تروریزم، فساد اداری ومحو کشت خشخاش، مواجه میباشد، آقای امر الله صالح رئیس عمومی امنیت ملی کشور، یکی از مهره های فعال در کابینه مذکور میباشد که نسبت به تمام وزراء ومنسوبین اداره کنونی افغانستان به رهبری آقای کرزی، در مبارزه علیه این سه پدیده، در انجام وظيفه خويش مؤفق به در آمده است.

بخاطر اثبات ودرك ادعاي فوق لازم است اندكي به عقب برگرديم ووضعيت استخباراتي كشور را در سالهاي گذشته بررسي نماييم.

    بعد از سقوط رژیم سیاه طالبان از کابل وبه وجود آمدن اداره موقت درکشور با حضور نظامی ایالات متحده ونیروهای ائتلاف بین المللی جمع برخی کشورهای رقیب در افغانستان، اين كشور ضمن آنکه بعد از یک دوره اختناق وخشونت، صفحه جدیدی را از تاريخ سياسي خويش كشود، یکبار دیگر به میدان وسیع مبارزات استخباراتی تبديل گرديد و در یک وقت چندین شبکه استخباراتی بین المللی رقیب، از چهار گوشه جهان، به آن ریختند که محصول آن نهادینه شدن حرکت های تندرو اسلامی در مناطق قبایل آزاد واقع ایالت سرحد پاکستان وشکل گرفتن منظم وسیستماتیک گروههای وابسته به القاعده در منطقه، میباشد.

    همانطور: عدم قطع جنگ وکشته شدن ده ها هزار افراد بی گناه، نبود امنیت وثبات سیاسی در بیشتر ولایات کشور، گسترش دامنه ارتشاء، اختلاس وفساد اداری وغیره از جمله پيامد هاي ديگري اند كه در نتيجه همين رقابت هاي سياسي كشورهاي ذيدخل در قضيه افغانستان، به وجود آمده وحکومت آقای کرزی را به چالش کشیده است.

    رئيس جمهور كرزي گذشته از اينكه در قبال چنين مشكلاتي احساس مسئوليت وابتكار عمل ندارد، از يك طرف شعار دموكراسي را سر ميدهد واز سوي ديگر تابع ملحوظات مردمي اي است كه با دموكراسي سازگاری ندارد. از باب مثال ميتوانيم گفت: تبار گرايي، لحاظ نمودن سمت وزبان وغيره به جاي شايسته سالاري در عزل ونصب مأمورين، در تمام ادارات دولتي مطرح بوده ونقطه آغاز اين معضله شخص رئيس جمهور كشور ميباشد.

    يكي از دوستان ضمن حكايتي از آقاي رمضان بشر دوست گفت: وقتيكه مذكور از وزارت پلان كنار رفت، رئيس جمهور كرزي پست رياست عمومي مستقل اصلاحات اداري را به وي پيشنهاد نمود. نامبرده آمادگي وموافقه خويش را به پست مزبور اعلام داشته واين شرط را اضافه نمود كه اصلاحات اداري را از دفتر رئيس جمهور آغاز خواهد كرد. همين بود كه آقاي بشر دوست از كابينه رئيس جمهور كرزي بيرون رانده شد وبه جناح اپوزيسيون پيوست.

    يكي از قضاياي عمده اي كه در طول هفت سال گذشته در سرخط رسانه ها قرار دارد، عدم شایسته سالاری در عزل ونصب مأمورین ميباشدکه از محافظ عقب دروازه شروع شده وتا وزارت خانه ها را شامل میشود.

    چندی قبل در اعلامیه ای از كه طرف ریاست جمهوری كشور در رابطه به مصرف بودجه انکشافی وزارت ها به نشر رسیده بود از وزارت خانه هايي در آن تذكر رفته بود كه يك فيصد هم از بودجه انكشافي خويش را مصرف نكرده بودند و وزارت خانه هاي ديگري كه توانسته بودند كمتر از 50 فيصد بودجه انكشافي شان را به مصرف برسانند. اين نشاندهنده عدم ظرفيت طرح وديزاين پروژه هايي در راستاي انكشاف ملي ميباشد كه بستگي به عدم توانمندي كاري مسئولان امور دارد.

    آقای امر الله صالح رئيس عمومي امنيت ملي افغانستان، یگانه مهره فعالی در کابینه مذکور ميباشد که در مدت عهده داری آن رياست، از یک طرف اختلاس وفساد اداری را از آن ارگان از بین برده است (درحالیکه پول به پیمانه های بلندی در آن دست به دست میشد) واز سوی دیگر فعالیت هاي وی در رابطه به کشف وخنثی سازی پلان های تروریستي، اختطاف، سرقت وآدم ربايي، تولید وقاچاق مواد مخدر وغیره، قابل ستایش میباشد.

    مذکور شش ماه قبل در سخنرانی ای به مناسبت وقوع حادثه هشتم ثور هنگام استیضاح در پارلمان کشور داشت، با اشاره انتقاد گونه به آقای کرزی ومسئولین محاکم قضایی، گفت: ما چندین تن از تروریستان را همراه با مواد انفجاری گرفتار کردیم، اما اينكه چرا کشته نمیشوند، مسئوليت نمايندگان محترم است كه از منابع مربوط آن پرسان كنند. راديو تلويزيون ملي افغانستان كه مراسم استيضاح مسئولين دستگاه هاي امنيتي كشور را طور مستقيم پخش ميكرد، سخنراني آقاي صالح مورد پسند بيشتر نمايندگان قرار گرفت وبراي مردم قناعت بخش بود.

    موصوف چند روز قبل ضمن کنفرانس مطبوعاتی ای در رابطه به نجات آقای همایون شاه آصفی عضو خانواده شاهی ویکتن از کاندیدان قبلی ریاست جمهوری همراه با عبد اللطیف پسر معاون عزیزی بانک از چنگ آدم ربایان، گفت: ما هفت نفر از کسانی را که در اختطاف نامبردگان دست داشته اند، گرفتار کردیم. یکی از آنها در حالیکه محکوم به ارتکاب چنین جنایاتی در گذشته بوده وچهار ماه پیش از زندان رها گردیده است، اکنون دوباره در قضيه فوق دست داشته وگرفتار شده است.

    ریاست عمومی امنیت ملی که در گذشته ها به نام های مختلف یاد میشده است، یکی از دستگاه های فعال استخباراتی در منطقه بوده ودکتور نجیب الله آخرین رئیس جمهور رژیم کمونیستی در افغانستان، در یک مرحله قبل از آنکه کرسی ریاست دولت را اشغال کند، ریاست آنرا به عهده داشته است.

    قابل یاد آوری است که حضور نظامی روسیه در افغانستان ومداخله مستقیم ايالات متحده از طریق پاکستان در دهه هشتاد ميلادي به اين كشور، افغانستان را به میدان رقابت های استخباراتی دوجناح شرق وغرب تبدیل كرد. روسیه بالای ارگان امنیتی افغانستان که در آنوقت موسوم به "خاد" بود، سرمایه گزاری نمود وآمریکا بالای آی اس آی.

    همین بود که این دو شبکه شیوه های استخباراتی را از آموزگارانی فرا گرفتند که هرنوع تغيير وتحول در عرصه سیاسی واقتصادی جهان به دست آنها بود. اما دستگاه استخباراتی افغانستان همزمان با ورود مجاهدین به شهر کابل از هم پاشید وآی اس آی به حال خود باقی ماند.

    به هرحال همزمان با ورود مجاهدین به کابل وفروپاشی سه دستگاه امنیتی (ارتش، پوليس وامنيت)، تهاجم استخباراتی پاکستان به افغانستان شروع شد وبه دسایس وتوطئه های مختلف تلاش ورزيد تا آتش جنگ هاي ذات البيني را در ميان تنظيم هاي جهادي با گذشت هر روز بیشتر از پیش شعله ور سازد.

    در اين وقت مسعود شهيد كه نقش تعيين كنند را در چوكات سياسي حاكم بر كابل داشت، در ميدان تنها ماند. هرچند تلاش ورزيد به جايي نرسيد، تا آنكه رژيم سياه طالبان از آنسوي مرز هاي كشور سر كشيد وديري نگذشت كه كابل را تصرف كرد؛ ومجاهدين وابسته به شهيد مسعود، به شمال كشور متواري شدند.

    در آنوقت يكي از فرماندهان مسعود فقيد، دليل شكست شانرا از كابل از زبان خود وي حكايت نموده وگفت: طالبان تا زمانيكه به عقب دروازه هاي كابل رسيد خيلي ساده توسط شبكه استخباراتي آي اس آي رهبري ميشد اما در عقب آن يكي از شبكه هاي بزرگ جهاني حضور داشت. زمانيكه به دروازه هاي كابل رسيدند، پلان آي اس آي اين بود كه در دخول به شهر كابل عجله نشود، وقرار بدين بود كه از راه تگاب وارد پروان وكاپيسا شده وراه عقب نشيني مجاهدين را به سوي سالنگ وپنجشير قطع نمايند.

    مسعود بزرگ كه چنين دسايس استخباراتي را بار ها تجربه كرده بود، با تاكتيك ويژه نظامي اي نيروهاي خود را از كابل بيرون نموده وداخل دره پنجشير شد.

    با وجود آنكه در پهلوي وي اشخاصي بودند كه مسئوليت امور استخباراتي را به عهده داشتند، اما بعدها معلوم شد كه ظرفيت وتوانايي سازماندهي وحفظ روابط سياسي آنرا به سطح گسترده جهاني نداشته اند. به دليل اينكه در دهه نود ميلادي افغانستان ميدان رقابت بزرگترين شبكه هاي استخباراتي جهان بوده است. آنچه كه مسعود شهيد را در ميان ساير كارگزاران سياسي جهان ويژگي بخشيده همين روابط وسيع سياسي وي ميباشد كه در يك وقت با چندين شبكه استخباراتي بين المللي تماس داشته وبه هيچ يك وابستگي ندارد.

    ابتكار سياسي و يژه اي كه آن بزرگمرد داشت، جلب توجه جامعه جهاني به خصوص اتحاديه اروپا، روسيه، اسرائيل وهند به وضعيت افغانستان واهداف جهاني كشورهاي ذيدخل در اين كشور بود كه نه تنها منحصر به افغانستان بلكه آسيب آن نيمي از جهان را فرا ميگرفت.

    بعد از آنكه وضعيت سياسي كشور همزمان با حادثه يازدهم سپتامبر تغيير كرد وايالات متحده در افغانستان حضور يافت، بار ديگر شبكه هاي استخباراتي بين المللي از چهار گوشه جهان به اين كشور ريختند وآتش جنگ ميان آنها افروخته شد.

    در اين مرحله كارگزاران سياسي افغانستان، علي رغم آنكه هيچ يك نتوانست جاي مسعود را پر كند، به يك دستپاچگي غير متوقعي مواجه شدند كه جلو سياست از دست شان رفت وهمه مصروف تجارت هاي شخصي خويش شدند.

    از ميان تمام ياران وهم تباران مسعود فقيد، فقط آقاي امر الله صالح يگانه شخصي است كه در اين مرحله دستگاه استخباراتي افغانستان را كه حيثيت ستون فقرات را در بدنه سياسي كشور دارد، توانسته است به پا استاد نموده واز خلال چند سالي كه عهده دار رياست عمومي امنيت ملي بوده است، از يك طرف توجه جامعه جهاني را به مداخلات مستقيم برخي كشورهاي همسايه در امور افغانستان جلب نموده است كه در نتيجه آن اخيراً نيروهاي ائتلاف بين المللي به رهبري (ناتو) در افغانستان به موافقه وپيشنهاد جامعه جهاني مواضع تروريستان را در آنسوي مرز هاي كشور تهديد ميكنند.

    ابتكار ويژه آقاي صالح در اين است كه در چند سال اخير توانست افغانستان را به سطح منطقه اعتمادي ببخشد كه ديگر جامعه جهاني به ويژه ايالات متحده كه پلان حضور دراز مدت را در اين كشور دارد، در مورد مسايل مربوط به اين كشور نه با پاكستان وبرخي كشورهاي ديگر، بلكه مستقيم با خود افغانها در زمينه بحث وتبادل نظر نمايد.

 به اميد موفقيت هاي شايان وسربلندي افغانستان عزيز

استاد خليلي وارتباط آن با بزرگمردان انديشه وخيال

قسمت سوم وپایانی

تهیه وتدوین: عزیز احمد حنیف

    استاد خليلي همانطوريكه به وطن بزرگ فرهنگي خويش عشق مي ورزد، گاهي به سراغ بزرگمردان انديشه وخيال رفته وارادت خويش را به آنان اظهار ميكند. طوريكه ضمن يكي از قصايد معروفش عنواني آرامگاه استاد سخن حضرت مصلح الدين سعدي شيرازي ميگويد:

جهان باشد چو دريايي كه پيدا نيست پايانش

حوادث موج غلطانش، مصايب جوش طوفانش

خرد در چنگ اين دريا بود چون كودك اعمي

كه گه افتد به دامانش گهي گيرد گريبانش

چو بار آرد معمايي كه اعماييست اجلالش

چه خيزد از دبستاني كه شد لالي سبق خوانش

فسون وحشت وهمي كشيده حلقه گوشش

فريب لعبت رنگي گشوده چشم حيرانش

كلاه وچتر اقبالش بود آكنده نخوت

حباب آسا به يك جنبش نه اين بر جاست ني آنش

نباشد آدمي جز مشت خاكي تر شده در خون

كه داده كار دانان قضا تركيب انسانش

زمشت خاك فرعوني نشايد گر كند آخر

شباني كرده وارونش عصايي كرده ويرانش

حريم سينه ها گر واشكافي كشته ها بيني

زچندين آرزوهايي كه كرده چرخ بي جانش

نخيزد زين حريم يأس جز فرياد محرومي

نتابد جز چراغ مرگ از طاق شبستانش

مگر برقي كه مي تابد زسوز سينه عارف

كه روشن مي شود گيتي به انوار درخشانش

دل عارف چه باشد مشرق فيض خداوندي

كه صد خورشيد بيرون تابد از طرف گريبانش

به ويژه حضرت سعدي امين ملك آگاهي

كه مي بالد سخن بر خويش از تعظيم عنوانش

صفير عرش مي آيد زگلبانگ ني كلكش

نسيم خلد مي خيزد زگلهاي گلستانش

سخن سازان ديگر را بود منت به يك ملت

بشر مي پرورد اين اوستاد اندر دبستانش

ادب آموز قرآني كه پيش معجز كلكش

فلاطون سر فرود آرد پي حرمت ز يونانش

خوشا شيراز وآن اقليم ذوق وسرزمين دل

كه شور عشق مي گردد بلند از كوه ودامانش

خوشا آن مرز حكمت خيز وآن مهد سخن پرور

خوشا خاك مصلّْي و غزالان غزل خوانش

به جاي سبزه وگل حسن مي جوشد ز بستانش

به سان لاله دل مي رويد از طرف بيابانش

خوشا آرامگاه حضرت سعدي كه مي سايد

فلك پيشاني تعظيم را بر خاك ايوانش

غباري را كه مي آرد صبا زان خاك عنبر بو

به جاي توتيا برچشم بنشانند مردانش

سزاوار نثار تربتش چيزي نمي بينم

سر وجان را چه مقدار است تا سازم به قربانش

به خود نازم كه در عهد شه صاحبدل افغان

به شعر نغز مي گردم در اين حلقه ثنا خوانش

    به همين ترتيب وطن ديني واعتقادي استاد بزرگوار خليلي مرحوم، فراخناي ديگر دارد: هركجا كه نام ونشان از اسلام ومسلماني است احساس صادق وعاطفه عميق اور ابر مي انگيزد، مجد وعظمت وعلم ودانش وآگاهي وبيداري مسلمانان اور ابه وجد مي آورد وزبان به ستايش وتحريض وتحريك آنان مي گشايد واز غفلت وعدم آگاهي ودوري آنان از حبل المتين دين ودر آويختن به دامان آن واين، سخت دردمند واندوهگين مي شود وپدرانه تحذير وبرادر وار تنبيه مي كند وهمچون اقبال لاهوری بزرگ، كافه مسلمانان را بر نيرنگ ها وترفندهاي استعمار در چهره شرقي وغرب آن آگاه مي سازد تا بدانند كه دير گاهيست پيكر ملت هاي مسلمان آماج تيرهاي زهر آگين وكشنده آنان است.

شاعر در ديار آورگي وغربت

    چندین سال پيش از وقوع كودتاي هفتم ثور 1357، به عنوان سفير در كشورهاي عربي خاور ميانه، ظاهراً از كانون فعاليت هاي سياسي دهه پنجاه وشصت دور گردانيده شد؛ اما اين دوري با آنكه به حكم مصلحت انجام گرفت او را از بسياري مسايل مورد علاقه اش از جمله دوستان، ياران ومحيط فرهنگي وجغرافيايي نيز دور كرد. بسياري از قصايد وغزليات وقطعات ورباعي هاي او كه در اين سالها سروده شده گوياي حالت تبعيد گونه اوست. كمتر شعري از اين دوران ميتوان يافت كه ياد يار وديار ومسايل فرهنگي واجتماعي وسياسي كشور مضمون اصلي آن نباشد وشاعر در عالم خيال با خاطرات خوشِ سالهاي وصال، رنج هجران را تسلي ندهد.

    پس از كودتاي هفت ثور 1357 واشغال رسمي كشور در ششم جدي 1358، فصل جديدي از آوارگي، غربت ودوری از وطن، در زندگي او گشوده شد. در اين گير ودار بسياري گليم خويش را از امواج سهمگين به سواحل دور دست برون بردند. خليلي نيز كه در روزگاران سفارت وداشتن حرمت وجاه رسمي، بي گمان دوره جديد، تلخ تر از زهر مي بود. سر انجام طبع حساس ودل پاره پاره از آوارگي، وی را به پشاور واسلام آباد كشانيد. استاد بزرگوار در يكي از قصايدش زير عنوان " گژدم غربت" از آوارگي و دوري از وطن شكايت سر ميدهد:

هر دم زند به رگ رگ جان نيشتر مرا

آوارگي ازين چه كند بيشتر مرا

اين چرخ سفله خو كه به هر در نشسته است

آخر نشاند همچو خودش در بدر مرا

در زير سايبان فلك، جاي امن نيست

تا شب شود به بالش راحت به سر مرا

پيري رسيد وهر نفس از ضربه هاي قلب

بيدار ميكنند به زنگ خطر مرا

از مرگ پيشتر كندم آب همچو شمع

اين قطره قطره خون كه چكد از جگر مرا

ترسم كه بار تن نتوانم به گور برد

گر زندگي گذارد ازين دير تر مرا

تا عيب هاي وي نكشم پيش چشم خلق

بنمود روزگار چنين كور وكر مرا

شادم زگوش خويش كه اينك نموده است

از حرفهاي زشت كسان بي خبر مرا

چشمم چه گفته بود به گوش ستاره دوش

كز چشمكش كنون ندهد درد سر مرا

مشكل كه درد و سوز دلم را كند بيان

بر جاي نامه تا نبرد نامه بر مرا

ياران! مرا بريد در آنجا كه آفتاب

از مهر بوسه ها زده برچشم وسر مرا

آنجا كه كوهسار فلك ساي شامخش

پرورده همچو جان گرامي به بر مرا

در پر تو چراغ فروزنده اخترش

شبها به كوي عشق شده راهبر مرا

آخر مرا فلك به شكر خنده مي كشد

زين سان كه داده تن به بلاي شكر مرا

غم بود ورنج ومحنت وزندان واشك وخون

هرتحفه اي كه داد جهان زين سفر مرا

بردند وسوختند وبه دشمن فروختند

گنجينه اي كه بود زلعل وگهر مرا

يعني كتابخانه ي ارزنده نفيس

تذكار جاوداني اهل نظر مرا

زين پس نيم به صحبت مردم نيازمند

اشك است وآه مونس شام وسحر مرا

من دامن خداي ندادم زدست خويش

عمري به در چو حلقه نشانيد اگر مرا

با پادزهر شعر دريغ است گفتنم

"آزرده كرد گژدم غربت جگر مرا"

    خليلي از روزي كه پشاور واسلام آباد را براي سر آوردن روزهاي غربت وآوارگي در كنار ديگر آوارگان بر گزيد گرمتر از سراسر عمر به كار در آمد. فعاليت هاي او را در اين دوره كه تا دم مرگ ادامه داشت به گونه هاي مختلف مي توان تقسيم بندي كرد كه برجسته ترين جلوه آن بازتاب كارنامه مجاهدان راه آزادي وطن در اشعار اوست. اقامت در پشاور واسلام آباد مفاهيم ديگري نيز براي خليلي داشت. در اين جا بادهاي شمال شرقي نه همان بوي نرگس را از جلال آباد با خود مي آورد بلكه عطر گلهاي خود روي دامنه هاي جنوبي هندوكش وكوهستان را نيز همراه داشت واو آنها را نه با نيروي خيال بل با مشام جان، اشتشمام ميكرد وبدينگونه دل شبهاي تار آوارگي را روشن ميكرد:

وطندار دلير من بنازم چشم مستت را

وطن در انتظار بازوي كشور گشاي توست

به خاك افگن به خون تر كن به ادش ده در آتش سوز

ازين بد تر چه ميباشد كه دشمن در سراي توست

نگاه آرزو مند وطن سوي تو مي بيند

ز فرياد تفنگت جز صداي حق نمي آيد

ز خيبر تا مدينه گوشها وقف صداي توست

شبي تاريك وبيم موج و گردابي چنين هايل

كجا دانند حال نا توانان را توانگر ها

وطن دار دلير من نگاهي كن به تاريخت

كه روزي افتخار دودمان آسيا بودي

وطفانهاي دهشت بار خارا كن نترسيدي

به پا استاده چون كوه بلندت جا به جا بودي

گفت با قبضه شمشير پيوند ازل دارد

خطا نبود اگر گويم تو شمشير خدا بودي

تو در سوزنده صحراها تو در توفنده درياها

به برق نيزه وشمشير شبها رهنما بودي

اگر باور نداري حرف من كز عشق مي لافم

به قبر رفتگانت گوش نه بشنو چها بودي

تو مرد بت شكن بودي تو مرگ اهرمن بودي

تو خورشيد زمين بودي تو فر كبريا بودي

وطندار برهنه پاي مظلوم دلير من

تو را مادر به شير گرم غيرت بار پرورده

خروشان رود ها كرده تو را مواج غوغا گر

تو را همچون عقاب مست خود كهسار پرورده

تو را آن قله هاي برف پوش آسمان آسا

به جاي بستر مخمل به سنگ خار پرورده

تو را تابنده اخترها به شبهاي هراس انگيز

پي پيكار دشمن ديده بيدار پرورده

تو را مادر به گهواره نهاده تيغ در پهلو

ز عهد كودكي شمشير جوهر دار پرورده

تو را در راه ايمان وفدا كاري وآزادي

دبستان بزرگ سيد احرار پرورده

    هر چند خروش رودهاي نيلاب وپنجشير وكابل در كناره هاي پشاور واسلام آباد فرو مي نشيند؛ اما ديدن آن براي خليلي ياد آور كف بر لب داشتن ها وخيزابهاي سركش ونواگر بود كه از سينه صخره هاي سركش كوهستان سر بلند او فرو مي لغزيد وغرش كنان از دل دره هاي پنجشير، سالنگ، پروان، كابل وپغمان وسروبي واسمار وجلال آباد وخيبر سرازير مي شد ونه تنها مردان بازگشته از ميدانهاي نبرد بلكه آب وباد نيز به شرح  كارنامه هاي افتخار آفرينان وطن او تر زبان بودند وخليلي اين همه را ترجمان بود. اين باد وآب براي او ياد آور تمام باغها ولاله زاران وبوستانها وروستاها وشهر ها وكوهها ودشت ها ودره هايي بود كه وي از هريك هزاران تصوير وتصور زنده با خود داشت واينكه همچون عاشقي مهجور با لحظه لحظه آن خاطره ها ورازها مي گفت، از اين مكاشفه وراز ونياز توش وتوان مي يافت وشكوه وناله در الفاظ وكلمات وبيت هاي او به خشم وخروش وآتش بدل ميشد.

    با تجربه وآگاهي اي كه از مردم ديار خويش وتاريخ آن داشت پيروزي هموطنانش بر ضمير روشن او، امري مسلم بود. بدينگونه صبح درخشان آزادي را نزديك مي ديد، از اين روي ذره اي نوميدي در كلام وسخن وانديشه او راه نداشت:

اي خوشا آن لحظه كه افتم سايه آسا بر زمين

در فروغ آفتاب روشن ديوار خويش

بوسه ها بستانم از خاكي كه پرورده مرا

دركنار مهر جان افزاي مادر وار خويش

بر لب خندان نيلابش نمايم شست وشو

از دلي چون آيينه هر صبحدم زنگار خويش

زان عقاب سالخورده باز پرسم قصه ها

تا سرايد شب به من از قصه اعصار خويش

باز گويد زان وطنخواهان كه همچون خاره سنگ

تن سپر كردند پيش دشمن خونخوار خويش

شد هزاران سر به سان گوي غلطان بر زمين

ليك نگذشتند چون شير از سر يك خار خويش

خرد شد در پاي كهسار عظيم شامخش

سيل دشمن  با طلسم شوم استعمار خويش

جايگاه خليلي در انديشه چند شاعر ونويسنده معاصر

    بنا به سابقه آشنايي كه نويسندگان وفضلاي گرانمايه افغانستان وهمچنين اساتيد ارجمند ايران به فضايل علمي وادبي استاد خليلي دارند فرازهايي از سخنان ايشان را ياد آور ميشويم كه در مقدمه چاپ هاي جديد ديوان وي آمده است:

    عبد الرحمن پژواك سفير كبير ورئيس نمايندگي دايمي افغانستان در سازمان ملل متحد زمانيكه از چاپ گزيده هاي استاد خليلي در تهران آگاهي مي يابد، خوشي ومسرت سراسر وجود او را فرا ميگيرد چنانچه خود ميگويد:

    خليلي وشعر وي را بايد مانند هر شاعر در پرتو آگاهي از محيط، زمان، سير زندگي وتأثير بر افكار واحساسات او ديد. خليلي در أغوش عشرت ونعمت فراوان زاد وشير زندگي را از پستان لذت مكيد تا آنكه روزگار او را به آلام حيات آشنا ساخت. اين آشنايي آغاز آموزش حقيقي وي بود زيرا آنچه مي آموخت از بزرگترين معلم انسان يعني درد و مصيبت بود. شاعر در پيكر كاينات، نهفته هاي بزرگ وزيبا را مي جويد وراه خود را در رگهاي درد ولذت اين پيك عظيم مي پويد. در اين رگها جوي هاي شير ودرياهاي خون روان اند. شعر خليلي، گاهي افسانه آن جوي شير وگاهي پيام اين درياي خون است.

    راه زندگي او نشيب وفراز فراوان داشته وسير احساس وي چون بحر مواج است. روح وي به اضطراب غريبي گرفتار است كه چون درياي عظيمي مي خروشد واز بستر افراد حيرت آوري گاهي به ساحل خنده هاي خنده آور و زماني به كنار گريه هاي گريه آور مي غلتد. اين دريا ساحل آرام را نمي شناسد. شعر او مظهر اين حال است. در اين كار خليلي تنها شاعر عصر خود نيست بلكه شاعر ديروز وامروز است. تأسي وي از گويندگان باستان دليل احترام وي به عظمت مقام سخن در گذشته بر افتخار كشوري است كه گهواره شعراي بزرگ زبان دري بوده ودر زندگي ابدي خود در آغوش آن خفته اند.

محترم پژواك ضمن مكاتبه منظومي عنواني خليلي گفته است:

مرا از جور اي چرخ ستمگر       بسي شبهاي بد بگذشته بر سر

ولي آن شب ز دل بيرون نگردد    مرا دل، زنده باشد تا كه در بر

شبي كز تيرگي ي ابر مظلم            نه از ماه بُد سراغي ني ز اختر

همه رخشنده انجم در ته ابر          نهان چون در ته درياست گوهر

ويا چون دختران مست كوچي        نهان گرديده در قيرينه چادر

پري زادان رومي چهره رفته           به دست زنگيان زشت پيكر

چه شد آن مشعل گيتي فروزش      چه آمد آسمان را باز بر سر

شبي تاريك تر از قعر دريا              زسيل ناگهاني سهمگين تر

به مرگ روشني آن شب تو گفتي      سيه پوشيده گيتي پاي تا سر

اگر عشق زليخا بود ويوسف             نمي زد هيچ كس را هيچ كس در

اگر تاج سليماني به هدهد         همي دادي نيارستي زدن پر

به همين ترتيب ميرسد به اصل مطلب كه رسيدن كتاب منتخبات استاد بزرگوار خليل الله خليلي است كه جديداً به زيور چاپ آراسته گشته است:

به ناگه برق اميدي درخشيد          فروزان كرد بر من تيره منظر

پس آنگه داد در درستم كتابي        خجسته نامه و بگزيده دفتر

چو در، بر دل ترا نوميد گردد           بخواني نامه اي اميد پرور

دو همدم جو ازين فرخنده نامه         دل سوزنده اي وديده اي تر

يكي درد ويكي سوز ومحبت           درين نامه دو پيغام است مضمر

گرامي شاعري آنرا نوشته                كه بر وي ناز بايد كرد كشور

اگر شعر است كشور اوست شاهش     اگر شعر آسمان است اوش اختر

به جاي فرخي سيستاني                   نمي بينم كسي را زوي برتر

ميان نغمه سنجان سنايي                  نمي بينم كسي را زوي خوشتر

حدود كشور رزتشت وهرمزد                ندارد هيچ زو آتش زبان تر

خليلي شاعر ايام ما نيست                       كه هست او بيشتر از ما معمر

خليلي شاعر ايام ما نيست                          كه در شعر است وي از ما جوانتر

خليلي شاعر ديروز وامروز                          شده در شعر از فردا فراتر

خيال شعر او از دل برون كرد                      همه انديشه هاي زار وابتر

نشايد بيش ازين دنبال گردد

سخن هاي سخنور با سخنور

    استاد خليلي زمانيكه اين سروده جناب پژواك برايش مواصلت مي ورزد احساسات عميق خويش را ضمن چكامه اي چنين بيان ميكند:

بادهاي مهرگاني بر وزيد از كوهسار

مهرگاني بادها فرخ نمايد روزگار

آبها شد آسماني آسمان شد آبگون

برگ ها شد زعفراني بادها شد زرنگار

بوستان چون باستاني بلخ گشته پر درفش

باغبان آذين ببسته بلخ را جمشيد وار

همچو گوهرهاي غلتان بر يكي جام بلور

بازي اختر به روي آب هاي نقره كار

سايه اشجار با هر قطره در راز ونياز

پر تو مهتاب با هر ذره در بوس وكنار

بر لب نيلاب نغمه بر لب من سوز آه

نغمه او رح پرور ناله من شعله بار

او زمستي آرميده من به خود اندر ستيز

او گريبان پرگهر من اشك خونين در كنار

ياد ايام گذشته يك به يك آورد باز

رنج هاي زندگي را پيش چشمم پرده وار

شب به پايان آمد وناگاه پيدا شد زدور

بر فراز شاميانه پرتو صبح آشكار

دره گرديد از سپيدي سر به سر درياي نور

آب شد از روشنايي يك قلم آيينه وار

از گريبان افق گرديد غلتان جوي شير

كوه در دامان آن بنهاد سر را طفل وار

كودك طبع من از آن آسماني جلوه ها

گشت يكباره برون از دستگاه اختيار

خاكيان مسحور آثار بديع فطرتند

مي ربايد دل زكف اين طرفه نقش شاهكار

منظر مرموز گردون در سكوت بامداد

از جهان ديگري باشد بشر را ياد گار

از جهاني كاين جان با اين همه پهناوري

در قبال وسعتش كوچك نمايد ذره وار

اندرين انديشه ها بودم كه آمد ناگهان

رازدار كوي جانان حامل پيغام يار    

آنكه باشد جيبش از اشعار شيوا پر گهر

آن كه باشد دامنش از نثر رنگين چون بهار

چون كليم طور معني، طوطي گوياي راز

نامه اي آورد بيرون از گريبان صبح وار

نامه اي در حرف حرفش آتش دل مشتعل

نامه اي از سطر سطرش سوز باطن آشكار

نامه پژواك اعني شاعر فحل جوان

شاعر روشندلي آتش زبان وسحركار

آن كه خيزد شور عشق از خامه اش جاي صرير

وانكه ريزد مشك تر از نخل كلكش جاي بار

آتشين گشته نوايش با نواي سرخ رود

تيزبين گشته نگاهش با عقاب كوهسار

شاعري آموخته در پاي شمشاد جوان

با سپين غر كرده پيمان سخن را استوار

كاروان فرخي رفت آن جرس ها شد خموش

وان نواها شد نهان در پيچ وتاب روزگار

در فروغ خامه وي مي كنم اكنون سراغ

آتشي زان كاروان گر مانده باشد يادگار

رازهاي سامري را مي شكافد با قلم

معجز موسي نمايد چون فتد كلكش به كار

باستاني شيوه ها آميخته در سبك نو

با دو شيوه مي نمايد در معاني ابتكار

آرزوها در دلش روشن چو آب اندر گهر

دردها در سينه اش پيچان چو دود اندر شرار

نثر من در پيش نثرش چون خزف پيش گهر

نظم او پهلوي نظمم همچو گل پهلوي خار

دكتر لطف علي صورتگر يكي از استادان دانشگاه تهران و از دوست داران وشيفتگان استاد خليلي در مورد وي ميگويد:

    استاد خليلي شاعر گرانمايه افغانستان كه بنا به اقتضاي طبعيت وآب وهوا و وضع كوهستاني آن كشور بايد دلي به صلابت پولاد وسخني كه غرش آبشارهاي آن ديار را به خاطر آورد، داشته باشد وآهنگهاي لطيف ونوازنده كه سخن از عشق ومهجوري ومشتاقي در آنها برود با كلام وي سازگاي نداشته باشد، اما شاعر افغاني كه در همه چيز آزادي فكر وعقيده دارد وجهاني از جهان طبيعت زيباتر خلق ميكند اين قاعده كلي را به هم زده است وديوانش مشحون از ابياتي است كه لطف وطراوت، نسيم ملايم بهاري ونازكي ورقت عواطف دوشيزگان تازه به شوهر رفته را به ياد مي آورد و با دل آدمي راز ونيازهاي گرم ودوستانه دارد. اشعارش مانند ابيات جلال الدين محمد دل را به رقص مي آورد ومانند سنايي با احساسات آدمي انس وآميزش دلپذير دارد. تازگي وجواني از ابياتش مي چكد وكلماتي را كه دراختيار دارد به چالاكي اسپان تيز پي، پهنه معاني را در مي نوردند.

استاد بديع الزمان فروزانفر در مورد استاد خليلي ميگويد:

    شاعر دلي حساس وپر شور دارد واين شور وهيجان گاهي در صورت كلي تر يعني دلبستگي به روابط انسانيت ويا جهان اسلام وگاه در لباس عشق به وطن جلوه گر مي شود واز اين قبيل است آنچه در مدح ويا رثاي دوستان خود سروده است. وفا وحسن عهد وجوانمردي وظريف طبعي ونكته سنجي از صفات خاصه اوست.

    استاد سعيد نفيسي در مورد مي نويسد: پيش از آنكه به ديدار خليلي نايل شوم ورابطه اي ناگسستني با او به همه زنم سه مجلد كتاب آثار هرات كه احاطه سرشار وي را در تاريخ مي رساند نصيب من شده بود ومي دانستم با دانشمندي متبحر روبه رو خواهم شد.

    از نخستين روزي كه با او رو به رو شدم لطف طبع وسيماي جاذب ومردمي ومردانگي وكرامت نفس وقريحه سرشار وروي گشاده وي چنان مرا فريفت كه وي را در عداد مردان نادري كه در اين سوي وآن سوي جهان ديده ام ميشمارم ويقين دارم كساني كه از اين نعمت ديدار بر خوردارشده اند بامن از هرحيث همداستانند.

واين هم از استاد خليلي:

يارب سوزي كه جسم وجان را سوزم

                        اين كارگه سود وزيان را سوزم

يك شعله جانسوز كه در آتش آن

                        خود را سوزم هردو جهان را سوزم

                        ******

يارب دردي كه ناله آغاز كنم

                        شوري كه سرود شوق را ساز كنم

چشمي كه به سوي خويش چون باز كنم

                        آن گمشده را ز دور آواز كنم

                        *****

تا صبح دل افروز نيايد بيرون

                        از پرده شب روز نيايد بيرون

تا شمع در اين بزم نگردد روشن

                        پروانه جانسوز نيايد بيرون

                        *****

اي حاكم كارگاه ايمان رحمي

اي خالق ابر وباد وباران رحمي

بر خشكي چهره ي يتيمان رحمي

                        بر سيل سرشك بينوايان رحم

                        *****

اي باد بهار گر چه روح افزايي

                        جان بخش ودل افروز وچمن پيرايي

بر گلبن من گلي نخندد هرگز

                        صد بار اگر روي و صد بار آيي

                        ****

اي چشمه چرا اين همه بيتاب شدي

                        لرزان وسراسيمه چو سيماب شدي

در محفل آتش نفسان دل خاك

                        آيا چه شنيدي كه چنين آب شدي

                        *****

الهي! اشك چشمي، سوز آهي

                        فروزان خاطري، روشن نگاهي

زهر سو بسته دش درهاي اميد

                        كليدي، رخنه اي، راهي، پناهي

                        ****

الهي! هرچه شايان است آن كن

                        نمي گويم چنين كن يا چنان كن

چه داند بنده اسرار خداوند

                        خدا را، هرچه مي زيبد همان كن

                        ****

الهي! بنده ات را همت آموز

                        لبش را از نياز غير بر دوز

اگر ممنون خلقش مي نمايي

                        به خاكش افكن ودر آتشش سوز

                        *****

الهي! پير گرديدم عصايي

                        زمنزل دور ماندم رهنمايي

شبي تاريك ودزدان در كمينگاه

                        فروغ مشعلي، بانگ درايي

الهي! خلوت دل خانه كيست؟

                        حديث عاشقان افسانه ي كيست؟

اگر گنجينه عشقت نباشد

                        دل مهجور ما ويرانه ي كيست؟

                        *****

الهي! راه دادي ديگران را

                        كه بگشايند راز آسمان را

ز ره واماندگان را هم تكاني

                        كه بگذارند اين خواب گران را

                        *****

الهي! رايگان مگذار ما را

                        به دست اين وآن مگذار مارا

كرم پروردگانيم اين خداوند

                        به لطف ديگران مگذار مارا

                        *****

الهي! رند مستي را ببخشاي

                        به عصيان، پاي بستي را ببخشاي

خليل بت شكن را هركه بخشد

                        خليل بت پرستي را ببخشاي

                        *****

الهي! ابتلاي بندگان چيست؟

                        كرم پروردگان را امتحان چيست؟

كسي كاينجا به صد دوزخ بسوزد؟

                        در آنجا باز در نارش مكان چيست؟

خليلي وعشق به وطن

 قسمت دوم

تهیه وتدوین: عزیز احمد حنیف

    زندگي خليلي چون ديگر رجال علم وادب معاصر افغانستان نشيب وفراز بسيار داشته است وهمگان در اين نشيب وتلخكامي بسيار وفراز وشادماني اندك، مشترك بوده اند. تنگدستي، اسارت، تبعيد، كوشش وتلاش درخشان ادبي وفرهنگي، رسيدن به مقامات عالی علم ودانش، ورود به ميدان سياست تا نيل به مقام سفارت وآنگاه سوختن در آتش فراق ودرد واندوه جان فرساي نه سال اخير وتحمل دشواري هاي صعب آوارگي ودوري از خانه وكاشانه وجمع ياران و دوستان، " گريه هاي گلوگير" وهرچه بر غيب احتمال رفتن آن را توان داد، عنوانهاي عمده كتاب زندگاني اوست.

    در نظر بيشتر ارادتمندان وهواخواهان واقعي او، اين عناوين بيش از چند سطري از كتاب زندگي اورا در بر نمي گيرد. به همين سبب هيچ يك از آنها مايه ی روي آوردن به او و دوست داشتن يا روي برتافتن ودشمني ورزيدن با او نبوده است. چيزهايي كه پايه هاي اصلي احترام وبزرگي خليلي و علاقمندي وارادت دوستداران اورا مي ساخت، درست همان چيزهايي بود كه دشمنان ومخالفان سياسي وي را بر او برمي انگيخت، وآن جز عشقي عميق وسركش به وطن وآزادي نبود، عشقي كه به خروشندگي وتوفندگي آمو ونيلاب وهيرمند وبه استواري كوههاي آسمان ساي در قصيده قصيده، غزل غزل، بيت بيت، وكلمه كلمه آثارش موج مي زد وسرمي كشيد تا هرچه وهركه را با آن بيگانه باشد همچون خس وخاشاك از دامان دشتها ودره ههاي آزادگي وشرف وعزت، با امواج خروشان خويش در هم كوبد وپاك بروبد ودر برابر هركس وهر انديشه كه پيش غير سرفرود مي آورد وهواي ديگري دارد، چون كوه استوار بايستد وسرتعظيم فرود نياورد.

وي در يكي از قصایدش به "پيشگاه وطن" ميگويد:

داند خدا كه بعد خدا مي پرستمت

هان اي وطن مپرس چرا مي پرستمت

ذرات هستيم زتو بگرفته است جان

چون برتري زجان، همه جا مي پرستمت

در نيمه شب كه باز كند آسمان درش

با صد هزار دست دعا مي پرستمت

چون پر شكسته مرغ، كه از آشيان جداست

اينك ز آشيانه جدا مي پرستمت

پيري نمود قامتم از بار درد، خم

زاري كنان به قد دوتا مي پرستمت

از ياد رودهاي كف آلود نعره زن

ديوانه ام به شور وصدا مي پرستمت

از ياد آن فضاي فروزان نور بار

در زير اين گرفته فضا مي پرستمت

از ياد مرغهاي فلك تاز در هوا

با مرغ آرزو به هوا مي پرستمت

از ياد آن چنار كهنسال سبز پوش

در پيش برگ برگ، جدا مي پرستمت

چون بوي گل به ياد تو ام مي برد به باغ

با لرزش نسيم صبا مي پرستمت

هر جا كه مطربي كند از شوق نغمه سر

در پرده های ساز ونوا مي پرستمت

بُعد مكان اثر نكند در ديار عشق

اي دور از نظر به كجا مي پرستمت

با آن همه مصيبت وزندان كه ديده ام

با گونه گونه جور وجفا مي پرسمت

ثروت مدار شهر سزاوار ذكر نيست

از بهر آن يتيم گدا مي پرستمت

از ياد كشتگان به خون غرق گشته ات

در خون واشك كرده شنا مي پرستمت

از ياد آنكه بر لب شمشير آبدار

صد بوسه داده روز وفا مي پرستمت

از ياد سنگري كه سر افراز مردمان

با خون خويش كرده بنا مي پرستمت

در تنگناي زندگي وخوابگاه قبر

در عالم فنا وبقا مي پرستمت

هم با صرير خامه وهم با زبان دل

 هم آشكار هم به خفا مي پرستمت

    اين عشق به وطن در زندگي واشعار وآثار خليلي مفهومي بسيار گسترده دارد وتنها حدود جغرافيايي وسياسي ومردمان خاص را در بر نمي گيرد، بلكه مرزهاي وطن او از دورترين نقطه هاي پيوند فرهنگي تا نزديكترين روابط تاريخي، سياسي واجتماعي واستوار ترين علايق ديني ومذهبي وسنتي را شامل ميشود. در گستره فرهنگي وتاريخي وسياسي وادبي، مرزهاي وطن او از سواحل گنگ در شرق تا آن سوي دجله وفرات وآسياي صغير وسواحل مديترانه درغرب، واز سمرقند وبخارا وخوارزم در شمال تا سواحل درياي عمان وهند را در جنوب در مي نوردد ودر اين پهنه عظيم، گام به گام وشهر به شهر، بزرگان ونام آوراني را مي يابد كه هزاران هزار رشته ناگسستني، او را با آنان پيوند مي دهد، بدينگونه به هرجاي وهرچيز كه علاقه ومحبت را بشايد وهركس كه فخر وبزرگي وعظمت او را آفريده است ومي آفريند وپايدار كرده است ومي كند، جان ودل واز سر انديشه وآگاهي، عشق مي بازد ومهر مي ورزد.  استاد خليلي با گروه كثيري از بزرگان ادب معاصر ايران دوستي داشت. مكاتبات منظوم او با اين استادان سخن موجود است. برخي از آنها که منتشر شده است، ظرافت ها ونكته سنجي هاي ادبي فراوان در آنها ميتوان يافت. غناي فرهنگي وآشنايي عميق خليلي با زبان وادبيات فارسي، راه دشوار سخن را در تنگ ترين ميدانهاي سخنوري ومكاتبات منظوم، بر طبع توانايش فراخ وهموار مي سازد، بر رسي دقايق ادبي اين مكاتبات وبطور كلي ويژگي هاي شعر خليلي در اين مقال نمي گنجد. چيز ديگري كه ما در پي آنيم لبريز بودن اين مكاتبات است از صدق وصفا واخلاص وهمدلي ويكرنگي دور از غوغاي بازي هاي سياسي وضرورت هاي شغلي سياست پيشگي. به همين اسباب ودلايل، هرگاه او به ايران مي آمد فارغ از تشريفات رسمي، دروازه ي دلهاي اين برادران واستادان را بر روي خويش گشاده مي يافت.

همچنانكه تا ديروز در مكاتبات منظوم وسخنراني ها وستايش ها وبزرگداشت هاي او از امور ومسائلي سخن مي رفت كه مواد ومصالح آن را پايدار ترين پيوند هاي موجود تشكيل ميداد، در سالهاي اشغال افغانستان نيز سلسله اين نامه ها گسسته نشد.

به پيشگاه تو اي ملت خجسته سلام

زملتي كه شده روز روشنش چون شام

سلام كشور آتش گرفته محروم

سلام ملت در خون تپيده ی ناكام

سلام ملت افغان كه مي شود هر روز

به خون، فجايع آن ثبت دفتر ايام

سلام ملت افغان كه مي رسد هرشب

فغان وي به فراز سپهر مينا فام

سلام ملت همدرد وهمدل وهم كيش

شريك شادي وانباز ومحنت وآلام

دو شاخه اي كه بر آورده سر زيك گلشن

دو بازويي كه بود متصل به يك اندام

دوتن وليك به يك قبله روي دل كرده

دوصف وليك به يك خانه بسته اند احرام

به بام خانه همسايه چون فتد آتش

به حكم كيش وخرد خواب غفلت است حرام

كنون به خانه ما شعله هاي آتش بين

كه دود آن به فراز فلك نموده مقام

به موج هاي هريرود وهيرمند نگر

كه سرخ گشته به خون ارامل وايتام

به ابرهاي سيه بين كه مرگ مي بارد

به جاي دانه باران به هر درو هر بام

به مادران ستم ديده بين كه مي بينند

گلوي كودك شان زير تيغ خون آشام

نگر به دختر در خون كشيده معصوم

كه دست وپاي زند روز وشب به حلقه دام

به شهر شهر نگر جوي جوي خون شهيد

به دشت دشت نگر پشته پشته از اجسام

ببين به سنگر مردان كه در بن هر سنگ

كنند سينه سپر پيش دشمن اسلام

    آفاق گسترده وطن فرهنگي، تاريخي وادبي او وسرزمين زادگاهش با رشته هاي ناگسستني بسيار پيوند مي يابد. وی نهال وسوسه هاي شیطانی نفاق وتفرقه را از بن مي خشكاند ودست هاي تباهي را در پس پرده اين شعبده بازيها مي نماياند. او باغباني است مهربان که به هرگلشني كه مي رسد درخت دوستي مي نشاند وكام دل به بار مي آورد. از همین جاست كه بهانه مي جويد تا به هرمناسبتي به قويترين پيوندها وگرامي ترين ميراث ها وارجمندترين چهره ها در تاريخ، فرهنگ، ادب ودانش چنگ زند وجمال يگانگي معنوي، فرهنگي وتاريخي را از گرد وخاك دويي ونفاق ودوري وبيگانگي بزدايد. به همين سبب آشنايان ومحرمان اين درد وسوز كه بر عمق اين توطئه ها آگاهي دارند آغوش گرم خويش را بر روي وي مي گشايند ودرد وشور او را كه زبان دل آنها ست از جان ودل مي پذيرند واين پذيرش نه به دليل همزباني بل به حكم همدلي صورت مي گيرد.

    استاد خليلي كه چندين بار ضمن سفرهاي علمي وفرهنگي اي به كشور تركيه شهر هاي آن كشور را زيارت كرده بود وبه آستان بزرگان وانديشمندان آن ديار مسلمان نشين كه هر قدم آن پر از خاطرات دل انگيز است، ارادت مي ورزيد، در يكي از سفرهايش هنگام توقف در شهر استانبول، آن شهر زيبا را چنين به تصوير ميكشد:

خرما شهري كزان دل مي دمد جاي غبار

حسن رويد جاي سبزه، عشق خيزد جاي خار

همچو آن زيبا عروسي كافتات از روي مهر

بوسه ها بستاند از وي هر نفس ديوانه وار

گاه بوسد چشم ورويش گاه بوسد پا وسر

گاه بوسد از يمينش گاه بوسد از يسار

بوسه گاه آفتاب است اين فروزان آب ها

بوسه از بس شد مكرر جاي آن شد آشكار

يا مرصع صفحه اي كز كلك لرزان ريخته

نور جاي رنگ در وي چند جا بي اختيار

يا چو ديواني كه آنجا شعرها بنوشته است

شاعر معجز اثر با خامه جادو نگار

يا گسسته زهره را عِقد جواهر از گلو

ريخته بر فرش اخضر گوهران آبدار

يا كتابي كاندران با آب شمشير است ثبت

داستان رادمردان بزرگ نامدار

آب هاي روشنش آرام چون قلب سليم

بادهاي خرمش جان بخش چون پيغام يار

عصر در شاخ طلا آتش فتد در روي آب

آب را ديدي كه با آتش كند بوس وكنار

در دل هر خشت آن، از فاتحي باشد رقم

در بن هرسنگ آن، از قهرماني يادگار

گاه از تيغ محمد بشنوي صد داستان

گاه از ملك سليمان بنگري صد شاهكار

    براي خليلي هر بزرگداشت وتجليل از مفاخر دين ودانش وادب در هرنقطه از قلمرو وطن فرهنگي او بهانه ايست براي هرچه استوار تر كردن پيوند دلها. اين جستجو حتي مأموريت هاي سياسي او را به عنوان سفير نيز تحت الشعاع قرار ميدهد تا آنجا كه او را بيش از آنكه سفير سياست بنماياند سفير محبت نشان مي دهد: در قاهره، نيل خروشان از يك طرف خيال وخاطر او را به دوره هاي پيشين مي برد ودر آيينه خیال مي بيند كه عصاي شباني چگونه شوكت واقتدار فراعنه را در هم مي نوردد واز سوي ديگر دوران اسلامي را به ياد او مي آورد و آنگاه در كناره هاي نيل جاي پا وآثار وافكار سفير بزرگ بيداري مسلمانان، سيد جمال الدين افغان را جستجو مي كند وميان قبه الاعلام دانشگاه بزرگ اسلام "الازهر" پيوندها مي يابد:

در سال 1339 شاعر ضمن سفري به قاهره در كنار رود نيل قصيد اي را انشاد نموده است كه بدين شرح ميباشد:

چشم من روشن شد از انوار اين شهر جميل

مرحبا مصر مبارك حبذا درياي نيل

بر لب هر موج اين از قدرت وشوكت نشان

در دل هر سنگ آن از سطوت وقوت دليل

نيل مرآتي ست كانجا خويشتن را ديده اند

فاتحان جنگجو گيتي ستانان نبيل

گاه فرعونان در آن ديدند روي خويش را

با عصاهاي طلايي با رداهاي طويل

گه بر آشفته شباني با رداي مندرس

عرش جباران شده پيش عصاي وي ذليل

گاه درويشي نمد پوشي رسيده از حجاز

منتقش بر پرچم وي حسبنا الله الوكيل

اين هرم ها كوه را ماند ولي كس ديده است؟

كوه جاي سنگ در وي پيل بر بالاي پيل

بس كه خواند افسانه در گوشش قرون بي شمار

كله ي بوالهول از خواب گران گشته ثقيل

ديدم آنان را كه دعواي خدايي داشتند

بنده آسا بر فراش مرگ افتاده ذليل

چهره بي خون، كام بي نم، ديده بي نور اميد

دست بي ساغر، كمر بي تيغ، لب بي قال وقيل

پرورشگاه خيال است اين تجليگاه ذوق

يوسفستان جمال است اين گلستان جميل

ما ومصر از قرن ها بوديم در دنياي شرق

دودمان دين ودانش را دو فرزند اصيل

مشعل ما بود قرآن، قايد ما مصطفي

حامي ما لطف يزدان، هادي ما جبرئيل

جلوه گاه نهضت سيد جمال الدين بود

از دل كوهسار خيبر تا لب درياي نيل

قبله الاعلام ازهر، قبه الاسلام بلخ

هردو سوي يك هدف بودند در طي سبيل

عروه الوثقاي وحدت را نباشد انفصام

حفظ اين پيمان الفت را خدا باشد كفيل

آن زمان بگذشت كز مكر اجانب عمرها

دست ما كوتاه وخرما بود بر شاخ نخيل

وقت آن آمد كه پر گيرد عقاب حريت

بوم استعمار هر جا بر كشد بانگ رحيل

وقت آن آمد كه ابناي عرب در هركجا

خائن از صادق شناسد مؤتمن را از محيل

بعد ازين بزم ستم رنگين نگردد در جهان

گاه از اشك يتيم وگاه از خون قتيل

بوستان دوستان مصر وافغان تازه باد

تا ابد در وي مبادا تند باد غم دخيل

همانطور به پيشگاه دانشگاه بزرگ اسلامي الازهر زانوي ارادت خم نموده وميگويد:

ايها الازهر چنين آرام وخاموشي چرا                       

آفتاب خويش را در پرده مي پوشي چرا

صبح رستاخيز شد با خواب، همدوشي چرا                 

گرگ آمد يوسفا! در خواب خرگوشي چرا

ايها الازهر سخن بي پرده گو راي تو چيست         

رايت دين بر زمين افتاده فتواي تو چيست

در شرار ظلم اوراق مصاحف سوختند                  

آتش الحاد در كوي خدا افروختند

كودك مارا كتاب كافري آموختند                       

عالمان را لب ز اظهار حقيقت دوختند

ايها الازهر درين هنگامه لب بستي چرا                

در جهاد راه حق با ما نپيوستي چرا

كشور ما كشور ارباب ايمان بوده است

قرنها دين الهي را نگهبان بوده است

خانقاه عشق وخلوتگاه عرفان بوده است

سنگر مردان ومأواي دليران بوده است

ايها الازهر سپاه بت شكن بوديم ما

خار الحاد و ستم را بيخ كن بوديم ما

در جهان حكمت ودانش كشيدي نام تو

شهره گرديدي به عالم قبه الاسلام تو

كارت رايدهي سلاحي است كه با آن ميتوان سرنوشت سياسي ملت را رقم زد

عزیز احمد حنیف

    در حاليكه هنوز بحث هاي پراكنده اي ميان برخي انديشمندان قشري ما مبني بر انتخاب زعماي سياسي از طريق انتخابات وآراي عمومي مردمي جريان دارد، عده زيادي از ملت بحران زده كشور ما كه ساليان متمادي در زير چتر استبداد سياسي ودر چنگ رژيم ها وحاكميت هاي ستم پيشه قبيلوي مسیر مقدس حاکمیت اسلامی را جستجو میکنند، بدين باور اند كه داشتن كارت رايدهي وانتخاب افراد از طريق آراي سري ومستقيم مردم، به جاي همان سلاحي به كار برده  ميشود كه ديروز در مقابل دسايس وتوطئه هاي بيروني عليه افغانستان سازمان داده ميشد. همانطوريكه دسايس سياسي دشمنان از ديروز تا امروز تفاوت نموده است، براي ملت نجيب كشور عزيز ما افغانستان مي سزد كه امروز در تعيين سرنوشت سياسي ملت شان از اين طريق استفاده نمايند.

    شكي نيست كه انتخابات پايه اساسي ديموكراسي است اما در كشوري مانند افغانستان اگر دست اندازي هاي سياسي در آن صورت نگيرد، يگانه راهي است به سوي حاكميت اسلامي كه ديروز گروههاي سياسي+جهادي توسط سلاح در جستجوي آن بودند.

    آنچه كه تعدادي از مردم را در رابطه به انتخابات نگران ساخته است، نفوذ واعمال فشار از طرف زورمنداني است كه تا هنوز در مناطق وساحات مختلف كشور حضور دارند. افراد مذكور با استفاده از پول، سلاح ونيروي بشري اي كه با خود دارند، به هرشكل ممكن آراي عمومي مردم را در ولسوالي ها و ولايات در سطوح مختلف به نفع خويش توجيه نموده وباز هم به سرنوشت اين ملت تجارت هاي سياسي صورت خواهد گرفت.

    در بازديد وگفتگوهايي كه با چندين تن از باشندگان ولايت پنجشير (كه در اين روزها مصروف ثبت نام اند) داشتيم، آنها همه به يك نظر، بي اعتمادي وتشويش خويش را در رابطه به انتخابات اظهار نموده واز وكلاي منتخت خويش به حدي ناراض اند كه گاهي با طعن وتشنيع از نام آنها يادآور ميشوند. زمانيكه نظر يكي از وكلاي شوراي ولايتي را در رابطه به كانديد نمودن مجددش در انتخابات سال آينده، پرسيدم، وي به بي اعتمادي شان در قبال مردم اعتراف نموده اما اظهار اميدواري کرد كه در آينده هم برنده خواهد بود.

    مردم افغانستان كه براي نخستين بار ديموكراسي را تجربه ميكنند، از يك طرف تا هنوز انتخاب شوندگان به وظايف وصلاحيت هاي شان در پست مورد نظر آگاهي ندارند، واز سوي ديگر انتظار مردم از آنها بيش از حد است. در عين زمان تا هنوز يك ميكانيزم سياسي مشخص ويك اداره سالم ومستحكم ملي در افغانستان به وجود نيامده است تا هرشخص از راه انتخاب ويا انتصاب که در پستي كه قرار ميگيرد از يك طرف وظايف وصلاحيت هاي خويش را درك كند واز سوي ديگر وجايب ومسئوليت هاي خود را در قبال ملت احساس نمايد.

    از همين جاست كه هر شخص از مامور ومحافظ عقب دروازه شروع تا رياست هاي عمومي، وزارت خانه ها وفراتر از آن، در تلاش وجستجوي تأمين منافع شخصي خويش اند.

    حال  پرسشي را بايد مطرح كنيم كه رفع چنين معضله اي آيا از طريق رفتن به سوي انتخابات وديموكراسي امكان پذير است ويا باز هم به همان حكومت هاي استبدادي خانوادگي وقيبلوي اي نياز است كه چندين قرن در افغانستان تجربه شده است؟

روند دموكراسي در افغانستان

    موضوع دموكراسي در افغانستان با تاريخ جرگه ها رابطه نزديك دارد. طوريكه از تعريف دموكراسي معلوم ميشود، موضوع اصلي در دموكراسي، اظهار آزادنه اراده وسهمگيري مردم در اتخاذ تصاميم دولتي وعامه ميباشد.

    به شهادت تاريخ، در امور دولتي وسياسي، مردم افغانستان در مراحل مختلف به اشكال مختلف وشيوه هاي گونه گون سهم داشته اند كه در اين زمينه جرگه ها معمولترين وقديمي ترين راه هاي سهمگيري مردم در روند تصاميم در سطح ملي وسياسي در كشور ميباشد. درتاريخ افغانستان نمونه هاي بارز جرگه ها را ميتوان پيدا نمود كه نقش تعين كننده مهمي در قضاياي سياسي افغانستان داشته اند. در عين زمان مردم اين مرزبوم در هر مقطعي از تاريخ پر افتخار شان در راه آزادي وايجاد جامعه مدني مبتني بر اصول وپايه هاي قانون مبارزاتي را انجام داده اند كه در اين نبشته طور مختصر از آن ياد آور ميشويم:

مبارزات مردم افغانستان براي تحقق نظام مشروطه

    مبارزات آزادي خواهانه وفعاليت هاي مترقي به منظور ايجاد جامعه اي مبتني بر قانون در افغانستان در نخستين سالهاي قرن 19 ودوران سلطنت اميرحبيب الله آغاز گرديد. در سال 1905 ميلادي گروهي از روشنفكران ودانشمندان مربوط به مدرسه شاهي ودار العلوم حبيبيه (فعلاً ليسه حبيبيه) طي يك پيشنهاد از امير خواستند تا اقدام به تأسيس انجمني نمايد كه اين انجمن جريده پانزده روزه اي را تحت نام سراج الاخبار به نشر رساند. امير پيشنهاد آنها را پذيرفت وانجمن مذكور به اساس فرمان شاهي تأسيس گرديد.

    رئيس اين انجمن كه مدير مسئول جريده سراج الاخبار افغانستان نيز بود، مولوي عبدالرؤف خاكي، ومنشي انجمن مولوي محمد سرور واصف كه بعدها سمت رهبري نهضت مشروطه خواهان را كسب نمود، بودند.

    انجمن موفق شد كه به تاريخ 11 جنوري 1906 نخستين شماره سراج الاخبار را به نشر برساند. نويسندگان ودست اندركاران اين نشريه ميكوشيدند تا در لابلاي مقالات ومطالب سراج الاخبار توجه امير را به پيشرفت كشورهاي جهان معطوف داشته وافكار مترقي را به مردم افغانستان به ارمغان بياورد. افكار وانديشه هاي آزادي خواهانه دست اندر كاران سراج الاخبار نه تنها در افغانستان بلكه در هند بريتانوي، آسياي ميانه وايران نيز تأثير گزار بود.

    گفته ميشود كه نسخه هاي متعدد از اولين شماره اين نشريه در ماوراي سرحدات افغانستان دست به دست اهل قلم وروشنفكران مي گشت وآنها از موجوديت چنين كانوني كه مركز فعاليت هاي مترقي بود، خوشنود بودند. دولت هند بريتانوي كه ادامه نشر سراج الاخبار افغانستان رابه ضرر خود، هم در افغانستان وهم در شبه قاره هند مي ديد با وارد كردن فشار بالاي امير حبيب الله مانع چاپ شماره هاي بعدي اين نشريه گرديد وبدين گونه جريده سراج الاخبار در دور اول نشراتي خود فقط يك شماره چاپ شد.

    با آنكه امير مانع چاپ شماره هاي بعدي گرديد، اما اعضاي انجمن فعاليت هاي خويش را ادامه دادند وهمين ها بودند كه در تاريخ كشور به مشروطه خواهان اول مشهور شدند. مشروطه خواهان اول نخستين گروه سياسي بودند كه نهضتي را با مرام واهداف مترقي، آزادي خواهانه واستقلال طلبانه در افغانستان تأسيس نمودند. تعداد مجموعي اين گروه كه متشكل از روشنفكران واعضاي ترقيخواه در بار امير حبيب الله بودند به (300) نفر ميرسيد كه در حلقات وهسته هاي جدا از هم فعاليت داشتند. در رأس همه اين حلقه ها مولوي محمد سرور واصف قرار داشت كه بعداً به جرم مشروطه خواهي از جانب امير حبيب الله اعدام گرديد. مي گويند زماني كه اورا به دهن ميله توپ بستند اين شعر را منحيث توصيه به اخلاف قرائت نمود:

ترك مال وترك جان وترك سر

در ره مشروطه، اول منزل است

    با آنكه اين نهضت به زودي سركوب شد اما انديشه ها وافكار اساسگذاران آن مشعل راه آناني قرار گرفت كه در راه تأمين عدالت اجتماعي وحاكميت قانون مبارزه كرده اند. اصول فكري مشروطه خواهان اول عبارت بود از : اعتقاد راسخ به دين مبين اسلام، وحدت ملي، تعميم معارف وتأسيس مطبوعات، ايجاد شوراي ملي (پارلمان) از راه انتخابات آزاد وهمگاني وتأمين عدالت اجتماعي. آنها به پيشرفت اقتصادي كشور نيز توجه داشنتند ودر طرح هاي خود اعمار بندهاي برق وساختن راه هاي مواصلاتي را در نظر مي گرفتند. دور دوم نشرات سراج الاخبار بعد از يك وقفه شش ساله به مديريت محمود طرزي به سال 1911 ميلادي آغاز گرديد وبنام سراج الاخبار افغانيه منتشر شد. اين بار نشريه براي چند سال توانست به نشرات خود ادامه دهد. در اين دوره مشروطه خواهان با آنكه داراي تشكل حزبي نبودند اما نسبت به دوره قبل از قدرت وامكانات بيشتري برخوردار بودند وعمده ترين دليل آن، عضويت عده اي از رجال دربار واعضاي خاندان سلطنتي به اين نهضت بود كه از جمله ميتوان از شهزاده امان الله ياد كرد. اهداف مشروطه خواهان دوم با مشروطه خواهان اول تفاوت چنداني نداشت. اين ها نيز در پي ايجاد حاكميت قانون وتأسيس نظام شاهي مشروطه بودند.

    پس از قتل امير حبيب الله فرزندش امان الله به سلطنت رسيد. درين وقت اميدي در ميان حلقات روشنفكري ومترقي جامعه افغاني بوجود آمد. زيرا شاه امان الله نه تنها شخص ترقيخواه بود بلكه ارتباطي با مشروطه خواهان هم داشت ودر پي ايجاد تحول در جامعه عقب مانده افغانستان بود.

دهه دموكراسي در افغانستان

    پس از قتل محمد نادرشاه فرزندش محمد ظاهر كه 19 سال عمر داشت به سلطنت رسيد. در سي سال اول سلطنت محمد ظاهرشاه، سر رشته حكومت بيشتر به دست كاكاهايش محمد هاشم خان، شاه محمود خان وپسر كاكايش محمد داود خان بود. اما بعد از جنگ جهاني دوم كه اصول دموكراسي در جهان گسترش يافت واعلاميه جهاني حقوق بشر از طرف سازمان ملل متحد به حيث سند مورد قبول اكثريت ملل جهان، به دولت هاي عضو اخبار شد وعضويت كشورها در اين سازمان مشروط به پذيرش اصول واسناد معتبر اين سازمان از جمله منشور ملل متحد كه در آن دموكراسي وحقوق بشر منعكس شده است، منوط دانسته شد وكمك هاي جهاني نيز در قبال پذيرش اصول واسناد اين سازمان جهاني مطرح گرديد، محمد ظاهر نيز در آخرين دهه سلطنتش تصميم گرفت كه قدرت را خود به دست گيرد وصدارت را از خاندان شاهي وقبيله محمد زايي بيرون كشد. به همين منظور كميسيون تسويد قانون اساسي شاهي را در سال1343 هـ ش تشكيل نمود كه بعد از تدوين مسوده، قانون اساسي در همين سال به توشيح شاه رسيد كه در تاريخ بنام قانون اساسي 1343 مشهور است.

    در قانون اساسي 1343 انتخابات پارلماني به رسميت شناخته شد، صدارت از قبضه خاندان شاهي خارج گرديد وموقف اجتماعي زنان بهبود يافت. به اساس احكام قانون اساسي، قانون انتخابات وضع گرديد وانتخابات پارلماني راه اندازي شد. با آنكه تشكيل پارلمان در اصول اساسي محمد نادر شاه نيز پيشبيني شده بود وعملاً تشكيل يافت ولي با معيار هاي دموكراتيك مطابقت نداشت وقانون اساسي 1343 معيارهاي دموكراتيك را براي انتخابات پارلماني وضع كرد ومطابق به شرايط آن وقت، پارلمان منتخب تشكيل گرديد. در اين دوره با رشد وگسترش روحيه دموكراسي در ميان اقشار مختلف مردم، علاقمندي وسهمگيري مردم در امور سياسي واجتماعي كشور بيشتر گرديد.

دفتر انتخابات پنجشير خواهان همكاري مردم در زمينه ثبت نام است

عزیز احمد حنیف

گزارشگر پيام قلم مصاحبه اختصاصي اي را با آقاي وكيل نور احمد حنيفي رئيس دفتر كميسيون مستقل انتخابات واقع ولايت پنجشير در زمينه پروسه ثبت نام رأي دهندگان واخذ كارت رايدهي انجام داده است، كه متن آنرا خدمت خوانندگان عزيز قرار ميدهيم.

س: جناب آقاي حنيفي لطف نموده در مورد تاريخ ومدت پروسه ثبت نام در ولايت پنجشير وضاحت فرماييد.

ج: در قدم نخست بايد از همكاري هاي همه جانبه مقام ولايت پنجشير بايد تشكري نمايم كه براي تمام ادارات محلي مربوط اين ولايت رسماً وظيفه سپردند تا ما را در اين زمينه همكاري نمايند، وهمانطور از قومانداني امنيه، رياست امنيت وتمام مسئولان ادارات كه وعده سپردند، هرنوع همكاري اي كه در توان آنها باشد دريغ نخواهند ورزيد. در ضمن از فعاليت هاي انجمن فرهنگي كاروان قلم خورسنديم كه در عرصه هاي روشنگري وبلند بردن سطح آگاهي مردم در زمينه هاي تعليم وتربيه به عنوان يك نهاد زنده وفعال طور آزاد ومستقل در ولايت پنجشير فعاليت نموده و ويژه نامه اي را به خاطر آگاهي مردم از پروسه ثبت نام واخذ كارت رايدهي به نشر مي سپارد. در رابطه به سؤالي كه مطرح شد، تذكر بايد داد كه پروسه ثبت نام از تاريخ 15 ميزان سال جاري در ولايت پنجشير آغاز يافته وقرار است الي پانزدهم عقرب سال جاري به مدت يكماه دوام داشته باشد.

س: آيا مدت يكماه براي ثبت نام واجدين شرايط كه احتمال ميرود مردم به ميزان بلندي در آن شركت نمايد در مدت پنجشير كافي خواهد بود.

ج: طبعاً شكي نيست كه در ولايت كوهستاني اي مانند پنجشير كه واجدين شرايط رايدهي راههاي صعب العبور را از مسافه هاي دور پياده طي نموده وبه مراكز ومحلات رايدهي حضور مي يابند، مدت اندكي خواهد بود اما در اين دوره كارت صرف براي كساني داده ميشود كه از خارج كشور عودت نموده اند ويا حوزه رايدهي آنها تغيير كرده باشد طوريكه از يك ولايت به ولايت ديگر نقل مكان نموده باشند. همچنان كسانيكه بعد از انتخابات هاي دوره گذشته سن قانون 18 سالگي را تكميل كرده باشند ويا تا سنبله سال آينده سن قانوني را تكميل كنند. وهمانطور اشخاصي كه در اثر بي احتياطي وعدم توجه كارت سابقه خويش را گم كرده باشند. بنا بر اين كارت، براي عده خاصي از مردم داده ميشود كه فيصدي اندكي را در بر ميگيرد ومدت يكماه براي آنها كافي خواهد بود.

س: طوريكه ديده ميشود مردم شكايت از عدم رسيدگي به مراكز ومحلات ثبت نام دارند كه از طرف كميسيون مستقل انتخابات در مراكز ولسوالي ها تهيه ديده شده است، آيا شما به خاطر رفع اين معضله كه واقعاً موجه به نظر ميرسد، كدام تصميم ويا پلاني روي دست داريد؟

ج: اين تصميم مربوط به دفتر مركزي كميسيون مستقل انتخابات ميشود، مسئولان كميسيون مستقل انتخابات به خاطر عدم تأمين امنيت كامل وثبات در قصبات دور افتاده از مراكز ولسوالي ها در ولاياتي كه پروسه ثبت نام همزمان با پنجشير در آن جريان دارد، با ارگانهاي امنيتي مانند: وزارت هاي دفاع، داخله ورياست عمومي امنيت ملي در زمينه تأمين امنيت وثبات تفاهم نموده وبدين نتيجه رسيده اند كه ارگانهاي امنيتي ميتوانند امنيت را در مراكز ولسوالي ها تضمين نمايند، بنا بر اين لايحه اي را تصويب نموده است كه مراكز ومحلات ثبت نام در مراكز ولسوالي ها بايد باشد. البته پنجشير را ميتوان از اين قاعده مثتثني خواند اما در رابطه با اينكه محلات ثبت نام را به مناطق دور دست انتقال دهيم، از صلاحيت دفتر ولايتي بالا بوده ودر اين زمينه پلان وتصميمي روي دست نداريم. البته يك نقطه را نبايد فراموش كنيم كه: اگر در زمينه ثبت نام، مردم ما را همكاري كند، به هر شكل ممكن، اين پروسه در پنجشير موفق خواهد بود.

س: سؤال ديگري كه در در زمينه نزد مردم مطرح است، آنها ميگويند: در انتخابات هاي گذشته جعل كاري وتقلب در بعضي ولايات به پيمانه اي صورت گرفت كه نميتوان از آن چشم پوشيد، بنا بر اين مردم به ثبت نام واخذ كارت رايدهي بي علاقه وكم شوق اند، كميسيون مستقل انتخابات چگونه ميتواند اعتماد مردم را در اين دوره به انتخابات جلب نمايد؟

ج: شكي نيست كه در انتخابات هاي قبلي در بعضي ولايات تقلب صورت گرفت، اما در اين دوره آنچه كه از تقلب جلوگيري خواهد كرد، ميتوان از تكنالوژي پيشرفته اي نام ببريم كه اگر يك نفر دوبار ثبت نام نمايد، ديتابيس ويا نرم افزاري كه در دفتر مركزي كميسيون مستقل انتخابات توسط متخصصين كامپيوتر، ديزاين شده است، ميتواند آنرا كشف كند. همانطور: در اين مرحله هرشخص به يك محل رايدهي ارتباط داده ميشود كه صرف در همان محل بايد راي بدهد. وهمچنان در شصت ماندن هنگام رايدهي از رنگي استفاده خواهد شد كه تا چند روز پاك كردن آن غير ممكن ميباشد.

س: پيام شما از طريق ويژه نامه پيام قلم به مردم ولايت پنجشير چيست؟

ج: پيام ما به مردم شريف ولايت پنجشير اينست: همانطوريكه در گذشته ها در تحولات سياسي افغانستان نقش فعال ومثمر داشته اند، در اين دوره هم نقش خويش را فراموش نكرده ودر پروسه ثبت نام فعالانه سهم بگيرند، واز همين طريق سرنوشت سياسي شان را تعيين نمايند.

پروسه ثبت نام در ولايت پنجشير رسماً آغاز گرديد

عزیز احمد حنیف

    روز دوشنبه هفته گذشته به تاريخ پانزدهم ميزان سال جاري پروسه ثبت نام در ولايت پنجشیر براي اخذ كارت راي دهي در ولايت پنجشير توسط الحاج بهلول بهيج والي اين ولايت در يكي از محلات ثبت نام واقع ولسوالي عنابه رسماً افتتاح گرديد.       

    در اين مراسم علاوه از مقام ولايت پنجشير آقاي عبد الرحمن كبيري معاون ولايت، ودهها تن از مسئولين ارگانهاي محلي پنجشير اشتراك ورزيدند.

    آقاي بهيج در مصاحبه كوتاهي كه در اين زمينه با رسانه ها داشت، بدست آوردن كارت راي دهي را براي تمام واجدين شرايط نهايت مهم خوانده واز تمام باشندگان ولايت مذكور خواست تا در پروسه ثبت نام اشتراك ورزيده واز اين طريق به كانديد مورد نظر خويش در رياست جمهوري وشوراهاي ولايتي وبه تعقيب آن در پارلمان وشوراهاي ولسوالي ها وقريه جات راي دهند وسرنوشت سياسي شانرا تعيين نمايند.

    والي پنجشير ضمن آنكه تمام رؤساء ومسئولين ادارات محلي اين ولايت را به جلسه اختصاصي اي بدين مناسبت فراخواند، به اهميت انتخابات تأكيد ورزيده وبراي آنها طور جدي وظيفه سپرد تا با دفتر كميسيون مستقل انتخابات در ولایت پنجشیر همكاري هم جانبه نمايند.

    مذكور از مسئولين دفتر انتخابات در پنجشير خواستار افزايش تيم هاي سيار شد تا به مناطق دور دست اين ولايت كوهستاني سفر نموده ودر جهت ثبت نام اشخاص سالخورده، معيوب، فقير وبي بضاعت، به ويژه زنان كه توان حضور در مراكز ومحلات ثبت نام را ندارند، توجه جدي به خرچ دهند.

    آقاي وكيل نور احمد حنيفي مسئول دفتر كميسيون مستقل انتخابات در ولايت پنجشير ضمن تشكري از همكاري هاي هميشگي وبي شايبه مقام ولايت پنجشير، هرنوع آمادگي خويش را در زمينه اعلان نموده وگفت: ما از هيچ نوع سعي وتلاش در جهت ثبت نام باشندگان اين ولايت كه در هرمقطعي از تاريخ به ويژه در چند دهه اخير كه بيشترين قرباني را متحمل شده اند، دريغ نخواهيم ورزيد.

وي افزود: واجد شرايط ثبت نام كساني اند كه از خارج كشور عودت نموده ويا هم حوزه انتخاباتي آنها از يك ولايت به ولايت ديگر تغيير كرده است. همانطور افرادي كه بعد از انتخابات دوره گذشته سن قانوني 18 سالگي را تكميل نموده ويا تا ميزان سال آينده تكميل ميكنند. علاوه از صنوف متذكره اشخاصي كه در اثر بي احتياطي، كارت راي دهي خويش را مفقود نموده اند، ميتوانند در اين مرحله به مراكز ومحلات ثبت نام مراجعه نموده وكارت بگيرند.

آقاي حنيفي در مصاحبه خويش با يكي از تلويزيون ها گفت: وجود امنيت بهتر وثبات در ولايت پنجشير نسبت به ساير ولاياتي كه همزمان، پروسه ثبت نام در آنها آغاز يافته است، براي ما اين فرصت را ميدهد تا در مدت يكماه علي الرغم آنكه مدت كوتاهي است، بيشتر از ولايات ديگر، موفقيت داشته باشیم.

    محمد فهيم فطرت يكي از ناظمين ساحوي دفتر كميسيون مستقل انتخابات در ولايت پنجشير، كه در دوره هاي انتخاباتي گذشته هم در پست خویش ايفاي وظيفه نموده، معتقد است كه مردم پنجشير نسبت به دوره هاي قبلي از مسايل انتخابات واهميت ثبت نام واخذ كارت راي دهي بيشتر آگاهي دارند. وي افزود: ما مطمئن هستيم كه در اين عرصه نسبت به تمام ولايات كشور دست آوردهاي قابل ملاحظه يي خواهيم داشت.

    سرمعلم فدا احمد فراجي وليلي فقيري مسئولان آگاهي عامه دفتر انتخابات از فعاليت هاي خويش در زمينه ياد آوري نموده گفتند: ما تيم هاي تبليغاتي اي از طبقه هاي ذكور واناث داريم كه به قريه ها وقصبات دور افتاده سفر نموده ومردم را از طريق نشست هاي رويارويي، مجالس كوچك، شوراهاي انكشافي، امامان مساجد، ادارات ومعلمين مكاتب، متنفذين محلات ونصب پوستر هاي تشويقي وغيره از پروسه ثبت نام واهميت آن آگاهي ميدهند.

آنها در ضمن از برخورد نادرست برخي اشخاص ياد آوري نمودند كه تيم هاي تبليغاتي شان در بعضي مناطق با آنان مواجه شده اند. این نوع برخورد از طرف اشخاصی صورت گرفته است که از وكلاي منتخب شان رضايت نداشته وبه انتخابات آينده تا حدي بي باور اند.

    عبد المنان خاوري آموزگار ولايتي شعبه ناظمين ساحوي دفتر انتخابات پنجشير، ضمن صحبت از آمادگي كلي مسئولان ولسوالي ها براي ثبت نام، از تيم های سياري ياد آوري نمود كه طبق هدايت دفتر مركزي كميسيون مستقل انتخابات، به شفاخانه ها وكلينك هاي صحي، محابس وتوقيف خانه ها ومراكز نظامي مربوط به اردوي ملي، پوليس ملي، امنيت ملي وساير ارگانهايي كه نميتوانند به مراكز ومحلات ثبت نام حضور يابند، خواهند رفت تا آنها را ثبت نام نموده وبراي ايشان كارت دهد.

حاكميت مردمي و انتخابات در اسلام

محمد صابر صابري

    یکی از واقعیت هایی که در این نبشته از آن باید یاد آور شویم اینست که در عصر کنونی مردم سالاري در تمام کشورها به صورت ارزشي جهاني در آمده است. دليل اين امر بيشتر از آنكه مطلوبيت آرماني ويا پشتوانه خالص استدلالي باشد، نتيجه اينست كه تجربه تاريخي از جمع بندی میان قوانین نافذه حكومت ها آنرا به اثبات رسانیده است. در عین زمان، بخش قابل ملاحظه ای از صاحبنظران در جهان، به اين نتيجه رسيده اند كه مردم سالاري از آن نوع حكومتي است که نفع آن نسبت به ضرر آن بیشتر است. در این باب نصوص انكار ناپذيری از مصادر والای شریعت اسلامی نقل شده است که از آنجمله پروردگار ج در قرآنکریم فرموده اند:

 -به يقين پروردگار به شما مؤمنان دستور ميدهد كه امانتهارا به صاحبان آن بسپاريد وهنگاميكه در ميان مردم به داوري پرداختيد به دادگري داوري كنيد، خداوند به شما به بهترين امور اندرز ميدهد، بي گمان پروردگار شنواي سخنان وبیناي كردار تان است. (سوره النساء، آيه: 58).

    اين آيه، كارگزاران وفرمانروايان را مورد خطاب قرار ميدهد كه از امانتها امانت داري كنند وعدالت را معيار حاكميت خود قرار دهند. همچنان زير پا نهادن عدالت ومساوات، زمينه ساز نابودي سرمایه های ملی وبدبختی های گونه گونه در کشور میگردد.

    در ورايتي از پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه وسلم آمده است: كه هرگاه امانت ضايع شد انتظار عذاب را داشته باشيد. سؤال شد كه ضايع نمودن امانت چگونه است؟ فرمودند هرگاه كارها ومسئوليت ها به آدم هاي نالايق سپرده شد انتظار عذاب را داشته باشيد.

    ترديدی نيست كه بيعت ورأي دادن مسلمان جهت گزينش حكومت وحكومت داري بنا به ضرورت شرعي وعقلي براي داشتن یک نظام سالم انسانی، يك امر ضروري است. وقتي به سنت نبوي (ص) مراجعه مي كنيم در می یابیم كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم ميفرمايد: هرگاه مرگ به سراغ كسي بيايد كه بيعت وپيمان را نپذيرفته باشد به مرگ جاهلانه مرده است.

   از اين حديث به صراحت فهميده ميشود كه رأي دادن وانتخاب زعيم يك و جيبه است هركس كه اين وجیبه را اداء نكرده باشد ومرگ آن بیاید، مرگ آن مشابه به مرگ دوران جاهليت است.به سراغ

    آيه ديگري كه مفهوم فوق را تأييد نموده وبه اصل مشاورت اشاره كرده است: پروردگار (ج) در آيه 38 سوره شوري در وصف مؤمنان ميفرمايد : " تصميم گيري در ميان آنها به اساس مشوره است".

    آیه فوق نشاندهنده اینست است كه نظام سياسي اسلام مبتني به توافق ومشاورت است واين يكي از مهمترين اصول اجتماعي اسلام است كه قبل وبعد از كسب قدرت سياسي توسط مسلمانان در تمام جوامعی که آنها حاکمیت داشته اند.

    اينكه شورا يك اصل جا افتاده در اسلام است، در دوره خلافت راشده كه موسوم به دوره طلایی در تاریخ اسلام است ونزديك به نيم قرن را در بر ميگيرد، بیشتر مشهود است. خلفای راشدین همه از طریق انتخابات به انواع مختلف آن به خلافت رسیدند.

    انتخابات به انعطاف پذيري ارتباط داشته و انعطاف پذیری در تمام قضایای اجتماعی واخلاقی به شکل گسترده ای در دین مقدس اسلام وجود دارد.

    به عنوان مثال، مي بينيم معاويه بن ابوسفيان پسرش را به جانشيني خود منسوب كرد. این امر با وجود آنکه مخالف دوره طلايي اسلام بوده ونوعي پادشاهي به شمار ميرفت اما در دوره بنی امیه چنان متداول گشت كه تمام خلفاي بنی امیه بعد از آن، آنرا بكار بستند. به اين حال اكثر علماي اسلام با سكوت رضايت بخشی، زعامت آنانرا پذيرفتند. اين خود نشانگر انعطاف پذيري فراوان در مفهوم حاكميت مردمي اسلامي است. در صورتيكه شرايط تقاضا كند دامنه اين انعطاف پذيري تا پذيرش سلسله پادشاهي نيز پيش ميرود.

انتخابات یا کودک نوپای دموکراسی در افغانستان

                                                                                   عزیز احمد حنیف

    مردم سالاري وديموكراتيزه شدن در كشور سنتي اي مانند افغانستان كه سالهاست استبداد سياسي به اشكال گونه گون در چوكات نظام قبيلوي ويژه اي در آن حاكميت داشته است، امري است نهايت دشوار وانديشه اي است كه فاصله ميان آن و مردم افغانستان نهايت بعيد به نظر ميرسد.

    افغانستان از يك طرف كشوري است كه عده اي از مردم آن به ويژه آناني كه در ساحات جنوب وجنوب شرق كشور زندگي مينمايند، آنقدر به سنت هاي محيطي خويش احترام قايل اند كه بسا اوقات آنرا بر بالاي وجايب مذهبي هم ترجيح ميدهند.

    در جامعه سنتي افغانستان، علماء وروحانيون، موي سفيدان، اربابان، خوانين واشخاص مقتدر وثروتمند از جايگاه ويژه اجتماعي وحرمت خاصي برخوردار اند. در مقابل، جوانان باوجود آنكه در علوم ديني وعصري دسترسي داشته ونسبت به بزرگان، بهتر به قضايا آگاهي داشته باشند، براي شان فرصت داده نميشود تا از نظر وانديشه آنها استفاده شود. همانطور مسئله آموزش وپرورش زنان ومشاركت آنها در عرصه هاي اجتماعي در پهلوي مردان، يكي ديگر از مشكلاتي به حساب ميرود كه در آينده نزديك روند ديموكراسي را در افغانستان به چالش خواهد كشيد. در عين زمان معضله عدم تأمين امنيت و ثبات سياسي در كشور و ناكامي پروسه هاي "دي دي آر" و"داياگ" از مسايلي اند كه در برهم زدن فضاي سياسي ديموكراسي نقش خواهند داشت.

    پس در چنين شرايطي رفتن به سوي انتخابات وراه اندازي پروشه ثبت نام از طرف كميسيون مستقل انتخابات در اين روزها كه در حدود صد مليون دلار هزينه دارد، در حقيقت حمايت از كودك نوزاد ديموكراسي در اين كشور است كه از طرف برخي حلقات خارجي ذيدخل در قضيه افغانستان به مصرف ميرسد تا اين كودك نوزاد پرورش يابد، بزرگ شود ونيرو بگيرد.

    تشبيه ديموكراسي به كودك نوزاد را چند سال قبل از زبان آقاي محمد يونس قانوني رئيس پارلمان كشور شنيدم كه ضمن يك سفر رسمي اش به ايالات متحده در پارلمان آمريكا به نمايندگي از طرف مجلس نمايندگان افغانستان سخن ميگفت.

    سخنان آقاي قانوني در كانگرس ايالات متحده كه با كف زدن ها وشور وهلهله خاصي استقبال ميشد، به ذهن آمريكايي ها اين مفهوم را تداعي ميكرد كه مجاهدين هم پشتيبان ديموكراسي در افغانستان بوده وظرفيت تفاهم وگفتگو را با غرب در اين زمينه دارند.

    شباهت ديموكراسي به كودك نوزاد در افغانستان، مثال خيلي زنده اي است كه نياز به آموزش وپرورش دارد، ضرورت به نوازش هاي مشفقانه وپدرانه دارد كه سالها را در بر خواهد گرفت. بنا بر اين براي كشورهاي ذيدخل در قضيه افغانستان بخصوص ايالات متحده كه ارداه حضور دراز مدت در افغانستان را دارند، لازم است تا اين كودك نوزاد را تربيت نمايند.

استاد خلیل الله خلیلی، شاعری آواره وپرشور از رهنوردان اندیشه وادب

               قسمت اول

                                                                       تهیه وتدوین: عزیز احمد حنیف

    استاد خليل الله خليلی شاعر ژرفنگر وخیال پرداز معروف کشور اخیراً یکی از درخشان ترین ستاره های ادب پارسی دری در آسمان شعر وادب بوده که حرف حرف از سروده هایش مملو از عشق به وطن میباشد. قلم رسای آن بزرگمرد به حال زار ملت رنجدیده اش اشکها ریخته وبه جرأت، شهامت وغرور آن آفرین ها گفته است.

ای حاکم کارگاه امکان رحمی            وی خالق ابر وباد وباران رحمی

سر خشکی چهره یتیمان رحمی          بر سیل سرشک بینوایان رحمی

   استاد درماه شوال 1325 قمری در کنار دريای کابل در قلب مملکت ما در عمارتی که روزی بنام باغ ( جهان آرا ) تفرج گاه شاهان مغل بود، پا بعرصه وجود گذاشت. پدر وی مرحوم ميرزا محمد حسين خان از عشيره صافی و از روستای سيدخيل ولايت پروان درشمال کابل ميباشد. وی پس از يک دوره خدمات درعصر امير عبدالرحمن خان و پسرش امير حبيب الله، چندين سال مستوفی المالک و نائب سالار ملکی و نظامی و يکی از مهمترين و محتشم ترين رجال آن عصر شمرده ميشد.

    مادر شاعر، دختر يکی از خوانينِ با نام و نشان کوهستان درولايت پروان بنام عبدالقادر خان صافی و خواهر مرحوم عبدالرحيم خان نائب سالار وقت  درهرات، وزير فوائد عامه و معاون صدارت عظمی بود.

    استاد در هفت سالگی بمرگ مادر داغدار گرديد، هنوز 11 سال از بهار عمرش نگذشته بود که پدر نامورش به حکم شاه امان الله اعدام گرديد. چنانچه خودش ميگويد :

بهـــــــــــــــار هفتم عمـرم نگشته بود پديد       که رفت از سر من مادرملک سيرم

هنوز بوسه بود جای بوسه ای که ز لطف        نهاد مادر مشفق به روی و چشم ترم

به سال يازدهــــم شد مرا شهيــــــــــــد پدر         که بود به صد افتخار تاج سرم

يتيم کــــــــرد مرا اين سپهـــر مردم کش            اسير بيکس و بی خانمان و در بدرم

    تمام اموال و دارايی پدرش ضبط گرديد. روزگار، وی را از اوج ناز و نعمت به پرتگاه ذلت و خواری افگند، سه سال در کابل و کوهستان، در کمال پريشانی و تحت نظارت حکومت، محبوس وار بسر برد. پس از آن پادشاه وقت از آن همه هستی و دارايی در شمال کابل، چند جريب زمين به وی مسترد کرد و بدين جهت نتوانست تحصيلات رسمی خویش را ادامه دهد وسرانجام در دبستان درد شاگرد آموزگار سوز و اندوه گرديد. اما با اين همه پريشانی، تحصيلاتی را که در آغوش تربيت پدر مهربان فراگرفته بود بطور خصوصی ادامه داد. به قول شاعر : ناله از نی ، گريه از ابر بهار، از هر صاحب دلی يک شمه کار آموخت. علوم ادبي و تفسير، فقه، منطق و حديث را جسته جسته از استادان عصر فراگرفت.

    وی از آغاز زندگانی، به شعر و موزون کردن ناله های جانسوز، عشق بی پايان داشت. گويا زمانه رنج های خود را پراگنده و پريشان به وی می سپرد که طبيعت سوزان شاعر، آنرا جامه نظم بپوشاند. در پنجسالگی که بمکاتب رسمی شامل بود با وصف آنکه ذکاوت و استعداد وی در همه مضامين، او را از همه گان ممتاز نشان ميداد و توجه اش به جهان شعر و معرفت بود، پدر مرحومش نيز بعد از الفبا آموختن، خواندن بهترين کتاب و سرود بشری را به وی توصيه و او را به استفاده از مثنوی معنوی حضرت مولانا جلال الدين بلخی تشويق ميکرد. روز گار، شاعر بلند پايه را در اخير سلطنت شاه امان الله با تحولات سهیم گردانيد و در نتيجه، وی در دوره سلطنت امير حبيب الله کلکانی گاهی در کابل و زمانی در مزارشريف متصدی عهده های مهمی گرديد. وقتيکه دوره سلطنت امیرحبيب الله کلکانی به پايان رسيد، شاعر به تاشکند مسافرت نمود و مدت سه ماه را در آنجا بسر برد.

    هنگاميکه محمد نادر خان قدرت را گرفت، استاد را مورد عفو قرار داد و او از تاشکند به هرات آمد و مدت يکنيم سال در شهر باستانی هرات اقامت گزيد و بدرگاه عارفان بزرگ چون جامی، خواجه عبدالله انصاری و فخز رازی مشرف گرديد که فيض خانقای انصاری و جامی و درس گاه فخر رازی، او را دوباره به عالم شعر و شاعری باز گردانيد و خاطرات بس گرامی از هرات وهراتيان با خود داشت. گفته اند: هر وقت استاد از ياران هرات ياد ميکرد اشک از چشمانش جاری می گشت. سپس استاد به کابل آمد و مصروف امور اداری گرديد. سيزده سال در صدارت عظمی بحيث دبير اول کار کرد و در سال 1324 شمسی از ماموريت برطرف و بعد از يکنيم سال توقف در کابل، به قندهار فرستاده شد، يکسال و شش ماه در آنجا اقامت گزید و در موسسه قندسازی قندهار وظيفه ای به وی سپرده شد که بقول خودش: روزگار شاعر شکر شکن را تاجر شکر فروش گردانيد.   استاد در دوره محمد هاشم خان صدراعظم وقت، نيز به حبس و تبعيد سرزنش گرديد. پس ازاين مدت، در اثر پيشنهاد شاه محمود خان صدراعظم آن زمان و کمک و توجه خاص دوستانش چون داکتر نجيب الله توروايانا وزير معارف وقت و محمد يونس خان نائب الحکومه قندهار بحکم پادشاه، واپس به کابل خواسته شد و در دانشگاه کابل بحيث معاون مقرر گرديد. در اوايل ماه حمل 1328 به اراده شاه در کابينه شاه محمود خان بحيث سردبير مجلس عالی وزرا تقرر حاصل کرد.

    درسال 1330 در کابينه صدراعظم مذکور بحيث رئيس مستقل مطبوعات مقرر ووظيفه دارالانشای مجلس عالی وزرا نيز بعهده اش بود. در سال 1332 بحيث مشاور مطبوعاتی شاه برتبه وزير، احراز موقعيت کرد.

    استاد که دوره معلمی را در ميربچه کوت و دوره کار اداری را قبلا در وزارت ماليه نيز سپری کرده بود و در همه امور دولتی وارد و از اجرای وظايف به نيکويی بدر شده بود بعداً بحيث وکيل منتخب مردم، راهی پارلمان گرديد و ضمناً به تاسيس حزب جبهه ملی اقدام کرد.

  حکومت وقت از اقدام استاد در تاسيس جبهه ملی و پايه های اجتماعی درميان مردم بهراس افتيد و ازينرو وی را بحيث سفير کبير به رياض پايتخت عربستان سعودی مقرر کرد که بعداً از آنجا، بحيث سفيرکبير به بغداد تعيين شد و در عين حال سفير غير مقيم در کشور های سوريه، بحرين، کويت، اردن، قطر وابوظبی نيز بودند. با وجود مشاغل رسمی، کرسی استاد در دانشگاه کابل حفظ بود و به پاس خدماتش، حائز نشان درجه اول معارف افغانستان گرديد. همچنان استاد نشان اکادميک فرانسه را از طرف جنرال دوگول دريافت نمود و هم بحيث عضو نويسندگان بين المللی کشورهای آسيايی و افريقايی و عضو افتخاری در اکادمی تاريخ افغانستان بود.

اشتراک استاد در کنفرانس ها :

اشتراک در کنفرانس رودکی در تاجکستان .

اشتراک در کنفرانس نويسندگان ملل آسيايی و اروپايی دوبار

اشتراک در کنفرانس جامی درکابل

اشتراک در کنفرانس سالگرد مولانا جلال الدين محمد بلخی سه بار در قونيه

اشتراک در کنفرانس های وزرای خارجه ممالک اسلامی در جده، استانبول، ليبيا وغيره

تاليفات استاد خلیلی:

استادجمعا 51 اثر مطبوع و نه اثر چاپ ناشده دارند که ذيلا معر فی ميگردند :

آثار هرات، ترجمه تفسير مولانا شبير احمد عثمانی/ سيزده جزء (مشهور به تفسير کابلی طبع کابل). شرح احوال حکيم سنايی. فيض قدس ( شرح احوال ميرزا عبدالقادر بيدل ). سلطنت غزنويان. يمگان « شرح آرامگاه ناصر خسرو ».  داستان زمرد خونين. نی نامه "در احوال مولوی بلخی". رساله آرامگاه بابر. مجموعه رباعیات. مجموعه اشعار. دیوان غزلیات ومثنویات. کتاب عیاری از خراسان وقسمتی از تاریخ سیاسی وجغرافیه آن وغیره.

استاد بزرگوار در زمان اشغال افغانستان توسط قشون سرخ شوروی سابق در شهر پشاور با وجود کهولت وپیری ومریضی به مجاهدان پیوست وبا قلم وزبان واشعار حماسی اش در مجالس ومحافل، لشکر کشی قشون سرخ را تقبیح ودر بسیج مجاهدان راستین راه آزادی از هیچ نوع سعی وتلاش دریغ نورزید. تا آنکه در دیار غربت ومهاجرت در شهر پشاور پدرود حیات گفت وبه جاویدانگان پیوست. خدایش بیامرزد وقرین رحمت خویش گرداند.

وی در رابطه به اینکه مرگ به سراغش در دیار غربت بیاید گفته است:

گر به زاری خواهد از من پیک جانان نقد جان        جا دهیدم در کنار تربت آوارگان

جای من در تربت آوارگان بهتر که من                 بی کسم آواره ام بی میهنم بی خانمان

بخاطر حسن اختتام پارچه شعر زیبایی را از استاد نقل میکنیم که زندگی را در آن به تصویر کشیده است:

زندگانی برق آسا یک نفس خندید ورفت         همچو طفلی اشک بر رخسار من لغزید ورفت

آتشینی داغ دل من عاقبت ناسور شد             بسکه این زخم کهن را هر هوس خارید ورفت

آن فروغ آسمانی را که می نامند عشق          چون چراغ صبح بر بالین من تابید ورفت

در ازل بر روی ما بستند ابواب قبول            ورنه چندین آه تا آسمان پیچید ورفت

هیچکس آگه نشد از سوز پنهان دلم               هر که آمد از درون این خانه را پالید ورفت

اساسنامه انجمن فرهنگی کاروان قلم

فصل اول

احکام عمومی

    ماده اول: این اساسنامه مطابق حكم ماده(35) قانون اساسي ومطابق حكم ماده(2) قانون سازمانهاي اجتماعي ترتيب گرديده است.

    ماده دوم: اسم این نهاد «انجمن فرهنگی کاروان قلم» میباشد ودرین اساسنانه طور مختصر بنام انجمن نیز یاد میگردد.

    ماده سوم: انجمن، یک نهاد فرهنگی آزاد وغیر سياسي، غير انتفاعي وغير وابسته ميباشد که در روشنی احکام دین مقدس اسلام، قانون اساسی وقانون سازمانهای اجتماعی افغانستان فعالیت مینماید.

    ماده چهارم: دفتر انجمن در ولایت پنجشیر بوده ودر وقت ضرورت به کابل ونقاط دیگر کشور تأسیس شده میتواند.

ماده پنجم: فعاليت هاي انجمن قرار ذيل است:

الف: چاپ نشريه پيام قلم.

ب:  راه اندازي كنفرانسها وسمينارهاي علمي وآموزشي.

ج:   تدوير حلقات درسي.

د:    تدوير كورسهاي آموزشي زبان وعلوم.

هـ:  تأسيس كتابخانه ها ونمايشگاه هاي كتاب.

 

فصـل دوم

   اهـداف

       ماده ششم: اهداف انجمن قرار ذیل است:

1-    سهم گیری در رشد وشگوفایی فرهنگی کشور.

2-    تلاش در جهت تحکیم صلح، عدالت وایجاد فضای وحدت ویکپارچگی در افغانستان.

3-    مبارزه علیه هرنوع تعصبات.

4-    زمینه سازی برای تبادل افکار ونظریات در فضای آزاد وصمیمی با رعایت ادب واحترام متقابل.

5-    غرس مفاهیم وطن دوستی، خدمت به مردم ودفاع از منافع ملی کشور.

6-    دفاع از حقوق بشر وارزشهای انسانی در جامعه.

7-    نشر فرهنگ اسلامی وارزشهای اصیل ملی در جامعه.

8-    کوشش در جهت بهبود وضع زنان وارتقای سطح علمی واجتماعی آنان.

9-    ترویج اخلاق وارزشهای ارزنده وعالی ومبارزه علیه مفاسد اخلاقی.

10-            زمینه سازی برای رشد وشگوفایی استعدادهای اطفال وجوانان.

11-            سهمگیری در رشد وانکشاف ادب وهنر در چوکات ارزشهای اسلامی ملی.

12-            فراهم آوری زمینه های ملاقات وتفاهم برای متخصصین ودانشمندان جهت مناقشه وتبادل افکار روی مسایل ادبی واجتماعی.

 

فصل سـوم

شرايط عضـویت، حقوق، وجايب وشرايط اخراج

    ماده هفتم: شرايط عضويت در انجمن قرار ذيل است:

1-    تبعه افغانستان باشد (اعم از ذكور واناث).

2-    سن قانوني را تكميل نموده باشد.

3-    اهداف انجمن را پذیرفته وازآن دفاع نماید.

4-    از مفاسد اخلاقي ومحرمات اجتناب ورزد.

5-    در پروگرامهاي انجمن اشتراك ورزد.

6-    از شهرت خوب در ميان مردم برخوردار باشد.

7-    حد اقل صنف دوازدهم را تكميل نموده باشد.

8-    فورمه عضویت انجمن را خانه پری ودر خواست وی بعد از منظوری هيئت مديره به امضای رئیس انجمن رسیده باشد.

9-    حق العضویت ماهانه انجمن را بطور منظم پرداخت نماید.

10-                         در جریان کار از خود شایستگی نشان داده باشد.

11-                         به لوایح ومقررات انجمن پابند باشد.

ماده هشتم: اعضای انجمن طبق این اساسنامه درای حقوق ذیل میباشند:

الف: حق انتخاب شدن وانتخاب کردن در تشکیلات انجمن.

ب:  حق مطالبه توضیحات از مسئولین در رابطه به مسایل مالی.

ج:  حق پیشنهاد وانتقاد سالم در رابطه به بهبود کار انجمن بطور شفاهی یا تحریری به هيئت مديره.

      ماده نهم: وجايب ومسئوليتهاي اعضاي انجمن قرار ذيل است:

الف: پابندي به احكام اين اساسنامه.

ب: احساس مسئوليت در قبال انجمن وانجام دادن كاري كه به وي سپرده ميشود.

ج:   تلاش جهت فعاليت در يكي از ساحات كاري انجمن.

    ماده دهم: سلب عضویت از انجمن در حالات ذیل صورت میگیرد:

1-     تخطی مکرر (بیش از سه مرتبه با وجود تنبیه کتبی اداره انجمن) از احکام این اساسنامه.

2-     عدم پذیرش دستورات اداره انجمن.

3-     ایجاد اختلال وبی نظمی که باعث سکتگی در روند کار انجمن شود.

4-     ارتکاب گناه کبیره، اختلاس وفعلی که منافی مصالح ملی باشد.

5-     محکومیت به یکی از جرایم جنایی به اساس حکم محکمه باصلاحیت.

  فصـل چهارم    

تشکیـلات

    ماده يازدهم: ساختار تشكيلاتي انجمن قرار ذيل است:

1-    مجمع عمومی.

2-    هیئت مدیره.

3-    كميته ها.

    ماده دوازدهم: مجمع عمومي عاليترين وبا صلاحيت ترين ارگان تصميم گيري در انجمن بوده كه از تمام اعضاي انجمن متشكل ميباشد وطور عادي در هر شش ماه يكبار تشكيل جلسه ميدهد ودر صورت ضرورت به اثر تصميم ودعوت هيئت مديره داير شده ميتواند. و طرز دعوت آن توسط تيلفون ها ويا مكاتيب صورت ميگيرد.

    ماده سيزدهم: مجمع عمومی دارای وظایف وصلاحیت های ذیل میباشد:

1-    تصويب بودجه سالانه.

2-    انتخاب وعزل رئیس انجمن از طريق رأي گيري مستقيم (سري يا علني).

3-    ارزیابی واتخاذ تصمیم در مسایل دیگری که شامل آجندا باشد.

    ماده چهاردهم: فیصله هاي مجمع عمومی به اکثریت عادی (51%) اعضای حاضر جلسه صورت میگیرد.

ماده پانزدهم: هيئت مديره يك ارگان دايماً فعال انجمن بوده كه متشكل از رئيس، معاون ومنشي ميباشد ودر هر ماه دوبار جلسه نموده وداراي صلاحيت هاي ذيل ميباشد:

1-    تشكيل كميته ها بخاطر پيشبرد امورات انجمن.

2-    تصويب لايحه وظايف كميته ها.

3-    استماع گذارش از كميته ها.

4-    جذب واخراج اعضاء.

5-    نظارت وكنترول از دارايي انجمن.

    ماده شانزدهم: دارايي انجمن از طرف هيئت مديره نظارت گرديده ومسئولين مالي مكلف اند در آخر هرماه  راپور خويش را به هيئت مديره تقديم نمايند.

    ماده هفدهم: انجمن داراي كميته هاي ذيل ميباشد:

1-    كميته نشریه پیام قلم.

2-    كميته تألیف وترجمه.

3-    كميته روابط داخلي.

4-    كميته امور مالی..

5-    كميته ورزشی.

6-    كميته فعالیت های عامه.

  

فصـل پنـجم

شرايط انحـــلال

ماده هژدهم: انجمن در حالات ذیل منحل میگردد:

1-    سیر انجمن در جهت مخالف اهداف وساحه فعالیت تعین شده.

2-    بروز اختلافات داخلی در حدی که کار آیی ومفیدیت انجمن را کاملاً از بین ببرد.

3-    فیصله دوثلث اعضای مجمع عمومی.

4-    اصدار فیصله مربوط به انحلال انجمن در صورت شرایط مندرج اجزای 1 و2 ماده هژدهم، از صلاحیت مجمع عمومی میباشد.

5-     در صورت انحلال انجمن، دارایی ها وممتلکات آن طبق فیصله مجمع عمومی به سازمان اجتماعي اي در داخل كشور تعلق ميگيرد كه اهداف آن با آهداف انجمن مشابه باشد.

 

فصل ششم

منابع تمـويل وطـرز نظـارت برآن

    ماده نزدهم: انجمن از موارد ذیل تمویل میگردد:

1-    مبلغ 80 افغاني از بابت حق العضويت ماهانه.

2-    عوايد ازفروش نشریه «پيام قلم».

3-    کمکهای تجار ملی، اشخاص وجهات خیرخواه داخلي.

  

فصـل هفتـم

احــکام نهایی

    ماده بيستم: انجمن داراي آرم ونشان مخصوص ميباشد.

    ماده بيست ويكم: انجمن داراي يك نشريه بوده كه اسم آن از طريق هيئت مديره انتخاب ميگردد.

    ماده بيست ودوم:  لست اسماي مؤسسين، هيئت مديره ومسئولين انجمن در جدولهاي جداگانه ترتيب، قبلا به رياست محترم انسجام تقديم گرديده كه ضم اسناد ميباشد.

    ماده بيست وسوم: اين اساسنامه داراي (7) فصل و(23) ماده ترتيب واز طرف مؤسسين منظور گرديده است.

 

واللـه المستــعان