تهیه و ترتیب: عزیز احمد حنیف
اين نوشتار صرفا به منظور آگاهي خوانندگان محترم از كليات تاريخچه فلسطين از آغاز تا زمان حاضر تدوين شده است.
فلسطين سرزميني عربي و اسلامي است، كه در قديم كنعان نام داشت، حدود 27024 كيلومتر مربع مساحت دارد كه درياي مديترانه در غرب، لبنان در شمال، سوريه و رود اردن در شرق و درياي سرخ و شبه جزيره سينا در جنوب و جنوب غربي آن قرار دارد. فلسطين سرزميني حاصلخيز و داراي آب و هواي معتدل است. اين منطقه محل ظهور پيامبران بزرگي چون عيسي (ع)، موسي (ع) ومحل عبور و زندگاني حضرت ابراهيم (ع) بوده است. اين سرزمين از نظر موقعيت سوق الجيشي بسيار حساس و پراهميت است و به مثابه پلي است كه كشورهاي عربي، اسلامي آسيا را به آفريقا متصل مي كند.
اين نوشتار صرفا به منظور آگاهي خوانندگان محترم از كليات تاريخچه فلسطين از آغاز تا زمان حاضر تدوين شده است.
فلسطين سرزميني عربي و اسلامي است، كه در قديم كنعان نام داشت، حدود 27024 كيلومتر مربع مساحت دارد كه درياي مديترانه در غرب، لبنان در شمال، سوريه و رود اردن در شرق و درياي سرخ و شبه جزيره سينا در جنوب و جنوب غربي آن قرار دارد. فلسطين سرزميني حاصلخيز و داراي آب و هواي معتدل است. اين منطقه محل ظهور پيامبران بزرگي چون عيسي (ع)، موسي (ع) ومحل عبور و زندگاني حضرت ابراهيم (ع) بوده است. اين سرزمين از نظر موقعيت سوق الجيشي بسيار حساس و پراهميت است و به مثابه پلي است كه كشورهاي عربي، اسلامي آسيا را به آفريقا متصل مي كند.
شهر بيت المقدس قديم بر فراز يك تپه بنا گرديده و ازمكانهاي مهم فلسطين است. كوه صهيون و كوه زيتون از شرق و غرب آن را احاطه كرده اند.
كنعانيان نخستين اقوامي بودند كه از شبه جزيره عربستان به فلسطين آمدند و در اين سرزمين سكونت گزيدند. آنان در فلسطين با آموريان و فلسطينيان در هم آميختند و از سال 2500 ق.م فرمانروايي ايجاد كردند كه 15 قرن ادامه داشت. تاريخ فلسطين با نام انبيا آغاز مي شود. نام حضرت يعقوب، اسرائيل بود. بني اسرائيل فرزندان يعقوب بودند و حدود سيزده قرن قبل از ميلاد اقتدار داشتند. در هنگام حكومت فرعون بر مصر و پيش از ظهور موسي (ع) جمعيت اسرائيليان زياد شد. 430 سال پس از ورود يعقوب به مصر، حضرت موسي (ع) قوم بني اسرائيل را از سرزمين مصر به مقصد سرزمين موعود، به حركت درآورد. پيمودن اين مسافت چهل سال طول كشيد. حضرت موسي در اين دوران طولاني از هدايت قوم فروگذار نكرد اما بني اسرائيل بارها دست به طغيان و تجاوز زدند. پس از حضرت موسي (ع)، يوشع جانشين وي شد و بني اسرائيل را از اردن عبور داد تا اينكه اين قوم به شهرهاي جديد رسيدند و دست به غارت و كشتار اهالي زدند. اما قوم فلسطين در مقابل آنان مقاومت كرد و سرانجام بني اسرائيل را مغلوب ساخت. ليكن پس از جنگهاي فراوان، مجدداً بني اسرائيل قدرت را گرفتند و بر شهرها مسلط شدند. در حدود 1000 ق.م حضرت داوود توانست اورشليم را از دست فلسطينيان خارج كند و بيت المقدس يا خانه خدا را در آنجا بنا كند. اين بنا توسط حضرت سليمان تكميل شد. سليمان، چهل سال سلطنت كرد و آرامش را به قدس بازگرداند اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بني اسرائيل آغاز شد.
حدود 730 ق.م شالمانصر (شلمنصر) به اسرائيل تاخت و عده اي از آنان را اسير كرد و به جاي آنها بابليان را اسكان داد. در سال 586 ق.م در زمان بخت النصر، كشور يهود مورد حمله آشوريان قرار گرفت كه منجر به انحطاط و اسارت بني اسرائيل شد. سرانجام كوروش پادشاه ايران، بابل را تسخير كرد و يهوديان را آزاد ساخت و به فلسطين و اورشليم بازگرداند. آسايش اورشليم تا پايان سلطنت داريوش سوم ادامه داشت تا اينكه اسكندر مقدوني، در حدود 323 ق.م به ايران، مصر، سوريه، فنیقيه و فلسطين حمله كرد و ويراني و قتل و غارت فراواني به بار آورد. پس از اسكندر، جانشينان او بر فلسطين مسلط شدند. از سال 63ق.م دوره تسلط روميان آغاز شد كه پس از جنگهاي فراوان، به ارمنستان و قسمتي از آسيا و آفريقا، سپس سوريه و فلسطين حمله بردند. دوازده هزار يهودي را كشتند و ديوارهاي شهر را ويران ساختند.
در چنان شرايطي، ظهور مسيح اميد و آرزوي يهوديان بود تا آنان را نجات بخشد. اما روحانيون يهود به او حسادت ميورزيدند و مي خواستند او را از ميان بردارند و سرانجام به فتواي شوراي يهود و جوسازي هاي آنان، حضرت عيسي (ع) توسط حكمران رومي سرزمين يهودا به اعدام محكوم شد.
در سال 70 م تيتوس فرزند امپراتور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشليم را محاصره كرد و پس از چند ماه مقاومت يهوديان، سرانجام روميان فاتح شدند و قوم يهود دوباره آواره گشت. در زمان خسرو پادشاه ساساني ايران امپراطوري روم را شكست داده و با راهنمايي يهودياني كه با ايران همكاري مي كردند اورشليم (فلسطين) را فتح كردند. اما پس از مرگ خسرو پرويز، اين سرزمين دوباره به دست مسيحيان افتاد.
در زمان خليفه اول مسلمين (ابوبكر)، سپاهي روانه سوريه و فلسطين شد كه با درگذشت او، در زمان خليفه دوم، عمر، سوريه و بيت المقدس به دست مسلمين افتاد و روميان در آنجا شكست خوردند.
از سال 1095م، با تهاجم اروپائيان عليه مسلمانان جنگهاي صليبي آغاز شد كه حدود دو قرن ادامه يافت. اگر چه اين جنگ علتهاي گوناگوني داشت اما مورخان يكي از علل آنرا، مساله فلسطين و شهر بيت المقدس و خراجگزار بودن مسيحيان اين شهر به مسلمانان ذكر مي كنند. صليبيون پس از نبردي سخت و محاصره طولاني بيت المقدس، وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چيز را به عنوان غنيمت، غارت كردند.
بدين سان مسيحيان 90 سال بر فلسطين حكومت كردند. در مراحل پاياني جنگ دوم صليبي (1149-1147م) مطابق با 544-542 ه.ق صلاح الدين ايوبي صليبيون را تار و مار كرد و بيت المقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوريه و مصر و ساير مناطق بيرون راند. به همین ترتیب در زمان سلطان محمد فاتح در سال 1453م. شهر قسطنطنيه كه مهمترين مركز اقتدار صليبيون و پايتخت روم شرقي بود فتح شد و به مدت 500 سال به پايتخت امپراطوري عثماني تبديل گرديد.
اواخر قرن نوزدهم شورشهايي در فلسطين به وجود آمد. انگلستان در اين سالها مدافع عثماني بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثماني قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. در چنين شرايطي عده اي از يهوديان، انديشه ملت واحد يهود را مطرح كردند و براي تشكيل كشوري مستقل دست به اقداماتي زدند كه كار آنها مورد تشويق و حمايت دولت انگليس قرار گرفت. اين عده با گرفتن كمكهاي مالي از يهوديان ثروتمند، براي پيشبرد مقاصد خود حزبي تشكيل دادند و نام صهيون را بر خود نهادند.
صهيونيستها در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين، راه حل تشكيل يك كشور يهودي را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كردند. انگلستان در اين زمان براي تداوم سلطه خود به پايگاهي در اين منطقه نياز داشت. در جريان جنگ جهاني اول صهيونيستها از انگليس و امريكا خواستند در صورتي كه دولت عثماني متحد آلمان، شكست بخورد، پس از خاتمه جنگ فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد. كوشش صهيونيستها نتيجه بخشيد و توانستند نظر « لرد بالفور» وزير خارجه انگليس را جلب كنند. سرانجام در آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل، قيموميت فلسطين را رسماً به دولت انگلستان واگذار كردند و آن را موظف كردند، با تاسيس كانون ملي يهود، براي اجراي اعلاميه بالفور كمك كند.
با واگذاري حكومت از سوي انگليس به يك يهودي، مهاجرت و انتقال يهوديان به فلسطين شروع شد. اين امر موجب شورش و مخالفت اعراب گرديد. در اين هنگام ساير اعراب كه دچار تفرقه بودند جز در شعار، كمك ديگري به فلسطينيها نمي كردند. اعراب فلسطيني و مسيحيان اختلافات خويش را كنار گذاشتند و در برابر يهوديان صهيونيست متحد شدند. در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان فلسطينيها و صهيونيستهاي مهاجر درگرفت. در اين درگيري صهيونيستها و سربازان انگليسي با آتش گشودن بر روي فلسطيني ها حدود 351 تن را شهيد و عده اي را مجروح و دستگير كردند. بعد از آن قیام های مسلحانه در چند مقطع تاریخی به وقوع پیوست اما همه به ناکامی انجامید و سبب شهادت صدها تن شد.
در طول جنگ جهاني دوم آرامش نسبي بر فلسطين حكمفرما بود. انگليس در 14 مه 1948 به قيموميت خود خاتمه داد و نيروهايش را از فلسطين خارج كرد. در همان روز شوراي ملي يهود در تل آبیب تشكيل شد و در ساعت چهار بعد از ظهر روز جمعه 14/5/1948 موجوديت دولت اسرائيل توسط « ديويد بن گورين» با اجتماعي در موزه تل آبیب اعلام گرديد.
چند دقيقه پس از اعلام تشكيل اسرائيل، « ترومن» رئيس جمهور وقت امريكا دولت جديد اسرائيل را به رسميت شناخت. انگليسيها نيز هنگام خروج از فلسطين، تجهيزات خويش را در اختيار صهيونيستها قرار دادند.
پس از اعلام تشكيل رژيم صهيونيستي، يهوديان غاصب شروع به تصرف شهرها و روستاها و بيرون راندن فلسطينيها از خانه و كاشانه شان كردند. آنها هنگامي كه با مقاومت مردم فلسطين روبه رو شدند جناياتي مانند كشتار روستاي « دير ياسين» و «كفر قاسم» را در آوريل 1948 به راه انداختند. اين كشتار وحشيانه موجب گسترش وحشت و فرار فلسطينيها از خانه و كاشانه شان شد. نتيجه مستقيم اشغال فلسطين و برپايي دولت اسرائيل در اين سرزمين منجر به آن شد كه ملت تاريخي فلسطين تقريباً به ملتي آواره و پناهنده تبديل شود. و در اردوگاهها پراكنده در ديگر كشورهاي عربي زندگي فقرآلود و آكنده از بيماري بگذرانند.
جنگ 1948:
پس از اعلام موجوديت رژيم اشغالگر قدس و توسط بن گوريون، اولين جنگي كه اين رژيم عليه فلسطين و كشورهاي عربي منطقه به راه انداخت به جنگ 1948 معروف است. در طي اين جنگ صهيونيستها 78 درصد كل خاك فلسطين را به اشغال خود در آوردند. در اثر اين جنگ، نخستين مرحله آوارگي بزرگ مسلمانان فلسطين به وقوع پيوست. طي آن حدود يك ميليون فلسطيني از مجموع يك ميليون و نهصد هزار فلسطيني در آنزمان آواره شدند. حدود 200000 تن از مسلمانان فلسطين به نوار غزه مهاجرت كردند و 496000 تن به اردن و 100000 تن به لبنان و 85000 تن به سوريه و 20000 تن به مصر و عراق كوچ كردند.
پس از جنگ 1948، رژيم اشغالگر قدس از سويي با اجراي سياست خشونت و توسعه طلبي و دست زدن به اقداماتي نظير تخريب منازل و آتش زدن مزارع، سعي و تلاش مي كرد تا باقيمانده اعراب منطقه را مجبور به فرار از خانه هايشان كند. و از سوي ديگر شرايط و تسهيلات لازم را براي ادامه انتقال يهوديان سراسر جهان به فلسطين فراهم مي كرد.
در مه 1949 اسرائيل به عضويت سازمان ملل متحد درآمد. در پي تحكيم سلطه رژيم صهيونيستي بر فلسطين اشغالي به تدريج گروهها و سازمانهاي مبارزه فلسطيني اعلام موجوديت كردند. در 28 مه 1964، كنگره فلسطين در شهر قدس تشكيل شد و تاسيس «سازمان آزادي بخش فلسطين» را اعلام كرد. در پي آن نيز ارتش آزادي بخش فلسطين تشكيل شد و مبارزات فلسطينيان شكل جديدي به خود گرفت.
جنگ 1967:
جنگ 1967 از سوي رژيم صهيونيستي در حالي شروع شد كه كشورهاي عربي، خود را از قبل براي نبردي بزرگ با دشمن آماده كرده بودند. نيروهاي نظامي كشورهاي عربي به طرف مرزهاي اسرائيل در حركت بودند. راديوهاي اين كشورها نيز دائم مارش نظامي پخش مي كرد و پيروزيهاي اعراب را به ياد مي آورد. مصر و سوريه با هم اعلام همبستگي كردند. نيروهاي پاسدار صلح نيز از مناطق مرزي در نوار غزه عقب نشيني كردند. جوانان شهر بيت المقدس تحقق روياي تصرف خاك آبا و اجداد خود را قريب الوقوع مي پنداشتند، اما قبل از اينكه اعراب هرگونه اقدامي انجام دهند، با حمله غافلگيرانه تانكهاي رژيم صهيونيستي روبرو شدند. چهره اين شهر دگرگون شد و حالت جنگي به خود گرفت. پس از مدت كمي نيز به اشغال نيروهاي صهيونيستي درآمد. سپس ستون تانكهاي اسرائيلي راهشان را به سوي جنوب و مرزهاي مصر بازكردند و به جلو پيش رفتند. در آن روز رژيم صهيونيستي همزمان با حملات زميني خود، از طريق هوا نيز به فرودگاههاي كشورهاي مصر، اردن، سوريه حمله هوايي غافلگيرانه كرد. اين جنگ كه از زمين و هوا آغاز شده بود، مدت 6 روز طول كشيد و به جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل مشهور شد. اسرائيل در طي اين جنگ، كرانه غربي رود اردن و نوار غزه و بلنديهاي جولان در سوريه و صحراي سينا در مصر را اشغال كرد.
سازمان ملل متحد طي قطعنامه اي اسرائيل را به عقب نشيني از سرزمينهاي اشغالي دعوت كرد اما اسرائيل خودداري ورزيد. پس از آن رژيم صهيونيستي شهر بيت المقدس را كه تحت حاكميت اردن بود و شهر بيت لحم و 27 روستاي عربي ديگر را طبق مصوبه اي كه صادر كرد ضميمه خاك خود كرد.
يكي از رويدادهاي تلخي كه قبلاً اشاره شد الحاق بيت المقدس به قلمرو رژيم صهيونيستي بود. اين مساله توجه جهانيان را به خود معطوف ساخت. اهميت و قداست اين منطقه به حدي بود كه زماني باعث پيدايش جنگهاي صليبي شد. مساله حفظ و حراست اين مكان شريف توسط مسلمانان از قرنهاي پيش مسجل شده است و ملل يهودي و مسيحي در اين مورد اطمينان داشتند كه مسلمانان در حفظ و نگهداري اماكن مقدس آن كوتاهي نمي كنند اما جنگ شش روزه كه باعث اشغال بيت المقدس توسط رژيم صهيونيستي شد اين نگراني را به وجود آورد كه ممكن است توجه و دلسوزي لازم براي حفظ آن صورت نگيرد. اسرائيل شرط عقب نشيني خود از مناطق اشغالي را بعد از گذشت سالها از جنگ شش روزه و تاكيد سازمان ملل، به رسميت شناختن اين رژيم از سوي اعراب عنوان كرد و بارها اعلام داشت كه تا زماني كه كليه كشورهاي عربي اين رژيم را به رسميت نشناسند و با او پيمان صلح برقرار نكنند از سرزمينهاي اشغالي بيرون نمي رود.
پس از جنگ شش روزه در ژوئن 1967 كه موجب تحقير و شكست اعراب شد، سازمانهاي مقاومت فلسطيني كه در اردوگاههايي در اردن، سوريه و لبنان آموزش ديده بودند بر شدت عمليات خود عليه اسرائيل افزودند و شهر « كرامه» كه در 25 كيلومتري غرب عمان (پايتخت اردن) واقع شده است، مركز نيروهاي مبارزه فلسطيني شد. زيرا اين شهر عده اي از آوارگان فلسطيني را در خود جاي داده بود، در اثر جنگ ژوئن 1967، كرامه در 4 كيلومتري خط جديد آتش بس صهيونيستها و در تيررس آنها قرار گرفت و جمعيت فلسطيني ساكن كرامه از 25000 تن به دو برابر افزايش يافت. به همين لحاظ جنبش فتح با توجه به نزديكي كرامه به مواضع صهيونيستها آنجا را پايگاه خود ساخت. وزير دفاع وقت رژيم صهيونيستي نيز اعلام كرد كرامه به پايگاه اساسي مقاومت فلسطين تبديل شده است. در پي آن با يورش نيروهاي زميني و زرهي اسرائيل، به شهر كرامه، نبرد سختي ميان آنها و انقلابيون فلسطيني در گرفت. طي جنگ تن به تن با 300 چريك فلسطيني عده زيادي از صهيونيستها كشته شده و سربازان اسرائيلي ناچار به عقب نشيني شدند. اين مقاومت كه به نبرد كرامه مشهور شد راه و رمز جديدي را براي پيروزي ملت فلسطين به ارمغان آورد. و از آن پس عده زيادي داوطلب پيوستن به جنبش فتح شدند.
جنگ 1973:
در اكتبر 1973 ارتش مصر به طور ناگهاني و با شعار الله اكبر از كانال سوئز گذشت و با شكستن خط دفاعي « بارلو» كه در آن زمان به عنوان خط دفاعي تسخيرناپذير معروف بود با حمايت نيروي هواي به صحراي سينا و داخل خاك اسرائيل هجوم برد. از طرف شرق نيز به طور همزمان نيروي هوايي سوريه تهاجم عليه اسرائيل را آغاز كرد. در روزهاي اول جنگ دهها هواپيماي اسرائيلي نابود شد و هزاران اسرائيلي كشته و يا اسير شدند و بر افسانه شكست ناپذيري آن خط بطلان كشيده شد. اما با حمايت سريع نظامي امريكا و غرب در روزهاي بعد، وضع جنگ تغيير كرد و در حالي كه ديگر كشورهاي عربي از كمك به مصر و سوريه دريغ ورزيدند ارتش اسرائيل با تلاش پیگیر نيروهايش توانست در غرب كانال سوئز منطقه محدودي را به تصرف خويش درآورد. سرانجام در 601 كيلومتری قاهره گفت و گو براي پايان دادن به جنگ اغاز شد و با انعقاد قرارداد صلح، جنگ پايان يافت. سازمان ملل متحد نيز در سال 1974 سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان تنها نماينده ملت فلسطين به رسميت شناخت.
بعد از پايان يافتن اين جنگ ظاهراً رهبران كشورهاي عربي فكر مبارزه با رژيم اشغالگر قدس را از سر بيرون كرده و به صلح با آن رژيم به صورت يك مساله اصلي روي آوردند. انور سادات رئيس جمهور مصر نخستین سردمدار سیاسی اعراب بود که با كنار گذاشتن اسلحه به مذاكره و صلح با رژيم صهيونيستي تن داد و در سال 1975 قرارداد سينا را با اسرائيل امضا كرد. سپس در سال 1977 به فلسطين اشغالي سفر كرد و "مناخيم بگين" دشمن سرسخت و هميشگي فلسطينيان و مسلمانان را در آغوش گرفت. متعاقب آن سفرهاي ديگر از جانب دو طرف انجام گرفت.
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال 1979م، به رهبري امام خميني، اسلام وارد صحنه مبارزاتي مردم فلسطين شد. هر چند كه فلسطينيان پيش از انقلاب ايران مسلمان بودند اما عاملي كه آنها را به هم پيوند مي داد « عربيت» بود و اسلام در درجه دوم قرار داشت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، اسلام عاملي موثر و قوي براي اتحاد و پيروزي مبارزان مسلمان فلسطين شد.
با شروع دهه هشتاد و به دنبال تاثيرپذيري فلسطينيهاي مستقر در لبنان، از انقلاب اسلامي ايران، و تشديد فعاليت نظامي خود عليه نيروهاي اسرائيلي در مناطق اشغالي، رژيم صهيونيستي در ششم ژوئن 1982 به قصد نابودي مقاومت فلسطين حمله گسترده اي را از طريق زمين، هوا، دريا به لبنان آغاز كرد. اين تهاجم منجر به بيرون رفتن نيروهاي مقاومت فلسطين از جنوب لبنان و بيروت شد. اما در نتیجه مقاومت سرسخت مجاهدین فلسطین مجبور به عقب نشینی شد.
مردم فلسطين كه طي سالهاي 1967 تا 1982 تجارب تلخي را پشت سرگذاشته و راههاي گوناگون سازمانهاي فلسطيني و دولتهاي عربي را آزموده و شكست طرحهاي سياسي را به چشم ديده بودند، شور و شوق انقلاب و گرايش به اسلام در مردم فلسطين احيا شد و جنبشهاي سياسي ـ مذهبي، مردمي جايگزين احزاب و سازمانهاي سياسي ـ ملي و غير مذهبي در سرزمينهاي اشغالي شد و روند جديدي از قيام و مبارزه با اسرائيل توسط ساكنين سرزمينهاي اشغالي در خزان 1987 آغاز شد كه انتفاضه يا « انقلاب مساجد» نام گرفت.
وقوع انتفاضه روزنه اميدي براي فلسطينيان آواره به وجود آورد و اهداف و آثاري را در پي داشت و موجب شد تا اسرائيل از تداوم انتفاضه احساس خطر و ترس كند. با آنكه رژيم صهيونيستي از سال 1948 تاكنون دربرابر همه قطعنامه ها و طرحهاي سازمان ملل متحد، كه حقوق و امتيازات محدودي براي فلسطينيان قايل مي شد ايستادگي مي كرد و از پذيرش قطعنامه هاي 242 و 338 شوراي امنيت خودداري مي ورزيد ولي سرانجام وحشت آن و امريكا از انتفاضه آنان را مجبور كرد به مذاكره با سازمان آزادی بخش فلسطین "ساف" تن دهند. رژيم صهيونيستي دركنار مذاكره چند جانبه خود با اعراب، گفت و گوهاي پنهاني را با رهبران ساف شروع كرد و پس از ده دور گفت و گوي مستقيم اعراب و رژيم صهيونيستي در فرايند صلح خاورميانه، سرانجام سازش رهبران فلسطيني و تسليم آنها در برابر خواسته هاي اسرائيل، با طرح غزه ـ اريحا ( در توافقنامه ساف ـ اسرائيل ) وارد مرحله نويني شد.
در 19/6/1372 ياسر عرفات با عنوان رئيس سازمان آزادي بخش فلسطين طي نامه اي به اسحاق رابين نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت و تعهد ساف را به پايبندي به اعلاميه اصول كلي ( توافقنامه ) و نيز قطعنامه هاي شماره 242 و 338 شوراي امنيت ( كه وجود رژيم اشغالگر قدس را به رسميت شناخته و خواستار بازگشت به مرزهاي آن به مناطق پيش از 1968 شده اند) اعلام كرد و آن بخش از مفاد منشور فلسطين را كه منكر حق وجود اسرائيل است، ملغي اعلام نمود. اسحاق رابين نيز متقابلاً در همان تاريخ طي نامه اي، سازمان آزادي بخش فلسطين را به عنوان نماينده مردم فلسطين به رسميت شناخت. و موافقت خود را با آغاز مذاكره با ساف اعلام كرد. سرانجام ياسر عرفات رهبر ساف در تاريخ 22/6/1372 در واشنگتن در حضور « بيل كلينتون» رئيس جمهور امريكا و تعدادي از شخصيتهاي سياسي جهان با قلم خود بر نام فلسطين خط كشيد و متن قراردادي را امضا كرد كه به طرح « غزه ـ اريحا» معروف شد.
عرفات و رابين طي مذاكراتي پيش نويس 17 ماده اي توافق را امضا كردند كه در آن يك حكومت خودمختار فلسطيني در كرانه غربي و نوار غزه پيش بيني شد.