مفهوم نی در کلام مولانا

  محمد صابر صابری

بشنوازنی چون حکایت میکند

ازجدایــی هــا شـکایت میکند

    باز سخن ازباب کلام مولویست؛ ازآن آفتاب درخشان که صدها سال میشود درپهنای عالم هستی میتابد وجهان را از روشنی اندیشه اش بهره مند میسازد؛ سخن ازنای جاودانی ای است که بهترین وزیبا ترین احساسات انسانی را ازکانون دل ودرون آدمی در فضای بیکران زنده گی برانگیخت. چونکه فغانش فغان همدلی وناله اش ناله همدردی همنوایی بود. قبل ازهراشارتی مولانا حدیث روافتادن ازاصل خویش وجدائیش ازعالم ملکوت راکه پیش ازپیوستن به عالم مادی بدان تعلق داشته بازمیگوید وهمچون نی جداشده ازنیستان(وطن اصلی)می بینید که دراغاز میان تهی وفارغ ازهرگونه تمایلات نفسانی ومتعلقات این جهان بوده واکنون که ازاصل خویش بازمانده زبان به ناله وشکوه کشوده است تا آنجایی که مرد و زن به سبب فراق با او نالان گشته اند.

    داکترعبدالکریم سروش (یکی از نظریه پردازان و راهیان مکتب مولانا) درارتباط به ابیات آغازین مثنوی از زبان "نی" که درواقع خود مولانا است، میگوید: صدای من صدای همه عالمیان و صدای همه تاریخ است. نای (مولانا) که نفیر از جدائی میکند نه ناله از تنهائی است، چرا که تنهائی همان بیکسی است و مولانا تنها نبود. ناله وی ناله همه کسانی است که از نیستان به راه افتاده اند.

 ازنیستان تا مرا ببریده اند

ازنفیرم مرد وزن نالیده اند

    مححقین راعقیده بر این است که مراد ازنی خود مولانا است که به عنوان یک انسان الگو یا نمونه به عرفان و آگاهی دست بلند دارد و ذهن پربار او روشگاه معانی ومفاهیم عالی و حقایق میباشد که هر شخص و هر اندیشه را از آن گذری نیست وبه این مقام به سهولت نمیتوان دست یافت.

    دکتور محمد استعلامی که مثنوی را اصول اصول اصول دین میداند به این نظر میباشد که مولانا در مثنوی و دیوان کبیر، خود را به نی و یا چنگ تشبیه کرده وعشقی که در او آواز می آفریند از جدائی ها سخن میگوید؛ جدائی انسان از خدائیکه مبدأ و سرانجام اوست؛ جدائی جهان مادی از حقایق الهی و جدائی همه آنان ازمبدأ هستی. به باورنویسنده نی نزد مولانا نماد آسانی است که ازلحاظ مراتب سلوک ازخویش فانی شده و به عالم بیرنگی پیوسته است. شار حان مثنوی گفته اند که مراد مولانا دراینجا اشاره به خودش میباشد که ازاصل خویش به دور افتاده اصلی که دریک تحلیل سطحی امکان دارد وطن و زاد گاه مولانای (بلخ) باشد. من فکر میکنم مولانای بزرگ با دریافت تجارب روحانی که داشت وطنی به غیر از دلهای ملتهب ازیاد خدا و جهان پهناور انسانها نداشته است و معنویتش چنان بلند است که نمیشود تصور کرد که گدازهای درد جدائی او ناشی ازیاد های کوچهای بلخ باشد، چون پرنده ضمیر و اندیشه اش درقید دام ودانه زمینی نیست بلکه در فضای ملکوت اعلا پرمیزند.به قول حافظ بزرگ.

مرغ باغ ملکوتم نیم ازعالم خاک

چندروزی قفسی ساخته اند ازبدنم

نیست برلوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگریاد نداد استادم

    مولانا در اینجا یک مومن مبرا ازناپاکی است که درمقام فنا است ولا جرم بی اختیار در چنگ نابزن عالم هستی فریاد المناکش میدهد. آدم "ع" وهمسرش "حوا" که ما فرزندان ایشان هستیم درمبدأ آفرینش دربهشت والا درقرب درگاه حق می زیستند هنگامیکه پای لغزش درمیان آمد و مرتکب نخستین گناه شدند، آدم "ع" و حوا از بهشت وقرب درگاه لایزال طرد و یا رانده شدند اینجاست که فرزندانش از آندم تاروز رستاخیز در دامگه دنیا و این دیر خراب آباد مسکن گزیدند و همه بشر اکنون در معرض این فراق فریاد میزدند.

طــاهرگلشن قدسم چـه دهم شرح فــراق

کــه دراین دامگه حــادثه چـــون افتادم 

من ملک بودم و فردوس برین جـایم بود

آدم آورد دراین دیــرخــــراب آبـــادم

    مولانا به عنوان یک عارف وارسته زمانیکه از جدائی و فراق شکایت میکند دوری ازاین مقام و منزلت است که پروردگار عالم بر آدمهای نخسین ارزانی داشته بود و از او گرفت. این گدازهای دردی است که نی وجود این پیغمبر عشق رابه فغان آورد ومثنوی شد اما زمانیکه به واژه نیستان میرسیم این واقیعت به گونه بی نظیری آشکار میشود چون صاحب سخن از درد اشتیاق خویش به وصال معشوق سخن میگوید در مورد واژه نیستان آورده اند که مراد عالم وحدت است که آدمی از آنجا به عالم کثرت فرستاده شده است مولانا ناله های پر سوز نی را به سبب جوشش عشق میداند که در او افتاده و بدیهی است که نی یار و مصاحب آن کسی است که دل از همه تعلقات دنیایی بریده باشد تا نغمه هایش حجاب های تاریک نفس را از او بزداید؛ انسان عاشق و کامل به سان نی همدم است و هم مشتاق؛ هم زهر است و هم پادزهر بدینگونه که دربرابر زشتکاران و فاسقان زهر است و برای اهل معرفت و وصال پادزهر. نی در این ناله های جانسوز خبر از راهی پر خون میدهد و اینکه برای رسیدن عشق الهی باید مجنون صفت بود و مرگ را نه نیستی و فنا بلکه راهی رسیدن به معشوق دانستد.

ازمودم مــرگ مــن در زندگــیست

چون رهم زین زندگی پاینده کیست

    لیکن این سر الهی را تنها آنانیکه از غیر حق چشم پوشیده ومحرم باشند میفهمند چنانکه مشتری زبان تنها گوش است و هیچ یک ازدیگر اعضای بدن شنونده نباشند.

کنفرانس "ایمان وشهادت" به مناسبت شهادت امام حسین در کربلا و حملات وحشیانه رژیم صهیونیزم به غزه

عزیز احمد حنیف

    انجمن فرهنگی کاروان قلم به مناسبت سالروز شهادت امام حسین نواسه پیامبر بزرگوار اسلام و حملات وحشیانه رژیم صهیونیزم به غزه کنفرانسی را در مدرسه عنابه ولایت پنجشیر تدویر نمود.

    کنفرانس مذکور ساعت 9:30 قبل از ظهر مؤرخ 18 جدی سال جاری هجری خورشیدی با تلاوت آیاتی از قرآن مجید توسط محترم قاری مصطفی افتتاح شد.

    متعاقباً محترم عتیق الله کریمی معاون انجمن، به بحث پیرامون شهادت امام حسین پرداخته و با اشاره به پیروزی خون بر شمشیر در طول تاریخ، حملات ددمنشانه رژیم اشغالگر صهیونیزم به غزه را همزمان با دهم عاشوراء سخت مورد نکوهش قرار داد. آقای کریمی ضمن یاد آوری از کربلا و آنچه ظالمان زمان، بالای حسین و اهل بیت پیامبر روا داشتند، گفت: حادثات هولناک زمان همواره دو جنبه میداشته باشد: یکی جنبه ستمگر و دیگری جنبه ستم کش؛ گروهی همواره ستم کرده و گروهی ستم کشیده است. اما آنچه شهادت حسین برای ما می آموزاند، آزاد زیستن و مقاومت در مقابل دشمنان آشتی ناپذیر اسلام، تا پای جان است. وی علاوه نمود: حسین با ریختن قطرات خون خویش تا پایان تاریخ به مشروعیت بخشیدن و پذیرفتن نظامهای ستم پیشه، خط بطلان کشید و به عوض گردن نهادن به جباران زمان، مرگ را بر زندگی ترجیح داد.

  به ترتیب جناب مولوی ملامحمد فیضی یکی از اعضای فعال انجمن، موضوع تاریخچه فلسطین را که یکی از موضوعات مهم امروز پنداشته می شود و آگاهی در مورد آن برای هر مسلمان اندیشمند به خصوص قشر جوان، لازم است، به بحث گرفته و آنرا به چهار مرحله عمده تقسیم نمود: قبل از میلاد، بعد از میلاد، فتح آن توسط حضرت عمر بن خطاب و اشغال آن توسط رژیم غاصب صهیونیزم.

    مذکور به جنگ های تاریخی 1948، 1967، و 1973 میان اعراب و (به اصطلاح) اسرائیل اشاره نموده و حملات وحشیانه کنونی، رژیم صهیونیزم به غزه را یکی از تجاوزات شرم آور خواند که بیشترین تلفات را با خود داشته است.

    همچنان محترم اولیای امور وکیل شورای ولایتی پنجشیر و عضو انجمن فرهنگی کاروان قلم به توضیح دسایس شوم رژیم صهیونیزم در فلسطین به ویژه در مقابل حرکت اسلامی حماس در غزه پرداخته و آنرا برای مسلمانان منطقه و جهان نگران کننده خواند.

    همانطور عزیز احمد حنیف رئیس انجمن، پیامدهای حملات کنونی وحشیانه رژیم صهیونیزم را در فلسطین و منطقه شرح داده و از توطئه های سیاسی و اقتصادی پشت پرده یهود با غرب به خصوص ایالات متحده به تفصیل سخن گفت. وی حملات کنونی صهیونیزم به غزه را یک طرح مشترک میان تل ابیب و واشنگتن دانسته و آنرا مقدمه ای خواند برای رویدادهای بزرگ در منطقه و همان صلحی که آقای باراک اوباما در خاور میانه روی دست خواهد گرفت.

    به همین ترتیب اخیراً متن قطعنامه ای از طرف انجمن فرهنگی کاروان قلم قرائت گردید که ضمن تقبیح حملات کنونی رژیم صهیونیزم به غزه، شامل پیشنهادات ویژه ای عنوانی دولت وملت افغانستان بود.

ادامه نوشته

غزه، اي پيكر خون آلود!

عزیز احمد حنیف

    اي غزه، درد و اندوه تو را احساس مي كنم؛ زخمي كه از دندان تيز كرده آن درنده وحشي آدم روي به پيكرت رسيده و آنرا خون آلود كرده به چشم مي بينم؛ آه و ناله جانكاه مادران داغديده و اطفال معصومت به گوشم مي رسد؛ جانبازي هاي جوان مردان دليرت در ميدان نبرد، خون را در رگهاي وجودم به جوش مي آورد؛ اهريمنان زمان را مي بينم كه به سان زاغهاي لاشخوار از هر طرف بالاي تو ريخته اند، اما چه كنم؟ در سكوت شب با خود انديشه ها مي كنم. سيل اشك از خلوت خانه دل به سوي چشم سرازير مي شود. ناگهان آواز دردمندي را ميشنوم كه از فراز شرق صدا مي زند:

تو اي باد بيابان از عرب خيز

ز نيل مصريان موجي بر انگيز

    به اين درد مند خود را نزديك مي سازم واز وي مي پرسم: چرا اين قدر به آنان دل باخته اي؟ آنان همه بر پشت شيطان سوار شده اند، شيطان تصوير بهشتي را براي شان نشان داده است كه ديگر به آواز تو هرگز گوش نخواهند داد. اين درويش مرد كه از يك طرف خود آتشي بر دل دارد، باز صدا مي زند:

تو شمشيري ز كام خود برون آ

برون آ از نيام خود برون آ

    اما من هرگز باور نمي كنم، او با نگاه تيز بينش كه گويي آن حوادث تلخ را تك تك مشاهده مي كند، با يادي از روزگاران پيشين عرب، خود را تسلي مي دهد:

عرب خود را به نور مصطفي سوخت

چراغ مرده مشرق بر افروخت

    سخنان اين بزرگمرد به حدي اطمينان بخش است كه وقتي به سويش خيره مي شوم، جهان ماضي و حال و آينده را در نگاهش كوچك مي يابم. حادثه المناكي كه مرا سخت تحت تأثير قرار داده و غبار يأس و نوميدي در سيمايم پديدار گشته است، او با اين الفاظ برايم اطمينان ميدهد:

با تو مي گويم ز ايام عرب

تا بداني پخته و خام عرب

ريز ريز از دست او لات و منات

در جهات آزاد از بند جهات

هر قباي كهنه چاك از دست او

قيصر و كسري هلاك از دست او

    من با عرض ادب به حضور اين مرد كه حال متوجه مي شوم با پيام بزرگ آسماني اي از نزد خدا آمده و هزاران ملايكه او را همراهي مي كنند، جسارت نموده و خاموشانه چشم را به سويش بالا ميكنم تا در باره مصيبت هايي كه امروز مسلمانان را فرا گرفته، بيشتر صحبت كند. وي مي گويد:

واي ما اي واي اين دير كهن

تيغ لا در كف نه تو داري نه من

دل ز غير الله بپرداز اي جوان

اين جهان كهنه در باز اي جوان

تا كجا بي غيرت دين زيستن

اي مسلمان مردن است اين زيستن

در گلويم گريه ها گردد گره

اين قيامت اندرون سينه به

از سه قرن اين امت خوار و زبون

زنده بي سوز و سرور اندرون

پست فكر و دون نهاد و كور ذوق

مكتب و ملاي او محروم شوق

زشتي انديشه او را خوار كرد

افتراق او را ز خود بيزار كرد

    اين پيام آور الهي چنان وجودش از ايمان و عشق سركش لبريز است كه گاهي احساس گرم وي بند هاي حرف و صوت را در تنگناي انديشه بر هم مي زند. در حالي كه به سخنانش گوش فرا داده و اشك مي ريزم، ميدانم كه از اعراب امروزي خيلي مأيوس است. با اشاره به آن كوته انديشان پست نهاد، كه بر سر دين و آئين مقدس نياكان شان مصروف تجارت اند، ميگويد:

از غلامي لذت ايمان مجو

گرچه باشد حافظ قرآن مجو

مؤمن است و پيشه او آزري است

دين و عرفانش سرا پا كافري است

ور نداري خون گرم اندر بدن

سجده تو نيست جز رسم بدن

    به سخنان گهر بار خويش ادامه داده و بزرگوارانه به نصيحت ايشان پرداخت:

اي در و دشت تو باقي تا ابد

نعره لاقيصر و كسري كه زد؟

رمز الا الله كه را آموختند؟

اين چراغ اول كجا افروختند؟

از دم سيراب آن امي لقب

لاله رست از ريگ صحراي عرب

حريت پرورده ي آغوش اوست

يعني امروز امم از دوش اوست

گرمي هنگامه بدر و حنين

حيدر و صديق و فاروق و حسين

تيغ ايوبي نگاه با يزيد

گنجهاي هر دو عالم را كليد

حمد بي حد مر رسول پاك را

آنكه ايمان داد مشت خاك را

سياست دوگانه پاكستان و تنش ميان جناح ملكي و نظامي آن كشور

 عزیز احمد حنیف

    پاكستان از نخستين روزهايي كه به صفحه سياسي جهان عرض وجود كرد با ايالات متحده، بريتانيا، چين و عربستان سعودي روابط استراتيژيك داشته و از هريك به نحوي استفاده مي كند. البته از ميان اين كشورها، روابط ايالات متحده و عربستان سعودي بخاطر برخي اهداف سياسي، اقتصادي و نظامي اي است که  در كشورهاي اسياي جنوبي، آسياي مركزي و خاور ميانه دارند، این دو کشور بخاطر نیل به اهداف شان مجبور اند كه مركز فعاليت هاي خويش كشوري را مانند پاكستان انتخاب نمايند؛ كه از يك طرف مشكل سياسي با هند و افغانستان داشته واز سوي ديگر بخاطر رشد اقتصاد ملي و حفظ توازن قدرت سياسي خود در مقابل دو رقيب در منطقه مجبور است بيشترين بودجه را براي ارتش و استخبارات خويش اختصاص دهد. البته موقعيت ژئوپوليتيك این کشور از لحاظ اینکه نقطه وصل ميان آسياي مركزي، آسياي جنوبي و خاور ميانه مي باشد، در دهه هشتاد پای روسها را به افغانستان کشانید؛ روسها به هدف رسيدن به آب هاي گرم در شهر كراچي با نيروي نظامي بزرگي داخل افغانستان شدند و بدين باور بودند كه از افغانستان كشوري كه با پاكستان از گذشته ها مشكل سياسي داشت، به حيث گام خيزش در جهت اشغال پاكستان استفاده كنند، اما پناه بردن برخي افراد وابسته به نهضت اسلامي افغانستان مانند آقاي برهان الدين رباني، گلب الدين حكمتيار و غيره سبب شد تا مقامات سياسي پاكستان با جلب توجه ايالات متحده و اروپا، به حدي آنها را تقويه کنند كه هريك در رأس جرياني قرار بگيرد و به جنگ مسلحانه عليه قواي مجهز شوروي بپردازد.

  با وجودي كه افغانها در اين جنگ خسارات جاني و مالي را به پيمانه اي متحمل شدند كه اصلاً قابل تصور نيست اما پاكستان براي آمريكا و عربستان سعودي، نقش خويش را محوري و سازنده وانمود ساخت؛ بدين معنا كه اگر رهبري مدبرانه آي اس آي نمي بود، جنگ مجاهدين افغانستان به شكل پراكنده به نتيجه اي نمي انجاميد. همين امر سبب شد تا از يك طرف تمام امتيازات جهاد مردم افغانستان را به دست بگيرد و از سوي ديگر روابط خويش را با كشورهاي متذكره به اندازه اي تقويه و تحكيم ببخشد كه در ميان تمام كشروهاي اسلامي براي نخستين بار به دستگاه اتمي و ارتش مجهز نظامي دست يابد. جهاد افغانستان سبب گرديد تا اين كشور از هم بپاشد و پاكستان به عنوان فرصت طلايي اي از آن در رشد اقتصاد ملي و تأمين روابط استراتيژيك خويش با غرب و عربستان سعودی استفاده كند. بالآخره روابط دوستانه پاكستان با كشورهاي عربستان سعودي و ايالات متحده به اندازه اي نزديك شد كه اين سه كشور در مورد حل معضله افغانستان بعد از شكست روس و ادامه جنگ هاي ذات البيني ميان دولت آقاي رباني و حزب اسلامي، چهار سال بعد بر سر ايجاد حركت طالبان موافقه نمودند تا آنكه اين حركت در اندك زماني به حاكميت كابل رسيد. در مدت حاكميت طالبان روابط اين سه كشور بيشتر از گذشته ها بهم پيوند خورد و ملياردها دلار ميان شبكه هاي استخباراتي آنها مبني بر حضور مشترك ايشان در افغانستان دست به دست گرديد. اين سه كشور در پايان سناريوي شان به نام طالبان، آخرين مهره فعال سياسي، مسعود فقيد را در افغانستان از سر راه خويش با هزينه صد مليون دالر آمريكايي از ميان برداشتند. مرگ شهيد مسعود همزمان با حادثه يازدهم سپتامبر، روابط اين سه كشور را نسبت به گذشته متحول ساخت طوری كه پاكستان و سعودي به موافقه و مشوره هم اتفاق نمودند تا از يك طرف روابط سياسي خويش را با آمريكا قطع نكنند و از سوي ديگر به دلیل اینکه حضور دراز مدت ايالات متحده در منطقه براي اين دو كشور، نگران كننده است،  در مقابل آن جنگ طولاني اي را بايد در نظر گرفت. همين بود كه شبكه استخباراتي آي اس آي كه در ايجاد ورهبری حركت طالبان و تقويه القاعده در افغانستان نقش سازنده و رهبري را به عهده داشت، رهبري اين جنگ را با پا درمياني جنرال پرويز مشرف بار ديگر به عهده گرفت. در اين وقت آقاي مشرف زعيم سياسي و نظامي پاكستان مجبور بود تا در دو چهر نقش بازي كند: يكي مبارزه عليه جنگجويان افراطي و دوم حمايت و سازماندهي آنان در مقابل حضور آمريكا در افغانستان. پاكستان امتيازاتي كه در بدل مبارزه عليه تروريزم از آمريكا مي گرفت فيصدي زياد آن را از طريق القاعده و طالبان در مقابل ايالات متحده هزينه مي كرد. اين سياست دوگانه را فقط آقاي مشرف بود که با مطابق پالیسی ارتش و استخبارات آن کشور، خيلي ماهرانه سازمان ميداد.

    سؤال اينجاست كه در طول مدت اين هفت سال حضور نظامي و استخباراتي ايالات متحده در منطقه، آيا مقامات كاخ سفيد اين حقيقت را درك نمي كردند؟ پاسخ مثبت است اما آمريكا هم نمي تواند در منطقه با همه دشمن باشد! بخاطري كه پلان حضور دراز مدت را دارد. و رقابت اصلي آن با ايران، روسيه وچين است؛ اگر با پاكستان هم دشمن می شد، پيشتر از عراق، از افغانستان بايد شكست خورده و بيرون مي شد. سياست مردان آمريكا و بريتانيا با درك اين بازي پاكستان، بدين نظر شدند تا از طريق تغيير در دستگاه سياسي پاكستان، شايد بتوانند از اين كشور به نفع خويش در منطقه استفاده كنند. چنانچه ديديم حزب مردم پاكستان و تمام جناحهاي سيايسي اپوزيسيون را در مقابل آقاي مشرف و حزب حاكم مسلم ليگ شاخه قايد اعظم، تحريك نموده و در نتيجه فشارهاي پيهم سياسي، در مرحله اول رئيس جمهور مشرف را از رياست قواي مسلح آن كشور پايان انداختند و در مرحله دوم انتخابات شوراي ملي پاکستان راه اندازي گرديد كه در نتيجه، حزب مردم پاكستان به رهبري خانم بي نظير بوتو بيشترين كرسي را از آن خود كرد. خانم بي نظير بوتو كه در لندن به سر مي برد، قبل از ورود به پاكستان، با مقامات بريتانيا و ايالات متحده ديد و بازديدهايي داشت و گفته می شد که معاهدات پنهاني اي را با آنها در پشت پرده به امضاء رسانيده است. شبكه استخباراتي آي اس آي از اين معاملات سياسي حزب مردم بخاطر رسيدن به قدرت سياسي پاكستان، خوب مي دانست. همين دليل بود كه از طريق حركت طالبان پاكستاني توسط بيت الله محسود يكي از مهره هاي فعال آن حركت، به قتل خانم بي نظير بوتو اقدام ورزيد. در حقيقت قتل خانم بوتو از طرف شبكه استخباراتي ارتش آن كشور پلان شده بود و مقامات حزب مردم اين را به خوبي درك مي كنند. قتل نامبرده شگاف را ميان حزب مردم پاكستان و ارتش آن كشور جمع استخبارات، بزرگ ساخت. اكنون كه رياست جمهوري، صدارت عظمي و بيشترين نمايندگان مردم در پارلمان از حزب مردم اند، ميان جناح ملكي و نظامي پاكستان در سياست خارجي آن كشور به رهبري آقاي آصف علي زرداري رئيس جمهور و رهبر حزب مردم پاكستان دوگانگي اي ايجاد گرديده كه برخي كارشناسان، بحران گسترده اي را در اين كشور پيش بيني مي كنند. یکی از دلایلی که این مدعا را اثبات می کند زمانی که حادثه ممبئي افتاد افتاد و بيشتر از يك صد و شصت نفر در آن جان باختند و مقامات هند، پاكستان را به دست داشتن در آن متهم نمودند، آقاي يوسف رضا گيلاني نخست وزير پاكستان گفت: در خلال 24 ساعت رئيس سازمان استخبارات كشورش را به هند خواهد فرستاد. اما 24 ساعت گذشت و بعد از آن روزها و هفته ها تا حال، از طرف ارتش و آي اس آي هيچ مقامي به هند سفر نكرد. همانطور چندي قبل نخست وزير آن كشور، شاخه سياسي آي اس آي را كه متشكل از 38 هزار نفر پرسونل بوده و در گذشته رهبري طالبان و القاعده را به عهده داشت، ملغي اعلان نمود. اما ارتش پاكستان به اين فيصله مقامات ملكي پاکستان اصلاً اعتنايي نداشته و آنرا نپذيرفت.

    ارتش مجهز يك مليون نفري پاكستان كه دستگاه اتمي و سازمان اطلاعاتي نيرومندي را با خود دارد، و در عين زمان رابطه ناگسستني با عربستان سعودي داشته و روي يك استراتيژي بنيادي به سطح منطقه، كار مي كند، به خواست هاي مقامات ملكي اسلام آباد كه همواره در خدمت بيگانگان بوده اند به خصوص در شرايط كنوني، به هيچ صورت پاسخ مثبت نخواهد داد.

    در رابطه به استراتيژي ارتش پاكستان با كشور سعودي بايد گفت: اين دو جناح فعال در منطقه از دهه هشتاد ميلادي بدينسو، كه روسها افغانستان را اشغال نموده و بعد از آن جنگ هايي ميان عراق و ايران، و عراق و كويت صورت گرفت و در نتيجه آن همه ايالات متحده به خليج فارس، جمهوري قطر، و عربستان سعودي حضور يافت؛ عربستان سعودي پاكستان را از خطر حضور دراز مدت غرب در منطقه آگاه ساخت و براي اين كشور تفهيم نمود كه با استفاده از رابطه دوستانه اي كه با غرب و کشور چین دارد، در عرصه نظامي خود را تقويه كرده و آماده به يك بحران فراگير باشد؛ زيرا حضور غرب در منطقه بر مبناي منافعي صورت گرفته كه عربستان سعودي و پاكستان هيچ گاه تحمل آن را ندارند.

    به نظر اين دو جناح راه حل، فقط جنگ با آمريكا تا زماني است كه مانند روس به شكست مواجه شده و كاملاً منطقه را بايد ترك كند. البته نزديكترين راه شكست آن، كسر بودجه است؛ طوريكه در كشور عراق از سال 2003 تا پايان 2008 بيشتر از 900 مليارد دلار را هزينه كرد اما هيچ دست آوردي نداشت. حال تمام رقيبان سياسي و نظامي آمريكا مطمئن شده اند كه يگانه راه مقابله با آن، جنگ هاي دوامدار پارتيزاني به خصوص در مناطق كوهستاني مانند افغانستان و قبايل آزاد ايالت سرحد پاكستان است كه به زودي پاي سربازان آمريكا به آنجا هم خواهد كشانده شد. همين كه روسيه و چين دو رقيب بزرگ ايالات متحده از زد و بندهاي منطقوي خود را كنار كشيده و آمريكا را نظاره مي كنند، بخاطري است كه از يك طرف كسر بودجه كرده كه از اين طريق بعد از مدتي شكست آن حتمي است و از سوي ديگر آتش جنگ افراط گرايان اسلامي فردا از كاخ سفيد خواهد سر كشيد. ارتش پاكستان كه ساليان متمادي رهبري افراط گرايي اسلامي را در منطقه به عهده داشته و از آن طريق دو بار رقباي بزرگ خويش را در افغانستان شكست داده است، همراه با كشور سعودي بدين باور اند كه از همين طريق آمريكا را شكست خواهند داد؛ بعد از آنكه آمريكا از منطقه شكست خورده و بيرون شود، منابع نفتي سعودي و اقتصاد سرشار آن با نيروي دفاعي بزرگ پاكستان يكجا شده و كشورهاي ماليزيا و ايران را به اتحاد و هماهنگي اي دعوت خواهند نمود تا به سطح منطقه ميان كشورهاي اسلامي رابطه سياسي+مذهبي جديدي ايجاد کنند كه به اساس آن كشورهايي از آسياي جنوبي، مركزي، خاور ميانه و افريقا با هم متحد شده و بازار مشترك اسلامي اي را ايجاد كنند. در اين بازار مشترك این دو کشور بیشترین منافع را به دست خواهند آورد. همانطوري كه بازار مشترك اروپا، كشورهاي فرانسه، آلمان، ايتاليا و بريتانيا نقش محوري دارند.

اما سؤال اينجاست كه به اين هدف دست خواهند يافت يا خير؟ اگر ايالات متحده در افغانستان شكست بخورد، باز ميدان به پاكستان و سعودي خالي خواهد شد و اگر مقاومت نمايد، براي حضور دراز مدت خويش لازم است سه پديده (ارتش، دستگاه اتمي و استخبارات پاکستان) را كه لازمه يكديگر اند، بايد از بين ببرد. در اين صورت تضعيف و تجزيه پاكستان حتمي خواهد بود. اما پيش بيني مي شود تا وقتي كه پاكستان از مشوره هاي بريتانيا در بازي هاي سياسي منطقه استفاده كند، آمريكا به تهديد آن نخواهد دست يازيد. شكي نيست كه اسلام آباد براي آمريكا بيشتر خواهد فرصت داد تا به عمليات نظامي عليه جنگجويان وابسته به حركت هاي طالبان پاكستان و القاعده در خاك آن كشور داخل شود اما سر انجام تا وقتي كه آمريكا از راه مذاكره و تفاهم با جنگجويان، به يك صلح پايدار به نتیجه ای نرسد، شكست خواهد خورد. البته حكومت ملكي پاكستان به رهبري آقاي زرداري، در اين امر با آمريكا موافق است كه از هر دو راه (مذاكره و جنگ) در مقابل افراطيان استفاده نموده تا به صلح و ثبات دوامدار با حضور ايالات متحده در منطقه دست يابند.

ادامه نوشته

زنان در عصر پیامبر

 عزیز احمد حنیف

قبل از طلوع صبح صادق اسلام با وجود آنکه زنان آزاد در جامعه عرب نسبت به جوامع دیگر، از حقوق وجایگاه ویژه ای برخوردار بودند، اما دست به دست شدن آنان به عنوان کنیز، روا داشتن تجاوزات جنسی به اشکال گونه گون در حق ایشان وزنده بگور کردن دختران در عهد کودکی، از دلایل تاریخی ای اند که جایگاه اجتماعی زنان را در برابر مردان متفاوت نشان داده وآنان را به عنوان قشر مستضعف مانند جوامع دیگر در درجه دوم بعد از مردان قرار میداده است.

    بخاطر دانستن جایگاه اجتماعی زن در روزگاران پیامبر (قبل از نبوت وبعد از نبوت) به نقل روایاتی می پردازیم که نشاندهنده حقایق تاریخی ای در باره زنان اند. در گام نخست، روابط جنسی مرد را با زن به بررسی می گیریم که نقطه آغاز زندگی اجتماعی می باشد.

    مهر ومحبت میان انسانها از محیط کوچک خانواده شروع می شود که هسته آنرا پیوند مقدس ازدواج تشکیل میدهد؛ در این مورد:

    امام بخاری از عایشه رضی الله عنها روایت کرده است که نکاح در عصر جاهلیت چهار گونه بود: یکی مانند نکاح مردم امروز که مردی از مردی دیگر خواهر یا دخترش را خواستگاری میکرد وبا پرداخت مهر، او را به عقد خویش در می آورد. نوع دیگر ازدواج آن بود که مرد پس از پاک شدن همسرش از عادت ماهانه، به او میگفت: فلانی را طلب کن و از او نطفه بگیر (وخود از او کناره می جست) و چون از باردار شدن همسرش مطمئن می شد، از آن پس به دلخواه خویش با وی آمیزش می کرد. مرد به سبب تمایل به نجابت وبزرگی فرزند خویش چنین می کرد. این نکاح "نکاح استبضاع" نامیده می شد. نوع دیگر ازدواج (در آن روزگار) چنان بود که گروهی کمتر از ده مرد، جایی گرد هم آمده وبه نوبت با زنی می آمیختند وچون زن، باردار شده و زایمان می کرد و چند شبی می گذشت، مردان مذکور را فرا می خواند وهیچ یک نمی توانستند از حضور خود داری ورزند، زن به ایشان می گفت: شما از کار تان آگاهید واینک من زایمان کرده ام و این پسر، ای فلان از توست! وهر که را می خواست نام می برد وفرزند به او می پیوست! ومرد توان امتناع نداشت. نوع چهارم ازدواج (این بود که) مردی بسیار با زنی آمیزش کرده و هیچ کس را رد نمی کرد. البته آنان فاحشه هایی بودند که پرچمی بر دروازه خانه هایشان می افراشتند تا هرکه میخواهد بر ایشان وارد شود وهرگاه یکی از ایشان زایمان می کرد، نزدش گرد هم آمده وقیافه شناسی را دعوت می کردند (تا پدر را بنا به شباهت ظاهری تعیین کند وبنا به رأی او) فرزند را به فردی نسبت میدادند وفرزند مذکور به مرد نامبرده که به راستی معلوم نبود پدر نوزاد باشد، می پیوست وبه عنوان فرزند وی خوانده می شد ومرد امکان امتناع نداشت. چون پروردگار حضرت محمد صلی الله علیه وسلم را به حق بر انگیخت، تمام ازدواج های عصر جاهلیت را نابود وباطل ساخت جز نکاح کنونی اسلام را"(1).

    مولانا صفی الرحمن مبارکپوری میگوید: "عمل زشت زنا در تمامی مجامع وگروه ها رواج داشت ونمیتوان آنرا به طبقه وگروه خاصی منحصر دانست مگر تعدادی از مردان وزنان را که دارای شخصیتی بزرگ وروحیه ای متعالی بوده و از آلودگی به این پستی ابا میکردند. زنان آزاد از کنیزان وضعی بهتر داشتند ومصیبت بزرگ زنا وفحشا بیشتر دامنگیر کنیزان بود. به نظر میرسد که اکثریت قاطع مردم عصر جاهلیت از آلودگی به این زشتکاری، احساس ننگ نمی کردند"(2).

    برخی روایات حاکی از آن است که آنها در مراسم اجتماعی شان کنیزان خویش را جهت پذیرایی از مهمان به آواز خوانی ورقص و اعمال نا مشروع جنسی مجبور می کردند. در روایتی از ابن عباس رضی الله عنه آمده است: "یکتن از سران مشرکین کنیزکی خریده بود وچون می شنید کسی به اسلام تمایل یافته او را به نزدیکش برده وبه او می گفت: از این مرد با طعام وشراب پذیرایی وبرایش آواز خوانی کن وبه مرد می گفت: این از آنچه محمد تو را بدان می خواند بهتر است. در باره وی پروردگار این آیه را نازل فرمود: "و از مردم کسانی است که روی می آورد به سخنان بیهوده تا گمراه کند مردم را از راه خدا"(3).

    همانطور امام مسلم (رح) در صحیح خویش از جابر وابن عباس رضی الله عنه روایت کرده است که عبد الله بن ابی (منافق معروف) دو کنیز داشت، یکی بنام "معاذه" و دیگری بنام "مسیکه" (و به روایت دیگر "امیمه"). مذکور آنها را بخاطر بدست آوردن مال وکسب اولاد به عمل زنا مجبور می ساخت ودر صورت انکار، ایشان را به لت وکوب تهدید میکرد تا آنکه به نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم آمدند و از این امر شکایت نمودند. به همین مناسبت پروردگار ج جزیی از آیه 33 سوره "نور" را نازل فرمود: "ولا تکرهوا فتیاتکم علی البغاء إن أردن تحصناً لتبتغوا عرض الحیاة الدنیا".-اجبار نکنید کنیزکان خود را بر زنا اگر ایشان میخواهند پاکدامنی اختیار کنند-(4). البته برخی قبایل عرب زنان را به دیده قدر می نگیریست وبه آنان احترام داشت.

    مبارکپوری در این مورد میگوید: "در میان طبقه اشراف وبزرگان، رابطه مرد با خانواده اش به میزان زیادی پیشرفته ومترقی بود و زن در این محیط از آزادی وامکان اعمال اراده، سهمی به سزا داشت ومحترم ومحفوظ می زیست به حدی که برای حمایت از او شمشیر ها آخته وخونها ریخته می شد"(5). در چنین جامعه ای پروردگار ج پیامبر بزرگوار اسلام را به عنوان آموزگار اخلاق، برگزید. خداوند ج با انتخاب چنین پیامبری بعد از چندین قرن، خواست تا یکبار دیگر مفاهیم ومعیارهای حاکم بر جهان را که از طرف اربابان قدرت بخاطر اشباع غرایز نفسانی شان وضع گردیده بود، از بین ببرد ومسیر واقعی انسانی را در روشنی قرآن کریم برای بشر نشان دهد.

    پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم با آغاز دعوت اسلامی نه تنها مردم را به قوانین وآداب اسلامی فرا خواند بلکه عقاید وباورهای آنان را طوری دگرگون ساخت که قلم وبیان از توصیف آن عاجز است؛ به قول علامه اقبال:

نگاه میرسد از نغمه دل افروزی

به معنی که برو جامه سخن تنگ است

    در سیمای پیامبر ایمان به خدا وعشق به امتش موج میزد. حرف هایش بر خاسته از یک احساس وباور عمیق بود. نگاهش لبریز از محبت وگفتار وکردارش تفسیر انسانیت بود؛ درست همانطوری که عایشه در پاسخ به سؤالی در مورد اخلاق او میگوید: "وی (در بعد اخلاقی) قرآن مجسم بود".

 

خدیجه الکبری نخستین مسلمان و یار و یاور پیامبر

    هنگامیکه برای نخستین بار جبرئیل امین با پنج آیه اول سوره علق از آنسوی آسمانها فرود آمده ودر غار حراء برای پیامبر آنرا تلقین نمود، (بخاطر عدم آشنایی حواس انسانی اش با ملایکه) وجود وی را ترس فرا گرفت وشتابان به خانه برگشت وما جرا را به همسرش خدیجه الکبری حکایت نمود. خدیجه وی را به نزد عمویش ورقه بن نوفل برد. ورقه که شخص کهنسال وبا اندیشه ای بود، حقیقت امر را درک نمود وبا اشاره به جبرئیل امین گفت: "این همان راز دان اسرار الهی است که قبلاً به سوی موسی علیه السلام فرود می آمد. ای کاش نوجوان وپرتوان می بودم، ای کاش زمانی که قومت ترا اخراج می کنند، زنده می بودم..."(6).

    در اینجا لحظه ای باید توقف و دقت کنیم که اراده پروردگار به این رفته است تا خدیجه را به عنوان نخستین مشاور ویار ویاور پیامبرش در راه دعوت برگزیند.

    نقطه دیگری که در اینجا در خور تأمل است کلماتی است که خدیجه الکبری با آن پیامبر را قبل از رفتن به نزد ورقه بن نوفل تسلی میدهد، وی میگوید: "به خدا سوگند که پروردگارت تو را هرگز خوار نخواهد ساخت، زیرا پیوند خویشاوندی را همواره پاس میداری وبار درماندگان را به دوش گرفته وبینوایان را یاری می کنی ومالت را به تهی دستان می بخشی ومهمان را گرامی میداری و در راه حق، مردمان را یاری می رسانی"(7).

    این کلمات که هریک مانند کوه پیامبر را در مسیر دعوتش اطمینان بخشیده واستوار می سازد، در واقع برخاسته از عمق ایمان و باورمندی ای است که خدیجه الکبری نسبت به شوهرش دارد. سخنان خدیجه برای پیامبر در آغاز نزول وحی نشاندهنده تعقل واندیشه ژرفی است که گویی پروردگار خواسته است تا این ابر زن را به عنوان نخستین مشاور برای بنده برگزیده اش انتخاب نماید. این همان کلماتی است که در صفحه آغازین تاریخ دعوت اسلامی به خط زرین ثبت گردیده وهر انسان را متوجه جایگاه اجتماعی زن و برازندگی شخصیت وی در آن روزگار میسازد.

    پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بخاطر وفاداری با این همسر عزیزش تا آخر حیات روابط اجتماعی آنرا با اقارب وهمسایگان وی حفظ کرد وکمک های او را به بینوایان هیچگاه قطع نکرد. در برخی روایات آمده است:  پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم هرسال که قربانی میکرد گوشت قربانی را به دوستان خدیجه می فرست تا ارتباط انسانی وایمانی وی را حفظ کرده باشد. وهرگاه خدیجه را یاد میکرد، خاطرات دوره های سخت زندگی اش باوی، ساعاتی آن حضرت صلی الله علیه وسلم را به خود مشغول می ساخت وتأثر عمیقی از آن خاطرات در سیمایش پدیدار می شد. تأثر پیامبر از یاد بود خاطره های خدیجه الکبری، روزگاران قبل از نبوت را به یاد وی می آورد که دوره جوانی اش را در خانه ای پر از مهر و وفا وصمیمت با وی به سر رساند. به همان ترتیب دوره های آغاز دعوت الی وفات او، بعد از تحمل انواع گونه گون رنجها ومشقت ها بخصوص در دامنه کوهی بنام شعب ابی طالب که سه سال را با خوردن آب وعلف در آنجا سپری نمودند.

    "حضرت خدیجه رضی الله عنها برای پیامبر از نعمت های بزرگ الهی بود که ربع قرن آن حضرت صلی الله علیه وسلم را همراهی می نمود. در سخت ترین لحظات بحرانی، غمگسارانه آن حضرت را تأیید می کرد و در تحمل مجاهدات طاقت سوز پیامبر، شریک وهمگام آن حضرت بود که جان ومال خویش را در اختیار وی نهاده بود"(8).

    پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در مورد وفاداری این خانم بزرگوار فرموده است: "زمانی که مردم کفر می ورزیدند او به من ایمان آورد وزمانی که مردم مرا تکذیب می کردند، مرا تصدیق کرد وهنگامی که مردم (همه چیز را) از من دریغ داشتند، مرا در مال خویش شریک ساخت وخداوند فرزندان این بانو را به من ارزانی فرمود، در حالی که مرا از فرزند زنان دیگر محروم ساخت"(9).  

    در روایتی از ابوهریره رضی الله عنه آمده است که گفت: "جبرئیل نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمد وگفت: یا رسول الله! اینک خدیجه نزد تو می آید او را از جانب حق سلام رسان وبه خانه ای در بهشت برایش بشارت ده که در آن سر وصدا ورنجی نیست"(10).

    عایشه صدیقه در روایتی گفته است: "با هیچ یک از ازواج مطهرات پیامبر احساس رقابت نمی کردم مگر در باره خدیجه که آنرا ندیدم. آن حضرت صلی الله علیه وسلم بسیار از وی یاد می نمود. بسا اوقات که گوسفندی را ذبح می کرد، اعضای آنرا قطع قطع نموده و از آن به دوستان خدیجه روان می کرد. گاهی برای وی میگفتم: گویی زنی در دنیا نبوده مگر خدیجه. وی می فرمود: او چنین بود وچنان بود، من از وی فرزند داشتم"(11).

    احساس پیامبر در مقابل این بانوی بزرگوار طوری که از خلال روایات فوق دانسته می شود، یکی از نمونه هایی است که جایگاه اجتماعی زن را در روزگاران پیامبر به نمایش میگزارد.

پی نوشت ها:

(1)      صحیح البخاری، کتاب النکاح، باب من قال لانکاح إلا بولی، ج16/ص86 شماره حدیث (4732).

(2)      رحیق المختوم، تألیف مولانا صفی الرحمن مبارکپوری، ترجمه عبد الله خاموش هروی، ص:53 نشر انتشارات شیخ الاسلام احمد جام، سال طبع: 1382 هـ ش.

(3)      سوره لقمان، آیه:6. نقل به تلخیص از سیره ابن هشام ج1/ص299 و300.

(4)      صحیح مسلم، کتاب التفسیر، باب قوله تعالی: ولاتکرهوا فتیاتکم علی البغاء، ج14/ص327، شماره حدیث (5354).

(5)       رحیق المختوم، ص:51.

(6)       صحیح البخاری، ج1/ص5 شماره حدیث(3).

(7)       همان، ج1/ص5 شماره حدیث(3).

(8)       رحیق المختوم، ص: 174.

(9)       مسند امام احمد بن حنبل، ج50/375 شماره حدیث(23719).

(10)   صحیح البخاری ج1/ص539.

(11)   صحیح البخاری، ج12/ص187 شماره حدیث (3534).

دعوت شاه سعودی از والی پنجشیر به مراسم حج

عتیق الله کریمی

    اداره پیام قلم به مناسبت برگشت والی پنجشیر از سفر حج که بنا به دعوت پادشاه عربستان سعودی انجام شده بود، نشست اختصاصی ای را با وی انجام داده اند که روی برخی موضوعات در آن بحث صورت گرفت.

    والی پنجشیر آقای بهلول "بهیج" یکی از شخصیت های برجسته جهادی و از یاران وفادار مسعود فقید بوده که سالیان درازی را در پهلوی آن ابر مرد در دو دوره جهاد و مقاومت، در ولایات پروان، کاپیسا، پنجشیر، تخار، بدخشان و برخی ولایات دیگر، به حیث فرمانده ارشد مجاهدین، ایفای وظیفه نموده و اخیراً مدتی را در کشور ایران، سپری نموده است.

    مذکور در این دوره بنا به تقاضای مکرر آقای کرزی و مقامات دیگر دولت افغانستان، به عزم اینکه یکبار دیگر در خدمت مردمش قرار گرفته باشد، از کشور ایران برگشت نموده و به حیث والی پنجشیر، از طرف رئیس جمهور، تعیین گردید.

    وی نسبت به بیشتر والیان، در راستای جلب توجه دولت و مؤسسات همکار داخلی و خارجی به این ولایت، اقدامات لازم و بر وقت نموده و حفظ امنیت وثبات سیاسی در پنجشیر یکی از دست آوردهای او می باشد.

    آقای بهیج از جمله هشت تن والیانی بود که چندی قبل بنا به دعوت رئیس جمهور بوش ضمن یک سفر رسمی برای بیشتر از دو هفته به آمریکا سفر نمود. این بار دوم است که در جمله پنج تن از والیان، به دعوت پادشاه عربستان سعودی به قصد زیارت حج بیت الله، عازم آن کشور می شود.

   پادشاه عربستان سعودی خادم حرمین شریفین ملک عبد الله، سالانه از شخصیت های مشهور کشورهای اسلامی بخاطر ادای مناسک حج و زیارت خانه خداوند ج دعوت رسمی میداشته باشد. به ادامه اين دعوت ها امسال هنگام فرا رسیدن زمان حج از پنج تن والیان مشهور و مجاهد افغانستان دعوت نمود که در این جمله الحاج بهلول بهیج والی پنجشیر بود.

    اداره پيام قلم  در تركيب يك هيئت 5 نفري متشكل از اعضاي انجمن فرهنگي كاروان قلم، هنگام بازگشت مذكور از اين سفر، نشست اختصاصي اي با وي داشت كه در مورد دعوت شاه سعودي و ملاقات هايي كه با برخي مقامات در آن كشور داشته است، صحبت نمودند.

    والی پنجشیر ضمن تشکری و سپاس از فعاليت هاي انجمن فرهنگی كاروان قلم در راستاي روشنگيري جامعه و بند بردن سطح آگاهي عامه، در مورد سفر ایشان به عربستان سعودی صحبت نموده و در بخشی از سخنانش گفت: به سلسله دعوتهای رسمی پادشاه سعودی از شخصیت های مشهور کشورهای اسلامی این بار از افغانستان پنج تن از والیان اشخاصی بودند که ولایات مربوط ایشان در زمان جهاد و مقاومت بیشتر آسیب ديده بودند.

    وي از استقبال گرم و مهمان نوازي هاي مقامات سعودي به ويژه ملك عبد الله در طول مدت اقامتش يادآوري نموده و هدف اصلي اين سفر را نه برنامه سياسي اي بلكه فقط سفر حج بيت الله خواند. والی پنجشیر در قسمتی از سخنانش اضافه کرد: در این سفر ضیافتی از طرف پادشاه سعودی برای مهمانان ترتيب گرديده بود كه در آن شخصيت هاي مختلف از كشورهاي اسلامي، چون محمود عباس رئيس جمهور فلسطين و رهبر حركت فتح، بشار الاسد رئيس جمهور سوريه، عمرو موسي رئيس اتحاديه عرب و اكثر وزراي خارجه كشورهاي اسلامي به شمول پنج تن واليان از افغانستان، اشتراک ورزیدند.

    در اين ضيافت، شاه سعودی، مفتی اعظم آن کشور و رئیس رابطه عالم اسلامی  روي موضوعات "وحدت ويكپارچگي امت اسلامي"، "تقارب بين مذاهب" و گفتگو ميان تمدن ها" سخنرانی هایی برای اشتراک کنندگان داشتند؛ البته شاه سعودي در بخشي از سخنانش به افراط گرايي در منطقه اشاره نموده و گفت: آنانی که جنگ، وحشت و دهشت افگنی را انجام میدهند وخود را در لباس اسلام ملبس نموده اند اینگونه اعمال متعلق به خود ایشان بوده و اسلام از اینگونه اعمال و روش های نا پسند بیزار است؛ ما در تمام جهان وحدت و یکپارچگی امت اسلامی را آرزو داریم.

    هم چنان والی ولایت پنجشیر اعضای انجمن فرهنگی کاروان قلم را متوجه بر مسئولیت های شان در قبال مردم نموده افزود: ما در عرصه بازسازی، پیشرفتهای قابل ملاحظه ای داریم اما آنچه نیاز احساس می شود اینست که فرهنگیان این ولایت بیشتر در عرصه روشنگری و بلند بردن سطح آگاهی مردم فعالیت نمایند تا این واقعیت را مردم درک کنند که شرایط و وضعیت زندگی امروز با دیروز خیلی تفاوت دارد.

    والی ولایت پنجشیر از اعضای انجمن تقاضا نمود تا در رشد و شگوفایی فرهنگی اصیل اسلامی و افغانی خویش تلاش جدی نمايند زیرا آئين مقدس اسلام دارای چتر بزرگی می باشد که قابلیت پذیرش هر کس را با هر نژاد و لسانی دارا می باشد.

    آقاي بهيج در سؤالی که نسبت به راهپیمایی های بعضی ولایات در نتیجه حملات رژیم صهیونیزم به غزه گفت: طبق مواد قانون اساسی افغانستان راهپیمایی و تظاهرات مسالمت آمیز از جمله حقوق اساسی اتباع این کشور می باشد و این حق را قانون برای اتباع افغانستان داده که هیچ کس آنرا سلب کرده نمی تواند، ولی آنچه از دیدگاه من مهم پنداشته می شود تفکیک نمودن میان فرهنگ تظاهرات مسالمت آمیز و فرهنگ جنگ، خشونت و تجاوز علیه دارایی های ملی و مردمی می باشد که اکثر ملت ما تا هنوز میان این دو فرهنگ، تفکیک قایل نشده اند. پس وظیفه شما فرهنگیان و اهل قلم می باشد تا فرهنگ راهپيمايي را براي مردم آموزش دهيد.

    والي پنجشير در اخير آمادگي خويش را به هرنوع همكاري در عرصه روشنگري و ارتقاي سطح آموزش وپرورش با تمام فرهنگيان به خصوص انجمن فرهنگي كاروان قلم، اعلام نمود.

حملات وحشيانه رژيم صهيونيزم به غزه، اهداف و پيامدها

عزیز احمد حنیف

    روزهاي اخير سال 2008 در حاليكه بيشترين كشورهاي جهان مصروف بزرگداشت از روز ميلاد مسيح عليه السلام بوده و در رسانه هاي بين المللي سخن از شادي و سرور بود، درست ده روز پس از پايان آتش بس شش ماهه ميان حركت اسلامي حماس و رژيم صهيونيزم، جهان شاهد حملات وحشيانه و مرگباري بود كه غافلانه از طرف رژيم صهيونيزم عليه حركت اسلامي حماس در غزه آغاز گرديد. اين جنگ در حالي كه بيست روز و اندي از آن مي گزرد، هزار ها نفر اعم از زنان، كودكان، سالخوردگان و جوانان، شهيد، زخمي و آواره گشته اند.

    سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپا و تمام كشورهاي جهان به نوبه خويش از طريق راه پيمايي، طرح ها و پيشنهادات مكرر، از رژيم صهيونيزم خواستار توقف جنگ و آتش بس فوري گرديدند. اما كاخ سفيد از نخستين روز، حركت اسلامي حماس را عامل اين جنگ دانسته و مي گويد: تا زماني كه حماس پرتاب راكت هاي خويش را به اسرائيل قطع نكند، توقف جنگ غير ممكن به نظر مي رسد و تا امروز يگانه كشوري است كه با قاطعيت از اسرائيل حمايت مي كند.

    روزهاي اخير سال 2008 در حاليكه بيشترين كشورهاي جهان مصروف بزرگداشت از روز ميلاد مسيح عليه السلام بوده و در رسانه هاي بين المللي سخن از شادي و سرور بود، درست ده روز پس از پايان آتش بس شش ماهه ميان حركت اسلامي حماس و رژيم صهيونيزم، جهان شاهد حملات وحشيانه و مرگباري بود كه غافلانه از طرف رژيم صهيونيزم عليه حركت اسلامي حماس در غزه آغاز گرديد. اين جنگ در حالي كه بيست روز و اندي از آن مي گزرد، هزار ها نفر اعم از زنان، كودكان، سالخوردگان و جوانان، شهيد، زخمي و آواره گشته اند.

    سازمان ملل متحد، اتحاديه اروپا و تمام كشورهاي جهان به نوبه خويش از طريق راه پيمايي، طرح ها و پيشنهادات مكرر، از رژيم صهيونيزم خواستار توقف جنگ و آتش بس فوري گرديدند. اما كاخ سفيد از نخستين روز، حركت اسلامي حماس را عامل اين جنگ دانسته و مي گويد: تا زماني كه حماس پرتاب راكت هاي خويش را به اسرائيل قطع نكند، توقف جنگ غير ممكن به نظر مي رسد و تا امروز يگانه كشوري است كه با قاطعيت از اسرائيل حمايت مي كند.

    سؤال اينجاست كه آيا اسرائيل با آمريكا در زمينه راه اندازي اين حملات وسيع كه مليارد ها دلار هزينه دارد، مشوره و تفاهم داشته است يا خير؟ اگر جواب مثبت است، چرا؟ و در چنين موقعي كه بوش از قدرت مي رود و اوباما به كرسي مي نشيند؟ بخاطر پاسخ به اين سؤال لازم است كمي به عقب برگرديم؛ آقاي باراك اوباما در جريان كمپاين هاي انتخاباتي اش به صراحت اعلام داشت كه به هرشكل ممكن صلح را در خاور ميانه خواهد آورد. آوردن صلح در خاور ميانه شامل تأمين امنيت و ثبات سياسي در عراق و فلسطين است. طرح وي در رابطه به عراق، خروج نيروهاي نظامي ايالات متحده بوده و در رابطه به فلسطين سركوب نمودن حركت اسلامي حماس توسط اسرائيل است. باراك اوباما كه قرار است روز سه شنبه همين هفته به تاريخ 20 جنوري رسماً قدرت را از بوش تحويل بگيرد، بدين باور است تا زماني كه حركت اسلامي حماس در فلسطين از بين برده نشود، اقدام به صلح و دستيابي به ثبات در فلسطين ممكن به نظر نمي رسد. بنا بر اين جناح باراك اوباما و بوش در پشت پرده با اسرائيل اتفاق نموده اند تا حملات كنوني را به غزه راه اندازي نمايد.

    يكي از دلايلي كه نگراني كاخ سفيد و اسرائيل را در مقابل حماس نشان ميدهد، پشتيباني جمهوري اسلامي ايران از آن حركت مي باشد. كشور ايران از طريق مداخلات غير مستقيم در عراق آمريكا را به شكست در آن كشور نزديك ساخته و آن را مجبور به اخراج ساخت. اين مداخلات ايران بود كه جنگ پنج ساله عراق بيشتر از 900 مليارد دالر هزينه برداشت. مقامات ايراني هم اينرا به خوبي درك مي كنند كه يگانه راه شكست دادن آمريكا كسر بودجه آن است. آمريكايي ها هم بخاطر جلوگيري از كسر بودجه مي خواهند در سالهاي آينده دامنه جنگ خويش را محدود بسازند، طوري كه آقاي اوباما قبل از اشغال كرسي رياست جمهوري از افزايش نيروهاي بيشتر به افغانستان و توجه جدي كاخ سفيد به اين كشور خبر داد. از سوي ديگر كشور ايران در طول سالهاي گذشته، فشارهاي بين المللي از طرف آمريكا را مبني بر توقف غني سازي يورانيم متحمل شد اما از آن دست نكشيد، آمريكا هم توان آن را نداشت تا جبهه ديگري در مقابل ايران باز نمايد. ايران تجربه اي كه از رقابت با آمريكا و اسرائيل با خود دارد تلاش مي ورزد تا در هر جايك جبهه اي برای هريك از اين دو كشور باز نمايد تا از يك طرف آنها را مصروف نگهداشته باشد واز سوي ديگر دشمنان آنها در جهان اافزايش يافته و بالآخره يگانه راه شكست و عقب نشيني ايالات متحده از منطقه همين است. اين نه تنها استراتيژي ايران در مقابل ايالات متحده بلكه، روسيه، چين، پاكستان، سعودي و برخي كشورهاي ديگر مي باشد. آمريكا فكر مي كند اگر ايران به سلاح اتمي دست يابد، از طريق تقويه برخي احزاب مذهبي+سياسي در منطقه مانند حزب الله لبنان و جنبش حماس در فلسطين به يك درد سر بزرگ در مقابل اسرائيل و حضور آمريكا در منطقه خواهد مبدل شد. اكنون صدها هزار نيروی نظامي ايالات متحده در كشورهاي افغانستان، عراق، سعودي، كويت، قطر و خليج فارس حضور دارند.

    نقطه قابل توجه اينست كه حملات رژيم صهيونيزم به غزه در آخرين روزهاي اقتدار بوش صورت گرفت تا از يك طرف دموكراتها، بوش را بدنام نموده و از كاخ سفيد رخصت نمايند و از سوي ديگر براي خود چانسي به داوري ميان حماس و رژيم صهيونيزم داده باشند.  هدف اساسي از راه اندازي اين حملات، ايجاد فاصله بيشتر ميان دو جنبش مقتدر فتح و حماس در فلسطين مي باشد. اسرائيل مي خواهد ساحه اقتدار آقاي محمود عباس را توسعه بخشيده و حاكميت غزه را به آن واگذار نمايد. اما سؤال اينجاست كه آيا به اين هدف دست خواهد يافت يا خير؟ پاسخ واضح است كه از طريق قتل و كشتار بي رحمانه حملات كنوني، هيچگاه بدين هدف نايل نخواهند شد. به دلیل اینکه يكي از واقعيت هاي مسلم تاريخ همين بوده: هرگاه گروههاي كوچك در مقابل قدرت هاي بزرگ قرار گرفته اند، نه تنها اينكه سبب شكست ايشان نگرديده بلكه بيشتر از پيش نيرو گرفته اند. از سوي ديگر در طول تاريخ، مسلمانان از مردن فرار نكرده اند؛ اين يكي ديگر از واقعيت هاي تاريخ است كه دو دهه قبل در افغانستان تجربه شد.

نخستين روزي كه در غزوه بدر مسلمانان با كفار رو برو شدند، نيروي جنگي مسلمانان در مقابل كفار خيلي كم بود اما آنچه سبب پيروزي شان شد، همين بود كه آنها مرگ را به سينه باز استقبال مي كردند. زمانيكه مشركين در اين جنگ، شكست خورده و به مكه معظمه بر گشتند، يكي از سران آنها سبب شكست خويش را تحليل نموده و گفت: پيروان محمد صلي الله عليه وسلم هريك تلاش مي ورزيد تا قبل از همراهش كشته شود اما از ما هريك كوشش مي كرد تا همراهش را پيشتر از خود به كام مرگ دهد.

حقيقت اينست كه جنگ مسلمانان در طول تاريخ بر مبناي عقيده بوده و هنگامي كه به ميدان نبرد قدم مانده اند، باور كامل داشته اند كه سعادت و رستگاري در هردو صورت مرگ و زندگي نصيب ايشان خواهد بود. بنا بر اين آنها از مرگ هيچگاه شكست نخورده اند. پرسش ديگري كه در زمينه مطرح است، اينكه حملات كنوني رژيم صهيونيزم به غزه تصادفي بوده و يا پلان شده؟ بدين معنا كه اين حملات بخاطر پرتاب راكت هاي حماس راه انداخته شده و يا كدام هدف ديگري در عقب آن نهفته است؟ بيشتر كارشناسان خاور ميانه بدين نظر اند كه اين جنگ به هدف از بين بردن جنبش حماس كه از يك و نيم سال بدينسو اداره غزه را به عهده داشت، و با گذشت هر روز نيرو مي گرفت، از قبل پلان شده بود كه برخي كشورهاي عربي مانند مصر و عربستان سعودي هم در جريان قرار داشته است. سؤال اينجاست كه در فرجام اين حملات، حماس از بين خواهد رفت يا خير؟ در اين رابطه رژيم صهيونيزم، آمريكا جمع مصر و سعودي بدين باور اند كه اگر جنبش حماس كاملاً از بين هم نرود به حدي تضعيف خواهد شد كه اداره غزه را به فتح واگذار كند. اما نويسنده بدين باور است كه اين جنبش نسبت به گذشته بيشتر نيرو خواهد گرفت و اسرائيل در روزهاي آينده حملات خويش را توقف داده و سرافكنده به عقب خواهد نشست اما هيچگاه بعد از اين آرام هم نخواهد بود.

    اينجا چند دليل وجود دارد: يكي خروج نيروهاي نظامي آمريكا از عراق براي ايران و برخي كشورهاي ديگري كه در عقب آن قرار دارد مانند روسيه، چين، پاكستان، اندونيزي و غيره اين فرصت را ميدهد تا بيشترين امكاناتي را كه قبلاً در عراق به مصرف مي رساندند، به حماس بدهند و اينكه احساسات مسلمانان جهان عليه اسرائيل و آمريكا بر انگيخته شده، كشوهاي نامبرده كوشش خواهند كرد تا از اين خشم مسلمانان در مقابل اسرائيل و آمريكا استفاده اعظمي نمايند.

    به يك واقعيت بايد دقت كنيم كه اينگونه خشونت ها هرقدر افزايش يابد از عمر اسرائيل و حضور آمريكا در منطقه مي كاهد. اسرائيل دوسال قبل در تابستان 2006 با تحمل هزينه گزافي در مقابل حزب الله لبنان بعد از 33 روز جنگ شكست خورد که سبب آن هزینه ی بیش از حد پلان شده بود. جنگ كنوني هم به نوشته يكي از روزنامه هاي اسرائيل بنام "معاريو" روزانه 20 مليون دالر هزينه دارد. اين روزنامه در نخستين روزهاي آغاز حملات به نقل از قول برخي مقامات اسرائيل نوشت: هزينه روزانه اين جنگ 20 مليون دالر آمريكايي پيش بيني شده و مسئولان وزارت دفاع رژيم صهيونيزم، در سه مرحله آنرا پلان كرده اند. مرحله اول آن شامل يك هفته مي باشد كه 2/2 مليارد دالر هزينه خواهد داشت. مرحله دوم آن اگر دوهفته ادامه يابد، هزينه آن به 3/5 مليارد خواهد رسيد. به همان ترتيب اگر جنگ متوقف نشود در خلال يك ماه تا شش مليارد دالر براي آن در نظر گرفته شده است. به باور كارشناسان همين اكنون هزينه اين جنگ از 6 مليارد تجاوز نموده و اين خود نشاندهنده شكست اسرائيل مي باشد.

بررسی تاريخچه فلسطين باستان و چگونگی دسایس شوم رژیم اشغالگر صهیونیزم

تهیه و ترتیب: عزیز احمد حنیف

    اين نوشتار صرفا به منظور آگاهي خوانندگان محترم از كليات تاريخچه فلسطين از آغاز تا زمان حاضر تدوين شده است.

    فلسطين سرزميني عربي و اسلامي است، كه در قديم كنعان نام داشت، حدود 27024 كيلومتر مربع مساحت دارد كه درياي مديترانه در غرب، لبنان در شمال، سوريه و رود اردن در شرق و درياي سرخ و شبه جزيره سينا در جنوب و جنوب غربي آن قرار دارد. فلسطين سرزميني حاصلخيز و داراي آب و هواي معتدل است. اين منطقه محل ظهور پيامبران بزرگي چون عيسي (ع)، موسي (ع) ومحل عبور و زندگاني حضرت ابراهيم (ع) بوده است. اين سرزمين از نظر موقعيت سوق الجيشي بسيار حساس و پراهميت است و به مثابه پلي است كه كشورهاي عربي، اسلامي آسيا را به آفريقا متصل مي كند.

      اين نوشتار صرفا به منظور آگاهي خوانندگان محترم از كليات تاريخچه فلسطين از آغاز تا زمان حاضر تدوين شده است.

    فلسطين سرزميني عربي و اسلامي است، كه در قديم كنعان نام داشت، حدود 27024 كيلومتر مربع مساحت دارد كه درياي مديترانه در غرب، لبنان در شمال، سوريه و رود اردن در شرق و درياي سرخ و شبه جزيره سينا در جنوب و جنوب غربي آن قرار دارد. فلسطين سرزميني حاصلخيز و داراي آب و هواي معتدل است. اين منطقه محل ظهور پيامبران بزرگي چون عيسي (ع)، موسي (ع) ومحل عبور و زندگاني حضرت ابراهيم (ع) بوده است. اين سرزمين از نظر موقعيت سوق الجيشي بسيار حساس و پراهميت است و به مثابه پلي است كه كشورهاي عربي، اسلامي آسيا را به آفريقا متصل مي كند.

  شهر بيت المقدس قديم بر فراز يك تپه بنا گرديده و ازمكانهاي مهم فلسطين است. كوه صهيون و كوه زيتون از شرق و غرب آن را احاطه كرده اند.

    كنعانيان نخستين اقوامي بودند كه از شبه جزيره عربستان به فلسطين آمدند و در اين سرزمين سكونت گزيدند. آنان در فلسطين با آموريان و فلسطينيان در هم آميختند و از سال 2500 ق.م فرمانروايي ايجاد كردند كه 15 قرن ادامه داشت. تاريخ فلسطين با نام انبيا آغاز مي شود. نام حضرت يعقوب، اسرائيل بود. بني اسرائيل فرزندان يعقوب بودند و حدود سيزده قرن قبل از ميلاد اقتدار داشتند. در هنگام حكومت فرعون بر مصر و پيش از ظهور موسي (ع) جمعيت اسرائيليان زياد شد. 430 سال پس از ورود يعقوب به مصر، حضرت موسي (ع) قوم بني اسرائيل را از سرزمين مصر به مقصد سرزمين موعود، به حركت درآورد. پيمودن اين مسافت چهل سال طول كشيد. حضرت موسي در اين دوران طولاني از هدايت قوم فروگذار نكرد اما بني اسرائيل بارها دست به طغيان و تجاوز زدند. پس از حضرت موسي (ع)، يوشع جانشين وي شد و بني اسرائيل را از اردن عبور داد تا اينكه اين قوم به شهرهاي جديد رسيدند و دست به غارت و كشتار اهالي زدند. اما قوم فلسطين در مقابل آنان مقاومت كرد و سرانجام بني اسرائيل را مغلوب ساخت. ليكن پس از جنگهاي فراوان، مجدداً بني اسرائيل قدرت را گرفتند و بر شهرها مسلط شدند. در حدود 1000 ق.م حضرت داوود توانست اورشليم را از دست فلسطينيان خارج كند و بيت المقدس يا خانه خدا را در آنجا بنا كند. اين بنا توسط حضرت سليمان تكميل شد. سليمان، چهل سال سلطنت كرد و آرامش را به قدس بازگرداند اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بني اسرائيل آغاز شد.

    حدود 730 ق.م شالمانصر (شلمنصر) به اسرائيل تاخت و عده اي از آنان را اسير كرد و به جاي آنها بابليان را اسكان داد. در سال 586 ق.م در زمان بخت النصر، كشور يهود مورد حمله آشوريان قرار گرفت كه منجر به انحطاط و اسارت بني اسرائيل شد. سرانجام كوروش پادشاه ايران، بابل را تسخير كرد و يهوديان را آزاد ساخت و به فلسطين و اورشليم بازگرداند. آسايش اورشليم تا پايان سلطنت داريوش سوم ادامه داشت تا اينكه اسكندر مقدوني، در حدود 323 ق.م به ايران، مصر، سوريه، فنیقيه و فلسطين حمله كرد و ويراني و قتل و غارت فراواني به بار آورد. پس از اسكندر، جانشينان او بر فلسطين مسلط شدند. از سال 63ق.م دوره تسلط روميان آغاز شد كه پس از جنگهاي فراوان، به ارمنستان و قسمتي از آسيا و آفريقا، سپس سوريه و فلسطين حمله بردند. دوازده هزار يهودي را كشتند و ديوارهاي شهر را ويران ساختند.

    در چنان شرايطي، ظهور مسيح اميد و آرزوي يهوديان بود تا آنان را نجات بخشد. اما روحانيون يهود به او حسادت ميورزيدند و مي خواستند او را از ميان بردارند و سرانجام به فتواي شوراي يهود و جوسازي هاي آنان، حضرت عيسي (ع) توسط حكمران رومي سرزمين يهودا به اعدام محكوم شد.

    در سال 70 م تيتوس فرزند امپراتور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشليم را محاصره كرد و پس از چند ماه مقاومت يهوديان، سرانجام روميان فاتح شدند و قوم يهود دوباره آواره گشت. در زمان خسرو  پادشاه ساساني ايران امپراطوري روم را شكست داده و با راهنمايي يهودياني كه با ايران همكاري مي كردند اورشليم‌ (فلسطين) را فتح كردند. اما پس از مرگ خسرو پرويز، اين سرزمين دوباره به دست مسيحيان افتاد.

    در زمان خليفه اول مسلمين (ابوبكر)، سپاهي روانه سوريه و فلسطين شد كه با درگذشت او، در زمان خليفه دوم، عمر، سوريه و بيت المقدس به دست مسلمين افتاد و روميان در آنجا شكست خوردند.

    از سال 1095م، با تهاجم اروپائيان عليه مسلمانان جنگهاي صليبي آغاز شد كه حدود دو قرن ادامه يافت. اگر چه اين جنگ علتهاي گوناگوني داشت اما مورخان يكي از علل آنرا، مساله فلسطين و شهر بيت المقدس و خراجگزار بودن مسيحيان اين شهر به مسلمانان ذكر مي كنند. صليبيون پس از نبردي سخت و محاصره طولاني بيت المقدس، وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چيز را به عنوان غنيمت، غارت كردند.

    بدين سان مسيحيان 90 سال بر فلسطين حكومت كردند. در مراحل پاياني جنگ دوم صليبي (1149-1147م) مطابق با 544-542 ه.ق صلاح الدين ايوبي صليبيون را تار و مار كرد و بيت المقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوريه و مصر و ساير مناطق بيرون راند. به همین ترتیب در زمان سلطان محمد فاتح در سال 1453م. شهر قسطنطنيه كه مهمترين مركز اقتدار صليبيون و پايتخت روم شرقي بود فتح شد و به مدت 500 سال به پايتخت امپراطوري عثماني تبديل گرديد.

    اواخر قرن نوزدهم شورشهايي در فلسطين به وجود آمد. انگلستان در اين سالها مدافع عثماني بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثماني قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. در چنين شرايطي عده اي از يهوديان، انديشه ملت واحد يهود را مطرح كردند و براي تشكيل كشوري مستقل دست به اقداماتي زدند كه كار آنها مورد تشويق و حمايت دولت انگليس قرار گرفت. اين عده با گرفتن كمكهاي مالي از يهوديان ثروتمند، براي پيشبرد مقاصد خود حزبي تشكيل دادند و نام صهيون را بر خود نهادند.

    صهيونيستها در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين، راه حل تشكيل يك كشور يهودي را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كردند. انگلستان در اين زمان براي تداوم سلطه خود به پايگاهي در اين منطقه نياز داشت. در جريان جنگ جهاني اول صهيونيستها از انگليس و امريكا خواستند در صورتي كه دولت عثماني متحد آلمان، شكست بخورد، پس از خاتمه جنگ فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد. كوشش صهيونيستها نتيجه بخشيد و توانستند نظر « لرد بالفور» وزير خارجه انگليس را جلب كنند. سرانجام در آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل، قيموميت فلسطين را رسماً به دولت انگلستان واگذار كردند و آن را موظف كردند، با تاسيس كانون ملي يهود، براي اجراي اعلاميه بالفور كمك كند.

    با واگذاري حكومت از سوي انگليس به يك يهودي، مهاجرت و انتقال يهوديان به فلسطين شروع شد. اين امر موجب شورش و مخالفت اعراب گرديد. در اين هنگام ساير اعراب كه دچار تفرقه بودند جز در شعار، كمك ديگري به فلسطينيها نمي كردند. اعراب فلسطيني و مسيحيان اختلافات خويش را كنار گذاشتند  و در برابر يهوديان صهيونيست متحد شدند. در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان فلسطينيها و صهيونيستهاي مهاجر درگرفت. در اين درگيري صهيونيستها و سربازان انگليسي با آتش گشودن بر روي فلسطيني ها حدود 351 تن را شهيد و عده اي را مجروح و دستگير كردند. بعد از آن قیام های مسلحانه در چند مقطع تاریخی به وقوع پیوست اما همه به ناکامی انجامید و سبب شهادت صدها تن شد.

    در طول جنگ جهاني دوم آرامش نسبي بر فلسطين حكمفرما بود. انگليس در 14 مه 1948 به قيموميت خود خاتمه داد و نيروهايش را از فلسطين خارج كرد. در همان روز شوراي ملي يهود در تل آبیب تشكيل شد و در ساعت چهار بعد از ظهر روز جمعه 14/5/1948 موجوديت دولت اسرائيل توسط « ديويد بن گورين» با اجتماعي در موزه تل آبیب اعلام گرديد.

    چند دقيقه پس از اعلام تشكيل اسرائيل، « ترومن» رئيس جمهور وقت امريكا دولت جديد اسرائيل را به رسميت شناخت. انگليسيها نيز هنگام خروج از فلسطين، تجهيزات خويش را در اختيار صهيونيستها قرار دادند.

    پس از اعلام تشكيل رژيم صهيونيستي، يهوديان غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و بيرون راندن فلسطينيها از خانه و كاشانه شان كردند. آنها هنگامي كه با مقاومت مردم فلسطين روبه رو شدند جناياتي مانند كشتار روستاي « دير ياسين» و «كفر قاسم» را در آوريل 1948 به راه انداختند. اين كشتار وحشيانه موجب گسترش وحشت و فرار فلسطينيها از خانه و كاشانه شان شد. نتيجه مستقيم اشغال فلسطين و برپايي دولت اسرائيل در اين سرزمين منجر به آن شد كه ملت تاريخي فلسطين تقريباً به ملتي آواره و پناهنده تبديل شود. و در اردوگاهها پراكنده در ديگر كشورهاي عربي زندگي فقرآلود و آكنده از بيماري بگذرانند.

جنگ 1948:

    پس از اعلام موجوديت رژيم اشغالگر قدس و توسط بن گوريون، اولين جنگي كه اين رژيم عليه فلسطين و كشورهاي عربي منطقه به راه انداخت به جنگ 1948 معروف است. در طي اين جنگ صهيونيستها 78 درصد كل خاك فلسطين را به اشغال خود در آوردند. در اثر اين جنگ، نخستين مرحله آوارگي بزرگ مسلمانان فلسطين به وقوع پيوست. طي آن حدود يك ميليون فلسطيني از مجموع يك ميليون و نهصد هزار فلسطيني در آنزمان آواره شدند. حدود 200000 تن از مسلمانان فلسطين به نوار غزه مهاجرت كردند و 496000 تن به اردن و 100000 تن به لبنان و 85000 تن به سوريه و 20000 تن به مصر و عراق كوچ كردند.

    پس از جنگ 1948، رژيم اشغالگر قدس از سويي با اجراي سياست خشونت و توسعه طلبي و دست زدن به اقداماتي نظير تخريب منازل و آتش زدن مزارع، سعي و تلاش مي كرد تا باقيمانده اعراب منطقه را مجبور به فرار از خانه هايشان كند. و از سوي ديگر شرايط و تسهيلات لازم را براي ادامه انتقال يهوديان سراسر جهان به فلسطين فراهم مي كرد.

     در مه 1949 اسرائيل به عضويت سازمان ملل متحد درآمد. در پي تحكيم سلطه رژيم صهيونيستي بر فلسطين اشغالي به تدريج گروهها و سازمانهاي مبارزه فلسطيني اعلام موجوديت كردند. در 28 مه 1964، كنگره فلسطين در شهر قدس تشكيل شد و تاسيس «سازمان آزادي بخش فلسطين» را اعلام كرد. در پي آن نيز ارتش آزادي بخش فلسطين تشكيل شد و مبارزات فلسطينيان شكل جديدي به خود گرفت.

جنگ 1967:

    جنگ 1967 از سوي رژيم صهيونيستي در حالي شروع شد كه كشورهاي عربي، خود را از قبل براي نبردي بزرگ با دشمن آماده كرده بودند. نيروهاي نظامي كشورهاي عربي به طرف مرزهاي اسرائيل در حركت بودند. راديوهاي اين كشورها نيز دائم مارش نظامي پخش مي كرد و پيروزيهاي اعراب را به ياد مي آورد. مصر و سوريه با هم اعلام همبستگي كردند. نيروهاي پاسدار صلح نيز از مناطق مرزي در نوار غزه عقب نشيني كردند. جوانان شهر بيت المقدس تحقق روياي تصرف خاك آبا و اجداد خود را قريب الوقوع مي پنداشتند، اما قبل از اينكه اعراب هرگونه اقدامي انجام دهند، با حمله غافلگيرانه تانكهاي رژيم صهيونيستي روبرو شدند. چهره اين شهر دگرگون شد و حالت جنگي به خود گرفت. پس از مدت كمي نيز به اشغال نيروهاي صهيونيستي درآمد. سپس ستون تانكهاي اسرائيلي راهشان را به سوي جنوب و مرزهاي مصر بازكردند و به جلو پيش رفتند. در آن روز رژيم صهيونيستي همزمان با حملات زميني خود، از طريق هوا نيز به فرودگاههاي كشورهاي مصر، اردن، سوريه حمله هوايي غافلگيرانه كرد. اين جنگ كه از زمين و هوا آغاز شده بود، مدت 6 روز طول كشيد و به جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل مشهور شد. اسرائيل در طي اين جنگ، كرانه غربي رود اردن و نوار غزه و بلنديهاي جولان در سوريه و صحراي سينا در مصر را اشغال كرد.

    سازمان ملل متحد طي قطعنامه اي اسرائيل را به عقب نشيني از سرزمينهاي اشغالي دعوت كرد اما اسرائيل خودداري ورزيد. پس از آن رژيم صهيونيستي شهر بيت المقدس را كه تحت حاكميت اردن بود و شهر بيت لحم  و 27 روستاي عربي ديگر را طبق مصوبه اي كه صادر كرد ضميمه خاك خود كرد.

    يكي از رويدادهاي تلخي كه قبلاً اشاره شد الحاق بيت المقدس به قلمرو رژيم صهيونيستي بود. اين مساله توجه جهانيان را به خود معطوف ساخت. اهميت و قداست اين منطقه به حدي بود كه زماني باعث پيدايش جنگهاي صليبي شد. مساله حفظ و حراست اين مكان شريف توسط مسلمانان از قرنهاي پيش مسجل شده است و ملل يهودي و مسيحي در اين مورد اطمينان داشتند كه مسلمانان در حفظ و نگهداري اماكن مقدس آن كوتاهي نمي كنند اما جنگ شش روزه كه باعث اشغال بيت المقدس توسط رژيم صهيونيستي شد اين نگراني را به وجود آورد كه ممكن است توجه و دلسوزي لازم براي حفظ آن صورت نگيرد. اسرائيل شرط عقب نشيني خود از مناطق اشغالي را بعد از گذشت سالها از جنگ شش روزه و تاكيد سازمان ملل، به رسميت شناختن اين رژيم از سوي اعراب عنوان كرد و بارها اعلام داشت كه تا زماني كه كليه كشورهاي عربي اين رژيم را به رسميت نشناسند و با او پيمان صلح برقرار نكنند از سرزمينهاي اشغالي بيرون نمي رود.

    پس از جنگ شش روزه در ژوئن 1967 كه موجب تحقير و شكست اعراب شد، سازمانهاي مقاومت فلسطيني كه در اردوگاههايي در اردن، سوريه و لبنان آموزش ديده بودند بر شدت عمليات خود عليه اسرائيل افزودند و شهر « كرامه» كه در 25 كيلومتري غرب عمان (پايتخت اردن) واقع شده است، مركز نيروهاي مبارزه فلسطيني شد. زيرا اين شهر عده اي از آوارگان فلسطيني را در خود جاي داده بود، در اثر جنگ ژوئن 1967، كرامه در 4 كيلومتري خط جديد آتش بس صهيونيستها و در تيررس آنها قرار گرفت و جمعيت فلسطيني ساكن كرامه از 25000 تن به دو برابر افزايش يافت. به همين لحاظ جنبش فتح با توجه به نزديكي كرامه به مواضع صهيونيستها آنجا را پايگاه خود ساخت. وزير دفاع وقت رژيم صهيونيستي نيز اعلام كرد كرامه به پايگاه اساسي مقاومت فلسطين تبديل شده است. در پي آن با يورش نيروهاي زميني و زرهي اسرائيل، به شهر كرامه، نبرد سختي ميان آنها و انقلابيون فلسطيني در گرفت. طي جنگ تن به تن با 300 چريك فلسطيني عده زيادي از صهيونيستها كشته شده و سربازان اسرائيلي ناچار به عقب نشيني شدند. اين مقاومت كه به نبرد كرامه مشهور شد راه و رمز جديدي را براي پيروزي ملت فلسطين به ارمغان آورد. و از آن پس عده زيادي داوطلب پيوستن به جنبش فتح شدند.

جنگ 1973:

    در اكتبر 1973 ارتش مصر به طور ناگهاني و با شعار الله اكبر از كانال سوئز گذشت و با شكستن خط دفاعي « بارلو» كه در آن زمان به عنوان خط دفاعي تسخيرناپذير معروف بود با حمايت نيروي هواي به صحراي سينا و داخل خاك اسرائيل هجوم برد. از طرف شرق نيز به طور همزمان نيروي هوايي سوريه تهاجم عليه اسرائيل را آغاز كرد. در روزهاي اول جنگ دهها هواپيماي اسرائيلي نابود شد و هزاران اسرائيلي كشته و يا اسير شدند و بر افسانه شكست ناپذيري آن خط بطلان كشيده شد. اما با حمايت سريع نظامي امريكا و غرب در روزهاي بعد، وضع جنگ تغيير كرد و در حالي كه ديگر كشورهاي عربي از كمك به مصر و سوريه دريغ ورزيدند ارتش اسرائيل با تلاش پیگیر نيروهايش توانست در غرب كانال سوئز منطقه محدودي را به تصرف خويش درآورد. سرانجام در 601 كيلومتری قاهره گفت و گو براي پايان دادن به جنگ اغاز شد و با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پايان يافت. سازمان ملل متحد نيز در سال 1974 سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان تنها نماينده ملت فلسطين به رسميت شناخت.

    بعد از پايان يافتن اين جنگ ظاهراً رهبران كشورهاي عربي فكر مبارزه با رژيم اشغالگر قدس را از سر بيرون كرده و به صلح با آن رژيم به صورت يك مساله اصلي روي آوردند. انور سادات رئيس جمهور مصر نخستین سردمدار سیاسی اعراب بود که با كنار گذاشتن اسلحه به مذاكره و صلح با رژيم صهيونيستي تن داد و در سال 1975 قرارداد سينا را با اسرائيل امضا كرد. سپس در سال 1977 به فلسطين اشغالي سفر كرد و "مناخيم بگين" دشمن سرسخت و هميشگي فلسطينيان و مسلمانان را در آغوش گرفت. متعاقب آن سفرهاي ديگر از جانب دو طرف انجام گرفت.

    با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979م، به رهبري امام خميني، اسلام وارد صحنه مبارزاتي مردم فلسطين شد. هر چند كه فلسطينيان پيش از انقلاب ايران مسلمان بودند اما عاملي كه آنها را به هم پيوند مي داد « عربيت» بود و اسلام در درجه دوم قرار داشت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اسلام عاملي موثر و قوي براي اتحاد و پيروزي مبارزان مسلمان فلسطين شد.

    با شروع دهه هشتاد و به دنبال تاثيرپذيري فلسطينيهاي مستقر در لبنان، از انقلاب اسلامي ايران، و تشديد فعاليت نظامي خود عليه نيروهاي اسرائيلي در مناطق اشغالي، رژيم صهيونيستي در ششم ژوئن 1982 به قصد نابودي مقاومت فلسطين حمله گسترده اي را از طريق زمين، هوا، دريا به لبنان آغاز كرد. اين تهاجم منجر به بيرون رفتن نيروهاي مقاومت فلسطين از جنوب لبنان و بيروت شد. اما در نتیجه مقاومت سرسخت مجاهدین فلسطین مجبور به عقب نشینی شد.

    مردم فلسطين كه طي سالهاي 1967 تا 1982 تجارب تلخي را پشت سرگذاشته و راههاي گوناگون سازمانهاي فلسطيني و دولتهاي عربي را آزموده و شكست طرحهاي سياسي را به چشم ديده بودند، شور و شوق انقلاب و گرايش به اسلام در مردم فلسطين احيا شد و جنبشهاي سياسي ـ مذهبي، مردمي جايگزين احزاب و سازمانهاي سياسي ـ ملي و غير مذهبي در سرزمينهاي اشغالي شد و روند جديدي از قيام و مبارزه با اسرائيل توسط ساكنين سرزمينهاي اشغالي در خزان 1987 آغاز شد كه انتفاضه يا « انقلاب مساجد» نام گرفت.

    وقوع انتفاضه روزنه اميدي براي فلسطينيان آواره به وجود آورد و اهداف و آثاري را در پي داشت و موجب شد تا اسرائيل از تداوم انتفاضه احساس خطر و ترس كند. با آنكه رژيم صهيونيستي از سال 1948 تاكنون دربرابر همه قطعنامه ها و طرحهاي سازمان ملل متحد، كه حقوق و امتيازات محدودي براي فلسطينيان قايل مي شد ايستادگي مي كرد و از پذيرش  قطعنامه هاي 242 و 338 شوراي امنيت خودداري مي ورزيد ولي سرانجام وحشت آن و امريكا از انتفاضه آنان را مجبور كرد به مذاكره با سازمان آزادی بخش فلسطین "ساف" تن دهند. رژيم صهيونيستي دركنار مذاكره چند جانبه خود با اعراب، گفت و گوهاي پنهاني را با رهبران ساف شروع كرد و پس از ده دور گفت و گوي مستقيم اعراب و رژيم صهيونيستي در فرايند صلح خاورميانه، سرانجام سازش رهبران فلسطيني و تسليم آنها در برابر خواسته هاي اسرائيل، با طرح غزه ـ اريحا ( در توافقنامه ساف ـ اسرائيل ) وارد مرحله نويني شد.

    در 19/6/1372 ياسر عرفات با عنوان رئيس سازمان آزادي بخش فلسطين طي نامه اي به اسحاق رابين نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت و تعهد ساف را به پايبندي به اعلاميه اصول كلي ( توافقنامه ) و نيز قطعنامه هاي شماره 242 و 338 شوراي امنيت ( كه وجود رژيم اشغالگر قدس را به رسميت شناخته و خواستار بازگشت به مرزهاي آن به مناطق پيش از 1968 شده اند) اعلام كرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطين را كه منكر حق وجود اسرائيل است، ملغي اعلام نمود. اسحاق رابين نيز متقابلاً در همان تاريخ طي نامه اي، سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان نماينده مردم فلسطين به رسميت شناخت. و موافقت خود را با آغاز مذاكره با ساف اعلام كرد. سرانجام ياسر عرفات رهبر ساف در تاريخ 22/6/1372 در واشنگتن در حضور « بيل كلينتون» رئيس جمهور امريكا و تعدادي از شخصيتهاي سياسي جهان با قلم خود بر نام فلسطين خط كشيد و متن قراردادي را امضا كرد كه به طرح « غزه ـ اريحا» معروف شد.

    عرفات و رابين طي مذاكراتي پيش نويس 17 ماده اي توافق را امضا كردند كه در آن يك حكومت خودمختار فلسطيني در كرانه غربي و نوار غزه پيش بيني شد.

تاريخ انتخابات چرا تا هنوز اعلام نشده است؟

عزیز احمد حنیف

   بعد از آنكه آقاي باراك اوباما در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده در مقابل رقيب جمهوري خواه خويش جان مك كين برنده شد، كارشناسان امور و رسانه ها در منطقه از تغيير كلي در دستگاه سياسي افغانستان خبر دادند؛ جناح هاي اپوزيسيون در اين كشور؛ ناكامي هاي آقاي كرزي را در طول هفت سال دوره اقتدارش به منابع تبليغاتي و كشورهاي ذيدخل در قضيه افغانستان پيشكش نموده و فعاليت هاي سياسي شان را جديت بخشيدند. آقاي كرزي كه خود از جمله كانديدان فعال اين دوره انتخابات خواهد بود، به تغييراتي در كابينه اقدام ورزیده و آمادگي اش به را به رقابت عليه مخالفين، نشان داد.

   بعد از آنكه آقاي باراك اوباما در انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده در مقابل رقيب جمهوري خواه خويش جان مك كين برنده شد، كارشناسان امور و رسانه ها در منطقه از تغيير كلي در دستگاه سياسي افغانستان خبر دادند؛ جناح هاي اپوزيسيون در اين كشور؛ ناكامي هاي آقاي كرزي را در طول هفت سال دوره اقتدارش به منابع تبليغاتي و كشورهاي ذيدخل در قضيه افغانستان پيشكش نموده و فعاليت هاي سياسي شان را جديت بخشيدند. آقاي كرزي كه خود از جمله كانديدان فعال اين دوره انتخابات خواهد بود، به تغييراتي در كابينه اقدام ورزیده و آمادگي اش به را به رقابت عليه مخالفين، نشان داد.

مجلس نمايندگان كشور بعد از موافقه رؤساي سه قوه اجراييه، مقننه و قضاييه، از كميسيون انتخابات خواستار اعلام تاريخ برگزاري انتخابات در ماه جوزاي سال 1388 هجري خورشيدي شد؛ اما كميسيون مذكور به دليل نا مساعد بودن وضعيت امنيتي و اقليمي از عدم آمادگي خويش براي تدوير انتخابات در ماه جوزا سخن گفته و تا حال پافشاري دارد تا انتخابات رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي را در خزان سال آينده برگزار نماید. برخي اعضاي پارلمان، اين امر را نقض صريح قانون خوانده و با استدلالات موجه، كميسيون انتخابات را سخت مورد نكوهش قرار دادند. اما تا هنوز از طرف اين كميسيون در زمينه پاسخي مثبت و يا منفي ارائه نگريده است.

    حال سؤالی که در ذهن مردم باقي مانده اینست که چرا تا هنوز كميسيون انتخابات در مقابل این خواست پارلمان، خاموشي اختيار كرده است؟

    در اينجا از يك طرف استقلاليت این کمیسیون زير سؤال رفته و تمام احزاب سياسي و كارشناسان امور بدين باور شده اند كه اين ارگان از يك طرف به آقاي كرزي وابستگي داشته و از سوي ديگر با مؤسسات ذيدخل آمريكايي كه بودجه آنرا فراهم مي كنند.

    مؤسسه (USAID) و سفارت آمريكا دو نهاد عمده اي اند كه براي (UNDP) هزينه انتخابات را فراهم نموده و كميسيون انتخابات از اين طربق بودجه خويش را به دست مي آورد. اعضاي هفت گانه كميسيون انتخابات كه از طريق رئيس جمهور كرزي به اين ارگان تعيين شده اند، به وابستگي هاي سياسي و روابط پنهاني با جناحهاي مختلف خارجي و داخلي و عدم شايستگي كاري متهم بوده و در تصميم گيري ها و طرح پاليسي، استقلاليت نداشته و به اشاره چشم مقامات كاخ سفيد حركت مي كنند.

    پس در رابطه به عدم اعلان تاريخ برگزاري انتخابات از طرف آن کمیسیون، برخي كارشناسان بدين باور اند كه تحول در دستگاه سياسي واشنگتن، تأثير مستقيم بر حاكميت كابل داشته و در انتخابات اين كشور، نخست بايد آنها تصميم بگيرند.

    زماني كه اوباما در انتخابات رياست جمهوري آمریکا برنده شد، شاهد مطالبی در مطبوعات کابل بودیم كه نشاندهنده پايان عمر حاكميت كرزي همزمان با انتخابات سال آينده در افغانستان، بود. پس معلوم می شود كه رئيس جمهور جديد ايالات متحده تا هنوز در مورد رياست جمهوري آينده افغانستان، تصميمی اتخاذ نكرده است.

    برخي صاحب نظران فكر مي كنند، داكتر اشرف غني احمد زي، يكي از فعالان سياسي كه قبلاً مدتي عهده دار وزارت ماليه كشور و زماني هم رئيس دانشگاه كابل، و چندي پيش از طرف "اجماع ملي" نامزد رياست جمهوري افغانستان گرديد، كانديد منتخب جناح دموكراتهاي آمريكا است اما حقيقت اينست كه نامزدي وي به مشوره رسمي با دموكراتها صورت نگرفته بلكه شايد به مشوره بعضي افرادي صورت گرفته باشد كه رابطه نزديك با رئيس جمهور جديد كاخ سفيد دارد مانند جان كئري رقيب آقاي بوش در انتخابات گذشته آمريكا. سناتور كئري چهار سال قبل در جريان رقابت هاي انتخاباتي اش با بوش براي آقاي احمد زي وعده سپرده بود، اگر در انتخابات برنده شود، وي را به جاي كرزي به رياست جمهوري افغانستان خواهد رسانيد. بعد از آنكه در مقابل بوش شكست خورد، جناح جمهوري خواهان آمريكا، آقاي كرزي را از اين حقيقت آگاه ساختند تا در مورد وي تصميم بگيرد. كرزي در اين مورد فكر كرد مناسب ترين مقام براي او بعد از وزارت امور مالیه کشور، دانشگاه كابل است تا از يك طرف زبان پشتو را در اين نهاد رشد دهد و از سوي ديگر اقتدار سياسي وي را سلب نموده باشد.

    جبهه ملي هم كه بزرگترين جناح سياسي در افغانستان به حساب مي رود، تا هنوز نامزد خود را بخاطري مشخص نساخته است كه طور رسمي با آقاي باراك اوباما در زمينه به مشوره و توافقي دست نيافته اند. اما مقامات جبهه مذکور که پارلمان را تشويق مي كنند تا بالاي كميسيون انتخابات مبني بر تعيين وقت برگزاري انتخابات رياست جمهوري فشار وارد كنند، بدين باور اند كه تا ماه جوزاي سال آينده، اين حزب يگانه جناح مطرح در افغانستان است كه ميتواند تصميم بگيرد. به احتمال اغلب، اگر انتخابات در ماه جوزاي سال آينده راه انداخته شود، مقامات كاخ سفيد هم در افغانستان به اين جبهه تمايل نشان خواهند داد.

پس ازين تعزيه گوييم به منشور ملل!

عزیز احمد حنیف

    در اين روزها حملات وحشيانه رژيم صهيونيزم به غزه در سرخط رسانه هاي بين المللي قرار گرفته و پيامدهاي آن، كارشناسان منطقه و جهان را از يك بحران فراگير در خاور ميانه، به شدت نگران ساخته است.

    رژيم اشغالگر صهيونيزم در طول 70 سال عمر ناميمون خويش، همانطوري كه هموراه تمام معاهدات و ميثاقهاي بين المللي را نقض كرده، اخيراً مرتكب جنايت ضد انساني اي در قبال ملت مظلوم فلسطين و حركت اسلامي حماس گرديد كه تاريخ هرگز آنرا فراموش نخواهد كرد؛ امروز هزارها انسان از ملت مظلوم فلسطين اعم از زنان، كودكان، سالخوردگان و جوانان از طرف رژيم درنده خوي صهيونيزم به جرم دفاع از حقوق مسلم انساني خويش، قساوتمندانه و بي شرمانه شهيد، زخمي و آواره گرديده اند. ملت مظلوم فلسطين در اين ايام بيشتر از هر وقت در ميان خون و آتش دست و پا مي زنند؛ جاده ها و كوچه هاي غزه، پرچه هاي بدن انسان، توته هاي سر و جريان خون گرم جوانان و اطفال معصوم آن سرزمين ايمان وشهادت را هرگز از ياد نبرده و در انتظار روزنه فتح و نصرت پروردگار اند؛ اين روزهايي است كه مليون ها انسان در گوشه وكنار جهان دست عجز و نياز خود را در كمال تضرع و اخلاص به سوي پروردگار بلند نموده و براي ملت در خون نشسته فلسطين اشك مي ريزند و از او تعالي كمك مي خواهند.

  هرگاه از طريق رسانه هاي صوتي وتصويري به اين تجاوز ددمنشانه و ننگين (به اصطلاح) اسرائيل متوجه مي شوم، ناگهان شعر زيباي استاد خليلي بر زبانم جاري مي شود؛ آنگاه كه چگونگي وضعيت افغانستان را در زمان اشغال آن توسط روس، به سازمان ملل متحد پيشكش مي كند:

كه برد نامه ما جانب بنگاه امم؟

نامه ملت افغان كه به خون گشته رقم

صدر آن محضر اسماي شهيدان وفا

ذيل آن دفتر اعلام قتيلان ستم

خون رگهاي اسيران بودش جاي مداد

كلك ببريده طفلان بودش جاي قلم

حرف حرفش شده از خون يتيمان رنگين

سطر سطرش شده با اشك اسيران مدغم

بس كه بمبارد شده روز وشب اين شهر و ديار

بس كه آلوده به سم گشته در اين كشور يم

جاي بازار كرم، مرگ فرو بارد ابر

جاي آب از جگر چشمه تراود همه سم

اي شمايي كه نماينده نوع بشريد

اي كه هستيد به ظاهر همه در پهلوي هم

اندرين كاخ مجلل همه نقش است به سنگ

از مساوات حقوق بشر و صلح امم

گر مساوات همين است كه ما مي بينيم

نكند فرق به انسان چه وجودش چه عدم

داس تزوير چرا ريشه وي سازد قطع

چكش ظلم به فرقش ز چه كوبد هردم

تا بود حق بشر ملعبه قدرت ها

دَرِ اين صحنه ببنديد حريفان محكم

پس ازين تعزيه گوييم به منشور ملل

بعد از اين مرثيه خوانيم به ميثاق امم

ادامه نوشته

به بهانه مرگ نظریه پرداز جنگ تمدن ها "ساموئل هانتينگتون"

تهیه وترتیب: عزیز احمد حنیف

    "ساموئل هانتينگتون" كارشناس صاحب‌نام سياسى آمريكا و مولف كتاب "جنگ تمدن‌ها" كه به عنوان استاد در دانشگاه "هاروارد" مشغول فعاليت بود، در سن 81 سالگى در آمریکا درگذشت. خبر درگذشت هانتينگتون در شرايطى منتشر شد كه وى روز سه‌شنبه 24 دسامبر 2008 در "ماساچوست" فوت كرد.  وى در سال 2007 و پس از 58 سال سابقه كار در هاروارد بازنشسته شده بود. هانتینگتون در سال1927 میلادی در يك خانواده مهاجر انگليسى در شهر نيويارك به دنيا آمد و در دانشگاه‌هاى "ييل" و "شيكاگو" تا مرحله فوق ليسانس تحصيل كرد. مذکور دكتراى علوم سياسى خود را از دانشگاه هاروارد گرفت و در همان دانشگاه به تدريس پرداخت. هانتینگتون از سال 1989 تا هفتاد سالگى رياست مركز مطالعات استراتژيك دانشگاه هاروارد را عهده‌دار بود.

   ساموئل هانتينگتون ابتدا نظريه برخورد تمدنها را به صورت مقاله‌اي در یک مجله آمریکایی در سال 1993 منتشر كرد که گفتگو هایی را در سراسر جهان بر انگیخت. همین مقاله سبب شد تا در سال 1996 کتابی بنام «برخورد تمدنها و بازسازي نظم جهاني» بنویسد. این کتاب در حقیقت پاسخ به مباحثی بود که از طرف اندیشمندان مختلف جهان متوجه وی شده بود.

   ساموئل هانتینگتون، رئيس مسيحي مركز مطالعات استراتژيك دانشگاه هاروارد، در تئوری خود به نام "جنگ تمدن ها"، مذهب را به عنوان عنصري كه نقش کلیدی در درگیرهاي دنيا بعد از جنگ سرد دارد، مطرح می کند. وي درباره مسيحي بودن خود و تناقض آن با مطالعات و نظرياتش مي گويد: "در واقع گرايشات مذهبي من بسيار عمومي است. در اساس من يك مسيحي هستم، اما از يك تربيت سكولار برخوردار بودم و خانواده‌‌ام اصلا به كليسا نمي‌رفتند و به من آموزش‌هاي مذهبي داده نمي‌شد. گرايش به مذهب زماني در من قوت يافت كه فكر كردم بايد دليلي مسجل و قانع‌كننده‌ وجود داشته باشد كه درسراسر تاريخ به جز موارد استثنايي تقريبا همه ملل به يك نيرو و اصول مافوق باور داشتند. اين موضوع براي من بسيار آرام‌بخش است و در عين حال به آن باور دارم و آن را درك مي‌كنم."

آینده ای که ساموئل هانتینگتون در رسالهء معروفش «نبرد تمدن ها» پیش بینی می کند، آینده ای ست توأم با تباهی. به نظر او در قرن بیست و یکم میان مسلمانان و مسیحیان جنگ های مذهبی خونین درخواهد گرفت. وی شش تا هشت تمدن عمده متفاوت را مشخص مي‌كند كه در سياست جهاني امروز نقش ايفا مي‌كنند:

تمدن غرب: كه داراي چندين كشور محوري ايالات متحده، فرانسه، آلمان و بريتانيا است. از نظر هانتينگتن غرب امروز قدرمندترين تمدن است.

تمدن اسلام: اسلام از آفريقاي شمالي تا اندونزي گسترده است و در نتيجه در درون خود از چندين تمدن كوچك برخوردار است. اين تمدن داراي هيچ كشور محوري نيست.

جاپان: اين تمدن فقط شامل يك كشور است. از نظر هانتينگتن اين تمدن تاكنون تنها تمدني بوده كه به طور موفقيت‌آميزي توانسته بدون اينكه غربي شود فرايند مدرن‌سازي را پشت‌سر بگذارد.

هندو: كشور محوري در اين تمدن هند است.

چين: از نظر هانتينگتن شماري از كشورهاي اغلب كوچك آسياي شرقي حول محوريت كشور چين اين تمدن را تشكيل مي‌دهند.

ارتدوكس: در اينجا روسيه كشور محوري است و شماري از كشورهاي مسيحي ارتدوكس كوچك‌تر حول آن قرار دارند.

آمريكاي لاتين: اينكه تمدن آمريكاي لاتين از تمدن غرب جدا و متمايز است قابل بحث است و هانتينگتن به اين مطلب اذعان مي‌كند.

آفريقا: هانتينگتن معتقد است اين تمدن احتمالاً حول محور آفريقاي جنوبي در حال ظهور است.

وي تمدن اسلامي را به عنوان تمدني رو به رشد در قرن حاضر مي داند و ازجمله دلايل آن را افزايش تصاعدي جمعيت آن مي داند؛ در حالي كه جمعيت در تمدن غرب روز به روز در حال كاهش است.

رسالهء «نبرد تمدن ها»ی هانتینگتون پیش از واقعه یازدهم سپتامبر کتابی بود فراموش شده. اما پس از این واقعه در صدر کتاب های پرفروش قرار گرفت.

هانتینگتون در این رساله پیش بینی کرده بود که دو تمدن غرب و اسلام در قرن بیست و یکم با هم درگیر خواهند شد و نزاع هایی فرهنگی میان این دو تمدن درخواهد گرفت. به این دلیل در باور او از طریق گفت و گو نمی توان این گونه نزاع ها را از میان برداشت، سرانجام کار به جنگ و خونریزی خواهد کشید.

البته منتقدان هانتینگتون اعتقاد دارند او با نگارش کتاب "برخورد تمدن ها" در صدد پیش بینی آینده جهان پس از سال 1990 میلادی نبوده است بلکه هدف او، تعیین خط مشی تازه برای دولت آمریکا به منظور تقابل با تمدن اسلامی به عنوان دشمنی که می تواند جایگزین شوروی سابق شود، بوده است.

هانتينگتون معتقد است: نهضت های ضداستعماری و استقلال طلبانه در نیمه دوم قرن بیستم همراه با مهاجرت نیروی کار مسلمان سبب شد که در جوامع غربی ساختار مذهبی دگرگون شود. با پشتوانهء سیادت مسلمانان بر اسپانیا و سیادت عثمانی بر کشورهای بالکان، اسلام هم مانند یهودیت یکی از مهم ترین مؤلفه های فرهنگی در جهان غرب بود.

به باور این نظریه پرداز، اسلام در جوامع غربی به سه شکل حضور دارد:

1.                   اسلام هندی در انگلستان.

2.                   اسلام آفریقایی در فرانسه.

3.                   و اسلام ترک در آلمان.

ادامه نوشته

بند برق پنجشیر از افواهات تا حقیقت

بند برق پنجشیر از افواهات تا حقیقت

عزیز احمد حنیف

    اخیراً برخی باشندگان مناطق ولایت های پنجشیر و کاپیسا نگرانی خویش را از اعمار بند برقی اظهار نمودند که قرار است از طرف وزارت انرژی و آب توسط یکی از شرکت های خصوصی ایرانی در دهانه تنگی پنجشیر آغاز احیا شود.

    تشویش مردم در این مورد ناشی از تبلیغاتی است که گویا دولت بند برق را در این منطقه به ظرفیت وسیعی اعمار می نماید که تنها دیوار استنادی آن دوصد متر ارتفاع خواهد داشت. اگر چنین باشد، به زعم مردم بیشتر از یک ولسوالی در ولایت پنجشیر زیر آب شده و پیش بینی میشود اگر گاهی در اثر فشار آب گوشه ای از دیوار استنادی آن تخریب گردد، برخی مناطق کوهستان را غرق خواهد کرد.

    البته هدف از اعمار بند برق مذکور در دهانه پنجشیر تنظیم سیستم آبرسانی به کابل جدید و قدیم و بعضی مناطق اطراف آن می باشد.

    طوری که هموطنان عزیز در جریان اند، دولت افغانستان تأسیس شهر جدیدی را در شمال شرقی کابل به معیارهای ساختمانی بین المللی بنام "کابل جدید" در نظر دارد. این شهر، مقر وزارت خانه های دولت ومحل رهایش مقامات و کارمندان عالیرتبه دولتی واشخاص سرمایه دار خواهد بود. به همین دلیل کابل جدید به آب طبیعی صحی وبرق زنده 24 ساعته نیاز دارد که دهانه پنجشیر بهترین موقعیت برای آن است. در عین زمان کابل قدیم محل رهایش کسبه کاران و طبقه درجه دوم مردم از لحاظ اقتصادی بوده که بیشترین نفوس را در ساختمانهای چندین منزله، در خود جای خواهد داد.

    همانطور بیشترین شرکت های صنعتی تولیدی در کابل قدیم آغاز به کار خواهد کرد که همه به آب آشامیدنی صحی و برق قوی نیاز دارند. سر سبزی کابل های قدیم وجدید و اطراف هردو شهر مطابق به معیار کشورهای منطقه، شامل استراتیژی دولت می باشد.

    اما سؤال اینجاست که آیا پلان دولت در این عرصه تا هنوز نهایی شده است یا خیر، و افواهاتی که در زمینه شایع شده است تا چه حد نزدیک به واقعیت است؟؟

    تحقیقاتی که در این مورد نویسنده انجام داده است، وزارت انرژی و آب، اعمار بند برق مذکور را به شرکت ایرانی ای قرار داد نموده است که تنها سروی آن دو الی دونیم سال را در بر خواهد گرفت. در این مدت موقعیت دیوار استنادی ای که پشت آن آب استاده میشود مشخص گردیده وبه دو طرف عمق دامنه کوه و سطح زمین توسط ماشین آلات پیشرفته، لابراتواری می شود که در آینده مشکلی مانند ریزش سنگریزه ها و غیره را نداشته باشد. بعد از تکمیل لابراتواری، محدوده ای که زیر آب می شود، مشخص گردیده و وزارت انرژی وآب بعد از تفاهم با مردم محل، ظرفیت آنرا اعلام خواهد کرد. اینکه ریاست انرژی و آب ولایت پنجشیر به برخی قریه جات ولسوالی عنابه فورمه ای توزیع نموده است تا دارایی های غیر منقول خود را در آن درج نمایند، بدین معنا نیست که این یک ولسوالی را کوچ دهند. فرض می کنیم در صورتی که دولت ظرفیت بند برق را به پیمانه ای پلان نماید که یک ولسوالی پنجشیر زیر آب شده و به همان اندازه قریه جاتی در ولایت کاپیسا در معرض خطر قرار بگیرند، آیا توانمدی آن را دارد تا قناعت این همه مردم را که شامل ده ها هزار خانواده می شود فراهم نماید. طبعاً پاسخ منفی است!

    شورش های مردمی ای که در پنجشیر و کاپیسا در این رابطه وجود دارد، ناشی از منفی بافی های برخی اشخاص است که از این طریق میخواهند افکار عمومی را به هدف استفاده سیاسی به خود جلب کنند. اگر در زمینه مثبت بیاندیشیم، این یک فرصت طلایی برای باشندگانی است که در نزدیکی این بند برق در پنجشیر، پروان و کاپیسا قرار دارند.

این سه ولایت از یک طرف، در مرحله اول از برق زنده ای استفاده می کنند که زندگی کشاورزی آنها به زندگی صنعتی تبدیل خواهد شد و از سوی دیگر زمینه کار وکسب در شرکت های تولیدی ای برای شان مساعد خواهد شد که در این سه ولایت در مرحله نخست به فعالیت آغاز خواهند کرد.

    انتظار ما از مردم عزیز ما اینست که در چنین موضوعات عاقلانه بیاندیشند و مدبرانه تصمیم بگیرند. اگر احساسات و عواطف ناشی از افواهات پراکنده را در چنین موارد به قلب خویش راه دهند، مطمئن باشند که باز هم به سرنوشت ایشان به هر نحوی تجارت های سیاسی بر مبنای منافع افراد، صورت خواهد گرفت ومانند گذشته ها سر افکنده وبدتخت خواهند شد.

 

ایجاد شبکه همآهنگی میان نهادهای اجتماعی در ولایت پنجشیر

ایجاد شبکه همآهنگی میان نهادهای اجتماعی در ولایت پنجشیر

عزیزاحمد حنیف

    سازمانهای اجتماعی وفرهنگی ولایت پنجشیر بخاطر تقویه همدیگر وهمآهنگی میان فعالیت های خویش در این ولایت، سمینار آموزشی دو روزه ای را دنبال نمودند که پیرامون مسایل حقوق و وکالت می چرخید.

    سمینار مذکور به تاریخ هشتم ونهم جدی سال جاری از طرف (بی آر دی) یا مؤسسه بازسازی وانکشافی که یکی از نهاد های ملی فعال در داخل کشور می باشد برای دو روز در ولسوالی عنابه راه اندازی گردید.

در این جا آنچه لازم به تذکر پنداشته می شود، باید گفت: پنجشیر یکی از ولایاتی است که در دو دوره جهاد ومقاومت، بیشترین آسیب را در عرصه های مختلف اجتماعی وفرهنگی متقبل شده است. بیشترین باشندگان این ولایت تا قبل از سقوط رژیم طالبان وحضور نظامی ایالات متحده در کشور، مسلح بودند و از راه جنگ امرار معاش می کردند. نهادینه شدن بحران خشونت در افغانستان واینکه سالهای متمادی را در بر گرفت، فضای سیاسی را در این ولایت چنان تیره و تار ساخته بود که هیچ کس فکر نمی کرد فضای سیاسی در کشور تغییر کند. همین امر سبب گردید تا روشنفکران وجوانان این ولایت همه مصروف فعالیت های سیاسی ونظامی شوند و به فعالیت های فرهنگی و اجتماعی طوری که ایجاب می کرد، وضعیت مساعد نباشد.

    از هفت سال واندی بدینسو که وضعیت سیاسی افغانستان تغییر کرد، ما شاهد پیشرفت های چشمگیری در عرصه های بازسازی و آموزشی در ولایت پنجشیر هستیم که به طور نمونه میتوان از اسفالت سرک ها، اعمار ده ها باب مکتب، احیای پروژه های انکشافی قریه ها وقصبات وغیره میتوان نام برد. اما سؤال اینجاست که در کشور جنگ زده ای مانند افغانستان که در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تخریب گردیده است، از کجا باید آغاز نمود تا به طور متوازن رشد کند. زیرا کشور هایی که بعد از جنگ رشد متوازن در عرصه های مختلف نداشته اند منافع ملی شان دستبرد اشخاص وگروه ها گردیده وعدالت اجتماعی در آن جای خود را به تک قدرتی و ظلم خالی کرده است.

    کارشناسان امور بدین باور اند که نقطه آغاز کار در چنین کشوری، آموزش وپرورش بخاطر بلند بردن سطح آگاهی مردم است. تا زمانیکه ما صاحب یک معارف مترقی وبا کیفیت به سطح کشورهای منطقه نباشیم، داشتن یک اداره سالم ملی وامنیت وثبات سیاسی در کشور محال به نظر می رسد. وتا وقتی که سطح آگاهی مردم ما در عرصه های سیاسی، اجتماعی واقتصادی بلند نرود، زندگی خویش را در وضعیت سیاسی کنونی کشور مؤفقانه نخواهیم توانست سازمان داد و حقوق اجتماعی خویش را از منابع ذیربط داخلی وخارجی نخواهیم توانست بدست آورد.

    در این عرصه نه تنها دولت بلکه سازمانهای سیاسی واجتماعی همه مسئول اند تا به این نقطه عطف توجه نمایند. به همین دلیل جامعه مدنی افغانستان طرحی را به تصویب رسانیده است تا تمام سازمانهای اجتماعی کشور را طوری شبکه سازی نماید که همه مطابق یک پالیسی فعالیت داشته باشند؛ تا از یک طرف همآهنگی میان فعالیت های آنها ایجاد شود و از سوی دیگر برنامه های اجتماعی ایشان مؤثر واقع شده و در عین زمان بودجه ای که در این بخش به مصرف می رسد طور عادلانه در سراسر کشور توزیع گردد. بی آر دی یا مؤسسه بازسازی وانکشافی افغانستان، یکی از نهاد های فعال داخلی است که از میان سایر نهاد ها مسئولیت طرح و تطبیق چنین برنامه ای را برای نخستین بار به سطح زون مرکز که شامل شش ولایت می شود، به عهده گرفت. چنانچه چندی قبل سمینار پنج روزه ای را برای آموزگاران ولایتی در شهر کابل تدویر نموده و از ولایات پروان، کاپیسا، پنجشیر، بامیان، میدان وردگ ولوگر، نمایندگان تمام سازمانهای اجتماعی وفرهنگی را دعوت نمود. در سمینار مذکور از ولایت پنجشیر سه تن اشتراک نمود که دو تن آن از طرف نهاد اجتماعی وفرهنگی جوانان پنجشیر بوده ویکتن آن به نمایندگی از طرف انجمن فرهنگی کاروان قلم بود.   

    پلان طوری پی ریزی شده بود که نمایندگان سازمانها بعد از فراگیری سمینار مذکور در کابل به ولایات مربوط شان رفته وهمان سمینار را در یک نقطه ای که همه رسیده بتوانند، تدویر نماید. تا ضمن آموزش مسایل حقوق و وکالت که در رأس آجندای همه قرار دارد، یک شبکه ولایتی میان تمام نهادهای مربوط آن ولایت ایجاد نموده وبه همین ترتیب مسئولان شش ولایت، هسته مرکزی ای در کابل داشته باشند وبه همین ترتیب همآهنگی میان تمام سازمانهای اجتماعی در سراسر افغانستان ایجاد گردد.

    استاد عبد الله نوری مربی اصلی این سمینار در پنجشیر که عهده دار بخش آموزش وظرفیت ها در "بی ار دی" می باشد گفت: این چهارمین ولایت است که سمینار آموزشی فوق در آن تطبیق می گردد.

مسایل حقوق و وکالت که قبلاً از آن تذکر رفت، شاید برای برخی خوانندگان گرامی ضرورت به تفسیر داشته باشند! در این رابطه تذکر باید دهیم که وظیفه اصلی سازمانهای اجتماعی دفاع از حقوق عامه و نمایندگی از طرف مردم بخاطر اخذ حقوق آنها از منابع دولتی است. دولت ها همواره تلاش می ورزند تا به حقوق اتباع خویش رسیدگی نمایند اما نیاز به جریان هایی دارند که آنها را همکاری نمایند تا حقوق هیچ یک، زیر پا نشود. این امر یکی از عوامل مؤثر در راستای تأمین عدالت اجتماعی می باشد که به این معنی به سیاست پیوند دارد. از سوی دیگر در جوامعی جنگ زده مانند افغانستان که سطح آگاهی مردم خیلی پایان است، نیاز احساس میشود تا افراد نخبه همانطوری که در چوکات سازمانهای سیاسی جمع می شوند و به فعالیتهایی در آن عرصه دست می زنند، بیشتر از آن در چوکات سازمانهای اجتماعی تنظیم شوند تا از یک طرف به خاطر ادای وجیبه ایمانی وانسانی خویش از حقوق و امتیازات مردم دفاع نمایند و از سوی دیگر در راستای روشنگری جامعه تلاش بورزند تا مردم خود را مسئول احساس نموده و توانمندی آنرا دریابند که از حقوق وامتیازات مادی و معنوی خویش دفاع نمایند.

    استاد عبد الله نوری مربی سمینار مذکور، وکالت را به سه مرحله تقسیم نموده و بدین باور است که در مر حله اول سازمانهای اجتماعی وکالت یا نمایندگی از مردم میکنند، در مرحله دوم: وکالت همرای مردم بوده ودر مرحله سوم: وکالت توسط مردم. به این معنا که اگر نهادهای اجتماعی مسئولیت وظیفوی و نقش خویش را در جامعه درک نمایند، ضمن دفاع از مسایل اجتماعی مربوط به مردم، در راستای بلند بردن سطح آگاهی جامعه تلاش بورزند تا این مسئولیت را آنها خود به عهده بگیرند.

    در سمینار آموزشی مسایل حقوق و وکالت در ولایت پنجشیر، انجمن فرهنگی کاروان قلم، نهاد اجتماعی وفرهنگی جوانان پنجشیر وانجمن فرهنگی اقرأ اشتراک فعال داشته وبرخی نهادهای دیگر هم در آن حضور یافتند. در خاتمه نهاد های مذکور توافق نمودند تا انجمن فرهنگی کاروان قلم را که بیشترین فرهنگیان این ولایت را به خود جذب کرده است، بحیث نهاد رهبری کننده شبکه ولایتی انتخاب نمایند.