عايشه صديقه الگوي زنان در علم و انديشه
عزيز احمد حنيف
ام المؤمنين عايشه صديقه همسر پيامبر بزرگوار اسلام و دختر ابوبكر صديق، محدث، فقيه، شاعره و مرجع افتاء و اعتماد در عصر صحابه و خلفاي راشدين، الگوي شخصيت و نمونه فضيلت، تقوا و ايمان داري است كه در نتيجه آموزش و پرورش نزد معلم بشريت، در ابعاد مختلف انساني، تصوير يك انسان كامل و بانوي انديشمند را در تاريخ بشر به نمايش مي گزارد. اين بانوي بزرگوار بعد از حضرت ابوهريره بيشترين احاديث را از پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم روايت نموده است.
محدثين، مفسرين و فقهاي اسلام، احاديث نبوي را به اسانيد مختلف از طريق عايشه روايت نموده و احاديث وي را نسبت به روايات ديگران ترجيح داده اند.
حضرت ابوبكر صديق، عمر فاروق، عثمان بن عفان و علي بن ابي طالب در دوره هاي خلافت خويش در مسايل فقهي به عايشه صديقه مراجعه نموده و به آنچه از پيامبر اسلام نقل فرموده است، اعتماد كرده اند.
"عروه بن زبير مي گويد: هيچ كسي را سراغ ندارم كه نسبت به مسايل پزشكي، فقهي و ادبي از عايشه آگاهتر باشد... در طبقات ابن سعد آمده است كه عايشه بزرگترين عالم بود و بزرگان صحابه در مسايل مختلف از او سؤال مي كردند".
از ابو مسلم روايت شده است: "هيچ فردي را آگاهتر از عايشه، نسبت به سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم نديدم؛ هم چنانكه در دانش فقهي و اسباب نزول هيچ كس برتر از او نيافتم و چنانچه كسي در اين زمينه ها سؤالي داشت به او مراجعه مي كرد؛ در دوران خلافت عمر و عثمان فتوا مي دادند تا اينكه عمر گرانقدر شان پايان يافت" ص109.
اين بانوي بزرگوار همانطوري كه در علوم شرعي دسترسي داشت در ادبيات عرب از قريحه عالي و طبع سليمي برخوردار بود؛ زمانيكه مريضي پدرش (ابوبكر صديق) شدت گرفت و مرگ به سراغش رسيد، عايشه صديقه به سوي وي نگريسته و گفت:
"لعمرك ما يغني الثراء عن الفتي
إذا حَشرجَت يوماً و ضاق بها الصدر"
"سوگند به جانت چون جان به حلقوم رسد و سينه تنگ گردد، ثروت، سرمايه نجات جوانمرد نيست". ابوبكر به او نگاه مي كرد و نظرش را به سخني بهتر از آن جلب كرد و فرمود: دخترم اين گونه نيست كه تو مي گويي؛ بلكه به جاي آن بگوي: "و فرا رسيد سختي مرگ به حقيقت؛ آن همان است كه از آن به كنار رفتي" (قرآن كريم: ق: 19). و زمانيكه برادرش محمد بن ابي بكر در مصر كشته شد، گفت:
"و كنُا كَندمانَي جزيمة حقبة
من الدهر حتي قيل لن يتصدعا"
در برهه اي از زمان همچون دو يار "جزيمه" بوديم كه گفته مي شد اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند.
سؤال اينجاست كه چه انگيزه اي بوده است تا عايشه صديقه به مقام علمي و ادبي بلندي در آن روزگار قرار گيرد؟ پاسخ واضح است كه از يك طرف خانواده پيامبر چنين فضايي را مساعد ساخته است. و از سوي ديگر، پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم خواسته است تا از طريق رشد علمي عايشه، جايگاه واقعي زن مسلمان را در فرهنگ اسلامي به نمايش بگزارد.
در برخي احاديث پيامبر اسلام صحابه كرام را به علم و آگاهي عايشه از احكام و فرامين شريعت اسلامي متوجه ساخته و براي آنها فرموده است كه علم را از عايشه فرا گيريد.
پيامبر صلي الله عليه و سلم از گرفتن نام همسرش كه سن وي از بيست تجاوز نكرده است، در ميان صحابه كرام علي رغم آنكه احساس عار نمي كند، به افتخار از وي ياد كرده و به جايگاه علمي او مردم را متوجه مي سازد.
بنا بر اين زن در فرهنگ ناب اسلامي از جايگاه بلند و ويژه اي برخوردار است كه در عرصه هاي علمي مي تواند بدون هيچ گونه محدوديتي رشد نمايد.
در روزگاران نخست اسلام علم محدود به حديث و قرآن بود كه عايشه آنرا فرا گرفته بود، با گذشت زمان از خلال آيات قرآن كريم و روشني احاديث پيامبر، علوم ديگري مانند: رياضيات، هندسه و مثلثات، كيميا، فزيك و طب توسط علماي اسلام كشف گرديد. درست همانطوري كه علم فقه، اصول فقه، كلام، منطق، فلسفه و حكمت، صرف و نحو، بلاغت و ادب و غيره كشف و تدوين شد. اين علوم همواره در جوامع اسلامي در خدمت دين بوده و در راستاي پيشبرد امور اقتصادي، سياسي، اداري، فرهنگي و اجتماعي مسلمانان، به كار مي رفته است.
اگر با كمي دقت جنبه علمي تاريخ اسلام را مطالعه كنيم، به خوبي خواهيم دريافت كه هريك از علوم متذكره در ساختار جامعه اسلامي نقش مساويانه با هم داشته اند. حاكميت اسلامي همانطوري كه در راستاي پيشبرد دعوت و امر به معروف و نهي از منكر به علوم قرآن، حديث، فقه و غيره نياز دارد، در ساختار اداري و تأمين روابط بين الدول به علوم سياسي، اقتصاد، سيستم هاي تجارتي مروج در جهان، بخش هاي مختلف تخنيكي و تكنالوژي معلوماتي مدرن و غيره ضرورت احساس مي شود.
بنا بر اين جامعه اسلامي ما همان طوري كه به متخصصين احكام و فرامين شريعت اسلامي در امور تعبدي نياز دارد، در عصر كنوني ضرورت بيشتر به فلاسفه و انديشمنداني احساس مي شود تا نقل را به عقل پيوند داده و مزاياي انساني شريعت اسلامي را در چوكات عقل تحليل و تجزيه نمايند.
از آنجايي كه اسلام در عرصه هاي مختلف با كفار رقابت داشته است، در آباداني و شگوفايي طبيعي جامعه به متخصصان فني در عرصه زراعت و ساختمان و انجينيراني نياز احساس مي شود كه بتوانند سرزمين هاي مسلمانان را زيباتر از غرب بسازند.
پس در ساختار جامعه اسلامي همانطوري كه (به اصطلاح) يك عالم ديني سهم مي گيرد، يك انجينير، يك طبيب، يك مدير و يك سياست مدار مي توان سهم گرفت. شكي نيست كه گاهي خدمت يك دكتور طب يا يك انجينير و امثال آن در ساختار جامعه اسلامي به مراتب بالاتر و فراتر از خدمت يك عالم ديني مي باشد.
اگر ما حركت اسلامي را در افغانستان مطالعه كنيم، بيشترين اعضاي نهضت اسلامي را در دهه چهل خورشيدي انجينيران، دكتوران طب و جواناني تشكيل مي دادند، كه از مكاتب و دانشگاه ها فارغ بودند.
بنا بر اين همانطوري كه از نقش علمي عايشه صديقه در روزگاران پيامبر سخن به ميان آمد، فرا گرفتن علوم مختلف كه در ساختار جامعه اسلامي به كار برده مي شود، بر مبناي حديث "طلب العلم فريضة علي كل مسلم" براي زن و مرد طور يكسان و مساويانه بدون هيچ گونه محدوديتي فرض عين مي باشد.
كلمه "مسلم" از لحاظ علم نحو "نكره" است؛ بدين معنا كه شامل تمام افراد مسلمان اعم از زن و مرد و پير و جوان مي شود. اما با در نظر داشت حفظ ارزش هاي اسلامي مانند حجاب، عفت و كرامت انساني زن.
برخي از پيشوايان مذهبي ما كه تحت تأثير سنت هاي محيطي بوده اند، با استفاده از تعبيرها و تأويلات مختلف آيات صريح قرآن كريم و احاديث پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم پرداخته و به هر نحو ممكن تلاش ورزيده اند كه از رفتن دختران به مكاتب جلوگيري نمايند و آنرا خلاف سنت هاي اسلامي خوانده اند.
آنها مي پذيرند كه فراگرفتن مبادي علوم اسلامي براي زنان هم فرض عين است اما مشكل در اينجاست كه مبادي علوم اسلامي را هريك مطابق باورها و برداشت هاي انديشه خويشتن تفسير مي كنند؛ عده اي فكر مي كند: مبادي اسلام عبارت است از نماز، روزه، حجاب و مسايل مربوط به آن؛ گروهي فراتر از آن قدم نهاده و بدين باور اند كه مبادي اسلام شامل دانستن مسايل مربوط به تربيه طفل، آموختن تلاوت قرآن كريم و غيره مي باشد؛ اما اگر از زاويه ديگر به مبادي اسلام نظر بيافگنيم كه زن و مرد به عنوان دو انسان از طرف خداوند ج به امور انساني اي در چوكات آئين مقدس قرآن مكلف شده اند، هريك داراي حقوق و وجايب خاصي در راستاي ساختار جامعه اسلامي مي باشند.
از اين ديدگاه با وجود تفاوت ميان مسئوليت هاي زن و مرد، هريك به دعوت اسلامي (امر به معروف و نهي از منكر) مكلف اند.
اگر بخواهيم خطوط دعوت اسلامي را ترسيم نماييم، همانطوري كه مردان مسلمان در ساحات مختلف اجتماعي، احساس مسئوليت نموده و از راههاي متنوع به امر دعوت مي پردازند، زنان هم مكلف اند مانند مردان با استفاده از منابع تبليغاتي گونه گون به دعوت اسلامي بپردازند؛ اگر زناني كه به اساسات شريعت اسلامي پابند نبوده و با تقليد از برخي كشورهاي بيروني در جامعه اسلامي به سنت هايي روي مي آورند كه با شريعت اسلامي سازگاري ندارد، زنان مؤمن و متعهد بايد به سنت هاي اسلامي مانند حجاب و حفظ عفت و كرامت انساني خويش تظاهر كنند؛ اين نوعي دعوت به سوي اسلام است.
پروردگار در آيات متعددي از قرآن كريم از زنان و مردان ياد آورد شده كه در پهلوي هم به امر به معروف و نهي از منكر مي پردازدند؛ از آنجمله: "و مردان مؤمن و زنان مؤمن (در امر دعوت) اولياي هم ديگر اند؛ امر مي نمايند به معروف و نهي مي كنند از منكر؛ و پابندي مي كنند به نماز و..." در حاليكه پيشتر از آن در باره منافقين فرموده است: "و مردان منافق و زنان منافق (در سد راه دعوت) اولياي هم ديگر اند؛ امر مي كنند به منكر و نهي مي كنند از معروف و..."(قرآن كريم، سوره: ).
براي زنان بايد فرصت داده شود كه مانند صدر اسلام به مساجد روي بياورند و مانند مردان به نماز و برنامه هاي آموزشي اي در مساجد بپردازند.
شيخ محمد غزالي در رابطه به رفتن زنان به مساجد مي نويسد: در عصر كنوني كه زنان غرب به فضا رفتند، در جوامع اسلامي هنوز كساني اند كه زنان را از رفتن به مساجد منع مي كنند.
پيشويايان مذهبي ما با وجود تأثر از سنت هاي حاكم بر محيط، مي پذيرند: همانطوري كه امام بخاري، مسلم و ترمذي در كتابهاي خويش كه هريك بالترتيب بعد از قرآن كريم از اعتماد و اعتبار كامل در فرهنگ اسلامي بر خوردار است، بعد از مبحث ايمان، باب علم را در كتاب هاي خويش وضع كرده است؛ بدين معنا كه علم بعد از ايمان بزرگترين ارزش انساني است. اين بخاطري است كه علم در خدمت ايمان بوده و انسان از راه علم مي تواند از عهده مسئوليت و مكلفيت سنگيني كه از طرف خداوند به آن گماشته شده، موفق به در آيد؛ تحمل اين بار سنگين ايماني كه عبارت است از حاكميت الهي در زمين، به نيروي عقل و علم نياز دارد.
زماني كه عنواني آن عده از انديشمندان مذهبي، اين سؤال را مطرح مي كنيم كه پيشبرد مسئوليت مذكور، تنها وظيفه مرد است يا وظيفه زن و مرد؟ آنها پاسخ ميدهند كه وظيفه هردو، اما امور داخلي مربوط به خانواده وظيفه زنان است و امور بيروني مربوط به مردان. پاسخ تا حدي بجا است اما سؤال ديگري مطرح مي شود كه جامعه اسلامي ابعاد مختلف دارد، مانند بخش هاي طبي، معارف، علوم شرعي و غيره. در اين عرصه ها زنان و مردان بدون هيچ نوع تبعيض و تفاوت مكلفيت يكسان دارند.
البته حفظ و گسترش وصف عفت و پاكدامني در جامعه، براي زنان و مردان طور يكسان فرض بوده و بيشترين مسئوليت در اين عرصه متوجه مردان به خصوص علماء، محاسن سفيدان، روشنفكران و متنفذين مي باشد. مشكل در اينجاست كه صنف هاي مذكور، تقصير خويش را مبني بر نا مساعد بودن محيط براي آموزش دختران، هيچ گاه نپذيرفته و آنرا مسئوليت دولت مي پندارند؛ در حاليكه وزارت معارف كشور، از طريق ساختار شوراهاي انكشافي، شوراهاي اولياي شاگردان و شوراهاي اداري به سطوح مختلف در ولسوالي ها مسئوليت مساعد ساختن محيط را به عهده مردم گذاشته است.
آيه33 سوره احزاب كه وظيفه زنان را به امور خانوادگي منحصر مي سازد "و بمانيد در خانه هاي خويش و اظهار تجمل مكنيد مانند اظهار تجمل كه در جاهليت پيشين بود..." بدين معنا نيست كه آنها در زندان جهل و فقر محبوس شوند. بلكه بخاطر رفع نيازمندي هاي شخصي شان مانند مراجعه نزد دكتور مسلمان، خريداري وسايل مورد نياز و آموزش و پرورش همراه با يكي از محارم، هيچ نوع محدوديتي از طرف شريعت اسلامي وجود ندارد.
بسياري از پيشوايان مذهبي ما در مناطق دور افتاده از شهرها كه منافع مادي شان به حفظ سنت هاي مردمي (با وجود عدم سازگاري آن با روح شريعت اسلامي) گره خورده است، در واقع، طبقه اناث را از روز تولد تا وفات، در درجه دوم قرار داده و به عنوان انسان دست دوم در جامعه آنرا معرفي نموده اند. بخاطري كه حقوق اساسي انساني او را مانند حق آزادي اسلامي، حق تعليم، حق ملكيت و غيره را از زنان سلب نموده و حق اراده انساني او را از بين برده اند. آنها اين تبعيض را ميان مرد و زن مطابق باورها و برداشت هاي خويش به شريعت اسلامي نسبت مي دهند.
در كشور عربستان سعودي طبق احصاييه اي كه در سالهاي اخير صورت گرفته، شصت فيصد شاگردان دوره ثانوي را طبقه اناث تشكيل ميدهد، همانطور در كشور ايران، پاكستان وغيره فيصدي شاگردان اناث نسبت به ذكور برابر يا بيشتر است.
پيشوايان مذهبي حرفوي ما بدين باور اند كه در افغانستان شرايط تا هنوز مساعد نشده است. اگر از آنها پرسان كنيم كه تا چه وقت انتظار كشيد تا شرايط مساعد شود؟ پاسخي معقول وقناعت بخش نخواهند داشت.
خدمت ايشان عرض بايد شود اگر ما به برخي كشورهاي مسلمان نشين نظر كنيم مانند پاكستان، قوانين دولتي آن غير اسلامي است اما ملت آن مسلمان بوده و شرايط را خود شان طوري مساعد ساخته اند كه دختران آزادانه به درس و تحصيل خويش مانند پسران ادامه مي دهند. قانون اساسي افغانستان با وجود آنكه در مطابقت با اصول و احكام اسلامي مشكلات زيادي دارد اما مانند قانون اساسي پاكستان غير اسلامي نيست.
بنا بر اين فكر مي كنم داوري فوق در باره منع دختران از رفتن به مكاتب غير عادلانه و برخاسته از احساسات و عواطف حاكم بر محيط است. به دليل اينكه معارف كشور، بيشترين صلاحيت را در ساختار پاليسي اجتماعي سالم براي شاگردان، به مردم واگزار كرده است.
پس بايد بپذيريم كه از اين ناحيه تقصير و ناتواني متوجه مردان است، بخاطري كه آنها وظيفه تنظيم امور اجتماعي بيرون از خانه را مسئوليت خود مي دانند.
به هر حال از علماي جوان و روشنفكر كشور، انتظار مي رود كه به اين نقطه مسئولانه توجه نموده و نسبت به مسايل اجتماعي ديگر بيشتر به آن پاي بفشارند.
علماي عزيز ما همانطوري كه در طول تاريخ نقش رهبري و سازنده را در عرصه هاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي داشته اند، در اين مرحله، جامعه اسلامي نوين افغانستان چشم به ايشان دوخته است تا در ساختار مجدد اين سرزمين با عظمت، بيشتر از ديگران مسئوليت خود را درك كرده و با زبان و قلم در اين راستا گامهاي مؤثر و مثبت بردارند.