نگرشی بر عقل و عاطفه از دیدگاه اسلام

عزیز احمد حنیف

قسمت دوم و پایانی

 

قرآن از عاطفه سخن می گوید

 

    قرآن کریم به همان پیمانه ای که به عقل اهمیت داده است، به همان اندازه به عاطفه توجه کرده است.

    خداوند در آیه 159 از سوره آل عمران در خطاب به پیامبر بزگوار اسلام صلی الله علیه و سلم می فرماید: {فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ}. ترجمه: «به سبب رحمتی که از سوی الهی (در قلب تو ای پیامبر فرود آمده است) با ایشان نرم خویی کن؛ و اگر بدخو و سخت دل بودى، قطعاً مردم از اطراف تو پراكنده مى شدند».

    همانطور: در آیه بیست و نهم از سوره فتح فرموده است: {مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ}. ترجمه: «محمد صلی الله علیه و سلم رسول خداست و آن ها كه پيرو او هستند نسبت به كفّار سخت گير و در بين خود رحيم و عطوف هستند».

    در آیه 103 از سوره آل عمران از الفت یاد می کند که مفهوم عاطفه را در بر دارد: {وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}. ترجمه: «و به یاد آورید نعمت الهی را بر بالای خویش، آنگاه که با هم دشمن بودید، پس در میان قلب های شما الفت انداخت و به سبب آن با هم برادر شدید».

    در آیه 23 از سوره شوری در رابطه به شفقت پیامبر نسبت به مردم می فرماید: {قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى}. ترجمه: «بگو: در برابر آن (همه نعمت كه در پرتو دعوت اسلام به شما خواهد رسيد) از شما پاداش و مزدي نمي‌خواهم جز عشق و علاقه نزديكي (به خدا) را (كه سود آن هم عايد خودتان مي‌گردد).

    همین مفهوم در آیه 128 از سوره توبه به تعبیر متفاوتی می آید: {لَقَدْ جَاءكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ}. ترجمه: «بيگمان پيغمبري (محمّد نام)، از خود شما (انسانها) به سويتان آمده است. هرگونه درد و رنج و بلا و مصيبتي كه به شما برسد، بر او سخت و گران مي‌آيد. به شما عشق مي‌ورزد و اصرار به هدايت شما دارد، و نسبت به مؤمنان داراي محبّت و لطف فراوان و بسيار مهربان است».‏

    در آیه 27 از سوره حدید به تعبیر دیگری مفهوم عاطفه را تکرار نموده و می فرماید: {َجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً}. ترجمه: «و در دل پيروان عيسي مهر و عطوفت (مسلمانان) را قرار داديم . پيروان او رهبانيت سختي را پديد آوردند».

و همانطور: {إِنَّهُ هُوَ الْبَرُّ الرَّحِيمُ}. (الطور/28). ترجمه: «واقعاً او نيكوكار و مهربان است». {‏وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ}. (هود/90). ترجمه: «بيگمان پروردگار من بسيار مهربان (در حق بندگان پشيمان و) دوستدار (مؤمنان توبه‌كار) است».

 

پیامبر اسلام از مهرورزی و عطوفت پیام می دهد!

 

    خداوند در قرآن کریم در خطاب به پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم می فرماید: {وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ}. (الأنبیاء/107). ترجمه: «(اي پيغمبر!) ما تو را جز به عنوان رحمت جهانيان نفرستاده‌ايم».

    حال به احادیث نظر می افکنیم که پیامبر صلی الله علیه و سلم به عنوان بزرگترین پیام آور رحمت به سوی بشر فرستاده شده است؟

    در آغاز لازم است حدیثی را از انس بن مالک، شاگرد و خدمت کار پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم نقل کنیم که عطوفت بی پایان آن حضرت صلی الله علیه و سلم نشان می دهد: (عن أنس بن مالك قال خدمت رسول الله صلى الله عليه و سلم عشر سنين والله ما قال لي أفا قط ولا قال لي لشيء لم فعلت كذا؟ وهلا فعلت كذا؟). (صحیح مسلم، کتاب الفضایل، باب کان رسول الله ص احسن الناس خلقاً (2309). ترجمه: از حضرت انس بن مالک رضی الله عنه روایت است که گفت: ده سال به خدمت رسول الله صلی الله علیه و سلم شرف حضور داشتم، سوگند به خداوند که هرگز برایم یکبار هم "اف" (کلمه ای از آن بوی تاسف آید) نفرمود، و هیچ گاه در باره چیزی نگفت: «چرا چنین کردی» و نه هم «ای کاش چنین می کردی». در روایت دیگری می آید که پیامبر صلی الله علیه و سلم بهترین انسانی از لحاظ اخلاق بود؛ یکی از روز ها به خاطر انجام کاری مرا مامور کرد، گفتم: نخواهم کرد؛ در حالی که با خود می اندیشیدم که حتماً انجام می دهم؛ رفتم تا آنکه با اطفال شهر مصروف بازی شدم؛ (لحظه یی نگذشته بود) که متوجه شدم پیامبر صلی الله علیه و سلم از عقب گردنم (با لطف و شفقت پیامبرانه ای که داشت با دست مبارکش) بگرفت؛ به سوی وی (آهسته) نگاه کردم که لب خند در دهان دارد و فرمود: « یا انیس! (انس کوچک) آیا رفتی جایی که ترا فرستادم؟» گفتم: یا رسول الله! حتماً حالا می روم).

    انس بن مالک رضی الله عنه در روایت دیگری می گوید: من شخصی را مهربانتر به اعضای خانواده از پیامبر صلی الله علیه و سلم هرگز ندیدم؛ وی علاوه می کند: ابراهیم (پسر پیامبر) در آوان شیرخواره گی در بیرون از مدینه منوره نزد دایه ای بود، و رسول الله صلی الله علیه و سلم گهگاهی برای اطلاع از احوال وی، تشریف می برد و ما ایشان را همراهی می نمودیم؛ وقتی به خانه داخل می شد، فرزندش را به آغوش می کشید و به وی بوسه ها نثار می کرد و سپس او را مسترد می فرمود؛ (راوی حدیث) عمرو رضی الله عنه اضافه می کند: زمانیکه ابراهیم وفات یافت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرمود: «ابراهیم فرزندم بود که مرگ به هنگام شیرخواره گی به سراغ وی رسید؛ به یقین که دو شیردهنده ای در بهشت برای وی مقرر گردیده است تا مدت شیر خواره گی اش را تکمیل نماید». و در روایت دیگری حضرت انس رضی الله عنه می گوید: «طفل در آغوش پیامبر صلی الله علیه و سلم در حالت قبض روح بود، و پیامبر صلی الله علیه و سلم بر وی اشک می ریخت (و با این الفاظ خود را تسلی می داد) و می گفت: «چشم اشک می ریزد و قلب محزون است و نمی گوییم مگر آنچه که خداوند بپسندد؛ ای ابراهیم! ما بر فراق تو اندوهگین هستیم». (صحیح مسلم، کتاب البر و الصله و الآداب).

    در کتابهای سیرت داستانهایی از شفقت و عطوفت پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم نقل شده است که از راه عقل به عمق آن نمی توان پی برد؛ از آنجمله در سال دهم بعثت بعد از آنکه کاکایش ابوطالب و بانوی اول اسلام حضرت خدیجه رضی الله عنها یکی پی دیگر وفات یافتند، پیامبر صلی الله علیه و سلم مجبور شد که در نتیجه آزار و اذیت بیش از حد مشرکین، مکه معظمه را ترک گفته و به طایف پناه ببرد؛ بزرگان طایف را خانه به خانه ملاقات کرد و خواستار پناهندگی از ایشان شد، اما بعد از ده روز کامل، همه ی ایشان پاسخ منفی دادند، با غلامش حضرت زید بن حارثه که به مقام فرزندی پیامبر هم سعادت یافته بود، عزم برگشت کرد و از سوی جوانان و نوجوانان آن دیار به گونه بی سابقه یی با پرتاب سنگ، چنان توهین و اذیت شد که وقتی قدم بر می داشت، خون از کفش هایش بلند می شد؛ استاد سخن، خلیلی مرحوم از این داستان به این شرح یاد می کند:

سنگ آنجا بر گرامی گوهر فطرت زدند// طعنه بر مسند نشین کشور عزت زدند

بر طلوع شمس ما خفاش ها تهمت زدند// در ره سلطان گل چیدند فرش خارها

    در این وقت، خداوند ملک مؤظف کوه ها را به حضور ایشان می فرستد تا اگر خواسته باشد دو کوه اطراف مکه را بالای آنها بیاندازد و آنها را هلاک نماید؛ اما پیامبر صلی الله علیه و سلم خیلی به خون سردی فرشته را پاسخ منفی می دهد و آرزوی ایمان را از نسلی می کند که بعد از ایشان خواهد آمد؛ این مقام، مقام عطوفت و شفقت پیامبرانه است که ارتباط ناگسستنی و عمیق به ایمان دارد و از راه عقل نمی توان به عمق آن پی برد. (این داستان در حدیثی به روایت امام بخاری رحمه الله در کتاب الجمعه، باب الطیب للجمعه، (3231) آمده است).

    همانطور در سال هشتم هجری وقتی مکه معظمه فتح می شود، از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم انتظار می رفت که شاید در مقابل برخی که وی را در روزگار زندگی مکی خیلی اذیت کرده بودند، عکس العملی نشان بدهد، اما بر خلاف تصور، همه را بدون هیچ گونه شرایط و قیودی مورد عفو قرار داد.

    مهرورزی و عطوفت پیامبر به حدی در احادیث وارد شده است که این مقال کوچک گنجایش حتا پاره ای از آنرا ندارد.

 

زن و مرد، دو موجود عاطفی و عقلانی!

 

    وقتی می خواهیم از عاطفه و عقل سخن سر کنیم، سؤالاتی از این قبیل در ذهن مطرح می شود: عقل و عاطفه دو پدیده متضاد اند یا متفاوت؟ آیا از سر جنگ با هم پیش می آیند و یا دست آشتی به همدیگر می دهند؟ حکمت الهی در رابطه به این دو پدیده ای که در روز الست، هردو را در خمیره انسان جانهاد، چیست؟ آیا هریک از این دو در وجود مرد و زن با هم مساوی اند یا یکی بر دیگر غلبه دارد؟ آیا این دو پدیده، در تمام فرهنگ های بشری، تعریف یکسان دارند؟ و اخیراً اینکه آیا عاطفه و احساسات یکی است یا از هم تفاوت دارند؟

     پاسخ به این سؤالات و  بررسی عقل و عاطفه در وجود هریک از مرد و زن، آن هم توسط یکی از دو جنس مذکر و مؤنث، خالی از دشواری هایی نیست؛ و باید بپذیریم که قضاوت هریک از مرد و زن در باره دیگر، کامل نمی توان بود. و اگر برای هریک جداگانه فرصت داده شود تا عقل و عاطفه را در وجود خود بررسی نموده و قضاوت نماید و بعداً هردو را یکجا نموده و نتیجه گیری کنیم، ممکن است اما به کاوش فکری و تجربه های روحانی عمیقی نیاز است که هریک باید به خرچ دهد.

    باور و برداشت و داوری هریک از مرد و زن در باره دیگر، بسا اوقات بستگی به عوامل محیطی دارد که در آن زیست می نماید؛ وقتی به نظریه های ارسطو و افلاطون در رابطه به بررسی جنبه فیزیولوژیکی زن و مرد نظر می افکنیم، (هم از دیدگاه اسلامی و هم از نظر پژوهشگران جامعه شناس غیر مسلمان) سؤالاتی را در ذهن آدمی تداعی می کند؛ چنانچه یکی از دانشمندان غربی به نام «سوزان مولر آکین» در مقاله علمی اش زیر عنوان «افلاطون و ارسطو» می نویسد: "بديهي است در دبستان فكري ارسطو، فضائل اخلاقي و جسماني زن و مرد متفاوت ميباشد. براي مثال، در جايي كه هر دو جنس ميبايست زيبا و خوش قامت باشند، اين فقط مردان هستند كه شايستگي پرورش دادن اندام خود را دارند و يا در هنگامي كه ميبايست زن و مرد، قوه اعتماد به نفس پيدا كنند باز هم اين مردانند كه با تشويق شدن به دلاوري، جسارت، و شهامت، اعتماد به نفس خود را بالا ميبرند و در مقابل، زنان نه تنها به خاطر عادات و رسمهاي متداول، اين قوه در آنها كاسته ميگردد بلكه تعمدا سركوب ميشود... بنابر باور ارسطو "يك زن به هيچ وجه درخور انجام دادن امور مردان و خردورزي نيست" و او به همين دليل از اورپيد Euripide به خاطر اينكه اين صفات را براي زنان قائل شده است، انتقاد ميكند و انجام امور مردان و خردورزي از سوي زنان را براي آنها غيرمناسب ميداند." این اندیشمند غربی در ادامه مقاله خود چنین نقل می کند: "همانطور، ارسطو در تدرج صعودي و سلسله مراتبي خود خردورزي را كه از فضائل عالي است، ويژه مردان "نخبگان" ميداند و زنان را داراي توانايي خرد ورزيدن محدود "ناقص العقل" ميشناساند. بديهي است كه ارسطو، استانداردهاي ذهني و جسمي و فضائل اخلاقي زن را بنابر وظيفه اي كه در قبال مرد به عهده دارد، ساخته و پرداخته است. براي مثال، از ديد او، زن خوب و شايسته زني است كه داراي خصوصيات اخلاقي چون سكوت، حيا و عفت باشد و در مقابل، داشتن اين خصوصيات را براي مرد، ناشايست ميداند. زن جايز نيست كه خصوصياتي مثل نيرومندي و هوشمندي را كسب كند زيرا اين خصوصيات متعلق به مردان است". (بررسي ديدگاه ارسطو /زن از ديدگاه فلسفه سياسي غرب).

    از این نظریه معلوم می شود که ارسطو با تأثر از محیط سیاسی و اجتماعی خویش، نظریه تبعیض میان دو جنس مذکر و مؤنث را مطرح کرده است.

    در اینجا فیلسوف دیگری را در قرن بیستم (وقتی که زنان در اروپا آزادی فردی خود را از راه سیاست، البته بعد از قرن ها، به دست آورده اند و ادعای برابری با مردان را می کنند)، می یابیم که از ترس زن نمی خواهد در باره وی نظر بدهد: ویل دورانت، جامعه شناس معروف امریکایی و نویسنده کتاب بزرگ و گرانمایه «تاریخ تمدن»، در کتاب «لذات فلسفه» زیر عنوان «مرد و زن» مثالی را از «گورگی» و «چخوف» به تصویر می کشد، که با همدیگر به سوی ساحل در حرکت بودند و آهسته آهسته و نرم نرمک، در باره زن سخن می گفتند که ناگاه متوجه حکیم بزرگوار روسی «تولستوی» شدند که با ریش انبوهش سر به گریبان تفکر چنان فرو برده است که گویی شنهای ساحل را جاروب می کند؛ ایشان به وی نزدیک شدند و در کنارش آهسته نشستند و از زن سخن سر کردند؛ حکیم اندیشمند در حالیکه از ترس خانمش متغیر الحال به نظر می رسید، لب به سخن گشود و گفت: تا آن وقتی از زن سخن نمی گویم که بر تابوت نهاده شوم و به سوی گور مرا حرکت دهند، بعد از آنکه سر تابوت را به دست خود بستم، در باره زن سخن خواهم گفت.

     آنچه در این نبشته می خوانید، نویسنده ی آن، هیچگاه ادعای رسیدن به کنه حقیقت این دو پدیده روحی را نکرده است؛ به خاطری که هریکی از عاطفه و عقل به روح ارتباط دارد و روح سری از اسرار الهی و رمزی از نهانخانه وحدت است که انسان از راه خرد نمی توان به سوی آن راه پیمود.

    باید بپذیریم که از راه عقل تحلیلگر ما هیچگاه نمی توانیم به جستجوی عاطفه در کشور وجود برویم؛ بلکه آدمی از طریق تجربه های روحانی و راز و نیازهای خالصانه با خدایش می توان به مفهوم انسانی آن پی برد.

همین قدر می توانیم گفت: جاذبه عاطفی در وجود هر انسان مؤمن به نوعی تبارز می کند؛ اما گاهی ضعیف تر و گاهی قویتر؛ آنچه مسلم است بر مبنای قاعده اکثریت، جاذبه عاطفی در نهاد زنان بیشتر از مردان محسوس به نظر می رسد به خاطری که مردان، بیشتر به خردگرایی متکی اند. این را هم باید بپذیریم که این دو پدیده با وجود آنکه در محیط ایمان دست آشتی به هم داده اند اما از هم جدا بوده و یکی در وجود جنس مذکر چیره گی دارد و دیگری در وجود جنس مؤنث.

 

خداوند نعمت والای عاطفه را برای زنان عنایت فرموده است!

 

    خداوند متعال‌ براي‌ آنكه‌ انسان‌ بتواند راه‌ تعالي‌ و كمال‌ را طي‌ نمايد و مشكلات‌ زندگي‌ مانع‌ از حركت‌ استكمالي‌ او نشود، او را از دو جنس‌ زن‌ و مرد خلق‌ كرد و به ‌هر يك،‌ تواناييهاي‌ خاصي‌ عطا فرمود تا با كمك‌ يكديگر اداره‌ امور و ادامه‌ حيات‌ را براي‌ خويش ‌آسان‌ نمايند. زن‌ را از مرد آفريد (از همان‌ عنصر مرد آفريد) تا دوگانگي‌ ‌بين‌ ايشان‌ پديد نيايد. زن‌ و مرد را از نظر نوع‌ استعدادها و تواناييها متفاوت‌ فرمود ولي‌ هر كدام‌ كه‌ تقوي‌ را بيشتر رعايت‌ كنند، نزد خود گرامي‌تر دانست‌ و تكريم‌ نمود. زن‌ را عاطفي‌ خلق‌ كرد تا با دردها و آلام‌ فرزندان‌ همدردي‌ نمايد و ايشان‌ را تسلي‌ دهد. زن‌ را عاطفي‌ كرد تا بشريت‌ را آرامش‌ بخشد. و بدين‌ گونه‌ زن‌ را اولين‌ معلم‌ بشريت‌ نمود تا حق‌ سخن‌ آموزي‌ و آرامش‌بخشي‌ بر گردن ‌بشريت‌ داشته‌ باشد و بدين‌ سان‌، زن‌ را در اين‌ جلوات‌ از حيات‌، انسان‌تر از مرد آفريد و بدو جايگاه‌ ويژه‌ بخشيد. زنان‌ را لطيف‌تر و عاطفي‌تر نمود تا كودكان‌ را كه‌ تنها در فضاي‌ عطوفت‌ و مهر و لطافت ‌مي‌توانند رشد و نمو يابند، پرورش‌ داده‌ و تربيت‌ نمايند تا بتوانند عواطف‌ عالي‌ انساني‌ را پرورش‌ داده‌ و رشد دهند و بدين‌ سان‌ زن‌ را پرورش‌ دهنده‌عالي‌ترين‌ ويژگيهاي‌ حيات‌ انساني‌ انسان‌ قرار داد. زن‌ را عاطفي‌ خلق‌ فرمود تا سختي‌ و رنج‌ بسيار را در دوران‌ بارداري‌ و وضع‌ حمل‌ و شير دادن‌ و فرزند پروري‌ را تنها به‌ دليل‌ ذخيره‌ بيشتر عطوفت‌ و فطرت‌ مهربان‌ خود، تحمل‌ نمايد. زنان‌ را لطيف‌تر و عاطفي‌تر نمود تا زندگي‌ خانوادگي‌ را تلطيف‌ كنند و مشكلات‌ و معيشت ‌زندگي‌ كه‌ به‌ خاطر مشكلات‌ اجتماعي‌ همواره‌ به خشونت‌ و خستگي‌ مي‌گرايد، را لطافت‌ بخشيده‌ و عاطفي‌ نمايند و بدين‌ وسيله‌ موجب‌ آرامش‌ مردان‌ شده‌ و اضطراب‌ جامعه‌ و خانواده‌ را تسكين‌ بخشند. چشمه‌ عاطفه‌ را كه‌ لسان‌ قلب‌ و رمز حيات‌ و روابط‌ انساني‌ است‌ و نيز اساس‌ تاسيس‌خانواده‌ در جامعه‌ بشري‌ مي باشد را در حقيقت‌ زن‌ به‌ وديعه‌ نهاد تا انسانها را عاطفه‌ بياموزد وروابط‌ بشري‌ را عاطفي‌ و انساني‌ نمايد. زن‌ را مظهر مهر و عاطفه‌ قرارداد تا سنگيني‌ بار مشكلات‌ حمل‌ و رضاع‌ و پرورش‌ و تربيت‌كودكان‌ بشريت‌ را با مهرباني‌ و صبوري‌ تحمّل‌ نمايد. و سختيهاي‌ زندگي‌ را در حفظ‌ روابط‌خانواده‌ با كمك‌ عاطفه‌ و محبت‌ و عشق‌، به‌ لطافت‌ تبديل‌ نمايد و اعضای خانواده‌ را مجذوب‌لطافت‌ و عواطف‌ خويش‌ كند تا بتواند پيوندهايي‌ نامريي‌ و در عين‌ حال‌ محكم‌ انساني‌ را بين‌اعضای خانواده‌ ايجاد نمايد و حقتعالي‌ بدين‌ سان‌، زن‌ را در اين‌ شئون‌ از حيات‌، تواناتر از مرد آفريد.

    البته باید واضح شود که این یک قاعده کلی نیست که زنان در مجموع عاطفی باشند و مردان بر عکس عقلانی؛ به دلیل اینکه بسا زنانی را در درازنای تاریخ بشر سراغ داریم که رخش آنها در میدان تفکر و اندیشه پیشتر از مردان قدم نهاده است؛ مانند: ملکه شهر صبا (به اساس برخی روایات تاریخی بلقیس نام) در زمان حضرت سلیمان علیه السلام که ملتی را خردمندانه رهبری می نمود و داستان وی را قرآن کریم چنین روایت کرده است:

 

داستان خردمندی ملکه صبا و حضرت سلیمان

 

    در سوره نمل بعد از داستان کوتاه شنیدن حضرت سلیمان سخن مورچه را، داستان حضرت سلیمان و ملکه صبا از غیابت هدهد شروع می شود که به آن دیار سفر کرده است؛ این داستان در 24 آیه قرآن کریم، از بیستم الی چهل و چهارم به شرح ذیل آمده است: "سلیمان چون جویای حال مرغان شد، گفت: هدهد کجاست؟ که در بین مرغان نمی بینمش؟ همانا ما او را به عذابی سخت معذب گردانیم! یا آنکه سرش را از تنش جدا کنیم! یا اینکه برای غیبتش، دلیل و برهان بیاورد. پس از اندکی مکثی هدهد حاضر شد و عذری موجه و حجتی درست آورد و گفت: من به چیزی که تو از جهان به آن آگاه نشدی خبر یافتم و به طور یقین برای تو از ملکه صبا خبر آورده ام؛ همانا در آن ملک زنی را یافتم که بر مردم آن کشور پادشاهی داشت و به آن زن هرگونه نعمت و دولت عطا شده بود و علاوه بر اینها تخت با عظمتی داشت؛ آن زن را با تمام رعیتش یافتم؛ آنها خدا را فراموش کرده و بجای خدا، خورشید را می پرستیدند و شیطان، اعمال زشت آنها را در نظرشان زیبا جلوه داده و آنها را به کلی از راه خدا بازداشته تا هرگز به حق هدایت نیابند، و خدا را که در آسمان و زمین، هر پنهان را به عرصه ظهور آورده و بر نهان و آشکار خلق آگاه است، پرستش نکنند؛ در صورتی که خدای یکتا که جز او هیچ خدایی نیست، پروردگار عرش با عظمت است؛ سلیمان به هدهد گفت باید تحقیق کنیم تا صدق و کذب سخنت را دریابیم؛ اینک نامه مرا به سوی آنان ببر و پاسخ را باز بیاور؛ بلقیس رو به رجالش کرده و گفت: نامه ای از یک مرد بزرگ به دستم رسیده است؛ این نامه از جانب سلیمان است و عنوان آن، به نام خداوند بخشنده مهربان است و بعد چنین نوشته است:" بر من برتری مجوئید و از فرمانم سر مپیچید و تسلیم امر من شوید." آنگاه به مشورت گفت: ای رجال شما به کار من رأی دهید؛ که من تا کنون بی حضور شما تصمیم به هیچ کاری نگرفته ام؛ رجال ملک به او اظهار داشتند: ما دارای نیروی کامل و مردان جنگی مقتدری هستیم؛ لیکن اختیار با شماست؛ یا به صلح و تسلیم تن دهیم و یا با فکر روشن به جنگ رویم؛ بلقیس گفت: پادشاهان چون به دیاری حمله آورند، آن کشور را ویران سازند و عزیزترین اشخاص مملکت را ذلیل ترین افراد کنند؛ رسم و سیاستشان بر این خواهد بود؛ صلاح بر این است که هدیه ای برای سلیمان بفرستیم تا ببینیم جواب چه خواهد بود؛ چون فرستادگان بلقیس به حضور سلیمان رسیدند، سلیمان به آنها گفت: می خواهید مرا به مال دنیا مدد کنید؟ آنچه خدا به من از مال و ملک دنیا عطا فرموده بسیار بهتر از این هدیه مختصر شماست؛ آری شما مردم دنیا به این هدایا شاد شوید؛ ای فرستاده بلقیس با هدایا به سوی آنان باز شو که من با لشکری بیشمار که هیچ با آن مقاومت نتوانند کرد، به سوی آنان می روم و آنان را با ذلت و خواری از آن ملک بیرون می کنم؛ آنگاه سلیمان رو به حضار کرد و گفت: کدام یک از شما پیش از اینکه بلقیس تسلیم امر من شود، تخت او را به اینجا می آورد؟ جنی در آن میان گفت: من تخت او را پیش از اینکه تو از جایگاه خود برخیزی در اینجا حاضر می کنم و آن کس که به علم کتاب الهی دانا بود، گفت: پیش از آنکه چشم به هم زنی تخت را به اینجا می آورم؛ چون سلیمان تخت را پیش خود ملاحظه فرمود، گفت: این توانائی از فضل خدای من است تا مرا بیازماید که نعمتش را شکر می گویم یا کفران می کنم؛ و هر که شکر نعمت حق کند، شکر به نفع خویش کرده است؛ همانا خدا بی نیاز و کریم و مهربان است؛ آنگاه سلیمان گفت: تخت را بر او ناشناس گردانید تا بنگریم که آیا وی سریر خود را خواهد شناخت یا خیر؟ هنگامی که بلقیس آمد؛ از او پرسیدند آیا تخت تو چنین است؟ وی گفت: گویا همین است و ما پیش از این به این امور دانا و تسلیم امر خدا بودیم؛ پرستش غیر خدا او را از پرستش خدا باز داشته و از کافران بود؛ آنگاه او را گفتند در ساحت این قصر داخل شو! چون قصر را ملاحظه کرد فکر کرد که لجه آبی است و جامه از ساقه پا برگرفت، و گفت این قصری است که از آیینه صاف است؛ گفت بار الها من سخت بر نفس خویش ستم کردم و اینک با رسول تو سلیمان تسلیم فرمان یکتا پروردگار عالمیان شدم.

    پس از این می سزد که داستان حضرت آسیه بنت مزاحم خانم فرعون را از خلال آیات قرآن کریم به بحث بگیریم که در ایمان آوردن به حضرت موسی علیه السلام نسبت به بسیاری از مردان، سبقت می جوید و همزمان با مشاهده عصای موسی هنگام مقابله با ساحران فرعون به وی ایمان می آورد:

 

خردورزی آسیه همسر فرعون از منظر قرآن

 

 آسیه همسر شخص طغیان­گر و سركشی بود به نام فرعون در مصر، كه در رأس گروهی به نام قبطیان، صاحب قدرت و شوكت بوده و در سرزمین مصر حکومت می کرد؛ اما خودش فردی مؤمن به رسالت حضرت موسی علیه السلام بود؛ پیامبری که مأمور شد به سراغ فرعون برود و وی را به دین توحید دعوت نماید و از ظلم و جنایت به مردم بی­گناه بازدارد؛ پس آسیه در اولین اعلان رسالت و اعجاز حضرت موسى پیامبر الوالعزم الهی برای فرعون، به او ایمان آورد؛ یعنی هنگامی­ كه عصای حضرت به مار عظیمی تبدیل شد و سحر ساحران فرعون را بلعید، به پیامبری ایشان یقین پیدا کرده و ایمانش را نسبت به حضرت موسی آشکار نمود.

در روایتى از رسول خدا صلی­الله علیه و آله مى‏خوانیم: «أَفْضَلُ نِسَاءِالْجَنَّةِ أَرْبَعٌ: خَدِیجَةُ بِنْتُ خُوَیلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِیةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ، إمْرَأَةُ فِرْعَوْن» (سیوطى، جلال­الدین؛ ‏الدرالمنثور فى تفسیرالمأثور، ص246). ترجمه: «برترین زنان اهل بهشت چهار نفر اند: "خدیجه" دختر خویلد و "فاطمه" دختر محمد صلی الله علیه و سلم و "مریم" دختر عمران و "آسیه" دختر مزاحم، همسر فرعون.»

اخلاص و ایمان آسیه به­ حدی بود ­که خدای تبارک در قرآن کریم ایشان را به عنوان الگو و اسوه­ای برای همه­ی مؤمنان از زن و مرد معرفی نموده و وی را در اسوه بودن هم­سنگ حضرت مریم، مادر حضرت عیسای مسیح قرار داده است: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ... وَ مَرْیمَ‏َ ابْنَتَ عِمْرَانَ...» (التحریم/11-12). ترجمه: «و خداوند برای مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است... و همچنین به مریم دختر عمران...»

آسیه پس از شنیدن جریان معجزه­ی عصای حضرت موسی علیه السلام، به وی ایمان آورد؛ اما همسرش فرعون وی را شدیداً مورد شکنجه قرار می­داد تا دست از آیین موسی بردارد؛ ولى آسیه در برابر این فشارها و تهدیدها با استقامت تمام ایستاد و هرگز تسلیم خواسته­ی فرعون نشد؛ چراکه او تقرب به درگاه خدا را بر نزدیکی به فرعون و دستگاهش ترجیح می­داد. در ایمان خود استقامت ورزید تا اینکه از دنیا رخت بربست. و دعایش همیشه از پروردگارش همین بود: {وَ نَجِّنِی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجَّنىِ مِنَ­الْقَوْمِ الظَّالِمِین‏» (التحریم/11). ترجمه: «و مرا از فرعون و كار او نجات ده‏! و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!»

خداوند نیز دعاى این زن نمونه، مؤمن و فداكار را اجابت فرمود و او را در ردیف یکی از بهترین زنان عالم(حضرت مریم) قرار داد.

 قرآن کریم به مقطع خاص تاریخی دیگری از زمان کودکی حضرت موسی علیه السلام در خانه فرعون اشاره می کند که عطوفت و مهرورزی حضرت آسیه سبب نجات موسی از مرگ گردیده است: وقتی رود نیل صندوقی را که به داخل آن موسی علیه السلام بود، به نزدیکی قصر فرعون بیرون نمود و کودک از سوی نگهبانان قصر به داخل آورده شد و دیدند کودکی بس زیبا در آن است؛ فرعون به مشوره نزدیکانش تصمیم قتل وی را اتخاذ کرد، اما حضرت آسیه از باب لطف و شفقتی که در دل داشت، به شوهرش سفارش نمود تا از قتل وی دست بردارد: {وَ قَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَیْنٍ‏ٍ لىّ‏ِ وَ لَكَ لَاتَقْتُلُوهُ عَسىَ أَن­ینفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَ هُمْ لَایشْعُرُونَ} (القصص/9). ترجمه: «همسر فرعون (چون دید آنها قصد کشتن کودک را دارند) گفت: نور چشم من و توست! او را نكشید، شاید براى ما مفید باشد، یا او را به­عنوان پسر خود برگزینیم! و آنها نمی­فهمیدند (که دشمن اصلی خود را در آغوش خویش می­پرورانند)!»

 فرعون نیز در برابر شفاعت همسرش نسبت به این طفل، خواسته­ی او را اجابت نمود و طفل را به همسرش ­بخشید.

    بانوی دیگری که در عقلانیت و خردورزی مثال زده می شود حضرت خدیجه بنت خویلد نخستین همسر پیامبر بزگوار اسلام است که می سزد در این باب از وی هم یادی داشته باشیم:

 

خدیجه دختر خویلد نخستین مسلمان و یار و یاور پیامبر

 

    هنگامیکه نخستین وحی بر پیامبر صلی الله علیه و سلم در غار حراء نازل شد، به خاطری که حواس انسانی اش با دیدن ملایکه نا آشنا بود، سراسیمه و با سرعت از غار حرا به خانه ی خدیجه رضی الله عنها باز گشت در حالی آثار ترس و پریشانی در سیمایش هویدا بود و فرمود: «زملونی زملونی»؛ مرا بپوشانید مرا بپوشانید. آنگاه که خدیجه علت را جویا شد، محمد صلی الله علیه و سلم خبر از نزول فرشته وحی داد، خدیجه الکبری بدون مکث و تأملی با این کلمات تاریخی پیامبر را تسلی داد: "به خدا سوگند که پروردگارت تو را هرگز خوار نخواهد ساخت، زیرا پیوند خویشاوندی را همواره پاس میداری وبار درماندگان را به دوش گرفته وبینوایان را یاری می کنی ومالت را به تهی دستان می بخشی ومهمان را گرامی میداری و در راه حق، مردمان را یاری می رسانی"(صحیح البخاری، ج1/ص5 شماره حدیث).

    در آن لحظه دشوار که پیامبر صلی الله علیه و سلم سخن از ملاقات فرشته وحی می زند؛ چیزی که در میان اعراب مکه بی سابقه بود می بینیم که این شیرزن چگونه و با چه یقینی سخن می گوید. سخنانی که بایستی در طول تاریخ با آب طلا بر صحنه روزگار حک شوند و به راستی موقف خدیجه رضی الله عنها در این لحظه زیباترین موقفی است که یک زن در تاریخ بشریت گرفته است. خدیجه این سخنان را بر زبان جاری می سازد زیرا پیامبر را می شناسد و صفات او را به خوبی می داند لهذا مطمئن است که خداوند چنین انسانی را خوار نمی کند. و در همان لحظه به رسول خدا صلی الله علیه و سلم ایمان می آورد.

    خدیجه رسول خدا را به نزد پسر عمویش ورقه بن نوفل می برد. رسول خدا صلی الله علیه و سلم داستان نزول وحی را برای ورقه بازگو می کند اما ورقه که کتابهای پیامبران پیشین را خوانده بود و از برخورد اقوام پیامبران گذشته با آنها خبر داشت خبر از آینده ای ناگوار برای پیامبر می دهد: تو را از مکه بیرون خواهند کرد و با تو به دشمنی خواهند پرداخت. اما خدیجه را باکی نیست زیرا او حاضر است همراه با همسرش هر مصیبتی را تحمل نماید. دعوت اسلامی شروع می شود و خدیجه در راستای پیشرفت دعوت، اموال و دارایی خویش را در راه خدا انفاق می نماید.  دیری نمی گذرد که محاصره اقتصادی شروع می شود و بنی هاشم و بنی مطلب بایستی سالها را با تحمل کردن سخت ترین شرایط در شعب ابی طالب بگذرانند، سالهایی که آکنده از خاطرات تلخ وناگوار برای رسول خدا صلی الله علیه وسلم ویارانش بود، در این میان خدیجه رضی الله عنها تمام مشقات و سختی ها را به جان می خرد و گام به گام در کنار همسرش در شعب ابیطالب سختی ها را تحمل می کند تا اینکه پیک اجل بسراغش می آید.

    در اینجا می سزد که بزرگترین بانوی تاریخ، حضرت مریم علیه الصلاة و السلام را فراموش نکنیم که قرآن کریم به گونه خاصی به داستان وی پرداخته است:

 

مریم دختر عمران یکی از چهار بانوی بزرگ تاریخ

 

  پیامبر بزرگوار اسلام در حدیثی فرموده است: بهترین زنان بهشت مریم بنت عمران، خدیجه بنت خویلد، فاطمه بنت محمد و آسیه بنت مزاحم هستند.

    در اینجا به چند آیت مبارکه قرآن کریم در باره مریم می پردازیم که نشاندهنده جایگاه بلند مریم به نزد خداوند از نظر قرآن کریم است:

    در سوره آل عمران آیهٔ ۴۲ چنین آمده‌است: «و فرشتگان مریم را گفتند ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته، و بر تمامی زنان دو جهان برتری داده‌است، ای مریم فروتنی کن برای پروردگار خود، و سجده به جای آور، و با نمازگزاران به نماز بایست».

    در سوره آل عمران آیه ۴۵ چنین آمده‌است: «و هنگامی که فرشتگان مریم را گفتند به راستی خدا تو را به کلمه‌ای از خویش بشارت می‌دهد که نامش عیسی پسر مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از نزدیکان درگاه خداوند است».

    در سورهٔ مریم آیه ۱۷ چنین آمده‌است: «ما روح خود را به سوی مریم فرستادیم، و مریم او را چون انسانی بی عیب و نقص تصوّر می‌کرد».

    از خلال این آیات نتیجه می گیریم که حضرت مریم اولین و یگانه بانوی بزرگ تاریخ است که از سوی خداوند فرشته برای وی وحی می آورده است.

    فکر می کنم، داستان این چهار بانوی بزرگوار تاریخ کافی باشد به اثبات این مدعا که خداوند به حکمت ازلی اش گاهی در میدان عقل و اندیشه، زنان را چنان توانمندی می دهد که هیچ مردی به پای آنان نمی توان رسید؛ اما در جانب مقابل، وقتی به برخی داستان های تاریخی از مردان نظر می افکنیم که خداوند در میان عقل و عاطفه آنها را مورد آزمون سختی قرار داده است مانند: داستان غرق شدن فرزند نوح علیه السلام در پیش رویش، قصه ایوب پیامبر که همه دارایی اش را از دست داد و زخم های وجودش را کرم ها خوردند، داستان مناظره حضرت موسی علیه السلام با فرعون و وزیرانش و ایستاده گی و پایداری و صلابت حضرت موسی درمقابل این جباران ستمگر، و همانطور: صبر و استقامت پیامبر بزگوار اسلام صلی الله علیه و سلم در قبال طعن و توهین و اذیت مشرکان مکه و فراتر از آن، صبر و پایداری برخی یاران پیامبر مانند: بلال حبشی  و خانواده عمار و غیره، می بینیم که از این آزمون های خطیر الهی، با سینه باز مووفقانه به در آمده اند.

    حال فرض کنید: اگر در جای این بزرگمردان تاریخ، ابرزنی می بود، تحمل چنین رنج های عاطفی طاقت فرسا را داشت؟

اینک به یکی از داستانهای عظیم تاریخ می پردازیم که به باور نویسنده، عاطفه با عقل دست می دهد.

 

ابراهیم و اسماعیل (پدر و پسر) در قربانگاه عشق

 

    خداوند به ابراهیم فرمان داد که فرزند خود را در راه خدا ذبح کند، و او نیز جریان را با فرزندش در میان نهاد و هر دو پذیرا شدند و از این طریق پدر و پسر اخلاص خود را نسبت به فرمان خدا به منصه ی ظهور رسانیدند.

    به گفته جمعى از مفسران، فرزندش در آن وقت 13 ساله بود که ابراهیم خواب عجیب و شگفت انگیزى دید که بیانگر شروع یک آزمایش بزرگ دیگر در مورد این پیامبر عظیم الشان بود، در خواب دید که از سوى خداوند به او دستور داده شد تا فرزند یگانه اش را با دست خود قربانى کند و سر ببرد. ابراهیم وحشت زده از خواب بیدار شد، مى دانست که خواب پیامبران واقعیت دارد و از وسوسه هاى شیطانى دور است، اما با این حال، دو شب دیگر همان خواب تکرار شد که تاکیدى بود بر لزوم این امر و فوریت آن. ابراهیم که بارها از کوره داغ امتحان الهى سرافراز بیرون آمده بود، این بار نیز باید دل به دریا بزند و سر بر فرمان حق بگذارد، و فرزندى را که یک عمر در انتظارش بوده و اکنون نوجوانى برومند شده است با دست خود سر ببرد! ولى باید قبل از هر چیز فرزند را آماده این کار کند؛ لذا رو به سوى او کرد و "گفت: فرزندم من در خواب دیدم که باید تو را ذبح کنم، بنگر نظر تو چیست"؟! (سوره صافات، آیه 102) فرزندش که نسخه اى از وجود پدر ایثارگر بود و درس صبر و استقامت و ایمان را در همین عمر کوتاهش در مکتب او خوانده بود، با آغوش باز و از روى طیب خاطر از این فرمان الهى استقبال کرد، و با صراحت و قاطعیت" گفت: پدرم هر دستورى به تو داده شده است اجرا کن. (سوره صافات، آیه 102). و از ناحیه من فکر تو راحت باشد که" به خواست خدا مرا از صابران خواهى یافت. (سوره صافات، آیه 102) و به این ترتیب هم پدر و هم پسر نخستین مرحله این آزمایش بزرگ را با پیروزى کامل مى گذرانند.

    در این میان چه ها گذشت؟ قرآن از شرح آن خوددارى کرده، و تنها روى نقاط حساس این ماجراى عجیب انگشت مى گذارد. بعضى نوشته اند: فرزند فداکار براى اینکه پدر را در انجام این ماموریت کمک کند، و هم از رنج و اندوه مادر بکاهد، هنگامى که او را به قربانگاه در میان کوه هاى خشک و سوزان سرزمین"منى" آورد به پدر گفت: پدرم ریسمان را محکم ببند تا هنگام اجراى فرمان الهى دست و پا نزنم، مى ترسم از پاداشم کاسته شود! پدر جان کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بگذران تا تحملش بر من (و بر تو) آسانتر باشد! پدرم قبلا پیراهنم را از تن بیرون کن که به خون آلوده نشود، چرا که بیم دارم چون مادرم آن را ببیند عنان صبر از کفش بیرون رود. آن گاه افزود سلامم را به مادرم برسان و اگر مانعى ندیدى پیراهنم را برایش ببر که باعث تسلى خاطر و تسکین دردهاى او است، چرا که بوى فرزندش را از آن خواهد یافت، و هر گاه دلتنگ شود آن را در آغوش مى فشارد و سوز درونش را تخفیف خواهد داد. لحظه هاى حساسى فرا رسید، فرمان الهى باید اجرا مى شد، ابراهیم که مقام تسلیم فرزند را دید او را در آغوش کشید، و گونه هایش را بوسه داد، و هر دو در این لحظه به گریه افتادند، گریه اى که بیانگر عواطف و مقدمه شوق لقاى خدا بود. قرآن همین اندازه در عبارتى کوتاه و پر معنى مى گوید: "هنگامى که هر دو تسلیم و آماده شدند و ابراهیم جبین فرزند را بر خاک نهاد..." ( سوره صافات، آیه 103) باز قرآن اینجا را به اختصار برگزار کرده و به شنونده اجازه مى دهد تا با امواج عواطفش قصه را هم چنان دنبال کند. بعضى گفته اند منظور از جمله ی " تله للجبین" این بود که پیشانى پسر را به پیشنهاد خودش بر خاک نهاد، مبادا چشمش در صورت فرزند بیفتد و عواطف پدرى به هیجان در آید و مانع اجراى فرمان خدا شود! به هر حال ابراهیم صورت فرزند را بر خاک نهاد و کارد را به حرکت در آورد و با سرعت و قدرت بر گلوى فرزند گذارد در حالى که روحش در هیجان فرو رفته بود، و تنها عشق خدا بود که او را در مسیرش بى تردید پیش مى برد. اما کارد برنده در گلوى لطیف فرزند کمترین اثرى نگذارد!... ابراهیم در حیرت فرو رفت بار دیگر کارد را به حرکت در آورد ولى باز کارگر نیفتاد. اینجا است که قرآن با یک جمله کوتاه و پر معنى به همه انتظارها پایان داده، مى گوید: "در این هنگام او را ندا دادیم که اى ابراهیم؛ و نادیناه أن یا إبراهیم. " (سوره صافات، آیه 104) آنچه را در خواب ماموریت یافتى انجام دادى؛ سپس مى افزاید: "این مسلما امتحان مهم و آشکارى است" ذبح کردن فرزند با دست خود، آنهم فرزندى برومند و لایق، براى پدرى که یک عمر در انتظار چنین فرزندى بوده، کار ساده و آسانى نیست، چگونه مى توان دل از چنین فرزندى برکند؟ و از آن بالاتر با نهایت تسلیم و رضا بى آنکه خم به ابرو آورد به امتثال این فرمان بشتابد، و تمام مقدمات را تا آخرین مرحله انجام دهد، بطورى که از نظر آمادگى هاى روانى و عملى چیزى فروگذار نکند؟ و از آن عجیب تر، تسلیم مطلق این نوجوان در برابر این فرمان بود، که با آغوش باز و با اطمینان خاطر به لطف پروردگار و تسلیم در برابر اراده او به استقبال ذبح شتافت. اما براى اینکه برنامه ابراهیم ناتمام نماند، و در پیشگاه خدا قربانى کرده باشد و آرزوى ابراهیم برآورده شود، خداوند قوچى بزرگ فرستاد تا به جاى فرزند قربانى کند و سنتى براى آیندگان در مراسم"حج" و سرزمین" منى" از خود بگذارد.

    حال اگر سؤالی را مطرح کنیم که آیا امکان چنین تحمل عاطفی از یک زن، با وجود آنکه همپای مریم یا خدیجه و یا فاطمه و آسیه باشد، می رود؟

 

پایان سخن

 

    آنچه در پایان این بحث لازم به تذکر پنداشته می شود، نقاط ذیل است:

1-     عقل  و عاطفه دو ارزش والای انسانی است که مانند سایر ارزشهای انسانی در روز الست، از سوی خداوند در خمیره انسان عجین شده اند.

2-     عاطفه و احساس تا حدی بهم مشابه اند با این تفاوت که احساسات در وجود حیوانات تبارز می کند و عاطفه در وجود انسانها.

3-     پیامبر بزرگوار اسلام، اولین و آخرین پیام آور عقل و عاطفه است که در قرآن کریم از هردو به «رحمة للعالمین» تعبیر رفته است؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم همانطوری که انسان ها را به اندیشیدن در مسایل زندگی تاکید کرده است، به همان اندازه به محبت و مهرورزی و عطوفت تشویق و ترغیب و  امر فرموده است؛ و هردوی این دو پدیده در وجود وی به درجه کمال بوده است.

4-     انگیزه خردورزی و عطوفت در نهاد تمام انسانها اعم از مرد و زن وجود دارد اما امکان اندکی است که توازن میان این دو برقرار باشد؛ به این معنا که همواره یکی بر دیگر چیره گی دارد.

5-     آنچه تاریخ و تجربه نشان می دهد، انگیزه عقلانی نسبت به عطوفت در وجود مردان، بیشتر دیده می شود؛ آنچنان که احساس در وجود حیوانات جنس مؤنث نسبت به شعور در حیوانات جنس مذکر غالب تر به نظر می رسد؛ به همین دلیل است که خداوند به حکمت ازلی اش، پیامبران را از میان مردان انتخاب کرده است؛ مردان می توانند با صبر و شکیبایی در مقابل مصایب و مشکلات طاقت فرسایی، مسیر دعوت را بپیمایند، و در قبال چالش هایی که فراراه آنان قرار گیرد، عاقلانه و دور اندیشانه تصمیم اتخاذ کنند؛ به همین دلیل بوده است که در طول تاریخ، فرماندهی جنگ ها، حکمروایی بر شهرها و آبادانی کشورها از ناحیه کارهای شاقه فزیکی به مردان اختصاص داشته و کارهای درون خانه از قبیل: تربیت فرزندان و غیره، وظیفه زنان پنداشته می شده است؛ این را هم نباید فراموش کنیم که از نظر واقع بینانه، اگر قضاوت نماییم، چیرگی یکی از دو وصف عقل و عاطفه بر دیگر، در وجود زن یا مرد، به این معنا نیست که یکی بر دیگر برتریت داشته باشد؛ اگر ما به برتریت باور داشته باشیم، در حقیقت مداخله در کارگاه آفرینش نموده ایم و این معیار را از خلال ذوق انسانی خود تعیین کرده ایم.

6-     بیایید در دونیم قرن اخیر، جوامع اروپایی و امریکا را به بررسی بگیریم که در آنجا برای زنان و مردان حقوق یکسان داده شده است، آیا زنان توانسته اند در جنبه خردورزی به پای مردان برسند؟ این اختراعات و انکشافات چشمگیری که صورت گرفته است، نقش زنان در آن، چقدر محسوس بوده است؟ در عرصه ساختار تکنالوژی جدید و استفاده از آن، تا حال چند زن نام آور را شناخته ایم که وسایل پیشرفته ای را در عرصه صنعت، ایجاد و اختراع کرده و شهرت جهانی کسب کرده باشند؟ در طول نزدیک به دوصدسال گذشته چند رییس جمهور در امریکا و یا کشورهای اروپایی زنان بوده اند؟ چقدر اعضای پارلمان آنان را زنان تشکیل می داده اند که از راه انتخابات آزاد به قدرت رسیده باشند؟ بیایید آنهایی که به قدرت رسیده اند، را با مردانی که در جانب مقابل ایشان قرار دارند، به مقایسه بگیریم؛ آیا آنچنان که مردان قوه استدلال را در دفاع از حقوق مردم و یا رسیدن به اهداف سیاسی شان دارند، آن توانمندی را زنان هم دارند؟ ویل دورانت در کتاب «لذات فلسفه» بر دو قرن اخیر اروپا و امریکا به شدت می تازد که با شعارهای سطحی، بی بنیاد و فریبنده ای، زن را از خانه بیرون کردند و به کارخانه ها دوشا دوش مردان مصروف کار ساختند که در نتیجه ی آن، از مقام رفیع مادری سقوط کرد و به رقص خانه ها، هوتل ها و مراکز خوش گذرانی مردها به فاحشه تبدیل شد. به باور ویل دورانت: زن وقتی از مقام بلند مادری اش سقوط کرد که از خانه بیرون شد، در جوار مردان به اشتغال پرداخت، موهای سرش را قطع کرد و مانند مردان لباس پوشید؛ این امر سبب شد که مهر مادری از قلبش بیرون شود، نظام خانوادگی که بر مبنای شفقت و احترام متقابل میان فرزند و والدین استوار بود، از هم بپاشد، و بالآخره معنویت از میان برداشته شود؛ ویل دورانت: به حال مردم اروپا و امریکا تاسف می کند که در این دو قرن اخیر تمام ارزشهای انسانی را از دست دادند، و می گوید: اگر تاریخ برگشت را می پذیرفت، غرب تاریخ خود را باید دو قرن به عقب می برد؛ در این گیر و دار، قرن های اخیر زنان غربی از وظیفه ی خود ماندند و از جایگاه بلند اجتماعی ای که داشتند، سقوط کردند و به جایی که می خواستند برسند، علاوه از اینکه نرسیدند به ابزار خوش گذرانی مردان تبدیل شدند و در هوتل ها، مغازه ها، رقص خانه ها، آرایشگاه ها و مشاغل دیگری که مردان از پذیرفتن آن احساس ننگ می کنند، مصروف شدند و مردان همانند گذشته بر مسند بزرگواری تکیه زده اند و زنان را در خدمت خویش فکر می کنند. در اینجا در خور توجه است که یک سؤال دیگر را مطرح نماییم؛ زنان در این عرصه چرا عقب ماندند؟ واضح است که شاید مردان باعث نشده باشند؛ در حقیقت آنها توانمند و تخصصی که در محیط خانواده دارند، را از دست داده اند و طبیعی است که توانمندی کار را مانند مردان ندارند؛ وظایف بیرونی بیشتر به استعدادهای عقلانی متکی است، آنانی که در عرصه خردورزی پیشتر قدم نهاده اند، می توانند دوشا دوش مردان مصروف کار شوند اما در مقابل مردان کمتر اند.

7-      دین مقدس اسلام که وظایف زنان را مطابق به توانمندی عاطفی آنها در محیط خانواده تنظیم نموده است؛ به این معنا نیست که زن در نقش یک پیش خدمت برای مرد باشد؛ چنانچه می تواند که از شیر دادن اطفال، و در پخت و پز و لباس شویی و صفاکاری و غیره سر باز زند؛ و برای شوهر پیشنهاد کند تا در حد توانمندی خویش پیش خدمتی برای این امور بگمارد؛ اما جامعه استبدادی افغانستان، همانطوری که نظام های استبدادی غرب در حق زنان جفا کرده است، بیشتر از آن در حق زن جفا نموده است.

8-     بیایید یکبار چشمان خود را ببندیم و داستان ذبح ابراهیم فرزندش اسماعیل را در قربانگاه عشق پیش روی خود مجسم کنیم، جدال عاطفه و عقل را هم لحظه یی به تماشا نشینیم و سپس از خود بپرسیم: اگر در جای حضرت ابراهیم زنی از بزرگ زنان تاریخ می بود، چه تصمیمی اتخاذ خواهد می کرد؟ بیایید لحظه یی سر به گریبان تأمل فرو بریم و کشمکش میان عقل و عاطفه را در وجود یعقوب هنگام جدایی فرزندش یوسف به غور و بررسی بگیریم؛ بیایید در میدان بدر، رو به رو شدن حضرت ابو حذیفه با پدرش (در حالی که مشرک بود) را مشاهده کنیم که هریک از دیگر خود را کنار کشیدند تا آنکه بعد از ختم جنگ، ابوحذیفه پدرش را در میان کشته شده گان دید که به سوی قلیب (گودال) کشانده می شود. در این وقت آثار حزن و اندوه در سیمای ابو حذیفه نمایان شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم از وی پرسید که آیا در ایمان ابو حذیفه خللی راه یافته است؟ وی گفت: یا رسول الله هرگز نه! بل غمگینم از اینکه پدرم از بزرگان بود، ای کاش مشرک از دنیا نمی رفت!

9-     از خلال متون اسلامی در رابطه به تربیه طفل می خوانیم: مادر از راه عطوفت و مهرورزی به تربیت طفل می پردازد؛ و پدر از راه عقل و اندیشیدن در فعالیت های زندگی؛ مانند اسب دوانی، شمشیر زنی، پهلوانی و غیره؛ به تعبیر دیگر: وظیفه مادر به تربیت روحی طفل بر می گردد و مسوولیت پدر به جنبه آموزشی آن؛ در این میان وظیفه مادر به مراتب سنگین تر، مهمتر، و انسانی تر از وظیفه پدر است؛ به دلیل اینکه مسیر آینده طفل از راه تربیت روحی در زمان کودکی رقم می خورد، آنچنان که پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم به وضاحت ارشاد کرده است: «هر کودکی، بر ایمان فطری زاده می شود، پس والدین وی، او را به دین یهودی، نصرانی و یا مجوسی می کشانند».

10- دین مقدس اسلام در مقابل مشکلات گونه گونی که والدین در حق اطفال (در عرصه پرورش و آموزش) متحمل می شوند، جایگاه مادر و حرمت آن را سه برابر پدر توصیف نموده و در قرآن کریم بعد از ایمان، به عنوان اولین مسوولیت اجتماعی، حقوق والدین را ذکر فرموده است: {وَقَضَى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلَاهُمَا فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلَا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا،‏ وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيراً } (الأسری/23-24). ترجمه: ‏«(اي انسان!) پروردگارت فرمان داده است كه جز او را نپرستيد، و به پدر و مادر نيكي كنيد (و با آنان نيكو رفتار نمائيد). هرگاه يكي از آن دو، و يا هر دوي ايشان نزد تو به سن پيري برسند، (كمترين اهانتي بديشان مكن و حتي سبكترين تعبير نامؤدّبانه همچون) اُف به آنان مگو! (و بر سر ايشان فرياد مزن) و آنان را از پيش خود مران و با سخنان محترمانه با آن دو سخن بگو؛ و بال تواضعِ و مهرباني را براي شان فرود آور(و در برابر شان كاملاً فروتن باش، و براي آنان دست دعا به درگاه خدا بردار) و بگو: پروردگارا! (اينك كه ضعيف و جز تو پناهي ندارند) بديشان مرحمت فرما، همان گونه كه آنان در كوچكي (به ضعف و كودكي من رحم كردند و) مرا تربيت و بزرگ نمودند».

و همانطور: امام بخاری رحمه الله حدیثی را از ابوهریره رضی الله عنه نقل می کند که شخصی به نزد رسول الله صلی الله علیه و سلم آمد و پرسید: یا رسول الله، کدام یکی (از پدر و مادر) به همراهی (وهمکاری و همنشینی ام) سزاوارتر اند؟ پیامبر فرمود: «مادرت»، گفت: بعد از آن؟ فرمود: «مادرت»، گفت: به دنبال آن؟ فرمود: «مادرت»، گفت: پس از آن؟ فرمود: «پدرت». (صحیح بخاری، کتاب الأدب، باب من احق الناس بحسن صحابتی، شماره حدیث (5971).

    در این حدیث ملاحظه می کنیم که مادر نسبت به پدر سه برابر مقدم بوده و حق و حرمت وی بعد از ایمان آوردن به خداوند، مهمترین مسوولیت انسانی به شمار می رود. از این حدیث و آیه مبارکه معلوم می شود که عطوفت و مهرورزی مادر بر فرزند در آوان کودکی، به نزد خداوند نهایت ارزشمند بوده و از همین راه باید حق آن، اداء شود.

 

فهرست منابع:

·         قرآن کریم

·         صحیح بخاری

·         صحیح مسلم

·         لذات فلسفه

·         بررسی نقش عاطفه در تعلیم و تربیت قرآنی

 

نگرشی بر عقل و عاطفه از دیدگاه اسلام

عزیز احمد حنیف

 

 قسمت اول

مقدمه:

    ثنا و ستایش بی پایان سزاوار ذاتی است که انسان را آفرید و با دمیدن روح در کالبدش، تاج کرامت و عزت بر سرش نهاد و مسجود ملایک شد. درود و سلام به روح آسمانشکوه پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم و بر اهل بیت و یاران راستینش و تمام آنانی که مسیر انسانی وی را بدون هیچگونه تخطی و انحراف، صادقانه و صمیمانه پیمودند.

    آنچه باعث شده است تا مقاله کنونی را در باب عقل و عاطفه به خواننده گرامی پیشکش کنم، زدودن غبار از چهره این دو واژه مقدس به خصوص «عاطفه» می باشد که خداوند به حکمت ازلی اش هریکی از این دو پدیده را در نخستین روز آفرینش در فطرت انسان جا نهاد و معلم بشریت، پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم بر مبنای این دو اصل اصیل انسانی، نسل یگانه قرآنی را تربیت نمود و آنان را به سان چراغ های درخشنده ای در مسیر زندگی، برای نسل های واپسین، تقدیم تاریخ کرد؛ اما با گذشت زمان، در نتیجه تحولات سیاسی و اجتماعی بشر، همانطوری که زشتی ها جای خود را به خوبی ها عوض می کند، بر عکس، برخی ارزش های انسانی از میان برداشته می شود؛ که از آن جمله یکی هم جنایت بر واژه ها است؛ هرگاه نسلی آمده است، واژه ها و مفاهیم را از گذشته به میراث گرفته و آنرا به اساس باورها و برداشت های خویش تفسیر و تحلیل کرده است؛ (دو سال پیش زیر عنوان «جنایت بر واژه ها» مقاله ای نوشته ام که در آن با اندکی تفصیل به این موضوع پرداخته شده و در برخی سایت های انترنت قابل دسترس می باشد).

    از آنجایی که احکام و فرامین دین مقدس اسلام در محور عقیده می چرخد، تعریف تمام واژه ها و مفاهیم انسانی در فرهنگ قرآن، نسبت به سایر فرهنگ های بشری تفاوت دارد؛ به همین اساس، «عقل» و «عاطفه» دو واژه ای اند که به روح پیوند دارند و روح، سری از اسرار الهی است که از راه عقل نمی توان آن را شناخت.

    قرآن کریم در آیات زیادی انسان ها را به تفکر در آفاق و انفس فرا خوانده است و عقل و ظیفه دارد که به خاطر رسیدن به حقیقت (شناخت انسان و خدا) تا آنجا که توان دارد به پژوهش بپردازد.

    مطابق همین سنت الهی، وقتی رخش تیزگام عقل از پا می افتد، و به حقیقت نمی رسد، فراتر از عقل، وحی (نقل) است که خداوند بر پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم توسط جبریل امین، نازل فرموده و در باره حقایق ماوارء الطبیعه برای وی خبر داده است.

    بنا بر این، هیچ گاه عقل و نقل یکی بدون دیگر ثابت نمی توان شد؛ پس در راستای شناخت دو واژه انسانی (عقل و عاطفه) در این مقال کوچک، از هردو منبع الهی مدد جسته ایم تا نتیجه ای سودمند از آن به دست آورده باشیم.

    البته به واژه عقل آنچنان که ایجاب می کند، تماس گرفته نشده است به دلیل اینکه خواننده این مقال، بدون تردید از خلال تجارب عقلانی خویشتن در گذشته، بینش نسبی و در حد کافی ای در رابطه به عقل دارد؛ و شاید در باب عاطفه هم داشته باشد اما آنگونه که در فرهنگ اسلامی تعریف شده است، احساس می شود که مانند ده ها واژه دیگر، تحت تأثیر سنت های محیطی جوامع مختلف رفته و تعریف آن (نه در معارف اسلامی بلکه) در اندیشه افراد تغییر کرده و به حق آن جفا و جنایت صورت گرفته است؛ به همین ملحوظ بحث کنونی بیشتر به گونه محوری روی عاطفه می چرخد و به طور ضمنی به واژه عقل و نقش آن در وجود انسان، سخن رفته است.

     لازم به یاد آوری است که به طور پیش زمینه برای بحث، از دین مقدس اسلام یاد آوری نموده ایم که یگانه دین کامل، پاسخگوی تمام نیازمندی های بشر تا پایان تاریخ و دین پسندیده الهی است؛ به همین دلیل ایجاب می کند که هر گونه بحث و تحقیق باید در روشنی آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم صورت بگیرد اما به روش های تحقیقی جدید و با در نظرداشت دانش و بینش مردم در هر عصر و زمان.

    نقطه دیگر اینست که در ترجمه آیات قرآن کریم از تفسیر گرانسنگ «نور» نوشته محترم دکتر مصطفی خرمدل، با اندکی دخل و تصرف، استفاده کرده ام و آیات قرآن کریم و احادیث نبوی را به خاطر سهولت برای خواننده گرامی به اعراب آن نقل کرده ام.

 

و این هم عناوین بحث:

·         اسلام دین کامل و پسندیده الهی، و غیر از آن هم ادیان منسوخ اند.

·         تحریف در قرآن و حدیث جا ندارد.

·         قرآن به تفکر درعالم هستی فرا می خواند.

·         عاطفه چیست؟

·         احساس چیست؟

·         عاطفه با احساس تفاوت دارد!

·         قرآن از عاطفه سخن می گوید!

·         پیامبر اسلام از مهرورزی و عطوفت پیام می دهد!

·         زن و مرد دو موجود عاطفی و عقلانی!

·         خداوند نعمت والای عاطفه را برای زنان عنایت فرموده است!

·         داستان خردمندی ملکه صبا و حضرت سلیمان

·         خردورزی آسیه همسر فرعون از منظر قرآن

·         خدیجه دختر خویلد نخستین مسلمان و یار و یاور پیامبر!

·         مریم دختر عمران یکی از چهار بانوی بزرگ تاریخ!

·         ابراهیم و اسماعیل (پدر و پسر) در قربانگاه عشق!

·         پایان سخن

·         فهرست منابع

 

 

 

 

اسلام دین کامل و پسندیده الهی، و غیر از آن همه ادیان منسوخ اند

 

    از نظر قرآن کریم، دین مقدس اسلام آخرین دین پسندیده و برگزیده الهی است که در آیات متعددی از آن به صراحت تذکر رفته است: {الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً}. (المائده/3). ترجمه: «امروز (احكام) دين شما را برايتان كامل كردم و (با عزّت بخشيدن به شما و استوار داشتن گامهايتان) نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم».

    و همانطور: دین مقدس اسلام بر خلاف تمام ادیان گذشته که هریک منحصر به طایفه و قبیله خاصی بود، به عنوان یگانه دین جهانی از سوی پیامبر بزگوار اسلام صلی الله علیه و سلم معرفی و تبلیغ گردیده است که احکام و فرامین آن تا پایان تاریخ به نزد خداوند رسمیت دارد: {إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ}. (آل عمران/19). ترجمه: «دين (حق و پسنديده) در پيشگاه خدا، اسلام است».

    در عین زمان، خداوند در قرآن کریم به وضاحت ارشاد می فرماید که همزمان با ظهور دین مقدس اسلام، تمام ادیان آسمانی گذشته منسوخ و غیر رسمی پنداشته شده است: {وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}. (آل عمران/85). ترجمه: «و كسي كه غير از (آئين و شريعت) اسلام، آئيني برگزيند، از او پذيرفته نمي‌شود، و او در آخرت از زمره زيانكاران خواهد بود».‏

    و در آیات دیگری هم به این موضوع اشاره شده است که دین مقدس اسلام تمام ادیان را منسوخ قرار داده است: {هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ}. (التوبه/33). ترجمه: «خدا است كه پيغمبر خود (محمّد) را همراه با هدايت و دين راستين (به ميان مردم) روانه كرده است تا اين آئين (كامل و شامل) را بر همه آئينها پيروز گرداند (و به منصّه ظهورش رساند) هرچند كه مشركان نپسندند».

    در اینجا می سزد که از دو ویژگی دین مقدس اسلام یاد آوری کنیم که با آن، از میان تمام ادیان آسمانی متمایز گردیده و باورمندی انسان را در رابطه به این آیین مقدس آسمانی تقویت می بخشد.

 

تحریف در قرآن و حدیث جا ندارد!

 

    یکی از این دو ویژگی ای که دین مقدس اسلام را از سایر ادیان آسمانی متمایز می سازد: داشتن سند متصل در احادیث، به نقل علمای موصوف به تقوی، عدالت، امانت داری، اعتماد به حفظ الفاظ حدیث آنچنان که از زبان پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم شنیده شده است، به شرط اینکه در زندگی یک بار هم، از وی دروغ (با وجود آنکه در مسایل جزیی باشد) صادر نشده باشد، به سخنان بیهوده و اعمال نا پسند، عادت نداشته باشد و شرایط دیگری که از سوی علمای جرح و تعدیل (اندیشمندانی مانند: امام احمد بن محمد بن حنبل، علی بن المدینی، یحیی بن معین، امام نسایی، امام ابن حجر عسقلانی و غیره، که زندگی نامه رجال حدیث را تحقیق نموده اند و در باره حکم به صحت و سقم راویان حدیث، و قبول و رد روایات آنها، اصطلاحات خاصی را وضع کرده اند) به نحوی مورد جرح (مردود قرار داده) قرار نگرفته باشد؛ البته این امر تا زمان تدوین احادیث در کتاب های معتبر، مانند: صحیح امام بخاری و صحیح امام مسلم و سایر صحاح شش گانه و علاوه از آن، مستدرک حاکم، مسند امام احمد ابن حنبل، سنن دارمی، موطا امام مالک، معاجم ثلاثه (صغیر، کبیر و اوسط) از امام طبرانی، سنن دارقطنی، سنن بیهقی، صحیح ابن حبان، صحیح بن خزیمه، مسند ابی یعلی، مسند اسحاق بن راهویه، مسند طیالسی مسند ابن ابی شیبه، مصنف ابن ابی شیبه، مصنف عبدالرزاق و غیره را در بر می گیرد که هریک در چندین جلد تدوین گردیده و تا امروز بدون تحریف و تغییری به ما رسیده است.

    البته برخی احادیث متواتر، مانند: فرضیت نمازهای پنجگانه با تعداد رکعتهای آن و غیره از این حکم مستثنا اند؛ به خاطری که تمام امت، از زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم تا امروز بدون هیچ گونه اختلافی، در تمام سرزمین های اسلامی به آن عمل می کنند.

 

قرآن به تفکر در عالم هستی فرا می خواند!

 

    ویژگی دوم دین مقدس اسلام این است که بیشتر از تمام ادیان گذشته، انسان را به خردگرایی و عاقلانه اندیشیدن فرا خوانده است؛ و عقل را تا جایی که امکان عقده گشایی در مسایل مربوط به زندگی دنیوی و اخروی دارد، سهم به سزایی داده است. چنانچه در بسیاری از آیات قرآن کریم، وقتی دلایلی بر اثبات وحدانیت الهی ذکر می گردد، متصل در اخیر آیت، انسان را به تفکر فرا می خواند: {كَذَلِكَ يُبيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ}. (البقره/219). ترجمه: «اين چنين خداوند آيات (و احكام) را براي شما روشن مي‌سازد، شايد (درباره مصالح دنيا و آخرت خود) بينديشيد».‏ و همانطور: {قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ}. (الأنعام/50). ترجمه: « بگو: آيا نابينا و بينا (و كافر سرگشته و مؤمن راه يافته، در شناخت اين حقائق) يكسانند؟  (و هر دو مساوي در پيشگاه يزدانند؟) مگر نمي‌انديشيد (تا در پرتو عقل، حق برايتان نمودار و آشكار شود؟).»

    همانطور در شانزده آیت قرآن کریم، به این ترتیب: (البقره/179،197،269، آل عمران/7، 190، المائده/100، یوسف/111، الرعد/19، إبراهیم/52، ص/29، ص43، الزمر/9،18،21، غافر/54، الطلاق/10) از صاحبان عقل سلیم به «الباب» (جمع «لب» به معنای عقل) تعبیر رفته است که نمونه از آنرا یاد آور می شویم:

    آنجا که سخن از علم و جهل می آید، به تعبیر کوتاه و جامعی قرآن کریم می گوید: {قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ}. (الزمر/9). ترجمه: «بگو: آيا كساني كه (وظيفه خود را در قبال خدا) مي‌دانند، با كساني كه (چنين چيزي را) نمي‌دانند، برابر و يكسانند؟! (هرگز)؛ تنها خردمندان (فرق اينان را با آنان تشخيص مي‌دهند، و از آن) پند و اندرز مي‌گيرند.»‏ و در جای دیگر می فرماید: {‏قُل لاَّ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُواْ اللّهَ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}. (المائده/100). ترجمه: «‏(اي پيغمبر! به مردم) بگو: ناپاك و پاك (و حرام و حلال) مساوي نيستند، هر چند كه فراواني ناپاك (و حرام) شما را به شگفت اندازد. پس اي خردمندان! (با امتثال اوامر و اجتناب نواهي يزدان) خويشتن را از (خشم) خدا برحذر داريد تا اين كه رستگار شويد.»

    در آیه 21 سوره زمر می فرماید: {أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُّخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَاماً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ}. ترجمه: «(اي مخاطب!) مگر نمي‌بيني كه خداوند از آسمان آب را مي‌باراند و آن را به آب انبارهاي زيرزميني زمين وارد و مستقرّ مي‌گرداند، و سپس به وسيله آن انواع سبزه‌زارها و كشتزارها را با رنگهاي گوناگون مي‌روياند، و آن‌گاه سبزه‌زارها و كشتزارها مي‌بالند و لبريز از جوش و خروش مي‌شوند و بعداً آنها را پژمرده و زردرنگ مي‌بيني، و آن وقت خدا آنها را خشك و پرپر مي‌سازد؟ واقعاً در اين (چرخه آب و گياه، درس) عبرتي براي خردمندان است.

    از این آیات معلوم می شود که قرآن کریم به خاطر معرفت الهی و درک جایگاه و مسوولیت انسان در قبال خداوند، او را به تفکر فرا خوانده است.

    اما عقیده اسلامی بر این است که عقل نمی تواند تمام مسایل دنیوی و اخروی مربوط به انسان را تحلیل نما‏‏ید؛ به دلیل اینکه یک بخش عمده از دین مقدس اسلام را مسایل عقیدتی تشکیل می دهد، مانند: حیات برزخی، زنده شدن بعد از مرگ، چگونگی حساب و کتاب و جنت و دوزخ، کرسی و عرش و لوح و قلم و غیره که عقل خود در آستانه هریکی از این مسایل ماوارء الطبیعة، سر عجز فرو می نهد  و به خدای خویش تسلیم می شود.

    تمام اندیشمندان مسلمان و غیر مسلمان که در بخش های مختلف حقایق هستی سر به گریبان تفکر فرو برده اند، به حقایقی دست یافته اند که ماورای آن نیروی خارق العاده ای وجود داشته است و نتوانسته اند ماهیت آنرا از راه عقل تحلیلگر و استوار بر تجربه، درک نمایند.

    با درک همین واقعیت، خداوند بر بندگانش احسان فرموده و پیامبری را از میان خود شان انتخاب نموده است تا مسیر هدایت و رستگاری را برای شان نشان دهد: {لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ}. (آل عمران/164). ترجمه: «يقيناً خداوند بر مؤمنان (صدر اسلام) منّت نهاد و تفضّل كرد بدان گاه كه در ميانشان پيغمبري از جنس خودشان برانگيخت. (پيغمبري كه) بر آنان آيات او را مي‌خواند، و ايشان را (از عقائد نادرست و اخلاق زشت) پاكيزه مي‌داشت و بديشان كتاب (قرآن و به تبع آن خواندن و نوشتن) و فرزانگي (يعني اسرار سنّت و احكام شريعت) مي‌آموخت، و آنان پيش از آن در گمراهي آشكاري (غوطه‌ور) بودند».‏

    پس می پذیریم که دین مقدس اسلام از یک طرف بر مبنای عقل و از سوی دیگر بر مبنای وحی آسمانی استوار است که خداوند توسط جبریل امین بر پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم روان کرده است.

    اکنون ما به برخی آیات قرآن کریم و طایفه ای از احادیث پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم بر می خوریم که از ناحیه سند تاریخی (مطابق همان شرایطی که در بالا تذکر رفت) مشکلی ندارد اما بینش های عقلانی در مورد آن متفاوت دیده می شود که از آن جمله: یکی مساله عقل و عاطفه به گونه مشابه و متفاوت، در نهاد هریک از مرد و زن از سوی آفریده گار هستی جا داده شده است.

 

عاطفه چیست؟

    عاطفه كه به عواطف جمع مي‌شود، مؤنث عاطف و مصدر آن عطف به معناي ميل و رغبت آمده است. كلمه عطف ذاتاً معنای تمايل مي دهد. عاطفه به معني رحمت و شفقت خاصي كه بين اولولارحام وجود دارد، مي باشد. مثل رابطه پدر و مادر با فرزند. همانطور به معاني: الفت، مهرباني، عنايت، رحمت، رأفت، شفقت، عفو، دوستي و... به كار رفته است.  

 

 

 

 

احساس چیست؟

    احساس رفتاري است انفعالي كه حاصل دريافتهاي حسي، غريزي، بيولوژيك، فيزيولوژيك، ژنتيك يا ذهني است؛ به این معنا که ظهور آن در رفتار انسان نياز به فكر و برنامه ريزي ندارد. يعني مثلاً ترس از رعد و برق نيازي به فكر و برنامه ريزي و نيت ندارد.

 

عاطفه با احساس تفاوت دارد!

    در اینجا به خاطر معلومات بیشتر نوشته آقای صادق صنوبری را با اختصار در باب عاطفه نقل می کنیم که تفاوت آنرا با احساسات بررسی نموده است: "براساس‌ مباني‌ تعليم‌ و تربيت‌ اسلامي‌، عاطفه‌ غير از احساس‌ است‌. احساس‌ همان‌ چيزي‌است‌ كه‌ در روانشناسي‌هاي‌ غربي‌ مطرح‌ شده‌ و ريشه‌‌ فيزيولوژيكي‌ و بيولوژيكي‌ دارد. مثل ‌احساس‌ سردي‌ و گرمي‌ و تشنگي‌ و احساس‌ خشم‌ و ترس‌، افسردگي‌ و نشاط‌. كه‌ اولاً حيوانات‌ در داشتن‌ آن‌ با انسان‌ تا اندازه‌اي‌ مشترك‌ اند. و ثانياً با ترشحات‌ غدد درون‌ ريز و يا تزريق‌ موادي‌ خاص‌ يا تحريكات‌ عصبي‌ و برخورد يا دريافت‌ صحنه‌ هايي‌ خاص‌ و ادراكات‌ حسي‌ خاصي‌ به وجود مي‌آيد. ثالثاً بروز احساسات‌، غيرارادي‌ و يا نيمه‌ ارادي‌ است‌. مثل‌ احساس‌ شهوت‌ يا احساس‌خشم‌ ناشي‌ از برخورد فيزيكي‌ يا درد و يا احساس‌ افسردگي‌ ناشي‌ از تغييرات‌ بيولوژيكي‌ انسان‌ وحيوان‌. اما اسلام‌، علاوه‌ بر تاييد موارد فوق‌، نوع‌ ديگري‌ از ادراكات‌ انساني‌ را مطرح‌ مي‌فرمايد كه ‌ريشه ‌ معرفتي‌ دارد به نام‌ عواطف‌ عالي‌ انساني‌ كه‌ خاص‌ حيات‌ انساني‌ است‌. عقل ارزشي به حقايق و زيباييها و ارزشها و يقينيات به شدت جاذبه دارد. جذبه ها و تمايلي كه عقل ارزشي به اينها نشان مي دهد و در قلب روحاني ايجاد مي كند، عاطفه نام دارد. مانند عاطفه‌ فداكاري‌ و ايثار، عاطفه‌ شجاعت‌ يا عاطفه‌ عشق‌ الهي‌. اينگونه‌ عواطف‌، فقط‌ ريشه‌‌ معرفتي‌ دارد. انسان‌ اولاً بر اين‌ عاطفه‌ خود آگاهي‌ دارد و ثانياً بروز اين‌ نوع‌ عاطفه‌ در رفتار انسان‌، ارادي‌ است‌ و ثالثاً بر اثر آگاهي‌ و معرفت‌ بر مطلبي‌ خاص ‌به وجود مي‌آيد مثل‌ عاطفه‌ زيبادوستي‌ يا ‌ عاطفه‌ معلم ‌نسبت‌ به‌ دانش‌آموز يا عاطفه‌ عشق‌ به‌ كمالات‌ و كمال‌ مطلق‌؛ عموم‌ ادراكات‌ و عواطف‌ عالي‌ انساني‌ در سطح‌ پايين‌، شبيه‌ به‌ احساس‌ مي باشد كه‌ در رفتارحيوانات‌ نيز مشاهده‌ مي شود ولي‌ با اوج‌ گرفتن‌ اين‌ عواطف‌ و بالارفتن‌ سطح‌ آن‌ و پيچيده‌ شدن ‌رفتار انسان‌ در اين‌ گونه‌ موارد، تفاوتهاي‌ آنها با آنچه‌ كه‌ مشابه‌ با آنها و از جنس‌ احساس‌ است‌، آشكار مي گردد. مثل‌ مهر مادري‌ كه‌ در سطوح‌ پايين‌ شبيه‌ به‌ محبت‌ غريزي‌ و ژنتيكي‌ حيوانات‌ از فرزندان‌خود مي باشد. ولي‌ با اوج‌ گرفتن‌ اين‌ عاطفه‌ در رفتار مادر، تفاوتهاي‌ بسيار زياد آن‌ با آنچه‌ كه‌ در روانشناسي غرب‌ به عنوان‌ احساس‌ مطرح‌ مي شود و شبيه‌ به‌ رفتار حيوانات‌ است‌، آشكار مي‌گردد. انس‌، لطف‌، رسيدگي‌ به‌ فرودستان‌ و ضعفا و كوچكترها، شجاعت‌، عشق‌، ايثار، عفو و بخشش،‌ غم‌ و اندوه‌ و شوق‌ و شور و نشاط‌، همه‌ و همه‌ از جنس‌ عواطف‌ عالي‌ انساني‌ هستند. همچنين ‌عواطف‌ منفي‌ در سطح‌ عالي‌ انساني‌ نيز ريشه‌ در ادراك‌ معرفتي‌ دارد. مثل‌ ياس‌، غرور، حرص‌، بخل‌، حسد، خودپسندي‌ و غيره‌". (بررسی نقش عاطفه در تعلیم و تربیت قرآنی).

    بنا بر این " عاطفه مختص به تعليم و تربيت اسلامي بوده و در تعليم و تربيت غربي وجود ندارد؛ لذا فردي كه طبق تعليم و تربيت اسلامي و قرآني رشد كند، عاطفه الهي در رفتارش ظهور پيدا مي كند" (همان).

    خداوند در قرآن کریم می فرماید: {إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا} (مریم/96). ترجمه: «آنانكه ايمان آوردند و عمل شایسته انجام دادند، به زودي خداوند رحمان (از جانب خود) دوستي و محبت شديدي براي ايشان قرار مي دهد».

    اين آيه كريمه به روشني اعلام مي فرمايد كه عطوفت و محبت و عاطفه دوستي در اثر ايمان و تقوا ايجاد مي شود. به تعبیر دیگر، آيه كريمه فوق مي فرمايد اين عواطف عالي انساني در اثر معرفت و ايمان و عمل صالح پيدا مي شود و ريشه معرفتي دارد. بنابراين مي توان يقين حاصل كرد كه عواطف عالي انساني از مقوله احساس و احساسات نمي باشد و اين دو مقوله به كلي از يكديگر متفاوت مي باشند. زيرا احساس ريشه غريزي دارد و انسان در اين زمينه با حيوانات مشترك است. مثل احساس غضب و احساس شهوت و احساس همسرخواهي و احساس فرزنددوستي و احساس گرسنگي و تشنگي و از اين قبيل. لذا احساسات را با تغييرات بيولوژيكي و فيزيولوژيكي مي توان تغيير داد يا ظهور و بروز آن را مي توان شدت و ضعف بخشيد. اما عواطف عالي انساني ريشه معرفتي دارد و ميزان و شكل و نوع آن متناسب و تابع ميزان عمق و نوع معرفت انسان است. البته چون احساس و عاطفه هر دو در وجود انسان فعال مي باشند،‌ بر يكديگر اثر گذاشته و رفتار انسان را پيچيده تر مي نمايند. به طوري كه تفكيك اين دو مقوله در بسياري موارد از يكديگر در رفتار انسان مشكل است.

    آیات و روایات بسیاری در باب محبّت،  موّدت،  ترّحم،  رحمت،  لطف، رأفت، عفو، خشوع، انکسار، غفران، الفت، اخّوت،  شفقت، رفاقت، احسان، حلم، رغبت، شکر، فرحت، اشتیاق، رضایت، سرور و بکاء وجود دارد که تماماً شقوق و تجلیّات عاطفه است که در عین حال، تماماً ریشه معرفتی دارد و متفاوت از احساس و احساسات است.

ام فضل همسر عموی پیامبر نمونه مادری شایسته و نجثب

    به سلسله معرفی زنانی از روزگار پیامبر، در این شماره یکی از زنان فرزانه ای را به معرفی می گیریم که برای مادران و خواهران ما در شخصیت و نجابت الگوه و نمونه است.

    اسم او لبابه دختر حارث بن حزن بن بجیر هلالی است. کنیه او را لبابه الکبری می گفتند. ام لبابه خوله دختر عوف قریشی است او یکی از چهارخواهر مؤمنی است که بر رسو ل خدا ایمان آوردند و آنها عبارتند از : میمونه ،ام فضل ،اسماء و سلمی.

    میمونه ام المؤمنین و خواهر ام فضل می باشد. اسماء و سلمی ازطرف پدرشان به نام عمیس با هم خواهربودند. ام فضل همسر عباس عموی پیامبر (ص) بود ومادر فرزندانش که شش پسر با ادب برای وی به دنیا آورد که بی همتا بودند، اسامی ایشان عبارت است از فضل و عبدالله فقیه وعبیدالله فقیه ،معبد ،قثم وعبدالرحمن.

درباره ام فضل عبدالله بن یزید هلالی گفته است: هیچ زنی پاکدامن از شویی گرانقدر تا آنجا که می دانیم نه دردشت و کوهساران چون شش فرزند ام فضل نزاییده است. شش فرزند ام فضل چقدر پسران و دختران گرامی هستند. عموی پیامبر برگزیده صاحب بخشش و آخرین پیامبران وبهترین رسولان یکی از آنهااست. ام فضل قبل از هجرت اسلام آورد، واو اول زنی بود که پس از خدیجه ام المؤمنین (رض) مسلمان شد، پسرش عبدالله گفته بود: من ومادرم از زنان وفرزندان مستضعف به شمار می رفتیم. ام فضل اززنان بزرگوار ودارای فضایل بسیار بود که رسول خدا (ص) خود به دیدن او می آمد وبا او در خانه اش گفتگو می نمود. ام فضل زنی شجاع ومؤمن بود که وقتی بر ابولهب دشمن خدا می گذشت با او درگیر شد.  ابن اسحاق از عکرمه نقل کرده است که گفت: ابو رافع برده رسول خدا (ص) می گفت: غلام عباس بودم که اسلام ظهور کرد و عباس پنهانی اسلام آورد ومن وام فضل هم اسلام آوردیم وعباس ازقومش بیم داشت. ابو لهب از رفتن به جنگ بدر تخلف کرد وبه جای خود، عاص بن هشام بن مغیره را فرستاد وهمه آنها بدین ترتیب عمل می کردند وبه جای خود فرد دیگر را می فرستادند. هنگامی که خبر شکست مشرکان قریش در جنگ بدر رسید و خداوند آنها را خوار ورسوا فرمود، ما [مسلمانان] دروجودمان نیرو و قدرتی عظیم یافتیم ابو رافع  برده رسول خدا (ص) گفت: من مردی ضعیف بودم و پیشه ام ساختن ظروف بود که در کنار چشمه زمزم آنها را صیقلی می کردم. نسشته بودم وام فضل هم نزد من نشسته بود، واز خبر رسیده شاد بودیم. دراین هنگام ابولهب آمد و پایش را به سختی روی زمین می کشید تا آنکه نشست. زمانی که او نشسته بود مردم می گفتند: این ابوسفیان بن حارث است که آمده است. ابورافع گوید، ابولهب گفت: به نزد من بشتاب به جانم سوگند که برایت خبری دارم. گوید: من هم نزد او نشستم ومردم هم نزد او ایستاده بودند، [ابولهب] به ابوسفیان گفت: ای پسر برادرم آیا به من خبر می دهی که مردم چکارکرده اند؟ ابوسفیان گفت: به خدا سوگند که ما با قومی روبرو شدیم که شانه به شانه هم جنگیدند، آنچنان که می خواستند با ما نبرد کرند واز ما هرچقدر که خواستند اسیر گرفتند!!... به خدا سوگند با مردانی سوار براسبهای خاکستری رنگ جنگیدیم، افرادی که به خدا سوگند چیزی نمی توانست جلوی آنهارا بگیرد.  ابورافع گوید: طنابهای چاه زمزم را بادستم بالابردم وآنگاه گفتم: به خدا سوگند آنها فرشتگان خداوند بودند.

دراین هنگام ابولهب دستش را بالا برد وبه صورتم سیلی محکمی نواخت، که جایش سرخ گشت، مرا بلند کرد به زمین زد وبر روی من دو زانو نشست که مرا کتک بزند واین در حالی بود که من مردی ضعیف بودم، پس ام فضل عمودی از عمودهای چاه زمزم را برداشت وبا آن برسر ابولهب زد که سرش شکافت  وزخمی کاری از آن پدیدارگشت وگفت: حال که سرورش اینجا نیست، او را ضعیف گیر آورده ای؟... ابولهب مانند برده ای ذلیل برخاست وبه خدا سوگند پس از آن تنها هفت شب زنده ماند تا آنکه به امر خدا طاعون اورا از پای در آورد.

    و این چنین این زن مؤمن شجاع با دشمن خدا رفتار کرد وتوانست غرور اورا لگد مال کند وبینی اورا به خاک مالید. این زن مایه فخر ومباهات اسلام است که تاریخ اسلام به او و زنانی چون او که مایه پیشرفت اسلام شدند، افتخار می کند.  ابن سعد در طبقات الکبری آورده که ام فضل همان روز در خوابش رؤیای عجیبی دید، سپس سوی رسول خدا (ص) رفت تا تعبیر خوابش را از پیامبر(ص) جویا شود. گفت: ای رسول خدا (ص) در خواب دیدم که عضوی  از اعضای بدن تودر خانه من است !! رسول خدا (ص) فرمود: «چه نیکو رؤیایی! فاطمه پسری به دنیا می آورد وتو اورا به همراه پسرت «حثم » شیر میدهی .» ام فضل با این بشارت پیامبر (ص) از خانه بیرون شد وچیزی نگذشت که فاطمه «حسین بن علی [ع] رابه دنیا آورد وام فضل سرپرستی او را به عهده  گرفت.

    ام فضل گفت: حسین را نزد رسول خدا (ص) آوردم و حسین به سوی پیامبر خیز برداشت و حضرت او را در آغوش کشید و در این هنگام بول کرد، رسول خدا فرمود: ام فضل پسرم را که بر من بول کرد، بگیر. [ام فضل] بیان می دارد: او را برداشتم و نیشگونی از او گرفتم که به گریه افتاد. من گفتم: بر رسول خدا (ص) بول کردی و باعث آزار ایشان شدی، در این هنگام که بچه می گریست رسول خدا (ص) فرمود: « ای ام فضل از اینکه پسرم را به گریه انداختی مرا آزردی» پس رسول خدا (ص) آبی خواست تا بر آن بریزد و سپس فرمود: «هرگاه که پسر بچه ای چنین کرد آب بریزید و اگر دختر بچه ای چنین کاری کرد آنجا را بشوئید.» در روایتی دیگر آمده است که ام فضل گفت: «شلوارتان را در بیاورید تا آن را بشویم و لباس دیگری بپوشید. پیامبر (ص) فرمودند: «به واسطه بول دختر بچه لباس شسته می شود ولی به واسطه بول پسر بچه تنها به لباس آب ریخته می شود.»

از دیگر آموزه های برجای مانده از لبابه دختر حارث این بود که مردم از او بسیار پرسش می کردند که آیا رسول خدا (ص) در روز عرفه روزه دار بودند یا روزه نمی گرفتند. وام فضل با دانش خود توانست این ابهام وسردرگمی را بزداید. او یکی از فرزندانش را صدا زد و او را با کاسه ای شیر سوی رسول خدا (ص) فرستاد در حالی که حضرت در عرفه بودند. آن پسر به پیامبر (ص) رسید و در جلوی چشم مردم حضرت از آن قدح شیرنوشید.

    در هریک از این مسایل ما احادیثی شریفی را از ام فضل می بینیم که حدود سی حدیث از رسول خدا(ص) روایت کرده است. از او همچنین عبدالله بن عباس وهمه غلامان او وانس بن مالک ودیگران روایت کرده اند.

    سرانجام ام فضل به روزگار خلافت عثمان پس از اینکه عمری را به خوبی وچنان زنی الگو واسوه پشت سرگذاشت از دنیا رفت. او مادری نمونه وشایسته بود که فرزندانی با نجابت مانند عبدالله بن عباس به دنیا آورد؛ ابن عباسی که به دانای امت و ترجمان قرآن مشهور است. او شجاعتی برخاسته از اعتقاد پاکش داشت واز او شیر بیشه ای قدرتمندساخته بود وقدرت آن را داشت تا دشمنان کینه توز خدا را ازمیان ببرد.

توهین به مقدسات چرا؟

لطف الله قانت

    چند روز پیش در حالی که برنامه امروز و امشب را در تلویزیون طلوع (یگانه تلویزیونی که بیشترین بیننده در داخل و خارج کشور دارد) را مشاهده می کردم، درختم این برنامه طوری که معمول است، طنزکوتاهی ترتیب داده شده بود که سوژه آن یک حمامی بود ودر آن مشکلاتی که امروز از ناحیه حمام ها متوجه شهروندان کشوراست به تصویرکشیده شده بود. در قسمتی از این طنز، زمانی که نطاق به رسم اعتراض مشکلات ناشی ازحمام را به رخ حمامی میکشد، حمامی از باب اینکه ژورنالست را ترسانده باشد، خود را خشمگین نموده و برایش میگوید که هرگاه این خبر را به نشر برساند (یک لک و چندهزار) حمامی را در مقابل این رسانه بسیج خواهد کرد؛ ظاهرقضیه چنین بود اما در واقع وزیر حج و اوقاف، هدف قرار داشت.

    وزیرحج و اوقاف کشور چند روز پیش، تلوزیون طلوع رابه خاطر نشرخبری که به نقل از یک سایت انگلیسی، وی  را وزیر فاسد خوانده بود با عین لهجه به تلوزیون طلوع هشدار داده بود که هرگاه این تلوزیون از وی ووزارت حج و اوقاف معذرت نخواهد (یک لک و چندهزار) امامان مساجد را درمقابل این تلویزیون بسیج خواهدکرد. بناءً ازدید این آقایان، حمامی وزیر اوقاف، وحمام ها مساجد شهر بودند.

    با این نقد کوتاه خویش من نمی خواهم از شخصیتی چون آقای چکری دفاع نمایم که مانند سایر هم کلاسانش همواره در باره منافع شخصی خویش تلاش نموده و هیچ دست آورد شایسته ای در گذشته و حال ندارد، بلکه خودرا متعهد به دفاع ازارزش های دینی خویش میدانم و ازهمه ی آنانیکه خود را متعهد به دفاع از ارزش های دینی میدانند صمیمانه رجامندم که نسبت به چنین قضایا بی تفاوت نباشند

 

عوامل و انگيزه هاي خشونت عليه زنان

عزیزاحمد حنیف

     اخیراً دفتر يوناما به همكاري كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، در ولايت پنجشير سمينار آموزشي اي زير عنوان «خشونت عليه زنان» تدوير گرديده بود كه حدود 30نفر از جمله متنفذين و فرهنگيان، از ولسوالي هاي مختلف اين ولايت در آن اشتراك داشتند.

    استاد ابوالاحرار رامزپور كه مربي اصلي اين سمينار بود، هدف از برگزاري آنرا در پنجشير وقوع چند حادثه تكان دهنده اي عليه زنان مانند قتل و خودسوزي خواند كه در خلال يك سال گذشته در چند ولسوالي اين ولايت اتفاق افتاده است.

    مسئله خشونت عليه زنان يكي از مسايل عمده اي است كه در چند سال اخير از سوي نهادهاي مختلف داخلي و خارجي به خصوص كميسيون مستقل حقوق بشر افغانستان و وزارت امور زنان، عنوان شده و هزاران مورد خشونت را در ولايات مختلف افغانستان تا حال درج نموده اند كه برخي از آن مورد پيگرد قانوني قرار گرفته و برخي ديگر به دلايل مختلف، به حال خود باقي مانده است.

    اين مسئله با وجود آنكه از سوي قشر مذهبي و بسياري از مردم كه زندگي غير شهري دارند در حد يك دسيسه ي سياسي تلقي گرديده كه به زعم آنها توسط برخي كشورهاي غربي در افغانستان سازمان داده مي شود اما واقعيت اينست كه خشونت در جوامع سنتي دنيا، نه تنها عليه زن بلكه بالاي تمام اقشار مستضعف، به انواع گونه گون آن صورت مي گيرد.

    در اين هم شكي نيست، مووسساتي كه از خشونت و ساير مسايل مربوط به زنان شعار مي دهند و در اين راستا فعاليت مي نمايند، در عقب ْآن، برنامه سياسي اي هم، برمبناي منافع خويش دارند. عده اي از مردم كه آگاهي كامل از مسايل اجتماعي اسلام وقوانين مدني افغانستان ندارند، در مقابل اين مسايل، حساسيت نشان داده و آنرا كاملاً غير قابل قبول مي دانند.

    شركت كنندگان در سمينار مذكور كه تقريباً نمايندگي از ولايت پنجشير مي نمودند عوامل و انواع خشونت عليه زنان را به رنگ هاي مختلف آن در اين ولايت يادآوري نموده و راه هاي حل مشخص براي كاهش آن تعيين نمودند كه با استفاده از اظهارات آنان اين مطلب را تهيه و در خدمت خوانندگان گرامي قرار ميدهم.

1-    فقر و بيكاري:

    فقر و بيكاري دو مرض اجتماعي عمده اي اند كه از سالهاي متمادي بدينسو، مردم افغانستان در گوشه و كنار مختلف اين كشور از آن رنج مي برد و يگانه عامل آن جنگ مي باشد. خانواده هاي فقير كه در عين وقت مردان وزنان در آن بيكار بوده و وظيفه مشخص ايشان تبصره روي مسايل محلي و اموري است كه در قريه اتفاق مي افتد،‌ فكر و هوش آنان را محدود ساخته و ناخودآگاه در باره مسايل جزيي اي تحليل هاي گونه گون مي كنند وساعات زيادي از وقت خود را در آن صرف مي نمايند. اين تحليل هابيشتر به جنبه منفي گرايي متكي بوده و هريك در تلاش آن است تا نقطه منفي اي را به سطح محل دريابد و چند روز روي آن تبصره نمايد.

    اين امر مشابه به دنياي رسانه هاي امروز است كه از تمام نقاط جهان معلومات به دست آورده و آنرا پخش مي كنند با اين تفاوت كه در آنجا فعاليت مطابق قانون صورت مي گيرد و در اينجا بدون در نظر داشت قانون.

    رويدادها به سطح محل در مناطق اطراف، توسط زنان تحليل و تجزيه و دست به دست گرديده و از طريق زنان به مردان رسيده و در ميان اعضاي خانواده روي آن تبصره هاي منفي صورت مي گيرد. اين گفتگو در ميان اعضاي خانواده به اخلاق اسلامي آسيب رسانيده و با گذشت زمان، سبب فروپاشي نظام خانوادگي مي گردد.

    قرآن كريم، بزرگترين مصدر اسلامي، در آيات متعدد با الفاظ كوبنده و اسلوب خاصي مسلمانان را از اين نوع گفتگو و تبصره هاي منفي در باره ديگران منع نموده و آنرا غيبت و از گناه هاي كبيره مي خواند.

    آنچه تجربه نشان داده است، انسان هايي كه طور معمول غيبت نموده و گاهي مرتكب تهمت، دروغ و سخن چيني مي شوند، نشاط و تحرك روحي را از دست داده و يك نوع خشكي و خشونت در طبيعت آنها حاكم مي شود كه در نتيجه، سبب برخورد هاي غير سالم در ميان اعضاي يك خانواده مي گردد؛ پس طبيعي است كه در اين برخوردها مردان با استفاده از حاكميت خويش در خانواده و نيروي فزيكي طبيعي اي كه دارند، اقدام به ضرب و شتم و غيره عليه زنان مي كنند. اگر زنان و مردان مصروفيت سالم در جامعه داشته باشند و فرصت كمتر به نشست و برخاست هاي بيهوده كه سبب ضياع وقت آنها هم مي شود، داشته باشند، پيش بيني مي شود كه از خشونت عليه زنان در محيط خانواده جلوگيري شود.

2-    بي سوادي و عدم آگاهي از مسايل اسلامي و قوانين نافذه كشور:

    محروميت طبقه اناث از نعمت خواندن ونوشتن و سواد كافي در افغانستان كه سبب عدم آگاهي از بسياري مسايل انساني و اسلامي گرديده يكي از عوامل عمده و اساسي اي است كه در بيشترين موارد باعث خشونت عليه زنان مي گردد.

    زنان و مردان بي سواد كه توان مطالعه و دسترسي به منابعي را ندارند تا از حقوق يكديگر در فرهنگ اسلامي و قوانين مدني كشور آگاهي يابند، مسير زندگي شان طور طبيعي به جانب منفي تغيير نموده و هردو تحت تأثير عواطف و احساسات نفساني خويش حركت مي كنند. انسانهاي عاطفي همواره يك زندگي ناهمگون داشته و در هرقدم تصميمي اتخاذ مي كنند كه لحظه يي بعد از آن پشيمان مي شوند.

    برخلاف، زنان ومرداني كه از مسايل اسلامي و قوانين مدني كشور آگاهي دارند، وقتي در خانه اتفاقي مي افتد كه احتمال خشونت را در پي مي داشته باشد، يا از خوف خدا خشم خود را فرو مي برند و جانب مقابل را مورد عفو و بخشش قرار مي دهند ويا هم، از بازداشت و مجازات حكومت حذر مي نمايند.

    در اين زمينه نهادهايي كه در عرصه جامعه مدني فعاليت مي نمايند، از همه بيشتر مكلف اند تا برنامه هاي سازنده يي براي بلند بردن سطح آگاهي مردم از طريق راه انداي سمينارهاي آموزشي، محافل و كنفرانس هاي دوامدار در سطوح مختلف محلي داشته باشند.

3-    وابستگي مفرط به سنت هاي ناسالم محيطي:

    يكي ديگر از عوامل خشونت علي زنان در جوامع عقب مانده و سنتي مانند افغانستان، وابستگي و گرايش بيش از حد باشندگان آن به سنت ها و تقاليدي است كه در بسياري موارد با دين سازگاري نداشته و از گذشته ها به جا مانده است. سنت هاي فرهنگي اي كه از گذشته به ميراث مانده در جامعه ي سنتي ما بدون در نظرداشت اينكه تا چه حد با دين و قوانين نافذه مدني كشور رابطه دارد، به دليل اينكه از اجداد و نياكان، به ما رسيده، از اهميت ويژه اي برخوردار مي باشد.

    اگر مسئله ازدواج را در مناطق مختلف افغانستان بررسي نماييم، به خوبي خواهيم دريافت كه گذشته از مساله ايجاب و قبول تمام مراسمي كه در يك عروسي از سوي فاميل هاي عروس و داماد صورت مي گيرد، نوعي خريد و فروش دختر است كه ميان دو پدر انجام مي شود.

    از روزي كه دختر براي پسري نامزد مي شود، تمام مصارف بالاي خانواده داماد است؛ در حالي كه اگر با اندكي دقت، از ديدگاه دين مقدس اسلام به آن نظر بيافگنيم، دختر و پسر دو جوان مسلمان از دوخانواده مسلمان اند كه بدون هيچ گونه تفاوتي در انسانيت، با هم عقد نكاح نموده اند؛ همانطوري كه خانواده پسر در مورد آينده فرزند خويش مي انديشد، خانواده عروس هم بايد بيانديشد؛ بلكه براي خانواده عروس ايجاب مي كند كه نسبت به جانب مقابل، مصارف بيشتر را در ساختار زندگي نو براي اين دو به دوش بگيرد؛ به دليل اينكه دختر نسبت به پسر از لحاظ نيروي فزيكي ضعيف تر بوده و در زندگي معمولاً عوايد كمتر مي داشته باشد. اما برعكس آن، دختر از روزي كه عروسي مي كند حق مالكيت آن كه بعداً روي آن بحث خواهيم كرد، سلب مي گردد، حق تصميم گيري و نظردهي را در هيچ امري ندارد، زماني كه اعضاي خانواده جمع مي شوند، هريك مانند بزرگواري به مسند خويش تكيه مي زند و زن بايد مانند كنيز دست خريدي خدمت نمايد و در نزد دروازه گوش به فرمان بنشيند.

    همانطور، وظايفي كه در داخل خانه براي زنان واگذار گرديده مانند لباس شويي و ظرف شويي، آشپزي، صفاكاري و تنظيف، ‌تربيه طفل و غيره از جمله اموري اند كه در گذشته ها وقتي كه خريد و فروش انسان رايج بود، بالاي كنيز ها انجام مي دادند.

    فرهنگ اسلامي چنين نيست؛ پيامبر بزرگوار اسلام از لحاظ شخصيت و مردانگي از همه برتر بود، اما عايشه صديقه در مورد وي مي گويد:‌ مانند مردي عادي مي زيست؛ لباسهايش را كه پاره مي شد، خود مي دوخت، و كفش هايش را خود ترميم مي كرد وهمانطور كارهاي خود را بالاي شخص ديگر انجام نمي داد.

    در فرهنگ اسلامي زنان و مردان بايد به طور يكسان در تمام امور خانه مشاركت داشته باشند؛‌ براي هيچ يكي، اين برتريت ثابت نشده كه بالا بنشيند و ديگري پايين؛ هيچ يكي نمي تواند بالاي ديگر به خاطر انجام كار شخصي خويش تا وقتي كه عذر معقول نداشته باشد، فرمان دهد. هريكي مكلف است تا از لباسشويي و ظرفشويي و آشپزي گرفته تا كارهاي بزرگتر، يكديگر را همكاري نمايند.

    تمام زشتي هاي اخلاقي اي كه امروز جامعه ما را مي آزارد، برخاسته از همين وابستگي هاي مفرط و بيش از حد به سنت هاي محيطي اي است كه در گذشته هاي تاريخ از سوي ظالمان و ستم پيشه گان تاريخ ايجاد گرديده است. انسانهايي كه در واقعيت امر، هويت انساني اي از خود نداشته و هويت انساني ديگران را هم سلب نموده اند.

4-    توقعات بيش از حد اقارب شوهر از عروس خانه:

    همين سنت هاي ناسالم محيطي سبب گرديده است تا عروس جديدي كه به خانه آورده مي شود، از يك طرف پدر و مادر شوهر، از سوي ديگر برادر و خواهر شوهر بالاي آن ادعاي آن را نمايند تا به خدمت هريك جداگانه رسيدگي كند؛ در عين زمان، بايد براي شوهر مانند كنيز دست خريد خدمت كند. خانواده شوهر بدين باور است كه از بودجه خانه كه در آن همه سهيم اند، بالاي عروس مصرف شده است، پس بايد در خدمت همه يكسان باشد. عروس هم بدون اينكه آگاهي اي در مورد حقوق خود و ديگران داشته باشد، نهايت تلاش مي كند تا به خدمت همه رسيدگي كند اما گاهگاهي كه كار بالاي وي فشار مي آورد مورد ضرب و شتم و توهين از طرف هريك قرار مي گيرد.

    اين توقعات خانواده شوهر برخاسته از حاكميت سنت هاي ناسالم محيطي است كه كاملاً با فرهنگ اسلامي در تضاد بوده و از گذشته ها به جا مانده است. برخوردهاي نادرست و انتظارات بيش از حد توان از عروس گاهي سبب مي شود كه بعضي از زنان دست به خودكشي و خودسوزي بزنند.

 

کلیدهای خوشبختی!

تهیه و ترتیب: عزیره مجید خدابخشیان

خوشبختى بر سه ستون، استوار است: فراموش كردن گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده.

موريس مِتِرلينگ

گذشته، براى آن است كه انسان، توشه‏اى از عبرت براى آينده خود بردارد.

كسانى كه كار امروز را به فردا موكول مى‏كنند، آنهايى هستند كه كار فردا را هم به پس‏فردا موكول خواهند كرد.

ابن سينا

فقط وقتى بايد از فكر كردن براى آينده غافل شد كه ديگر آينده‏اى وجود نداشته باشد.

نادانان، پيوسته از گذشته لاف مى‏زنند، خردمندان در انديشه حال‏اند و ديوانگان، سخن آينده را به زبان مى‏آورند.

اگر آنچه از گذشته تجربه گرفته‏ايم، در آينده به كار بريم، مثل اين است كه دو بار عمر كرده باشيم.

 اگر مى‏خواهى بدانى چه بوده‏اى، بنگر كه چيستى. اگر مى‏خواهى بدانى كه در آينده چه خواهى شد، بنگر كه چه مى‏كنى.

آينده‏ها به نظر بزرگ جلوه مى‏كنند، ولى وقتى كه گذشتند، مى‏فهميم كه چه ناچيز بوده‏اند.

اگر راجع به آتيه خود نينديشيده‏ايد، آتيه‏اى نخواهيد داشت.

راز بزرگ زندگى، در شكيبايى است و نبايد به خاطر يك آينده مبهم، زمان حال را بر خود تلخ نمود.

آينده را از دريچه ترس و وحشت، نگاه نكنيد!

آدمى، ساخته افكار خويش است. فردا همان خواهد شد كه امروز مى‏انديشيده است.

نقش علماء و جامعه مدنی در مسایل مربوط به انتخابات

انجمن فرهنگی کاروان قلم:

نقش علماء و جامعه مدنی در مسایل مربوط به انتخابات

    انجمن فرهنگی کاروان قلم اخیراً دو محفل را در ولسوالی های عنابه و دره ولایت پنجشیر تحت عنوان "نقش علماء و جامعه مدنی در مسایل مربوط به انتخابات تدویر نمود که در هریک نزدیک به 300 نفر از باشندگان این دو ولسوالی اشتراک ورزیدند.

    این محافل که به کمک مالی دفتر ولایتی کمیسیون مستقل انتخابات پنجشیر راه اندازی گردید، قرار بود قبل از تدویر انتخابات بیست و نهم اسد سال جاری به هدف بلند بردن سطح آگاهی مردم در رابطه به انتخابات برگزار شود، اما بنا به مشکلات نرسیدن هزینه آن به بعد از انتخابات به تقویق افتادند.

    در آغاز هردو محفل محترم عتیق الله کریمی برگزارکننده این محافل به نمایندگی از طرف انجمن فرهنگی کاروان قلم، ضمن بیانیه افتتاحی خویش بعد از تلاوت آیات قرآن مجید، مهمانان را خوش آمدید گفته و از اشتراک علماء، محاسن سفیدان، معلمین، متعلمین و جوانان تقدیر به عمل آورد. متعاقباً محترم مولوی صاحب مرزابابا خطیب و مدیر مدرسه عنابه در ولسوالی عنابه و محترم مولوی صاحب سکندرخان در ولسوالی دره به نمایندگی از طرف علماء در رابطه به موضوع صحبت نموده و تقلبات گسترده در انتخابات را در ولایات جنوبی افغانستان به نفع حامد کرزی محکوم نمودند.

    در محافل مذکور محترم عزیزاحمد حنیف رییس شبکه جامعه مدنی ولایت پنجشیر به نمایندگی از طرف آن شبکه صحبت نموده و تقلب در آرای مردم را در برخی ولایات، بازی به سرنوشت ملی مردم افغانستان و جایگاه بلند این کشور در خانواده ملل متحد عنوان کرد. همچنان محترم فداجان فراجی به نمایندگی از طرف کمیسیون مستقل انتخابات صحبت نموده و پذیرفتند که در انتخابات به پیمانه گسترده ای تقلب و تخلف صورت گرفته اما در ولایت پنجشیر تقلب به حدی نبوده که مشروعیت انتخابات را زیر سؤال ببرد.

    همچنان محترم الحاج قاری محمد صدیق ولسوال عنابه، و محترم محمد هاشم مدیر اجراییه ولسوالی دره به نمایندگی از طرف اهالی این دو ولسوالی صحبت هایی داشته و هریک از فعالیت های انجمن فرهنگی کاروان قلم در راستای روشنگری و بلند بردن سطح آگاهی مردم در عرصه های مختلف تقدیر به عمل آوردند.

    محافل مذکور با توزیع تحایف از طرف انجمن فرهنگی کاروان قلم و دعای اختتامی پایان یافتند.

فلسفه روزه داري

فلسفه روزه دارى، تكامل جسم و جان است، چرا كه گفته اند: عقل سالم در بدن سالم است. دانشمندان اسلامى و غير اسلامى در اين باره جزوه ها و كتاب هاى زيادى نوشته اند و برخى از آثار آن را بيان كرده اند; از جمله: رفع سوءهاضمه، تقويت بهداشت عمومى، جلوگيرى از آپانديس، پاك سازى مجارى ادرار، رفع بيمارى ها و امراض جلدى و دفع چربى هاى زايد. روزه در درمان بسيارى از بيمارى هاى غير قابل علاج مؤثر است. به هر حال نقش روزه دارى در سلامت تن و تكامل روح غير قابل انكار است.

يكى از دستورات خداوند به انسان ها، روزه دارى است تا در سايه آن، انسان بتواند از هرگونه فساد و بيمارى مصون بماند و با رهانيدن خود از دام هاى شيطان، خود را در مسير انبيا و ائمه(ع) قرار دهد. قرآن اين دستور را اين گونه بيان مى فرمايد: (هان اى كسانى كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما واجب شد و اين دستور نه تنها درباره شما بلكه يك سنت الهى است كه به پيامبران گذشته و پيروان آنان نيز ابلاغ شده; پس روزه بگيريد. اميد است بدين سبب متقى گرديد.)*1

روزه، كلاس كسب تقوا است، تمرينى براى متقى شدن است. كدامين نتيجه و ثمره بهتر از اين كه انسان با روزه دارى، سعادت دنيا و آخرتش را تضمين كند. در يك حديث قدسى، پيامبر(ص) از درگاه خداوند سؤال مى كند: اولين عبادت كدام است؟ خداوند پاسخ مى دهد: روزه. آن گاه رسول اكرم(ص) مى پرسد: پروردگارا، نتيجه و ثمره روزه گرفتن چيست؟ خداوند در پاسخ مى فرمايد: نتيجه روزه، رسيدن به آگاهى قلبى و حكمت است و نتيجه حكمت، شناخت خداوند است و نتيجه معرفت و شناخت پروردگار، رسيدن به يقين كامل است; پس هرگاه بنده خدا به يقين رسيد، همه وجود و زندگى اش به خدا وابسته مى شود و زندگى اش اگر به سختى و يا به آسانى بگذرد، در او تغييرى ايجاد نمى شود. وقتى كه اين بنده عاشق خدا در حال مرگ باشد فرشتگان بر بالين او مى ايستند و از آب كوثر و شراب هاى بهشتى او را سيراب مى كنند تا سختى مرگش برطرف شود. سپس به او مژده اى بزرگ مى دهند و مى گويند: خوشا به حالت چه جايگاه نيكو و مقام عظيمى دارى! اينك به يك چشم بر هم زدن به دربار الهى پرواز مى كند و به مقام لقاءالله رسيده و بين او و خداوند بلند مرتبه هيچ پرده و حجابى باقى نمى ماند.*2

رمضان، ماه خدا

مبدأ هستى و آفريدگار زمين و زمان، خداوند متعال است، اما در فرهنگ توحيدى، بعضى مكان ها و زمان ها ارزشى ويژه دارند. ماه رمضان كه شهر اللّه (ماه خدا) ناميده مى شود، ويژگى ها و خصوصيات بى نظيرى دارد كه هيچ كدام از زمان ها آن خصوصيات را ندارد; شب ها، روزها، ساعات و لحظات ماه خدا برتر از همه زمان ها است. چنان كه پيامبر(ص) مى فرمايد:*3

(هان اى مردم، بيدار باشيد كه ماه خدا با كوله بارى از نعمت ها و رحمت ها و مغفرت هاى الهى به سوى شما روى آورده است. رمضان ماهى است كه در نزد خداوند از همه ماه ها برتر و بالاتر است. روزهاى آن با فضيلت ترين روزها و شب هايش بالاترين شب ها است. ساعت هاى اين ماه، بهترين ساعات و لحظات است. رمضان ماهى است كه همگى شما به ميهمانى خداوند دعوت شده ايد و اين نعمت بزرگ خداوند است كه شما را در اين ماه قرار داد.)*4
از كلمات پيامبر(ص) مى توان بعضى از علل برترى اين ماه مبارك را دريافت. همه نعمت هاى خدا ارزش مندند، اما نعمت هدايت بالاترين نعمت ها است و اين هديه اى است كه خداوند در اين ماه به مؤمنان تقديم كرده است. كدام نعمت بالاتر از اين كه آدمى در كنار سفره گسترده خداوند حضور يابد و روح پژمرده خود را با آب حيات معنوى جان ببخشد. كدام نعمت بالاتر از اين كه انسان از اسارت دنيا و ماديات رها گردد و بر قله آزادى سرود حق سردهد. كدام نعمت بالاتر از اين كه انسان زندگى حيوانى و هوس هاى شيطانى خويش را به فراموشى سپرده و راه را براى رشد و تكامل معنوى خويش هموار سازد و بالاخره كدام نعمت بالاتر از اين كه آدمى تكامل به سوى خدا را دريابد و يقين كند كه ارزش او بسيار والاتر و بالاتر از آن است كه فقط از نظر مادى خود را بى نياز كند و همه چيزش در مسائل و نعم دنيوى خلاصه شود.

اسلام، تن پرورى به معناى نفس پرورى و شهوت پرستى را شديداً محكوم كرده است، اما پرورش بدن به معناى مراقبت و حفظ سلامت و بهداشت را از واجبات شمرده است و هر نوع عملى را كه براى بدن زيان بخش باشد حرام شمرده است. اسلام آن جا كه يك امر واجب مانند (روزه) احياناً براى بدن مضرّ تشخيص داده شود، آن را ساقط مى كند و حتى آن را حرام مى داند.

آداب و سنن بسيارى در اسلام به خاطر بهداشت و سلامت بدن وضع شده است. ممكن است افرادى ميان (پرورش بدن) كه يك امر بهداشتى است و (تن پرورى) به معناى نفس پرورى كه امرى اخلاقى است، فرق نگذارند و خيال كنند اسلام كه با تن پرورى مخالف است يعنى با بهداشت بدن مخالف است. پس لاقيدى ولاابالى گرى در حفظ سلامت و كارهايى كه مضر به بهداشت و سلامت بدن است، از نظر اسلام كار نادرستى است. همان گونه كه نفس پرورى و شهوت رانى، ضد روح پرورى است و موجب بيمارى روح و روان مى گردد، به همان سان نيز ضد بهداشت و پرورش صحيح جسم هست و منجر به بيمارى جسمى مى گردد.

روزه از ديدگاه دانشمندان

    دكتر (الكسيس كارل) در كتاب "انسان موجود ناشناخته" مى نويسد: (با روزه دارى، قند خون در كبد مى ريزد و چربى هايى كه در زير پوست ذخيره شده اند و پروتئين هاى عضلات و غدد و سلول هاى كبدى آزاد مى شوند و به مصرف تغذيه مى رسند.)

     دكتر كارل مى گويد: (لزوم روزه دارى در تمام اديان تأكيد شده است. در روزه، ابتدا گرسنگى و گاهى نوعى تحريك عصبى و بعد ضعفى احساس مى شود، ولى در عين حال، كيفيات پوشيده اى كه اهميت زيادى دارند، به فعاليت مى افتند و بالاخره تمام اعضا، مواد خاص خود را براى نگه دارى و تعادل محيط داخلى و قلب، قربانى مى كنند و به اين ترتيب روزه تمام بافت هاى بدنى را مى شويد و آن ها را تازه مى كند.)

    دكتر (ژان فروموزان) روش معالجه با روزه را، شست وشوى اعضاى بدن تعبير مى كند، كه در آغاز روزه دارى، زبان باردار است، عرق بدن زياد است، دهان بدبو است و گاه آب از بينى راه مى افتد، كه همه اين ها علامت شروع شست وشوى كامل بدن است. پس از سه چهار روز بو برطرف مى شود، اسيداوريك ادرار كاهش مى يابد و شخص احساس سبكى و خوشى خارق العاده اى مى كند. در اين حال اعضا هم استراحتى كافى دارند.

    دكتر (تومانيانس) راجع به فوايد روزه دارى مى نويسد: (فايده بزرگِ كم خوردن و پرهيز نمودن از غذاها در يك مدت كوتاه آن است كه چون معده در طول مدت يازده ماه مرتب پر از غذا بوده، در مدت يك ماه روزه دارى مواد غذايى خود را دفع مى كند و همين طور كبد كه براى حل و هضم غذا مجبور است دائماً صفراى خود را مصرف كند، در مدت سى روز ترشحات صفراوى را صَرف حل كردن باقى مانده غذاى جمع شده خواهد كرد. دستگاه هاضمه در نتيجه كم خوردن غذا، اندكى فراغت حاصل نموده و رفع خستگى مى نمايد. روزه يعنى كم خوردن و كم آشاميدن در مدت معينى از سال و اين بهترين راه معالجه و حفظ تندرستى است، كه طب قديم و جديد را از اين حيث متوجه خود ساخته. مخصوصاً امراضى را كه بر دستگاه هاضمه، به خصوص كليه و كبد عارض مى شود و به توسط دارو نمى توان آن ها را علاج نمود، روزه به خوبى معالجه مى نمايد. چنان چه بهترين دارو براى برطرف ساختن سوء هاضمه نيز روزه گرفتن است. مرض مخصوص كبد هم كه موجب يرقان مى گردد، بهترين طريق معالجه اش همانا روزه گرفتن است، چه آن كه ايجاد اين مرض اغلب اوقات به واسطه خستگى كبد است كه در موقع زيادى عمل و فعاليت، نمى تواند صفرا را از خود بگيرد.)

    دكتر (گوئل پا) فرانسوى مى گويد: (چهار پنجم بيمارى ها از تخمير غذا در روده ها ناشى مى شود كه همه با روزه اصلاح مى گردد.)

    دكتر (آلكسى سوفورين) در كتاب خود مى نويسد: (جسم به هنگام روزه به جاى غذا از مواد باقى مانده در بدن استفاده كرده و آن ها را مصرف مى نمايد و بدين وسيله مواد كثيف و عفونى اى كه در جسم هست و ريشه و خميره بيمارى ها از آن ها است، از بين مى رود. روزه سبب بهبودى همه بيمارى ها است. بنابراين شايسته است كه جسم خود را به وسيله روزه، نظيف و پاكيزه كنيد.)

    بيمارى هايى را كه اين دانشمندان توانسته اند به وسيله روزه معالجه كنند به قرار ذيل است: (نوراستنى، التهاب معده، التهاب حنجره، سفليس، سل، درد چشم، زكام مزمن، درد مزمن سينه، نفخ و ورم ريه ها، بيمارى هاى عصبى، لرزش اندام، استسقا، فلج، كم خونى، اضطراب روحى، ضعف عمومى بدن، بيمارى كبد و بالاخره تضعيف غده هاى سرطانى و ترك اعتياد.)

    دكتر (كاريو)ی امريكايى مى نويسد: (هر شخص بيمار بايد در سال مدتى از غذا پرهيز كند، زيرا مادامى كه غذا به تن مى رسد ميكروب ها در حال رشدند، ولى هنگامى كه از غذا پرهيز مى كند، ميكروب ها رو به ضعف مى روند.) وى هم چنين مى افزايد: (روزه اى كه اسلام واجب كرده، بزرگ ترين ضامن سلامتى تن مى باشد.)

روزه باعث مى شود كه آدمى بر نفس سركش خويش لجام زند و تمايلات و خواهش هاى نامشروع و نامعقول نفس را تحت كنترل درآورد. ما وقتى به نقش خاص روزه در تهذيب نفس واقف مى گرديم كه بدانيم تمام آن چه را كه برخلاف مقام انسانيت در چهار گوشه جهان واقع مى شود، ناشى از خودخواهى ها و هواهاى نفسانى و تمايلات شيطانى است و تا انسان از اين اميال و شهوات رهايى نيابد، ظلم و ستم و فساد و قتل و غارت و گناه كارى ادامه خواهد داشت. روزه عاملى است كه انسان با استفاده از آن مى تواند بر خواهش هاى نفسانى غلبه كند و بر تمام اعضا و جوارح خويش حكومت براند و هوا و هوس هايش را تحت كنترل در آورد. انسان تا اسير تمايلات نفسانى است، هرگز روى سعادت و فلاح را نخواهد ديد، چرا كه هوا و هوس ها و دل بستگى ها و وابستگى ها، زنجيرهاى ثقيل و سهمگينى هستند كه روح آدمى را به اسارت خود در مى آورند و تا اين زنجيرها از هم نگسلد، روح انسان از قيد و بندهاى بردگى و اسارت رهايى نخواهد يافت. تمايلات نفسانى، دشمن (درون) انسان اند و غلبه بر اين دشمنان سركش، بسيار مشكل تر از غلبه بر دشمن (برون) است.

اثرتربيتي واجتماعي روزه

زهرا رحیمی

اثر روزه در وجود انسانها در ابعاد گوناگون محسوس است. روزه روح انسان رام نرم اراده را قوی وغرائز را تعدیل ومتوازن میسازد. انسان روزه دار نه تنها از خوردن ونوشیدن اجتناب می ورزد که بر هوس ها وشهوات نیز مسلط است. واین خاصیت واثر تربیتی روزه است که انسانهارا مقاوم واستوار تر بیت میکند.

    در حقيقت بزرگترين فلسفه روزه همين اثر روحانى و معنوى آن است، مثلا: انسانى كه انواع غذاها و نوشیدنی هارا در اختيار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شده به سراغ آن میرود، همانند درختانى است كه در پناه ديوارهاى باغ بر لب نهرها مى رويند، اين درختان نازپرورده، بسيار كم مقاومت و كم دوامند اگر چند روزى آب از پاى آنها قطع شود پژمرده مى شوند، و مى خشكند اما درختانى كه از لابلاى صخره ها در دل كوه ها وبيابانها مى رويند و نوازشگر شاخه هايشان از همان طفوليت طوفانهاى سخت، و آفتابسوزان، و سرماى زمستان است، و با انواع محروميتها دست به گريبانند، محكم و بادوام و پر استقامت و سختكوش و سخت جانند!.

    روزه نيز با روح و جان انسان همين عمل را انجام مى دهد و با محدوديتهاى موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه باحوادث سخت مى بخشد، و چون غرایز سركش را كنترل مى كند بر قلب انسان نور و صفا میپاشد خلاصه روزه انسان را از عالم حيوانيت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعود میدهد، جمله (باشد كه پرهيزگار شويد) اشاره به همه اين حقايق است .

    قبلا بر اثر تربیتی ومعنوی روزه اشاره شد وحال خوب است که روی منافع وآثار اجتماعی این فریضه الهی که بخاطر نفع بندگان فرض شده نیز اشاره داشته باشیم.
بر كسى پوشيده نيست که روزه درعمل يك درس مساوات و برابرى در ميان افراد اجتماع است، با انجام اين دستور مذهبى، افراد متمكن، هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس در مى يابند، و همبا صرفه جویى در غذاى شبانه روزى خود مى توانند به كمك آنهابشتابند.

    البته ممكن است با توصيف حال گرسنگان و محرومان، سيران را متوجه حال گرسنگان ساخت، ولى اگراين مسأله جنبه حسى و عينى به خود بگيرد اثر ديگرى دارد، و زودتر اثر میگذارد.

آثار روزه

روزه، چشمه رحمت الهى را در وادى دل انسان هاى حق طلب جارى مى كند.

روزه، مائده هاى آسمانى را بر سفره دل انسان هاى روزه دار مى چيند.

روزه، در ميدان صبر و بردبارى، روح انسان را استوار مى سازد.

روزه، ظلمت خودخواهى و خودمحورى را مبدل به نورانيت تواضع و ايثار مى نمايد.

روزه، نجات دهنده گناه كاران پشيمان، از دهانه دوزخ است.

روزه، شوق به خوبى ها و سبقت در حسنات را در وجود انسان مى پروراند.

روزه، زيباكننده چهره شخصيت انسان در پرتو عبادات است.

روزه، جان انسان را در مسير نسيم هاى رحمت الهى قرار مى دهد.

روزه،پاك كننده چهره دل، از غبار گناه و لغزش است.

روزه، پلى است كه انسان را از رودخانه مسموم هواى نفس عبور داده، به ساحل سعادت مى رساند.

روزه، خانه تكانى دل از گناه و آلودگى است.

روزه، در گوش جان انسان هاى مؤمن، سرود وصل به خدا را سر مى دهد.

روزه، شكوفاكننده نهال ايمان در بوستان جان انسان است.

روزه، تودهنى زدن به شيطان، اين دشمن ديرينه هدايت است.

روزه، شهد شيرين حضور در بهشت را در كام دل انسان مخلص فرو مى ريزد.

وضعیت تعلیم و تربیه در ولایت پنجشیر (گذشته و حال)

عزیزاحمد حنیف

مقدمه

    از آنجاییکه ولایت پنجشیر در دو دوره جهاد و مقاومت که تقریبا شامل سه دهه می شود، مرکز جنگ در افغانستان بوده، معارف این ولایت نسبت به تمام ولایات کشور بیشتر آسیب دیده است.

    بنا بر این بحث روی وضعیت آموزش و پرورش در پنجشیر بعد از سقوط رژیم طالبان که در حقیقت به معنای پایان جنگ در پنجشیر تلقی می شود، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

    بخاطر رسیدن به عمق این موضوع، طور مقدمه لازم است تا مروری گزرا به پیشینه تاریخی معارف با در نظر داشت عوامل و اسبابی نماییم که تأثیر مستقیم بر آن داشته اند.

    جنگ و خشونت در سه دهه اخیر یگانه عاملی بوده که از جوانب مختلف بالای وضعیت تعلیم و تربیه در این ولایت مانند سایر مناطق افغانستان، تأثیر منفی گذاشته است.

    برای اثبات این مدعا طور مختصر می توانیم گفت: پیامد های منفی ای که جنگ در عرصه معارف پنجشیر داشته قرار ذیل است:

·                     تخریب ساختمانهای مکاتب و مدارس دینی.

·                     کشته شدن و آواره شدن آموزگاران (معلمان).

·                     بی علاقگی خانواده ها به اهمیت تعلیم و تربیه بخاطر مصروف شدن در جنگ.

·                     آوارگی و مهاجرت های غیر متوقع.

·                     مصروفیت غیر سالم اطفال و نوجوانان.

·                     تأثیرات منفی روانی بالای اطفال و نو جوانان. (این یک واقعیت زمان است که جنگ و خشونت در هر منطقه بالای افراد آن تأثیر مستقیم دارد؛ اما بیشترین تأثیر منفی آن بالای کودکان و خوردسالان می باشد).

    بنا به آنچه گفته آمدیم، تذکر باید داد که تحقیق عوامل و اسبابی که بالای وضعیت تعلیم و تربیه تأثیر داشته است، برای تمام اهل معارف اعم از آنانی که در چوکات رسمی ریاست معارف این ولایت ایفای وظیفه می نمایند و آنانی که طور غیر رسمی با درک مسئولیت ایمانی و انسانی خویش در راستای بلند بردن سطح ظرفیت تعلیم و تربیه فعالیت می نمایند، مشکلات را نشاندهی می کند تا با درک آن در باره راه های حل تصامیمی موفقانه اتخاذ کنند.

    در اینجا لازم است از ریاست محترم معارف ولایت پنجشیر صمیمانه تقدیر نماییم که بخاطر تأسیس و ایجاد ریاست تربیه معلم در این ولایت از هیچ نوع سعی و تلاش دریغ نورزید.

    همانطور عالیترین مراتب سپاس و امتنان خویش را عنوانی ریاست تربیه معلم تقدیم می نمایم به اینکه در نخستین دور آموزشی خویش توانست تمام تسهیلات آموزشی و تخنیکی را موفقانه فراهم نماید.

    هم چنان بجا است تا از تمام استادان بزرگوار که در طول دو سال در عرصه بلند بردن سطح علمی از هریک استفاده اعظمی نمودیم، به خصوص استاد گرامی آقای حشمت الله که راهنمایی های صمیمانه شان در نوشتن این رساله خیلی بنده را کمک نمود.

 

وضعیت معارف در پنجشیر در دوره های جهاد و مقاومت

    همانطوری که قبلا در مقدمه تذکر رفت پنجشیر در دوره جهاد و مقاومت مرکز جنگ وخشونت در افغانستان بوده و نسبت به تمام ولایات کشور بیشترین آسیب را در عرصه معارف متقبل شده است.

    بنا بر این دانستن تغییر و تحول در وضعیت تعلیم و تربیه این ولایت، بعد از سقوط رژیم طالبان، مشروط بر اینست تا طور مختصر نظری به وضعیت معارف آن قبل از سقوط طالبان داشته باشیم.

    بعد از خروج قوای شوروی از افغانستان شاید پنجشیر اولین ولایتی باشد که مکاتب خویش را در زیر سایه درختان و مساجد، در حالیکه شاگردان هیچ نوع وسایل درسی هم در اختیار نداشتند، آغاز نمود.

    به گفته استاد غلام اکبر بخشی یکتن از فعالان معارف در آن وقت که اکنون در سمت معاونیت اداری ریاست معارف پنجشیر ایفای وظیفه می کند، در روزگاران جهاد در سراسر پنجشیر 42 باب مکتب بود که از آنجمله 9 باب لیسه، 8 باب متوسطه و 25 باب ابتدائیه را می توان نام برد. البته از مجموع 42 باب مکتب در آن وقت، 13 باب آن در ولسوالی های مرکز، رخه و بازارک متعلق به نسوان و متباقی مربوط طبقه ذکور بود.

    به گفته استاد بخشی مؤسسات و مراجعی که در آن زمان نقش فعال و سازنده در عرصه آموزش و پرورش در پنجشیر داشتند، یکی کمیته ساحوی سویدن برای افغانستان بود که از گذشته ها در بخش معارف فعالیت داشت. همانطور مرکز تعلیمی که یکی از کمیته های فعال جمعیت اسلامی افغانستان بود امکانات را تا حد زیاد برای تعلیم و تربیه فراهم می نمود. در پهلوی این دو منبع از مؤسسه افغانستان آزاد هم باید یاد آوری نمود که متعلق به اتحادیه اروپا بوده و بیشترین هزینه آنرا در بخش افغانستان، کشور دوست فرانسه فراهم می کند، این مؤسسه هم همکاری هایی در بخش معارف برای پنجشیر داشت. هم چنان خانمی بنام شکریه حیدری یکتن از فعالان کشور در آن وقت تلاش می ورزید تا امکانات نقدی و جنسی زیادی را برای مکاتب پنجشیر مساعدت نماید.

    استاد عبد الشاه "سعدی" یکی دیگر از معلمان ورزیده زمان جهاد که اکنون بحیث مدیر تحریرات در ریاست معارف پنجشیر مؤظف است ضمن یاد آوری از وظایف مختلف خویش در عرصه تعلیم و تربیه، در رابطه به اشخاصی که در آن وقت بیشتر در این عرصه فعالیت می کردند صحبت نموده و گفت: محترم جناب شریفی، سید حکیم، الحاج محمد داد، مولانا عبد المنیر، فضل احمد معنوی، غلام اکبر بخشی، صفی الله فایض، شیخ احمد مجددی وغیره از جمله کسانی بودند که از طرف مجاهدین در بخش مکاتب کار می کردند.

 

معارف پنجشیر در دوره دولت اسلامی

    صفی الله فایض یکی از آموزگاران معروف در دوره جهاد و مقاومت، وظایف گونه گون را در معارف پنجشیر عهده دار بوده است، درمورد تغییر تشکیلات اداری در پنجشیر از یک ولسوالی به چهار ولسوالی یاد آوری نموده و می گوید: در زمان حکومت اسلامی پیشرفت هایی که در سطح معارف پنجشیر رخ داد؛ یکی این بود که یک کمیته معارف به سطح چهار مدیریت ایجاد گردیده و توسعه پیدا کرد. در این وضعیت معارف در پنجشیر نسبت به گذشته خیلی بهبود یافت؛ تشکیل بالا رفت، امکانات بیشتر از قبیل وسایل و مواد درسی برای مکاتب از طرف مرکز مساعدت شد. اما در این وقت یکی از بحران هایی که اندکی دامن گیر معارف شد، این بود که برخی معلمان با ورود مجاهدین به شهر کابل، مصروف وظایفی در مرکز شدند. اما قهرمان ملی کشور مسعود شهید، هیچ گاه معارف کشور به ویژه پنجشیر را فراموش نکرد و در سخت ترین حالات از چگونی درس وتدریس در مکاتب و نیازمندی های معلم و شاگرد پرسان می کرد.

    به گفته آقای فایض در سال 1371 هجری خورشیدی با آمدن حکومت اسلامی 36 باب مکتب از طرف وزارت معارف کشور منظور و رسماً فعال بود. بعد از مدت اندکی بنا به ضرورت و نیاز مندی مردم، همزمان با تغییر تشکیلات اداری در پنجشیر از یک ولسوالی به چهار ولسوالی، در سطح معارف هم پیشرفت های قابل ملاحظه ای رونما گردید.

 

اشغال کابل توسط رژیم طالبان و وضعیت معارف در پنجشیر

    همزمان با اشغال کابل توسط طالبان و عقب نشینی گروههای جهادی منسوب به دولت اسلامی افغانستان به پنجشیر و سرازیر شدن صدها هزار خانواده مهاجر از ولایات پروان و کاپیسا به این دره، معارف پنجشیر یک بار دیگر دچار شدید ترین بحران شد.

    در این وقت هزار ها دانش آموز مکاتب شانرا در پروان و کاپیسا ترک گفته واز ترس و وحشت پدیده سیاسی ای بنام طالبان به پنجشیر پناه آورده و از خانه وکاشانه شان آواره گردیدند.

    به اساس احصاییه های دقیق توسط برخی مؤسسات، در آن وقت تنها نفوس دو ولایت شمال کابل که به پنجشیر پناه گزین شده بودند، دو برابر نفوس کل پنجشیر بود. بنا بر این باید گفت: در یک چوکی ای که یک دانش آموز در صنف می نشست در این وقت الزاماً سه نفر باید در آن قرار می گرفت.

    در این زمان فعالیت های استاد محمد داد رئیس اسبق معارف پنجشیر را نباید فراموش کرد که به هدایت قهرمان ملی کشور مسعود فقید، صنوف شاگردان را در زیر درختان و سایه دیوارها تشکیل داد و معلمین را برای آنها از میان مهاجرین استخدام نمود تا به دروس شان ادامه دهند.

    ابتکار موصوف در این بود که مکاتب نسوان و ذکور را طور خارق العاده یی رهبری می کرد که هیچ کمبود و نقطه ضعفی در کارهایش احساس نمی شد.

    همین تلاش های خستگی ناپذیر استاد محمد داد بود که همزمان با سقوط رژیم طالبان و ارتقای تشکیل اداری پنجشیر به ولایت، عهده دار ریاست معارف این ولایت جدید التأسیس گردید.

    به گفته استاد محمد داد در سال 1376 درست چند ماه بعد از سقوط دولت اسلامی از کابل در نتبچه توجه شایان مسعود شهید 23 باب مکاتب نسوان در سطح پنجشیر ایجاد گردیده و بخاطر سازماندهی موفقانه امور اداری مکاتب چهار ولسوالی پنجشیر، کمیته تعلیم و تربیه تأسیس شد.

    کمیته تعلیم و تربیه در حقیقت نقش یک اداره فعال و مبتکر را در عرصه امور اداری و تدریسی مکاتب به سطح ولسوالی های حصه اول، دوم، سوم و چهارم به عهده داشت که دارای یک رئیس، دو معاون، 5 مدیریت، چهار بست مأموریت و چهار نفر بحیث اجیر در آن مصروف کار بود.

    در این کمیته مولانا عبد المنیر "دانش" بحیث رئیس، استاد محمد داد معاون تدریسی و فضل احمد معنوی معاونیت تعلیمات اسلامی را به عهده گرفتند.

    در این وقت آقای دانش ضمن مسئولیت ریاست کمیته معارف در پنجشیر برخی مصروفیت های دیگر داشت که بیشترین وظایف آنرا استاد محمد داد پیش می برد. یکی از ابتکارات استاد محمد داد در آن زمان ایجاد کورس زمستانی ای بود در سال 1377 برای سه ماه در لیسه رخه که یکی از لیسه های معروف و تاریخی پنجشیر به حساب می رود.

    در کورس مذکور (سمینار آموزشی) یک صد نفر از معلمین پنجشیر از مناطق مختلف مصروف آموزش مضامین مشکل دوره لیسه شده و بود و باش لیلیه در آن مکتب برای شان مهیا شد. کورس نامبرده توسط استادان با تجربه به شرح ذیل پیش برده می شد:

1-                 استاد نبی داد مؤلف کتب درسی فزیک صنف یازدهم در مضمون فزیک.

2-                 استاد عبدالسلام ظفری استاد پولی تخنیک کابل در مضمون کیمیا.

3-                 انجینیر محمد سلیمان انجینیر فنی و معاون فنی ریاست تعمیرات وزارت دفاع در مضامین هندسه و مثلثات.

4-                 انجینیر نجیب استاد در مضمون انگلیسی.

5-                 استاد مرزا، استاد دانشگاه بلخ در مضمون ریاضی.

6-                 مولانا فضل احمد معنوی، استاد در علوم اسلامی.

7-                 استاد محمد داد در بخش اصول اداره.

8-                 استاد محمد همزه فارغ التحصیل دانشکده زراعت در مضمون بیولوژی.

    یکی از نتایج مثبت این کورس همین بود که در کانکور سال 1379 هجری خورشیدی تنها از لیسه عالی بازارک هشت نفر از شاگردان در دانشکده طب دانشگاه بلخ موفق گردیده و از سایر لیسه ها جمعاً 150 نفر در دانشکده های مختلف دانشگاه مذکور جذب شد. البته فداکاری معلمین پنجشیر را در سال 1379 هیچ گاه تاریخ نخواهد فراموش کرد؛ چنانچه در روزگاری که پنجشیر در دشوارترین وضعیت قرار داشت و راه های اکمالاتی آن از چهار طرف مسدود گردیده بود، یکسال تمام را بدون معاش تدریس کردند.

 

سقوط طالبان و پیشرفت ها در معارف پنجشیر

    همزمان با سقوط طالبان و به میان آمدن اداره مؤقت در کشور همانطوری که در تمام عرصه ها تغییرات به سزایی آمد، معارف افغانستان یگانه نهادی به شمار می رفت که بیشتر از همه آسیب دیده بود.

    مقامات مسئول دولت، جامعه جهانی و کشور های ذیدخل در قضیه افغانستان را به این حقیقت متوجه ساختند تا بیشترین امکانات را در عرصه آموزش و پرورش هزینه نمایند. اما با تأسف تا حدی که انتظار می رفت، پیشرفت در معارف کشور صورت نگرفت.

    به هرحال پنجشیر در دوره های اداره موقت و انتقالی که بیشتر از دو سال را در بر گرفت شاهد پیشرفت های قابل ملاحظه ای بوده است. در این دو دوره چندین باب مکتب مجدداً در پنجشیر تأسیس گردید.

    به تاریخ سوم حمل 1381 که برای اولین بار بعد از چند سال جنگ و خشونت زنگ معارف پنجشیر در یک فضای مملؤ از صلح و سرور با حضور و شادمانی بی سابقه ای توسط استاد محمد داد به صدا در آمد، هزار ها طفل و نوجوان اعم از ذکور و اناث به سوی مکاتب سرازیر شد.

    با وجود کمبود وسایل و مواد درسی، صنوفی برای شاگردان در زیر سایه درختان و مساجد تشکیل گردید.

    به گفته استاد عبد الشاه یکی از استادان فعال که در دوره های جهاد و مقاومت در عرصه آموزش و پرورش در پنجشیر مصروف فعالیت بوده و اکنون بحیث مدیر تحریرات ریاست معارف این ولایت ایفای وظیفه می کند: با آمدن اداره مؤقت در افغانستان 65 باب مکتب بدون مدارس دینی فعالیت داشت که در اندک زمانی به 81 باب به شمول چهار مدرسه ارتقاء نمود.

    نخستین مؤسساتی که در این وقت جهت همکاری به پنجشیر وارد شدند، یکی مؤسسه (UNICIF) یونسف بود که در ماه حمل 1381 مواد قرطاسیوی زیادی به تمام مکاتب مساعدت کرد. به تعقیب آن مؤسسات "برک" و "سی آر اس" به همکاری هایی پرداخته که از آنجمله اعمار ساختمان مدرسه رخه، ترمیم چهار باب مکتب و احاطه لیسه رخه توسط مؤسسه برک و ایجاد دو تعمیر را از طرف مؤسسه سی آر اس ضمن اقدامات دیگری در ولسوالی های مختلف پنجشیر میتوان نام برد.

 

منظوری تشکیل ولایت پنجشیر و تأثیر آن بالای معارف

    در دوره های اداره مؤقت و حکومت انتقالی به ریاست محترم حامد کرزی، مؤسسات زیادی برای همکاری با معارف وارد پنجشیر گردید اما بخاطر اینکه پنجشیر در تشکیل اداری آن مربوط به پروان بود، پیشرفت هایی که در این عرصه انتظار می رفت، صورت نگرفت.

    بعد از منظوری تشکیل ولایت و توسعه پنجشیر از چهار ولسوالی به 6 ولسوالی در سال 1383 هجری خورشیدی، مؤسسات همکار در پهلوی ریاست معارف پنجشیر قرار گرفته و به ابتکار استاد محمد داد انسجام و همآهنگی خوبی میان ریاست معارف و مؤسسات به وجود آمد.

    در این وقت استاد محمد داد علاوه از احیاء و تقویه مدیریت های معارف مربوط، برای اولین بار طرح تأسیس مؤسسه عالی تربیه معلم را در این ولایت به وزارت محترم معارف کشور پیشکش نمود.

    مذکور در چندین مجالس رؤسای معارف در مرکز، از طرف وزیر معارف و برخی مسئولان بلند پایه دیگر این وزارت مورد تأیید و تشویق قرار گرفته و از فعالیت ها و ابتکارات ویژه آن تقدیر به عمل آمد.

    استاد غلام اکبر بخشی معاون اداری ریاست معارف در مورد تغییر تشکیلات اداری پنجشیر از ولسوالی ها به ولایت، می گوید: در ربع دوم سال 1383 به اساس حکم مقام جمهوری اسلامی افغانستان، ولسوالی های پنجشیر به ولایت درجه سوم ارتقاء نموده و ریاست معارف این ولایت قرار حکم 13248 مؤرخ 14/7/1373 ریاست دولت با تشکیل 16 بست مأمور، 11 بست معلم و 10 بست اجیر شروع به کار نمود.   

    طوری که قبلا تذکر رفت: استاد محمد داد نخستین رئیس معارف پنجشیر برای مدت یک ونیم سال (از ماه جدی 1383 الی ثور 1385) به فعالیت های شایسته ای اقدام ورزید که طور مختصر در باره دست آوردهای وی میتوان گفت: افزودن 47 باب مکتب، تشکیل مدرسه مسعود شهید در مرکز ولایت، جلب توجه مؤسسات خارجی، جذب یک تعداد از افراد مسلکی و کار فهم بحیث مدیران و مأمورین در مرکز ریاست معارف، ترتیب پلان و استراتیژی 5 ساله برای معارف پنجشیر و سایر موارد از فعالیت های وی می باشد.

    به دنبال استاد محمد، داد الحاج محمد رضا رضایی بحیث دومین رئیس معارف پنجشی در ماه ثور 1385 اشغال وظیفه نمود که دوره ریاست وی نزدیک به یکسال به طول انجامید. آقای رضایی در این مدت مطابق پلان پیشنهاد شده مؤفق به تشکیل مؤسسه عالی تربیه معلم در این ولایت گردیده و شش باب مکتب در زمان وی اعمار شد.

 

معارف پنجشیر و پیشرفت ها

در دوره ریاست محترم استاد زلمی شهید

    جناب استاد زلمی شهید رئیس کنونی معارف پنجشیر از اوایل سال 1386 عهده دار این پست گردیده و مطابق پلان پنج ساله، مؤفق به اعمار 80 فیصد ساختمانهای مکاتب در این ولایت گردید در حالیکه پیش از وی 20 فیصد مکاتب در پنجشیر تعمیر داشت.

    موفقیت استاد شهید در جذب مؤسسات همکار و جلب توجه مقام ولایت پنجشیر بوده که اگر معارف این ولایت را به ولایات مقایسه کنیم دست آوردهای وی واقعاً قابل ستایش می باشد.

    مؤسساتی که به ابتکار رئیس کنونی معارف پنجشیر جذب گردیده یا اینکه ارتباط آن از گذشته حفظ شده است عبارت اند از:

1-                 مؤسسه یونسف (UNICIF) که در عرصه قرطاسیه باب پنجشیر را مساعدت نموده وتا حال در پهلوی تدویر سمینار های آموزشی به اعمار و ترمیم چندین باب مکتب اقدام ورزیده است.

2-                 همانطور پروگرام مواد غذایی جهان (WFP) از مؤسساتی به شمار می رود که مواد غذایی قابل ملاحظه ای را از قبیل گندم، روغن و نمک به یک تعداد شاگردان دوره ابتدایی کمک نموده است.

3-                 مؤسسه آسیای مرکزی یکی دیگر از نهادهایی است که تعمیر زیبایی برای مکتب نسوان پشغور اعمار نموده است.

4-                 خانم "کیت" یکی از شخصیت هایی خیر خواه است که در گذشته ریاست شفاخانه امر جنسی واقع ولسوالی عنابه پنجشیر را عهده دار بوده و بعد از آن در عرصه معارف فعالیت های چشمگیری نموده است که از آنجمله اعمار مکتب متوسطه نسوان پسگران در ولسوالی دره و اعمار مکتب متوسطه کورابه در ولسوالی عنابه را می توان نام برد. همچنان برای الحاقیه مؤسسه عالی تربیه معلم واقع ولسوالی دره در جهت مدد معاش برای استادان مساعدت نموده و تصمیم دارد در سالهای آینده خدمات بیشتری برای معارف پنجشیر انجام دهد.

5-                 مؤسسه افغانستان آزاد از جمله مؤسسات همکار در پنجشیر بوده که ضمن اعمار ساختمان لیسه نسوان عنابه، وسایل تخنیکی ای مانند چندین پایه کامپیوتر، جنراتور، کتابخانه و مدد معاش برای استادان آن لیسه مساعدت می نماید.

6-                 مؤسسه سی آر اس (CRS) یکی دیگر از نهادهای همکار است که در ولسوالی حصه اول کورس های تسریعی را برای معلمان راه اندازی می کند.

7-                 مؤسسه انکشاف شهری همکاری های خوبی برای چندین باب مکتب در پنجشیر نموده که از آنجمله میتوان از ساختن دیوار استنادی مکتب متوسطه نسوان بی بی آمنه، اعمار لیسه های نسوان و ذکور بازارک را همراه با دیوارهای استنادی این دو مکتب نام برد.

8-                 مؤسسه "هام بورن" کشور آلمان یکی دیگر از مؤسسات خارجی در افغانستان بوده که لیسه تخنیکی مسعود شهید را در مرکز ولایت اعمار نموده است.

9-                 خانم محبوبه پرامس یکی از خیرخواهان معارف است که برای یک تعداد از استادان مکتب ابتداییه غلبک مدد معاش می پردازد.

10-            مؤسسه پی اچ او "PHO" یکی دیگر از مؤسسات همکار است که از طرف کشور پولند همکاری های زیادی را به ریاست معارف پنجشیر نموده که از آنجمله مساعدت 11 پایه کامپیوتر لپ تاپ به مکتب لیسه نسوان قابضان واقع ولسوالی رخه، 11 پایه برای مکتب عایشه صدیقه نمبر اول در مرکز ولایت می باشد.

    مؤسسات فوق بیشترین فعالیت های شانرا در دوره ریاست آقای زلمی شهید در پنجشیر انجام داده اند.

    به گفته مولوی فضل الرحمن معاون تعلیمات اسلامی ریاست معارف پنجشیر در سال 1388 هجری خورشیدی 15 فیصد مکاتب در پنجشیر نیاز به تعمیر دارند. وی ضمن سخنانش پیرامون دست آوردهای آقای شهید علاوه نمود: تأسیس لیسه شبانه برای برخی کارمندان دولتی و غیر دولتی در پهلوی ده ها فعالیت دیگر، از گامهای نیکی می باشد که مذکور به آن اقدام ورزیده است.

 

مؤسسه عالی تربیه معلم تأسیس و پیشرفت

    مؤسسه عالی تربیه معلم یکی از دست آوردهای عمده معارف در پنجشیر می باشد که مطابق پلان قبلی در خلال سال 1385 محترم محمد رضا رضایی دومین رئیس معارف پنجشیر منظوری آن را گرفته و در سال 1386 رسماً به فعالیت آغاز نمود.

    این مؤسسه تعلیمی برای اولین بار نزدیک به دو صد نفر شاگرد اعم از ذکور و اناث، معلمین داخل خدمت و فارغان صنف دوازدهم را از مکاتب مختلف پنجشیر جذب کرد.

    به گفته استاد امیر محمد خان رئیس مؤسسه عالی تربیه معلم در معارف پنجشیر در پایان خزان سال 1387 نخستین دوره فراغت از این نهاد، به تعداد 144 نفر معلمین داخل خدمت و 40 نفر دانشجویان فارغ مکتب بوده که جمعاً 184 نفر می شود.

    اکنون به تعداد 500 نفر محصل از ولایات پروان، کاپیسا، بدخشان، پنجشیر و غیره در این مؤسسه آموزشی مصروف فراگیری علوم مختلف می باشد که از آنجمله به تعداد 96 نفر طبقه اناث در بخش های مختلف آن می باشد.

    به اساس اظهارات ریاست تربیه معلم پنجشیر در حدود 20 نفر استادان مسلکی تا هنوز به این مؤسسه جذب شده اند که تا حد زیاد مشکل اکادیمیک آنرا مرفوع ساخته اند اما در صورتی که لابراتوار ها را بیاوریم (و طبعاً بخاطر کیفیت بخشیدن به پروسه آموزش به آن نیاز است) به استادان بیشتر ضرورت داریم.

    مؤسسه عالی تربیه معلم در پنجشیر همان طوری که یک نهاد جدید التأسیس است مشکلات زیادی دارد که از آنجمله می توان گفت: نبود آب آشامیدنی، اعمار یک باب بلاک تدریسی و دو بلاک لیلیه که گنجایش بیشتر از هزار نفر  را داشته باشد از نیاز مندی های اولیه آن می باشد.

    نبود میدان ورزشی، پارک تفریحی، کتابخانه مجهز و سالون کامپیوتر در پهلوی کتب و لوازم درسی از مشکلات دیگری است که در رشد و انکشاف این نهاد تأثیر به سزایی دارند.

    البته ساختار تعمیر یک باب لیلیه تخنیکی مجهز در مرکز ولایت در پلان سال 1388 معارف پنجشیر گنجانیده است.

    به هر حال پیشرفت هایی که در مؤسسه عالی تربیه معلم تا حال صورت گرفته خیلی عالی بوده و خوبی های آن هم به ابتکارات رئیس این نهاد، همراه با تلاش های بی دریغ ریاست معارف و مقام محترم ولایت پنجشیر تعلق دارد که واقعاً قابل ستایش است.

 

فعالیت های مؤسسه انکشافی افغان (ADA) در پنجشیر

    مؤسسه انکشافی افغان (ADA) یکی از مؤسسات داخلی غیر دولتی  بوده که در اواخر سال 1386 پروژه انکشافی ای را از وزارت محترم معارف در میان سایر مؤسسات داو طلب برنده شد تا معلمین برخی ولایات را که از آنجمله یکی پنجشیر بود، از طریق راه اندازی سمینار های میتودیک همکاری نماید.

    مؤسسه مذکور سمینار های آموزشی ای را در سه مرحله برای معلمین پلان کرده که از آنجمله یک دوره آن مؤفقانه به پایان رسیده و قرار است دور دوم آن هم در بهار سال 1388 خاتمه یابد.

    در این سمینار ها معلمین روش آموزش را می آموزند که چگونه نقش خویش را در پروسه آموزش درک نموده و معنای شاگرد محوری در صنف چیست؟

    مفاهیم اساسی ای که در این سمینار ها روی آن بحث شده طور مختصر میتوان گفت: دانش، مهارت و طرز تلقی سه مفهومی اند که یکجا برای شاگرد تلقین باید شد. اگر یکی از این سه مفهوم را شاگرد نتواند فرا گیرد مشکلی خواهد داشت که تا دوره های دانشگاهی هم بالای آن تأثیر می گزارد.

    همانطور، ایجاد فضای بدون ترس برای آموزش یکی دیگر از مفاهیم میتود جدید است که یک استاد چگونه میتواند با شاگرد صمیمی بوده و هرلحظه شاگرد را تشویق نماید.

    استفاده از روش های شفاهی، تحریری و با مواد همزمان با به کارگیری میتود سؤال و جواب و راه اندازی کارهای گروپی، جوره یی و انفرادی از میتودهایی اند که شامل موضوعات سمینار های آموزشی مؤسسه انکشافی افغان می شوند.

    فعالیت های دیگر این مؤسسه نظارت از تدیس معلمین بوده و همکاری با ایشان در جهت حل مضامین ساینسی و مشکل دوره لیسه می باشد.

    معلمین از فعالیت های مؤسسه مذکور تا حدی راضی بوده و بدین باور اند که اگر وزارت محترم معارف و مؤسسات همکار خارجی مواد و وسایل آموزشی را مطابق به میتودی که آنها فراگرفته اند، فراهم نماید. مشکلات دوره ابتدایی کلاً مرفوع گردیده و مشکلات دوره های متوسطه و لیسه هم تا حد زیادی کاهش خواهدیافت.

    اما در صورتی که مواد درسی نباشد فراگیری موضوعات میتودیک از طریق سمینار هایی مانند سمینار های میتودیک مؤسسه انکشافی افغان در تغییر پروسه آموزش آنقدر تأثیر نخواهد داشت.

 

مشکلات عمده و عموی مکاتب

    طوری که در مطالب گذشته اشاره شد، با وجود رفع مشکلات زیاد مکاتب در پنجشیر هنوز هم معلمین و شاگردان در سراسر این ولایت به مکشلاتی مواجه اند که خواستیم ضمن عنوان مستقلی قرار آتی روی آن بحث کنیم:

1-               کمبود معلمین مسلکی:

    از آنجایی که پنجشیر در دو دوره جهاد و مقاومت مرکز جنگ بوده معلمین آن هم مانند سایر افراد جامعه بیشترین مصروفیت فکری و فزیکی شان در مسایل نظامی بوده و فرصت نیافته اند سطح آموزشی خویش را در مضامین مختلف به ویژه مضامین ساینسی ماند ریاضیات، الجبر، کیمیا، فزیک، مثلثات و بیولوژی بلند ببرند؛ در عین زمان نبود لابراتوار، مودل های هندسی و سایر مواد درسی عامل دیگری بوده است که نتوانسته اند آنچنان که ایجاب می کرده است، مشکل علمی مکاتب را مرفوع بسازند.

2-               نبود مواد درسی:

    مواد درسی یکی دیگر از مشکلات  اساسی ای در گذشته و حال بوده است که در سراسر کشور تأثیر منفی آن احساس می گردد.

    در پنجشیر تا حال مواد اولیه درسی مانند: کتب درسی، قلم، کتابچه لابراتوار، کاغذ سفید برای ساختن پلان درسی، فلیپ چارت های طرز العملی که بالای تخته نصب شود و مفاهیم درسی عملاً توسط استاد و شاگرد روی آن نشان داده شود، فلیپ چارت های سفید برای کارگروپی، جوره یی و انفرادی و غیره از جمله نیازمندی های اولیه مکاتب می باشد که تا حال در سراسر ولایت پنجشیر نیاز به آن احساس می شود.

3-               عدم توجه شایان اهالی مناطق به سهم گیری در امور معارف:

    اهالی پنجشیر مانند سایر مردم افغانستان که فیصدی بیشتر آنها از نعمت سواد بی بهره اند، درقبال معارف خویش طوری که ایجاب می کند احساس مسئولیت نکرده و انتظارات شان از دولت بیش از حد می باشد. آنها فکر می کنند وزارت معارف کشور که ریاست های آن در ولایات و مدیریت هایش در در هر ولسوالی موقعیت دارد، مسئول عام و تام برای رفع هر گونه مشکل در مکاتب بوده و برنامه های انکشافی مکاتب همه به عهده این وزارت می باشد؛ در حالیکه در سایر کشورها بیشترین سهم را در ارتقای معارف از لحاظ کمیت و کیفیت مردم می داشته باشد. و دولت ها تقریباً نقش همآهنگ کننده و رهبری را دارند.

    این یکی از موارد اساسی ای است که منابع دولتی، علمای کشور، فرهنگیان، متنفذین و کسانیکه آنرا درک می کنند، تلاش نمایند تا فرهنگ معارف دوستی را در افکار عمومی احیاء نمایند.

4-               مشکلات محیطی برای شاگردان اناث:

    در بسیاری از مناطق پنجشیر به ویژه ولسوالی های خنچ و پریان مردم تحت تأثیر سنت های محیطی بوده و رفتن دختران به مکاتب را عیب شمرده و خلاف قوانین و احکام اسلامی می پندارند.

    این یکی دیگر از مشکلاتی محسوب می شود که تعداد قابل ملاحظه ای از دختران را از نعمت سواد محروم کرده است.

    در این راستا از همه بیشتر علماء مسئول اند تا برای مردم تبلیغ نمایند که فراگرفتن علم طور یکسان بدون هیچ گونه تفاوت و تمییز بالای پسر و دختر فرض عین بوده و یگانه ویژگی این آئین مقدس آسمانی همین است که به لفظ إقرأ آغاز می شود.

5-               بی سواد بودن خانواده ها:

    نبود سواد کافی در خانواده ها یکی از عوامل مهم و اساسی ای پنداشته می شود که بالای فکر و روان اطفال تأثیر منفی داشته و آنها را به مصروفیت های غیر سالم تشویق می کند.

    خانواده، نخستین آموزشگاه طفل است که از رفتن به مکتب حقایق علمی زیادی را از آن می آموزد.

    وقتی که والدین بی سواد باشند طریق رشد ذهنی طفل را نمی دانند؛ همین امر سبب می گردد تا طفل سرگرمی و مصروفیت های غیر سالم در خانه داشته و طوری که ایجاب می کند رشد نکند.

 

مدارس دینی در پنجشیر

    اکنون در ولایت پنجشیر هشت باب مدرسه دینی وجود دارد که از آنجمله دو باب دار العلوم، 5 باب مدرسه ثانوی و یک باب دار الحفاظ می باشد.

    این مدارس در گذشته طور غیر رسمی فعالیت داشته و در عرصه تعلیم و تربیه در دو دوره جهاد و مقاومت نقش مؤثر داشته اند.

    تعلیم و تربیه در پنجشیر مانند سایر مناطق افغانستان، در مساجد محلی و جامع جریان داشته اما مطابق به نصاب تعلیمی وزارت محترم معارف نبوده است.

    به گفته مولوی فضل الرحمن معاون تعلیمات اسلامی ریاست معارف پنجشیر بعد از سقوط طالبان و آمدن حکومت مردمی در کشور، تغییراتی که در سطح مدارس دینی آمده است، یکی همین است که نصاب تعلیمی از طرف وزارت در اختیار آنها قرار داده شد تا میتود تدریسی در مدارس تغییر کرده و به روش جدید مانند مکاتب، آموزش و پرورش صورت می گیرد.

    تغییر دیگری که در سطح مدارس دینی آمده است، پیشنهاد هشت باب مدرسه جهت رسمیت در وزارت معارف و ساختن پلان تعمیر برای آنها است.   یگانه مشکل اساسی ای که در تمام این مدارس وجود دارد نداشتن تعمیر لیلیه است که باید از تعمیر تدریسی جدا باشد.

    یکی از مشکلات دیگری که مدارس دینی به آن مواجه اند: کمبود مواد اولیه درسی است مانند کتاب وغیره.

    البته کیفیت درسی در مدارس دینی نسبت به مکاتب خوب ارزیابی گردیده است. بخاطری که استادان نسبتاً مسلکی در مضامین وجود دارد.

 

خاتمه

    در پایان این بحث کوتاه به عنوان آخرین یاد داشت تذکر باید دهیم که وضعیت معارف در ولایت پنجشیر بعد از سقوط رژیم طالبان نسبت به سایر ولایات رشد چشمگیری داشته اما به دلیل اینکه این ولایت جدید التأسیس می باشد تا هنوز هم مشکلات زیادی در بخش های مختلف بخصوص درعرصه کیفیت بخشیدن به پروسه آموزش و پرورش احساس می شود.

    فعالیت رؤسای محترم معارف در پنجشیر قابل تقدیر بوده و بخصوص استاد محمد داد و استاد زلمی شهید.

    استاد محمد داد همان طوری که در خلال بحث مکرراً از آن یاد آوری کردیم در طول مدت جهاد و مقاومت با وجود دشواری های گونه گون در بخش تعلیم و تربیه، در هیچ شرایطی دست از فعالیت در معارف این ولایت نکشید و اخیرا به عنوان نخستین رئیس معارف در این ولایت، ابتکارات قابل قدری داشت که خانواده معارف پنجشیر، خدمات ارزنده او را هیچ گاه فراموش نخواهدکرد.

    استاد زلمی شهید رئیس کنونی معارف این ولایت، در میان تمام مسئولان ادارات دولتی پنجشیر، دست آورد های قابل ملاحظه ای داردکه از آنجمله جلب مؤسسات همکار داخلی و خارجی، رفع مشکل تعمیر مکاتب تا هشتاد فیصد و طرح پلان های انکشافی دیگر برای سازندگی و ارتقای کیفیت معارف در پنجشیر را میتوان نام برد.

    در اینجا لازم است از توجه شایان مقام محترم ولایت پنجشیر هم یاد آوری نمود که از همه امور بیشتر به معارف توجه داشته و این یگانه رمز موفقیت ریاست معارف و پیشتازی آن در میان سایر ادارات می باشد.

 

فهرست مآخذ:

1-                 استاد غلام اکبر بخشی: معاون اداری ریاست معارف پنجشیر.

2-                 عبد الشاه سعدی: مدیر تحریرات ریاست معارف پنجشیر.

3-                 صفی الله فایض: یکی از فعالان معارف پنجشیر در گذشته و حال.

4-                 استاد محمد داد رئیس اسبق معارف پنجشیر.

5-                 محمد رضا رضایی: رئیس پیشین معارف پنجشیر.

6-                 استاد زلمی شهید رئس کنونی معارف پنجشیر.

7-                 مولوی فضل الرحمن: معاون تعلیمات اسلامی ریاست معارف پنجشیر.

8-                 استاد امیر محمد رئیس مؤسسه عالی تربیه معلم ریاست معارف پنجشیر.

9-                 استفاده از اسناد و مدارک مدیریت پلان ریاست معارف پنجشیر به همکاری غلام ربانی مأمور این مدیریت.

 

فهرست موضوعات:

مقدمه: .........................................................................................  2

وضعیت معارف در پنجشیر در دوره های جهاد و مقاومت: .......................... 3

معارف در دوره دولت اسلامی: ............................................................ 5

اشغال کابل توسط طالبان و وضعیت معارف در پنجشیر: ..........................   6

سقوط طالبان و پیشرفت ها در معارف پنجشیر: ....................................   8

منظوری تشکیل ولایت پنجشیر و تأثیر آن بالای معارف: ............................. 9

معارف پنجشیر و پیشرفت ها در دوره ریاست محترم استاد زلمی شهید:.... 10

مؤسسه عالی تربیه معلم، تأسیس و پیشرفت: ................................... 12

فعالیت های مؤسسه انکشافی افغان: ..............................................  14

مشکلات عمده و عمومی مکاتب: .....................................................  15

مدارس دینی در پنجشیر:.................................................................  17

خاتمه: .........................................................................................  18

فهرست مآخذ: ..............................................................................  19

فهرست موضوعات: ........................................................................  20

 

   صله رحم  و مزایای آن

بحثی موضوعی در روشنایی احادیث

نوشته و ترجمه: عزیز احمد حنیف

نشانه های مهرورزی و محبت در وجود  پیامبر صلی الله علیه و سلم

قسمت اول

پيش از اينكه محبت و مهرورزي را در دين مقدس اسلام و شخصيت پيامبر بررسي نماييم، لازم است نظري به جامعه عرب در زمان جاهليت بيافگنيم؛ جامعه اي كه درشت خويي و زورسالاري به حدي در آن حاكم بود كه برخي از آنان دختران را زنده به گور مي كردند، تاراج و غصب دارايي هاي مردم گسترش يافته بود، زن جايگاه انساني اش را از دست داده و قتل فرزندان از خوف فقر و گرسنگي افزايش يافته بود، تبارگرايي و تعصب برمبناي پيوند هاي نَسَب و قبيله به اوج خود رسيده و رمز وحدت و يگانگي ميان آنان به حساب مي رفت، و زندگي اجتماعي ايشان از لحاظ جنگ، صلح، معاملات خريد و فروش و ساير معاهدات و مواثيق به اساس آن استوار بود.

    در چنين وضعيت پيامبر بزرگوار اسلام –درود و رحمت الهي به روح مطهرش باد- به سوي بشريت جهان (به خصوص شبه جزيره عرب) و اين انسانهايي كه غير از خشونت و تحجر، چيزي نمي دانستند. (اما در نتيجه دعوت پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم با نيروي خلاق معنوي اي كه خداوند در وجودش نهاده بود و مردم را به سوي يكتا پرستي با آن فرا مي خواند) قلب هاي همين آدمهاي خشونت پيشه و سنگدل، نرم تر از آب و شفاف تر از صفحه آسمان شد و احساس خارق العاده اي در نهاد آنان زنده گشت كه هيچ گاه در گذشته لذت آن را درك نكرده و در باره اش نيانديشيده بودند.

    از عايشه رضي الله عنها روايت شده است كه از پيامبر صلي الله عليه و سلم پرسان كرد: آيا در طول زندگي كدام روزي سخت تر از روز اُحد (روزي كه در دامنه كوه احد جنگ ميان مؤمنان و مشركان اتفاق افتاد و هفتاد نفر از مسلمانان در آن شهيد شدند) براي شما بوده است؟ پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود در روز عقبه، هنگاميكه پناه بردم به خانه ابن عبدياليل بن كلاب و به آنچه كه ميخواستم پاسخ منفي داد. از آنجا خيلي مايوسانه و غمگين برگشتم؛ هوش و حواسم بجا نبود تا وقتي كه به قرن ثعالب رسيدم سرم را بلند كردم به سوي آسمان كه پارچه ابري بالايم سايه افكنده است. متوجه شدم كه در آن ابر جبرئيل بوده و مرا صدا زد و گفت:‌ به يقين كه پروردگار سخن قوم شما را شنيد و برخورد آنها را در مقابل شما شاهد بود؛ همين اكنون فرشته اي را كه مسووليت كوه هارا به عهد دارد به سوي شما فرستاده است تا همان طوري كه مي خواهيد در مقابل آنها براي وي فرمان دهيد. در اين وقت فرشته موصوف بالايم صدا زده و سلام كرد و گفت:‌ اي محمد! يقيناً پروردگار سخن قوم شما را شنيد و برخورد آنها را در مقابل شما شاهد بود و من هم فرشته اي هستم كه مسووليت كوه ها را به عهده دارم. پروردگار مرا به سوي شما فرستاده است تا به آنچه كه ميخواهيد فرمان دهيد. اگر رضاي شما باشد "اخشبين"(1) (يعني دوكوه واقع در اطراف مكه) را بالاي آنها از دوجانب فرود بياورم؟ پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم فرمود:‌ هرگز! من اميدوارم از عقب اينها خداوند نسلي را بيافريند كه او تعالي را به تنهايي عبادت كنند و به كدام شريك و همتايي سواي وي باور نكنند"(2).

    با ملاحظه اين حديث مبارك، پيامبر اسلام صلي الله عليه و سلم مزين به بلند ترين اوصاف و فضايل اخلاقي-انساني بود. هنگاميكه باشندگان مكه اين فرزند فرزانه اش را از آن سرزمين بيرون كردند به طايف پناه برد و از يك يك آنها درخواست پناهندگي نمود اما عليرغم آنكه برايش پناه ندادند با اين محبوب الهي طوري برخورد كردند كه مايوسانه و اندوهگين دوباره به سوي مكه برگشت كرد تا آنكه قهر و غضب خداوند متوجه آن قوم شده و فرشته مسوول كوه ها را به هلاكت شان فرستاد اما پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم تحمل و بردباري اي از خود نشان داد كه درك ابعاد آن از تصور بشر بيرون است؛ از جفاي آنها چشم پوشيد و هدايت را از نسل بعدي ايشان آرزو كرد.

    آري! چنين پيامبري را مي سزد كه پروردگار در خطاب به وي بگويد: "وإنك لعلي خلق عظيم" به يقين كه شما به اخلاق عظيمي مزين گشته ايد. (سوره النون:4) وهمچنان:‌ "به سبب همان رحمتي كه پروردگار در قلب شما نهاده با آنها نرم خوي باش؛ اگر تو خشونت پيشه و سخت دل باشي از اطراف تو متواري خواهند شد؛ آنها را مورد عفو قرار بده و براي شان آمرزش طلب كن و با ايشان در كارها مشوره نما؛ وقتي تصميم به انجام كاري گرفتي به خدايت توكل كن؛‌ به يقين كه پروردگار دوست دارد آناني را كه به اوتعالي توكل مي كنند" (سوره آل عمران: 159).  

پي نوشت ها:

(1)                الأخشبين: دو كوهي اند كه به دوطرف مكه واقع اند؛‌ كوه ابوقُبَيس و مقابل آن كه غالباً همان كوه قَعيعان است. (لسان العرب: 2/1515).

(2)                حديث فوق را امام محمد بن اسماعيل بخاري (194-256 هـ ق) در صحيح خويش، كتاب بدأ الخلق-آفرينش مخلوق-، باب هنگاميكه يكي از شما آمين گفت و ملايكه ها در آسمان او را در اين سخن همراهي كردند گناهان اين شخص كه قبلا مرتكب شده است بخشيده مي شود. ص:539(3132). كتاب مذكور و احاديث آنرا برخي از دانشجويان زير نظر شيخ صالح بن عبدالعزيزبن محمدبن إبراهيم آل الشيخ تصحيح و شماره داده اند.   ادامه دارد...

 

چكيده اي از انديشه بزرگان

خدایا: به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن، بی همراه؛ جهاد، بی سلاح؛ کار، بی پاداش؛ فداکاری در سکوت؛ دین، بی دنیا؛ مذهب، بی عوام؛ عظمت، بی نام؛ خدمت، بی نان؛ ایمان، بی ریا؛ خوبی، بی نمود؛ گستاخی، بی خامی؛ قناعت، بی غرور؛ عشق، بی هوس؛ تنهایی در انبوه جمعیت؛ و دوست داشتن، بی آنکه دوست بداند؛ روزی کن. 

دکترعلی شریعتی

افزایش کم سابقه محصولات کشاورزی در افغانستان

   به اساس گزارش سايت انترنتي فارسي بي بي سي، وزارت کشاورزی افغانستان می گوید میزان محصولات کشاورزی این کشور، امسال در بالاترین سطح تولیدات، در سی سال اخیر قرار خواهد گرفت.

    به اساس اظهارات مقام های وزارت زراعت افغانستان، براساس بررسی مشترکی که آنها با سازمان ملل متحد انجام داده اند، مقدار تولیدات زراعتی این کشور، امسال به بیش از شش میلیون تن خواهد رسید. این بررسی ۷۰ درصد افزایش در محصولات کشاورزی را در مقایسه با محصولات کشاورزی سال گذشته در افغانستان نشان می دهد. بر اساس این بررسی از سوی وزارت کشاورزی كه با همکاری فنی اداره کشاورزی سازمان ملل (FAO) و برنامه جهانی غذا (WFP) انجام شده، کشتزارهاى گندم در افغانستان در مقایسه با گذشته ۲۰ درصد افزایش یافته است. به اساس بررسي فوق، محصولات کشت للمی (دیمی) هم در این کشور به میزان قابل توجهی افزایش خواهد یافت.

    محمد آصف رحیمی، وزیر زراعت افغانستان اظهار خوشبینی کرده است که در سال جاری خورشیدی این کشور از لحاظ تولیدات غله به خودکفایی نزدیک خواهد شد. به گفته آقاي رحيمي: "محصولات امسال كشور در ۳۲ سال اخیر بی سابقه پیشبینی شده است. اگر این پیشبینی دقیق باشد، محصولات گندم افغانستان ۵.۱ میلیون تن خواهد بود و مجموع محصولات غله، به شمول برنج، جو و جواری به ۶.۳ میلیون تن بالغ خواهد شد. در صورتی که این پشبینی درست ثابت شود، افغانستان به خودکفایی نزدیک خواهد شد". آقای رحیمی دلیل این افزایش در محصولات کشاورزی را میزان بالای بارش، توزیع بذرهای اصلاح شده، تشویق کشاورزان و بازاریابی برای محصولات آن ها و آغاز مبارزه به موقع با آفات طبیعی می داند.

    به اساس اظهارات آقای رحیمی دولت برای تشویق کشاورزان و ثابت نگه داشتن سطح تولیدات کشاورزی، نه تنها برای کشاورزان امکانات مالی و فنی فراهم می کند، بلکه در سال جاری حدود ۱۵۰ هزار تن از محصولات زراعتی آنها را خواهد خرید. با آن که اقتصاد افغانستان متکی به کشاورزی است، اما کشاورزی این کشور چندان پیشرفت نکرده و همه نیازمندی های خوراکی مردم در داخل افغانستان تولید نمی شود. این کشور سالانه صدها هزار تن مواد خوراکی از خارج وارد می کند.

    افزایش محصولات کشاورزی برای مردم افغانستان خبر خوشی خواهد بود اما کارشناسان شک و تردید هایی را نیز مطرح می کنند که ممکن است انتشار چنین گزارش هایی در آستانه برگزاری انتخابات به دور از مبالغه و مقاصد سیاسی نباشد.

پنجشير نمونه وحدت و يكپارچگي در افغانستان

 عزیز احمد حنیف  

 اتحاد و يكپارچگي يگانه ويژگي مردم پنجشير است كه به رهبري مدبرانه قهرمان ملي كشور شهيد احمد شاه مسعود در دو دوره جهاد و مقاومت،‌ اين ولايت را به يگانه محور تصميم  گيري در سياست افغانستان مبدل كرده است.

    پنجشير از لحاظ نفوس و مساحت جغرافيايي شايد با چند ولايت كوچك قابل مقايسه باشد اما نقش مثبت و فعال آن در حفظ استقلاليت سياسي كشور و دفاع از ارزش هاي ملي و تاريخي افغانستان،‌ با هيچ ولايتي قابل مقايسه نيست.

    پنجشير در زمان جهاد با اندكترين وسايل دست داشته و كمترين تلفات‌ در مقابل نيروهاي اشغالگر شوروي استادگي كرد و با وارد نمودن بيشرين خسارات نظامي و اقتصادي بالاي دشمن،‌ اتحاد جماهير شوروي زمان را شكست داد؛‌ ضربات سنگيني كه در پنجشير بالاي قواي نيروهاي نظامي شوروي وارد شد،‌ سبب خروج روسيه از افغانستان و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي به سطح جهان گرديد.

    مجاهدين پنجشير در مرحله انقلاب اسلامي و تصرف شهر كابل در حفظ ثبات سياسي نيم بند و بعد از آن در دوره مقاومت،‌ روزگار دشواري را متحمل شده و به عنوان يگانه محور سياسي از آزادي ملت پاسداري نمود.

    رمز موفقيت پنجشير در اين دوره ها، فقط وحدت و يكپارچگي مردم آن بوده كه هيچ وقت اين ارزش اجتماعي را از دست نداده اند.

    مؤرخ معروف مسلمان،‌ ابن بطوطه، هفت قرن پيش از راه بغلان وارد پنجشير شده و يكي از ويژگي هاي پنجشير،‌ وحدت و يكپارچگي باشندگان آن را در كتاب خويش ياد داشت نموده است.

    نام پنجشير به نام پنج برادر گره خورده است كه قبرهاي آنان در مناطق مختلف اين ولايت واقع بوده و به اساس برخي روايات تاريخي در زمان سلطان محمود غزنوي،‌ بند معروف غزنه را به نمايندگي از طرف مردم شان،‌ بسته كردند.

    پيوندهاي اجتماعي ميان مردم پنجشير مانند ساير مناطق افغانستان بر مبناي نسب بوده وهر قريه منسوب به يك پدر، دو پدر،‌ سه پدر يا بالاتر از آن مي باشد كه در مراتب بالا قريه هاي بزرگ به هم نزديك شده و ارتباطي ميان آنها بر قرار مي شود.

    در مجموع،‌ تمام اهالي پنجشير، خود را از يك خانواده پنداشته و در صورت وقوع هرنوع اختلاف و پراكندگي اجتماعي كه در سرشت هر اجتماع نهاده شده،‌ وحدت و يگانگي خويش را فراموش نمي كنند.

    با وجود آنكه وحدت و يكپارچگي يكي از اوصاف ويژه باشندگان پنجشير در امتداد تاريخ بوده است،‌ اما نتيجه آن را مردم اين ولايت در سه دهه اخير احساس نمودند؛‌ حال باور دارند كه همين خصوصيت اجتماعي،‌ ايشان را نه تنها در افغانستان بلكه در سطح جهان اعتماد بخشيده و به يكي از محورهاي عمده تصميم گيري در كشور مبدل كرده است.

    البته شرط اساسي براي تبارز اين نيروي اجتماعي رهبريت سالم است؛‌ درست همانطوري كه رهبر فقيد آزادي خواه كشور،‌ شهيد مسعود،‌ ايشان را رهبري نمود.

    باشندگان پنجشير منسوب به چند قوم بوده كه در مجموع همانطوري كه پيامبر بزرگوار اسلام فرموده است:‌ "مانند جسد يگانه اي اند كه وقتي به يكي از اعضاي آن آسيب رسد،‌ همه بدن در تب و بي خوابي آن سهم مي گيرد". اين ولايت مي توان يگانه نمونه اي براي وحدت ملي در افغانستان باشد.

فرخنده باد روز مادر

    انجمن فرهنگي كاروان قلم، روز فر خنده مادر را برای تمام مادران که با آبله های دستان شان فرزندان متدين، صالح، وطندوست، انسان دوست، صلحدوست،عدالت خواه، ترقی پسند، مجهز با تعلیم وتربیه، خدمت گزار، نیکو کار، وخیر اندیش به جامعه تقدیم کرده اند و هزاران هزار مادران فرزانه نام دار و گمنام تبریک وتهنیت گفته بر روح و روان مادران شهید و داغدیده، اتحاف دعا تقديم مي كند.

    آنعده مادرانی که حملات انتحاری وبم های کنار جاده، وغم های گونه گون روزگار و مصیبت تریاک و مرض فقر و گرسنگی، جهل و بیکاری، جان های شیرین فرزندان شان را میگیرد، از پروردگار مهربان و بزرگ برای شان نجات ورهایی آرزو میکنيم.

    مادران گرامی! راه نجات در تدين، همبستگی،‌ ترقي خواهي،‌ تلاش در جهت آموزش و پرورش فرزندان فرزانه شما به خصوص دختراني مي باشد كه فردا مادر شده و نسل آينده را رهبري مي نمايند.

    از پروردگار منان آرزو مي بريم تا تمام مادران را صحتمندي و موفقيت نصيب فرموده و احساس و عاطفه مادري شان را بالاي نسل نوين ميهن بيافشاند.

از دنياي تكنولوژي: چشم مصنوعی که بینایی را به نابینایان باز می گرداند

    به اساس گزارش سايت فارسي بي بي سي: مردی که ۳۰ سال پیش بینایی خود را از دست داده بود حالا با استفاده از چشم مصنوعی تکامل یافته ای که بر اساس الگوهای نوری کار می کند، قادر است نور را ببیند. "ران" ۷۳ ساله، ۷ ماه پیش در بیمارستان تخصصی چشم "مورفیلد" در لندن مورد عمل جراحی قرار گرفت.

    او می گوید که می تواند با استفاده از چشم مصنوعی موسوم به" آرگس ۲ " که برایش کار گذاشته اند، خطوط سفید روی آسفالت خیابان را دنبال کند یا جوراب هایش را جور کند. این چشم مصنوعی با استفاده از یک دوربین و پردازشگر که بر روی یک عینک آفتابی سوار شده اند، تصاویر دریافتی را به صورت بی سیم به یک گیرنده کوچک که بیرون چشم است می فرستند. این گیرنده، اطلاعات دریافتی را با استفاده از یک سیم ظریف به الکترودهایی که روی رتینا می فرستد (رتینا لایه ای از سلول های چشم است که نسبت به نور در بخش پشتی چشم عکس العمل نشان می دهند). این الکترود ها تحریک می شوند و پیام را از طریق اعصاب بینایی، به مغز می فرستند. مغز هم الگوی روشنایی و تاریکی را بسته به اینکه کدام الکترود تحریک شده، تشخیص می دهد.

    متخصصان امیدوارند بیماران به تدریج بیاموزند که الگوهای دیداری تولید شده توسط این چشم مصنوعی را برای خود به تصاویر معنادار تبدیل کند.

    این نوع چشم مصنوعی که توسط شرکت آمریکایی "دید دوم" تکمیل شده، تا کنون برای ۱۸ نفر کار گذاشته شده است. سه نفر از این افراد، بیمار بیمارستان تخصصی چشم مورفیلد در لندن هستند. این نوع چشم مصنوعی برای کمک به افرادی مانند ران طراحی شده که به نوع خاصی از نابینایی دچارند، یعنی نوعی که در آن عامل وراثت، موجب تحلیل رفتن رتینا می شود، و مشکل با گذشت زمان گسترش می یابد.
تخمین زده می شود که بین ۲۰ هزار تا ۲۵ هزار نفر در بریتانیا به این نوع بیماری دچار هستند.

    ران که نام خانوادگی خود را فاش نکرده، به بی بی سی گفته است: ۳۰ سال تمام، هیچ ندیدم، همه چیز سیاه بود اما هم اکنون نور آمده و اینکه ناگهان می توانم نور را ببینم، فوق العاده است. من حالا می توانم جوراب های سفید، سیاه و خاکستری ام را از هم تشخیص بدهم.

    "لیندون دا کروز"، پزشکی که ران را عمل کرده، گفت: پیشرفتی که در آزمایش این تکنولوژی جدید حاصل شده، دست اندرکاران را دلگرم کرده است. به گفته او دو سال از طرح آزمایشی این تکنولوژی باقی مانده و هم اکنون در روزهای نخستین آن به سر می بریم، اما آزمایش های مداوم برای تضمین موفقیت این تکنولوژی، بسیار مهم است.

"گرگویر کاسندای"، از موسسه "دید دوم" هم در این باره گفت: ما تلاش می کنیم تا ببینیم با استفاده از این تکنولوژی چه میزان از بینایی را می توانیم به نابینایان بازگردانیم. او هم معتقد است که این تکنولوژی هنوز به کار فراوان نیاز دارد.

برنامه توسعه شهر کابل تکمیل شد

    وزارت انکشاف شهری در افغانستان می گوید برنامه جامع توسعه شهری کابل بزرگ را تکمیل کرده و به زودی برای تائید به شورای ملی این کشور ارائه خواهد شد.  مقام های حكومتي می گویند شهر کنونی و شهر جدید کابل شامل این برنامه جامع است و کار آن در ظرف ده سال آینده و بر ای زندگی نزدیک به 3ملیون نفر آماده خواهد شد.

    یوسف پشتون وزیر انکشاف شهری در افغانستان می گوید:"در حال حاضر تراکم جمعیت و نبود امکانات و خدمات شهری مانند سیستم حمل و نقل، آبرسانی کمبود منزل از مشکلات اساسی شهر کابل است و مهم تر از همه وضعیت محیط زیست در این شهر وضعیت خیلی بدی دارد." آقای پشتون افزود: برنامه جامع توسعه شهر کابل رفع همه این مشکلات را در نظر گرفته است. برنامه جامع جدید، در یک و نیم سال گذشته به کمک مهندسان هندی و افغان طراحی شده است.

   مقام های وزارت انکشاف شهری می گویند برای اعمار تمام سیستم های مورد نیاز در شهر کابل جدید به 3ملیارد دلار نیاز دارند در حالی که توانسته اند تنها 200ملیون دلار را ظرف 7 سال گذشته در این بخش هزینه کنند.  آقای پشتون می گوید شماری زیادی از سرمایه گذاران خارجی و داخلی حاضر شده اند در کابل جدید سرمایه گذاری کنند و در این صورت با اجرای طرح توسعه شهر کابل دولت افغانستان قادر خواهد شد درآمد زیادی را به دست آورد.

    بعد از سقوط طالبان شمار زیادی از مهاجران افغان باز گشتند و اکثر آنها در شهر های افغانستان از جمله کابل رو آوردند، افزون بر این شماری زیادی از روستائیان نیز به امید کار و در آمد و بهتر به کابل هجوم آوردند و کابل ناگهان به شهری 4 میلیونی بدل شد در حالی که بسیاری از تاسیسات زیر بنایی مانند شبکه انتقال برق، آبرسانی و سیستم فاضلاب در این شهر برای حدود یک میلیون جمعیت در نظر گرفته شده بود و بخش اعظم آن نیز در سالهای جنگ به شدت آسیب دیده است. تراکم جمعیت درکابل قیمت و اجاره خانه را در این شهر تا ده برابر بالا برد و مشکلات ساکنان این شهر را چند برابر کرد.

    وزارت انکشاف شهری افغانستان می گوید نزدیک به 50 هزار هکتار زمینی که قرار است کابل جدید در آن اعمارشود، در اختیار دولت افغانستان است و اگر دولت این زمین را در اختیار بخش خصوصی قرار دهد و خانه های اعمار شده بر آن را بفروشد مشکل کمبود سرپناه را در شهر کابل از میان برداشته خواهد شد.

کنفرانس "ایمان وشهادت" به مناسبت شهادت امام حسین در کربلا و حملات وحشیانه رژیم صهیونیزم به غزه

عزیز احمد حنیف

    انجمن فرهنگی کاروان قلم به مناسبت سالروز شهادت امام حسین نواسه پیامبر بزرگوار اسلام و حملات وحشیانه رژیم صهیونیزم به غزه کنفرانسی را در مدرسه عنابه ولایت پنجشیر تدویر نمود.

    کنفرانس مذکور ساعت 9:30 قبل از ظهر مؤرخ 18 جدی سال جاری هجری خورشیدی با تلاوت آیاتی از قرآن مجید توسط محترم قاری مصطفی افتتاح شد.

    متعاقباً محترم عتیق الله کریمی معاون انجمن، به بحث پیرامون شهادت امام حسین پرداخته و با اشاره به پیروزی خون بر شمشیر در طول تاریخ، حملات ددمنشانه رژیم اشغالگر صهیونیزم به غزه را همزمان با دهم عاشوراء سخت مورد نکوهش قرار داد. آقای کریمی ضمن یاد آوری از کربلا و آنچه ظالمان زمان، بالای حسین و اهل بیت پیامبر روا داشتند، گفت: حادثات هولناک زمان همواره دو جنبه میداشته باشد: یکی جنبه ستمگر و دیگری جنبه ستم کش؛ گروهی همواره ستم کرده و گروهی ستم کشیده است. اما آنچه شهادت حسین برای ما می آموزاند، آزاد زیستن و مقاومت در مقابل دشمنان آشتی ناپذیر اسلام، تا پای جان است. وی علاوه نمود: حسین با ریختن قطرات خون خویش تا پایان تاریخ به مشروعیت بخشیدن و پذیرفتن نظامهای ستم پیشه، خط بطلان کشید و به عوض گردن نهادن به جباران زمان، مرگ را بر زندگی ترجیح داد.

  به ترتیب جناب مولوی ملامحمد فیضی یکی از اعضای فعال انجمن، موضوع تاریخچه فلسطین را که یکی از موضوعات مهم امروز پنداشته می شود و آگاهی در مورد آن برای هر مسلمان اندیشمند به خصوص قشر جوان، لازم است، به بحث گرفته و آنرا به چهار مرحله عمده تقسیم نمود: قبل از میلاد، بعد از میلاد، فتح آن توسط حضرت عمر بن خطاب و اشغال آن توسط رژیم غاصب صهیونیزم.

    مذکور به جنگ های تاریخی 1948، 1967، و 1973 میان اعراب و (به اصطلاح) اسرائیل اشاره نموده و حملات وحشیانه کنونی، رژیم صهیونیزم به غزه را یکی از تجاوزات شرم آور خواند که بیشترین تلفات را با خود داشته است.

    همچنان محترم اولیای امور وکیل شورای ولایتی پنجشیر و عضو انجمن فرهنگی کاروان قلم به توضیح دسایس شوم رژیم صهیونیزم در فلسطین به ویژه در مقابل حرکت اسلامی حماس در غزه پرداخته و آنرا برای مسلمانان منطقه و جهان نگران کننده خواند.

    همانطور عزیز احمد حنیف رئیس انجمن، پیامدهای حملات کنونی وحشیانه رژیم صهیونیزم را در فلسطین و منطقه شرح داده و از توطئه های سیاسی و اقتصادی پشت پرده یهود با غرب به خصوص ایالات متحده به تفصیل سخن گفت. وی حملات کنونی صهیونیزم به غزه را یک طرح مشترک میان تل ابیب و واشنگتن دانسته و آنرا مقدمه ای خواند برای رویدادهای بزرگ در منطقه و همان صلحی که آقای باراک اوباما در خاور میانه روی دست خواهد گرفت.

    به همین ترتیب اخیراً متن قطعنامه ای از طرف انجمن فرهنگی کاروان قلم قرائت گردید که ضمن تقبیح حملات کنونی رژیم صهیونیزم به غزه، شامل پیشنهادات ویژه ای عنوانی دولت وملت افغانستان بود.

ادامه نوشته

دعوت شاه سعودی از والی پنجشیر به مراسم حج

عتیق الله کریمی

    اداره پیام قلم به مناسبت برگشت والی پنجشیر از سفر حج که بنا به دعوت پادشاه عربستان سعودی انجام شده بود، نشست اختصاصی ای را با وی انجام داده اند که روی برخی موضوعات در آن بحث صورت گرفت.

    والی پنجشیر آقای بهلول "بهیج" یکی از شخصیت های برجسته جهادی و از یاران وفادار مسعود فقید بوده که سالیان درازی را در پهلوی آن ابر مرد در دو دوره جهاد و مقاومت، در ولایات پروان، کاپیسا، پنجشیر، تخار، بدخشان و برخی ولایات دیگر، به حیث فرمانده ارشد مجاهدین، ایفای وظیفه نموده و اخیراً مدتی را در کشور ایران، سپری نموده است.

    مذکور در این دوره بنا به تقاضای مکرر آقای کرزی و مقامات دیگر دولت افغانستان، به عزم اینکه یکبار دیگر در خدمت مردمش قرار گرفته باشد، از کشور ایران برگشت نموده و به حیث والی پنجشیر، از طرف رئیس جمهور، تعیین گردید.

    وی نسبت به بیشتر والیان، در راستای جلب توجه دولت و مؤسسات همکار داخلی و خارجی به این ولایت، اقدامات لازم و بر وقت نموده و حفظ امنیت وثبات سیاسی در پنجشیر یکی از دست آوردهای او می باشد.

    آقای بهیج از جمله هشت تن والیانی بود که چندی قبل بنا به دعوت رئیس جمهور بوش ضمن یک سفر رسمی برای بیشتر از دو هفته به آمریکا سفر نمود. این بار دوم است که در جمله پنج تن از والیان، به دعوت پادشاه عربستان سعودی به قصد زیارت حج بیت الله، عازم آن کشور می شود.

   پادشاه عربستان سعودی خادم حرمین شریفین ملک عبد الله، سالانه از شخصیت های مشهور کشورهای اسلامی بخاطر ادای مناسک حج و زیارت خانه خداوند ج دعوت رسمی میداشته باشد. به ادامه اين دعوت ها امسال هنگام فرا رسیدن زمان حج از پنج تن والیان مشهور و مجاهد افغانستان دعوت نمود که در این جمله الحاج بهلول بهیج والی پنجشیر بود.

    اداره پيام قلم  در تركيب يك هيئت 5 نفري متشكل از اعضاي انجمن فرهنگي كاروان قلم، هنگام بازگشت مذكور از اين سفر، نشست اختصاصي اي با وي داشت كه در مورد دعوت شاه سعودي و ملاقات هايي كه با برخي مقامات در آن كشور داشته است، صحبت نمودند.

    والی پنجشیر ضمن تشکری و سپاس از فعاليت هاي انجمن فرهنگی كاروان قلم در راستاي روشنگيري جامعه و بند بردن سطح آگاهي عامه، در مورد سفر ایشان به عربستان سعودی صحبت نموده و در بخشی از سخنانش گفت: به سلسله دعوتهای رسمی پادشاه سعودی از شخصیت های مشهور کشورهای اسلامی این بار از افغانستان پنج تن از والیان اشخاصی بودند که ولایات مربوط ایشان در زمان جهاد و مقاومت بیشتر آسیب ديده بودند.

    وي از استقبال گرم و مهمان نوازي هاي مقامات سعودي به ويژه ملك عبد الله در طول مدت اقامتش يادآوري نموده و هدف اصلي اين سفر را نه برنامه سياسي اي بلكه فقط سفر حج بيت الله خواند. والی پنجشیر در قسمتی از سخنانش اضافه کرد: در این سفر ضیافتی از طرف پادشاه سعودی برای مهمانان ترتيب گرديده بود كه در آن شخصيت هاي مختلف از كشورهاي اسلامي، چون محمود عباس رئيس جمهور فلسطين و رهبر حركت فتح، بشار الاسد رئيس جمهور سوريه، عمرو موسي رئيس اتحاديه عرب و اكثر وزراي خارجه كشورهاي اسلامي به شمول پنج تن واليان از افغانستان، اشتراک ورزیدند.

    در اين ضيافت، شاه سعودی، مفتی اعظم آن کشور و رئیس رابطه عالم اسلامی  روي موضوعات "وحدت ويكپارچگي امت اسلامي"، "تقارب بين مذاهب" و گفتگو ميان تمدن ها" سخنرانی هایی برای اشتراک کنندگان داشتند؛ البته شاه سعودي در بخشي از سخنانش به افراط گرايي در منطقه اشاره نموده و گفت: آنانی که جنگ، وحشت و دهشت افگنی را انجام میدهند وخود را در لباس اسلام ملبس نموده اند اینگونه اعمال متعلق به خود ایشان بوده و اسلام از اینگونه اعمال و روش های نا پسند بیزار است؛ ما در تمام جهان وحدت و یکپارچگی امت اسلامی را آرزو داریم.

    هم چنان والی ولایت پنجشیر اعضای انجمن فرهنگی کاروان قلم را متوجه بر مسئولیت های شان در قبال مردم نموده افزود: ما در عرصه بازسازی، پیشرفتهای قابل ملاحظه ای داریم اما آنچه نیاز احساس می شود اینست که فرهنگیان این ولایت بیشتر در عرصه روشنگری و بلند بردن سطح آگاهی مردم فعالیت نمایند تا این واقعیت را مردم درک کنند که شرایط و وضعیت زندگی امروز با دیروز خیلی تفاوت دارد.

    والی ولایت پنجشیر از اعضای انجمن تقاضا نمود تا در رشد و شگوفایی فرهنگی اصیل اسلامی و افغانی خویش تلاش جدی نمايند زیرا آئين مقدس اسلام دارای چتر بزرگی می باشد که قابلیت پذیرش هر کس را با هر نژاد و لسانی دارا می باشد.

    آقاي بهيج در سؤالی که نسبت به راهپیمایی های بعضی ولایات در نتیجه حملات رژیم صهیونیزم به غزه گفت: طبق مواد قانون اساسی افغانستان راهپیمایی و تظاهرات مسالمت آمیز از جمله حقوق اساسی اتباع این کشور می باشد و این حق را قانون برای اتباع افغانستان داده که هیچ کس آنرا سلب کرده نمی تواند، ولی آنچه از دیدگاه من مهم پنداشته می شود تفکیک نمودن میان فرهنگ تظاهرات مسالمت آمیز و فرهنگ جنگ، خشونت و تجاوز علیه دارایی های ملی و مردمی می باشد که اکثر ملت ما تا هنوز میان این دو فرهنگ، تفکیک قایل نشده اند. پس وظیفه شما فرهنگیان و اهل قلم می باشد تا فرهنگ راهپيمايي را براي مردم آموزش دهيد.

    والي پنجشير در اخير آمادگي خويش را به هرنوع همكاري در عرصه روشنگري و ارتقاي سطح آموزش وپرورش با تمام فرهنگيان به خصوص انجمن فرهنگي كاروان قلم، اعلام نمود.

بند برق پنجشیر از افواهات تا حقیقت

بند برق پنجشیر از افواهات تا حقیقت

عزیز احمد حنیف

    اخیراً برخی باشندگان مناطق ولایت های پنجشیر و کاپیسا نگرانی خویش را از اعمار بند برقی اظهار نمودند که قرار است از طرف وزارت انرژی و آب توسط یکی از شرکت های خصوصی ایرانی در دهانه تنگی پنجشیر آغاز احیا شود.

    تشویش مردم در این مورد ناشی از تبلیغاتی است که گویا دولت بند برق را در این منطقه به ظرفیت وسیعی اعمار می نماید که تنها دیوار استنادی آن دوصد متر ارتفاع خواهد داشت. اگر چنین باشد، به زعم مردم بیشتر از یک ولسوالی در ولایت پنجشیر زیر آب شده و پیش بینی میشود اگر گاهی در اثر فشار آب گوشه ای از دیوار استنادی آن تخریب گردد، برخی مناطق کوهستان را غرق خواهد کرد.

    البته هدف از اعمار بند برق مذکور در دهانه پنجشیر تنظیم سیستم آبرسانی به کابل جدید و قدیم و بعضی مناطق اطراف آن می باشد.

    طوری که هموطنان عزیز در جریان اند، دولت افغانستان تأسیس شهر جدیدی را در شمال شرقی کابل به معیارهای ساختمانی بین المللی بنام "کابل جدید" در نظر دارد. این شهر، مقر وزارت خانه های دولت ومحل رهایش مقامات و کارمندان عالیرتبه دولتی واشخاص سرمایه دار خواهد بود. به همین دلیل کابل جدید به آب طبیعی صحی وبرق زنده 24 ساعته نیاز دارد که دهانه پنجشیر بهترین موقعیت برای آن است. در عین زمان کابل قدیم محل رهایش کسبه کاران و طبقه درجه دوم مردم از لحاظ اقتصادی بوده که بیشترین نفوس را در ساختمانهای چندین منزله، در خود جای خواهد داد.

    همانطور بیشترین شرکت های صنعتی تولیدی در کابل قدیم آغاز به کار خواهد کرد که همه به آب آشامیدنی صحی و برق قوی نیاز دارند. سر سبزی کابل های قدیم وجدید و اطراف هردو شهر مطابق به معیار کشورهای منطقه، شامل استراتیژی دولت می باشد.

    اما سؤال اینجاست که آیا پلان دولت در این عرصه تا هنوز نهایی شده است یا خیر، و افواهاتی که در زمینه شایع شده است تا چه حد نزدیک به واقعیت است؟؟

    تحقیقاتی که در این مورد نویسنده انجام داده است، وزارت انرژی و آب، اعمار بند برق مذکور را به شرکت ایرانی ای قرار داد نموده است که تنها سروی آن دو الی دونیم سال را در بر خواهد گرفت. در این مدت موقعیت دیوار استنادی ای که پشت آن آب استاده میشود مشخص گردیده وبه دو طرف عمق دامنه کوه و سطح زمین توسط ماشین آلات پیشرفته، لابراتواری می شود که در آینده مشکلی مانند ریزش سنگریزه ها و غیره را نداشته باشد. بعد از تکمیل لابراتواری، محدوده ای که زیر آب می شود، مشخص گردیده و وزارت انرژی وآب بعد از تفاهم با مردم محل، ظرفیت آنرا اعلام خواهد کرد. اینکه ریاست انرژی و آب ولایت پنجشیر به برخی قریه جات ولسوالی عنابه فورمه ای توزیع نموده است تا دارایی های غیر منقول خود را در آن درج نمایند، بدین معنا نیست که این یک ولسوالی را کوچ دهند. فرض می کنیم در صورتی که دولت ظرفیت بند برق را به پیمانه ای پلان نماید که یک ولسوالی پنجشیر زیر آب شده و به همان اندازه قریه جاتی در ولایت کاپیسا در معرض خطر قرار بگیرند، آیا توانمدی آن را دارد تا قناعت این همه مردم را که شامل ده ها هزار خانواده می شود فراهم نماید. طبعاً پاسخ منفی است!

    شورش های مردمی ای که در پنجشیر و کاپیسا در این رابطه وجود دارد، ناشی از منفی بافی های برخی اشخاص است که از این طریق میخواهند افکار عمومی را به هدف استفاده سیاسی به خود جلب کنند. اگر در زمینه مثبت بیاندیشیم، این یک فرصت طلایی برای باشندگانی است که در نزدیکی این بند برق در پنجشیر، پروان و کاپیسا قرار دارند.

این سه ولایت از یک طرف، در مرحله اول از برق زنده ای استفاده می کنند که زندگی کشاورزی آنها به زندگی صنعتی تبدیل خواهد شد و از سوی دیگر زمینه کار وکسب در شرکت های تولیدی ای برای شان مساعد خواهد شد که در این سه ولایت در مرحله نخست به فعالیت آغاز خواهند کرد.

    انتظار ما از مردم عزیز ما اینست که در چنین موضوعات عاقلانه بیاندیشند و مدبرانه تصمیم بگیرند. اگر احساسات و عواطف ناشی از افواهات پراکنده را در چنین موارد به قلب خویش راه دهند، مطمئن باشند که باز هم به سرنوشت ایشان به هر نحوی تجارت های سیاسی بر مبنای منافع افراد، صورت خواهد گرفت ومانند گذشته ها سر افکنده وبدتخت خواهند شد.

 

ایجاد شبکه همآهنگی میان نهادهای اجتماعی در ولایت پنجشیر

ایجاد شبکه همآهنگی میان نهادهای اجتماعی در ولایت پنجشیر

عزیزاحمد حنیف

    سازمانهای اجتماعی وفرهنگی ولایت پنجشیر بخاطر تقویه همدیگر وهمآهنگی میان فعالیت های خویش در این ولایت، سمینار آموزشی دو روزه ای را دنبال نمودند که پیرامون مسایل حقوق و وکالت می چرخید.

    سمینار مذکور به تاریخ هشتم ونهم جدی سال جاری از طرف (بی آر دی) یا مؤسسه بازسازی وانکشافی که یکی از نهاد های ملی فعال در داخل کشور می باشد برای دو روز در ولسوالی عنابه راه اندازی گردید.

در این جا آنچه لازم به تذکر پنداشته می شود، باید گفت: پنجشیر یکی از ولایاتی است که در دو دوره جهاد ومقاومت، بیشترین آسیب را در عرصه های مختلف اجتماعی وفرهنگی متقبل شده است. بیشترین باشندگان این ولایت تا قبل از سقوط رژیم طالبان وحضور نظامی ایالات متحده در کشور، مسلح بودند و از راه جنگ امرار معاش می کردند. نهادینه شدن بحران خشونت در افغانستان واینکه سالهای متمادی را در بر گرفت، فضای سیاسی را در این ولایت چنان تیره و تار ساخته بود که هیچ کس فکر نمی کرد فضای سیاسی در کشور تغییر کند. همین امر سبب گردید تا روشنفکران وجوانان این ولایت همه مصروف فعالیت های سیاسی ونظامی شوند و به فعالیت های فرهنگی و اجتماعی طوری که ایجاب می کرد، وضعیت مساعد نباشد.

    از هفت سال واندی بدینسو که وضعیت سیاسی افغانستان تغییر کرد، ما شاهد پیشرفت های چشمگیری در عرصه های بازسازی و آموزشی در ولایت پنجشیر هستیم که به طور نمونه میتوان از اسفالت سرک ها، اعمار ده ها باب مکتب، احیای پروژه های انکشافی قریه ها وقصبات وغیره میتوان نام برد. اما سؤال اینجاست که در کشور جنگ زده ای مانند افغانستان که در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تخریب گردیده است، از کجا باید آغاز نمود تا به طور متوازن رشد کند. زیرا کشور هایی که بعد از جنگ رشد متوازن در عرصه های مختلف نداشته اند منافع ملی شان دستبرد اشخاص وگروه ها گردیده وعدالت اجتماعی در آن جای خود را به تک قدرتی و ظلم خالی کرده است.

    کارشناسان امور بدین باور اند که نقطه آغاز کار در چنین کشوری، آموزش وپرورش بخاطر بلند بردن سطح آگاهی مردم است. تا زمانیکه ما صاحب یک معارف مترقی وبا کیفیت به سطح کشورهای منطقه نباشیم، داشتن یک اداره سالم ملی وامنیت وثبات سیاسی در کشور محال به نظر می رسد. وتا وقتی که سطح آگاهی مردم ما در عرصه های سیاسی، اجتماعی واقتصادی بلند نرود، زندگی خویش را در وضعیت سیاسی کنونی کشور مؤفقانه نخواهیم توانست سازمان داد و حقوق اجتماعی خویش را از منابع ذیربط داخلی وخارجی نخواهیم توانست بدست آورد.

    در این عرصه نه تنها دولت بلکه سازمانهای سیاسی واجتماعی همه مسئول اند تا به این نقطه عطف توجه نمایند. به همین دلیل جامعه مدنی افغانستان طرحی را به تصویب رسانیده است تا تمام سازمانهای اجتماعی کشور را طوری شبکه سازی نماید که همه مطابق یک پالیسی فعالیت داشته باشند؛ تا از یک طرف همآهنگی میان فعالیت های آنها ایجاد شود و از سوی دیگر برنامه های اجتماعی ایشان مؤثر واقع شده و در عین زمان بودجه ای که در این بخش به مصرف می رسد طور عادلانه در سراسر کشور توزیع گردد. بی آر دی یا مؤسسه بازسازی وانکشافی افغانستان، یکی از نهاد های فعال داخلی است که از میان سایر نهاد ها مسئولیت طرح و تطبیق چنین برنامه ای را برای نخستین بار به سطح زون مرکز که شامل شش ولایت می شود، به عهده گرفت. چنانچه چندی قبل سمینار پنج روزه ای را برای آموزگاران ولایتی در شهر کابل تدویر نموده و از ولایات پروان، کاپیسا، پنجشیر، بامیان، میدان وردگ ولوگر، نمایندگان تمام سازمانهای اجتماعی وفرهنگی را دعوت نمود. در سمینار مذکور از ولایت پنجشیر سه تن اشتراک نمود که دو تن آن از طرف نهاد اجتماعی وفرهنگی جوانان پنجشیر بوده ویکتن آن به نمایندگی از طرف انجمن فرهنگی کاروان قلم بود.   

    پلان طوری پی ریزی شده بود که نمایندگان سازمانها بعد از فراگیری سمینار مذکور در کابل به ولایات مربوط شان رفته وهمان سمینار را در یک نقطه ای که همه رسیده بتوانند، تدویر نماید. تا ضمن آموزش مسایل حقوق و وکالت که در رأس آجندای همه قرار دارد، یک شبکه ولایتی میان تمام نهادهای مربوط آن ولایت ایجاد نموده وبه همین ترتیب مسئولان شش ولایت، هسته مرکزی ای در کابل داشته باشند وبه همین ترتیب همآهنگی میان تمام سازمانهای اجتماعی در سراسر افغانستان ایجاد گردد.

    استاد عبد الله نوری مربی اصلی این سمینار در پنجشیر که عهده دار بخش آموزش وظرفیت ها در "بی ار دی" می باشد گفت: این چهارمین ولایت است که سمینار آموزشی فوق در آن تطبیق می گردد.

مسایل حقوق و وکالت که قبلاً از آن تذکر رفت، شاید برای برخی خوانندگان گرامی ضرورت به تفسیر داشته باشند! در این رابطه تذکر باید دهیم که وظیفه اصلی سازمانهای اجتماعی دفاع از حقوق عامه و نمایندگی از طرف مردم بخاطر اخذ حقوق آنها از منابع دولتی است. دولت ها همواره تلاش می ورزند تا به حقوق اتباع خویش رسیدگی نمایند اما نیاز به جریان هایی دارند که آنها را همکاری نمایند تا حقوق هیچ یک، زیر پا نشود. این امر یکی از عوامل مؤثر در راستای تأمین عدالت اجتماعی می باشد که به این معنی به سیاست پیوند دارد. از سوی دیگر در جوامعی جنگ زده مانند افغانستان که سطح آگاهی مردم خیلی پایان است، نیاز احساس میشود تا افراد نخبه همانطوری که در چوکات سازمانهای سیاسی جمع می شوند و به فعالیتهایی در آن عرصه دست می زنند، بیشتر از آن در چوکات سازمانهای اجتماعی تنظیم شوند تا از یک طرف به خاطر ادای وجیبه ایمانی وانسانی خویش از حقوق و امتیازات مردم دفاع نمایند و از سوی دیگر در راستای روشنگری جامعه تلاش بورزند تا مردم خود را مسئول احساس نموده و توانمندی آنرا دریابند که از حقوق وامتیازات مادی و معنوی خویش دفاع نمایند.

    استاد عبد الله نوری مربی سمینار مذکور، وکالت را به سه مرحله تقسیم نموده و بدین باور است که در مر حله اول سازمانهای اجتماعی وکالت یا نمایندگی از مردم میکنند، در مرحله دوم: وکالت همرای مردم بوده ودر مرحله سوم: وکالت توسط مردم. به این معنا که اگر نهادهای اجتماعی مسئولیت وظیفوی و نقش خویش را در جامعه درک نمایند، ضمن دفاع از مسایل اجتماعی مربوط به مردم، در راستای بلند بردن سطح آگاهی جامعه تلاش بورزند تا این مسئولیت را آنها خود به عهده بگیرند.

    در سمینار آموزشی مسایل حقوق و وکالت در ولایت پنجشیر، انجمن فرهنگی کاروان قلم، نهاد اجتماعی وفرهنگی جوانان پنجشیر وانجمن فرهنگی اقرأ اشتراک فعال داشته وبرخی نهادهای دیگر هم در آن حضور یافتند. در خاتمه نهاد های مذکور توافق نمودند تا انجمن فرهنگی کاروان قلم را که بیشترین فرهنگیان این ولایت را به خود جذب کرده است، بحیث نهاد رهبری کننده شبکه ولایتی انتخاب نمایند.