شبکه جامعه مدنی ولایت پنجشیر سوء‌ قصد علیه رزاق مامون را محکوم می کند

    شبکه نهادهای جامعه مدنی ولایت پنجشیر، سوء قصد علیه شخصیت سیاسی و فرهنگی کشور آقای رزاق مامون‌ را به شدت تقبیح و محکوم نموده و آنرا یک عمل ناجوانمردانه از سوی دشمنان مجاهدین می خواند و در ضمن از مقامات مسوول دولت افغانستان، آرزو دارد تا عاملان این حادثه تکاندهنده را گرفتار نموده و به پنجه قانون بسپارند.

    قابل یاد آوری است که بی توجهی مقامات مسوول دولت در سالهای اخیر سبب شده تا دشمنان دین و وطن، بعد از قتل و کشتار افراد بی گناه، آدم ربایی،‌ قاچاق مواد مخدر و سرانجام تهدید اقشار مختلف مردم و گسترش دامنه ناامنی ها در گوشه و کنار مختلف کشور، به اشاره سازمانهای جاسوسی منطقه، دست به خشونت هایی علیه شخصیت های سیاسی و فرهنگی کشور بزنند.

    سوء قصد علیه آقای مأمون به روحیه آزادی بیان سخت ضربه زده و برای تمام نویسندگان و فرهنگیان کشور نگران کننده است.

    رزاق مامون، با نوشتن برخی مقالات سیاسی که معاملات پنهانی ای را از دوره های جهاد و مقاومت افشاء ساخت،‌ از سوی سازمانهای استخباراتی ذیدخل در قضیه افغانستان، حلقات داخلی و مقامات دولت افغانستان تحت فشار سیاسی قرار گرفت.

    آقای مأمون اخیراً از سوی یک فرد ناشناس مورد سوء قصد قرار گرفت که تصمیم داشت با اسید پاشی، بینایی وی را از بین ببرد اما خوشبختانه که چشم های وی آسیبی ندید.

شهید آقا نوری

سرپرست شبکه نهادهای جامعه مدنی ولایت پنجشیر

به مناسبت تأسیس نخستین مکتب ابتداییه نسوان در کابل

عزیز احمد حنیف

    نودسال پیش از امروز، در ماه قوس 1299، تهداب نخستین مکتب (مدرسه) ابتداییه نسوان به نام "عصمت" در منطقه شهرآرای کابل از سوی ملکه ثریا همسر شاه امان الله خان، با حضور شاه، وزیر معارف وقت و برخی رجال برجسته ی دیگر آن زمان گذاشته شد که بعدها این مکتب به ثانویه (لیسه) ارتقا کرد و به نام "ملالی" شهرت یافت.

    این مکتب ابتداییه نسوان در حالی اساس گذاشته شد  که دختران زیر سن جوانی، تعلیمات ابتدایی دینی (از قاعده بغدادی شروع و به ترتیب آن قرآن کریم، پنج گنج عطار نیشاپوری،‌ دیوان غزلیات حافظ شیرازی و خلاصه کیدانی) را در مساجد محلی و خانه های خویش به گونه انفرادی از سوی ملا امامان و معلمان خانگی فرا می گرفتند.

    در محفل تاریخی ای که به مناسبت افتتاح این مکتب ابتداییه از سوی وزارت معارف وقت،‌ برگزار گردیده بود، حدود چهل نفر شاگردان اناث، برای اولین بار در افغانستان مصروف فراگیری خواندن و نوشتن به شکل معیاری آن گردیدند.

    مکتب ابتداییه نسوان عصمت در شرایطی پا به عرصه وجود گذاشت که سنت های مردمی حاکم بر محیط، در مناطق مختلف افغانستان نمی گذاشت تا دختران به مکاتب و مووسسات تحصیلات عالی راه یابند.

    بعد از همین تاریخ، مسئله مشروعیت رفتن دختران به مکاتب از دیدگاه فقه اسلامی، میان حلقات روحانی مطرح شد که در نتیجه آن، نظریات مشابه و متفاوتی در شهرها و دهات افغانستان مطرح شد.

برخی از روحانیون، رفتن دختران به مکاتب را (به زعم خویش) از دیدگاه فقه اسلامی ممنوع دانسته و از طریق منابر و مساجد، از مشکلات اجتماعی ای سخن گفتند که گویی از این نقطه سرچشمه می گیرد.

    این نظریه بیشتر به سنتگرایی اجتماعی ای بر می گردد که در آن از سوی خانواده ها برای پسران نسبت به دختران آزادی کامل داده می شود و در مقابل،‌ با استناد به آیه مبارکه سوره "الأحزاب" در خطاب به زنان: (وقرن فی بیوتکن و لاتبرجن تبرج الجاهلیة الأولی) (در خانه های خویش مسکن گزینید و زیبایی خود را مانند اظهار زیبایی در دوره های نخست جاهلیت، اظهار نکنید) دختران را در چهاردیواری خانه ها مقید می نمایند.

    بینش دوگانه میان دختر و پسر در اجتماع نقطه برجسته یی است که بیشتر مشکلات اجتماعی از دیدگاه های اسلامی و دموکراسی به آن پیوند دارد.

    در یکی از مجالس مردمی ای که چند سال پیش در رابطه به اهمیت تعلیم و تربیه از دیدگاه اسلام در شرایط کنونی به ویژه در افغانستان پس از جنگ، صحبت داشتم، فرصت برای طرح سؤالات و شنیدن نظریات شنوندگان داده شد؛ یکی از فرماندهان جهادی که در آن مجلس حضور داشت،‌ به شدت مخالفت خود را با نظریات بنده اعلام کرد و رفتن دختران را به مکاتب یکی از دسایس پلان شده غرب به هدف نهادینه شدن دموکراسی در افغانستان خواند. من به خونسردی تمام گفتم: شکی نیست که مداخله گران، به نحوی از این طریق هم در نهادینه شدن دموکراسی استفاده کنند پیشتر از اینکه دموکراسی به نهادهای آموزشی ما و شما نفوذ نماید، ما مسوول و مکلف هستیم که زمینه را برای نفوذ اندیشه اسلامی به مکاتب مساعد بسازیم؛ اگر از عهده این کار بر نیاییم بازهم بازداشت دختران از رفتن به مکاتب راهی است که از این طریق در حقیقت ما خود را فریب داده ایم.

هنگامی که از ایشان پرسیدم اگر دختر یکی از خانواده های مسلمان از همین محیطی که ما و شما زندگی می کنیم،‌ با پسری از همین خانواده های مسلمان که از لحاظ اجتماعی باهم مشابه باشند، تماس دوستانه تامین نماید،‌ از طرف خانواده چگونه باید مجازات شود؟ وی گفت:‌ باید کشته شود؛ من گفتم کاملاً درست است؛ اگر پسری مرتکب چنین جرمی شود باید چگونه مجازات گردد؟ وی گفت:‌ باید از طرف پدر لت و کوب شود؛ تهدید شود و از خانه بیرون گردد؛ شخصی از آن سوی مجلس مداخله کرد و گفت:‌ واقعیت اینست که پسران از سوی خانواده به ارتکاب این جرم، گذشته از اینکه هیچگونه مجازات نمی شوند بلکه بسا اوقات تشویق هم می گردند.

    همین سؤال و جواب، بینش دوگانه اجتماعی را میان پسر و دختر به شکل برجسته آن واضح می سازد و مسیر شریعت را از عرف جدا می کند.

     حال، مسئله تعلیم و تربیه از دیدگاه اسلام با استناد به نخستین وحی قرآنی که از خواندن وقلم سخن می گوید و حدیث مشهوری که فراگرفتن علم را بر زن و مرد فرض گردانیده است، بالای دختر و پسر طور یکسان فرض بوده و آموزش و پرورش از حقوق اولیه و اساسی فرد در اجتماع است.

    در رابطه به اهمیت آموزش و پرورش از دیدگاه اسلام آیات متعدد و احادیث بی شماری وارد شده که این مقاله کوتاه گنجایش نقل آن همه را ندارد.