عايشه صديقه الگوي زنان در علم و انديشه

عزيز احمد حنيف

    ام المؤمنين عايشه صديقه همسر پيامبر بزرگوار اسلام و دختر ابوبكر صديق، محدث، فقيه، شاعره و مرجع افتاء و اعتماد در عصر صحابه و خلفاي راشدين، الگوي شخصيت و نمونه فضيلت، تقوا و ايمان داري است كه در نتيجه آموزش و پرورش نزد معلم بشريت، در ابعاد مختلف انساني، تصوير يك انسان كامل و بانوي انديشمند را در تاريخ بشر به نمايش مي گزارد. اين بانوي بزرگوار بعد از حضرت ابوهريره بيشترين احاديث را از پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم روايت نموده است.

    محدثين، مفسرين و فقهاي اسلام، احاديث نبوي را به اسانيد مختلف از طريق عايشه روايت نموده و احاديث وي را نسبت به روايات ديگران ترجيح داده اند.

    حضرت ابوبكر صديق، عمر فاروق، عثمان بن عفان و علي بن ابي طالب در دوره هاي خلافت خويش در مسايل فقهي به عايشه صديقه مراجعه نموده و به آنچه از پيامبر اسلام نقل فرموده است، اعتماد كرده اند.

    "عروه بن زبير مي گويد: هيچ كسي را سراغ ندارم كه نسبت به مسايل پزشكي، فقهي و ادبي از عايشه آگاهتر باشد... در طبقات ابن سعد آمده است كه عايشه بزرگترين عالم بود و بزرگان صحابه در مسايل مختلف از او سؤال مي كردند".

    از ابو مسلم روايت شده است: "هيچ فردي را آگاهتر از عايشه، نسبت به سنت رسول الله صلي الله عليه وسلم نديدم؛ هم چنانكه در دانش فقهي و اسباب نزول هيچ كس برتر از او نيافتم و چنانچه كسي در اين زمينه ها سؤالي داشت به او مراجعه مي كرد؛ در دوران خلافت عمر و عثمان فتوا مي دادند تا اينكه عمر گرانقدر شان پايان يافت" ص109.

    اين بانوي بزرگوار همانطوري كه در علوم شرعي دسترسي داشت در ادبيات عرب از قريحه عالي و طبع سليمي برخوردار بود؛ زمانيكه مريضي پدرش (ابوبكر صديق) شدت گرفت و مرگ به سراغش رسيد، عايشه صديقه به سوي وي نگريسته و گفت:

"لعمرك ما يغني الثراء عن الفتي

إذا حَشرجَت يوماً و ضاق بها الصدر"

"سوگند به جانت چون جان به حلقوم رسد و سينه تنگ گردد، ثروت، سرمايه نجات جوانمرد نيست". ابوبكر به او نگاه مي كرد و نظرش را به سخني بهتر از آن جلب كرد و فرمود: دخترم اين گونه نيست كه تو مي گويي؛ بلكه به جاي آن بگوي: "و فرا رسيد سختي مرگ به حقيقت؛ آن همان است كه از آن به كنار رفتي" (قرآن كريم: ق: 19). و زمانيكه برادرش محمد بن ابي بكر در مصر كشته شد، گفت:

"و كنُا كَندمانَي جزيمة حقبة

من الدهر حتي قيل لن يتصدعا"

در برهه اي از زمان همچون دو يار "جزيمه" بوديم كه گفته مي شد اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند.

    سؤال اينجاست كه چه انگيزه اي بوده است تا عايشه صديقه به مقام علمي و ادبي بلندي در آن روزگار قرار گيرد؟ پاسخ واضح است كه از يك طرف خانواده پيامبر چنين فضايي را مساعد ساخته است. و از سوي ديگر، پيامبر اكرم صلي الله عليه وسلم خواسته است تا از طريق رشد علمي عايشه، جايگاه واقعي زن مسلمان را در فرهنگ اسلامي به نمايش بگزارد.

    در برخي احاديث پيامبر اسلام صحابه كرام را به علم و آگاهي عايشه از احكام و فرامين شريعت اسلامي متوجه ساخته و براي آنها فرموده است كه علم را از عايشه فرا گيريد.

    پيامبر صلي الله عليه و سلم از گرفتن نام همسرش كه سن وي از بيست تجاوز نكرده است، در ميان صحابه كرام علي رغم آنكه احساس عار نمي كند، به افتخار از وي ياد كرده و به جايگاه علمي او مردم را متوجه مي سازد.

    بنا بر اين زن در فرهنگ ناب اسلامي از جايگاه بلند و ويژه اي برخوردار است كه در عرصه هاي علمي مي تواند بدون هيچ گونه محدوديتي رشد نمايد.

    در روزگاران نخست اسلام علم محدود به حديث و قرآن بود كه عايشه آنرا فرا گرفته بود، با گذشت زمان از خلال آيات قرآن كريم و روشني احاديث پيامبر، علوم ديگري مانند: رياضيات، هندسه و مثلثات، كيميا، فزيك و طب توسط علماي اسلام كشف گرديد. درست همانطوري كه علم فقه، اصول فقه، كلام، منطق، فلسفه و حكمت، صرف و نحو، بلاغت و ادب و غيره كشف و تدوين شد. اين علوم همواره در جوامع اسلامي در خدمت دين بوده و در راستاي پيشبرد امور اقتصادي، سياسي، اداري، فرهنگي و اجتماعي مسلمانان، به كار مي رفته است.

    اگر با كمي دقت جنبه علمي تاريخ اسلام را مطالعه كنيم، به خوبي خواهيم دريافت كه هريك از علوم متذكره در ساختار جامعه اسلامي نقش مساويانه با هم داشته اند. حاكميت اسلامي همانطوري كه در راستاي پيشبرد دعوت و امر به معروف و نهي از منكر به علوم قرآن، حديث، فقه و غيره نياز دارد، در ساختار اداري و تأمين روابط بين الدول به علوم سياسي، اقتصاد، سيستم هاي تجارتي مروج در جهان، بخش هاي مختلف تخنيكي و تكنالوژي معلوماتي مدرن و غيره ضرورت احساس مي شود.

    بنا بر اين جامعه اسلامي ما همان طوري كه به متخصصين احكام و فرامين شريعت اسلامي در امور تعبدي نياز دارد، در عصر كنوني ضرورت بيشتر به فلاسفه و انديشمنداني احساس مي شود تا نقل را به عقل پيوند داده و مزاياي انساني شريعت اسلامي را در چوكات عقل تحليل و تجزيه نمايند.

    از آنجايي كه اسلام در عرصه هاي مختلف با كفار رقابت داشته است، در آباداني و شگوفايي طبيعي جامعه به متخصصان فني در عرصه زراعت و ساختمان و انجينيراني نياز احساس مي شود كه بتوانند سرزمين هاي مسلمانان را زيباتر از غرب بسازند.

    پس در ساختار جامعه اسلامي همانطوري كه (به اصطلاح) يك عالم ديني سهم مي گيرد، يك انجينير، يك طبيب، يك مدير و يك سياست مدار مي توان سهم گرفت. شكي نيست كه گاهي خدمت يك دكتور طب يا يك انجينير و امثال آن در ساختار جامعه اسلامي به مراتب بالاتر و فراتر از خدمت يك عالم ديني مي باشد.

اگر ما حركت اسلامي را در افغانستان مطالعه كنيم، بيشترين اعضاي نهضت اسلامي را در دهه چهل خورشيدي انجينيران، دكتوران طب و جواناني تشكيل مي دادند، كه از مكاتب و دانشگاه ها فارغ بودند.

    بنا بر اين همانطوري كه از نقش علمي عايشه صديقه در روزگاران پيامبر سخن به ميان آمد، فرا گرفتن علوم مختلف كه در ساختار جامعه اسلامي به كار برده مي شود، بر مبناي حديث "طلب العلم فريضة علي كل مسلم" براي زن و مرد طور يكسان و مساويانه بدون هيچ گونه محدوديتي فرض عين مي باشد.

    كلمه "مسلم" از لحاظ علم نحو "نكره" است؛ بدين معنا كه شامل تمام افراد مسلمان اعم از زن و مرد و پير و جوان مي شود. اما با در نظر داشت حفظ ارزش هاي اسلامي مانند حجاب، عفت و كرامت انساني زن.

    برخي از پيشوايان مذهبي ما كه تحت تأثير سنت هاي محيطي بوده اند، با استفاده از تعبيرها و تأويلات مختلف آيات صريح قرآن كريم و احاديث پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم پرداخته و به هر نحو ممكن تلاش ورزيده اند كه از رفتن دختران به مكاتب جلوگيري نمايند و آنرا خلاف سنت هاي اسلامي خوانده اند.

    آنها مي پذيرند كه فراگرفتن مبادي علوم اسلامي براي زنان هم فرض عين است اما مشكل در اينجاست كه مبادي علوم اسلامي را هريك مطابق باورها و برداشت هاي انديشه خويشتن تفسير مي كنند؛ عده اي فكر مي كند: مبادي اسلام عبارت است از نماز، روزه، حجاب و مسايل مربوط به آن؛ گروهي فراتر از آن قدم نهاده و بدين باور اند كه مبادي اسلام شامل دانستن مسايل مربوط به تربيه طفل، آموختن تلاوت قرآن كريم و غيره مي باشد؛ اما اگر از زاويه ديگر به مبادي اسلام نظر بيافگنيم كه زن و مرد به عنوان دو انسان از طرف خداوند ج به امور انساني اي در چوكات آئين مقدس قرآن مكلف شده اند، هريك داراي حقوق و وجايب خاصي در راستاي ساختار جامعه اسلامي مي باشند.

    از اين ديدگاه با وجود تفاوت ميان مسئوليت هاي زن و مرد، هريك به دعوت اسلامي (امر به معروف و نهي از منكر) مكلف اند.

    اگر بخواهيم خطوط دعوت اسلامي را ترسيم نماييم، همانطوري كه مردان مسلمان در ساحات مختلف اجتماعي، احساس مسئوليت نموده و از راههاي متنوع به امر دعوت مي پردازند، زنان هم مكلف اند مانند مردان با استفاده از منابع تبليغاتي گونه گون به دعوت اسلامي بپردازند؛ اگر زناني كه به اساسات شريعت اسلامي پابند نبوده و با تقليد از برخي كشورهاي بيروني در جامعه اسلامي به سنت هايي روي مي آورند كه با شريعت اسلامي سازگاري ندارد، زنان مؤمن و متعهد بايد به سنت هاي اسلامي مانند حجاب و حفظ عفت و كرامت انساني خويش تظاهر كنند؛ اين نوعي دعوت به سوي اسلام است.

پروردگار در آيات متعددي از قرآن كريم از زنان و مردان ياد آورد شده كه در پهلوي هم به امر به معروف و نهي از منكر مي پردازدند؛ از آنجمله: "و مردان مؤمن و زنان مؤمن (در امر دعوت) اولياي هم ديگر اند؛ امر مي نمايند به معروف و نهي مي كنند از منكر؛ و پابندي مي كنند به نماز و..." در حاليكه پيشتر از آن در باره منافقين فرموده است: "و مردان منافق و زنان منافق (در سد راه دعوت) اولياي هم ديگر اند؛ امر مي كنند به منكر و نهي مي كنند از معروف و..."(قرآن كريم، سوره:    ).

    براي زنان بايد فرصت داده شود كه مانند صدر اسلام به مساجد روي بياورند و مانند مردان به نماز و برنامه هاي آموزشي اي در مساجد بپردازند.

    شيخ محمد غزالي در رابطه به رفتن زنان به مساجد مي نويسد: در عصر كنوني كه زنان غرب به فضا رفتند، در جوامع اسلامي هنوز كساني اند كه زنان را از رفتن به مساجد منع مي كنند.    

    پيشويايان مذهبي ما با وجود تأثر از سنت هاي حاكم بر محيط، مي پذيرند: همانطوري كه امام بخاري، مسلم و ترمذي در كتابهاي خويش كه هريك بالترتيب بعد از قرآن كريم از اعتماد و اعتبار كامل در فرهنگ اسلامي بر خوردار است، بعد از مبحث ايمان، باب علم را در كتاب هاي خويش وضع كرده است؛ بدين معنا كه علم بعد از ايمان بزرگترين ارزش انساني است. اين بخاطري است كه علم در خدمت ايمان بوده و انسان از راه علم مي تواند از عهده مسئوليت و مكلفيت سنگيني كه از طرف خداوند به آن گماشته شده، موفق به در آيد؛ تحمل اين بار سنگين ايماني كه عبارت است از حاكميت الهي در زمين، به نيروي عقل و علم نياز دارد.

    زماني كه عنواني آن عده از انديشمندان مذهبي، اين سؤال را مطرح مي كنيم كه پيشبرد مسئوليت مذكور، تنها وظيفه مرد است يا وظيفه زن و مرد؟ آنها پاسخ ميدهند كه وظيفه هردو، اما امور داخلي مربوط به خانواده وظيفه زنان است و امور بيروني مربوط به مردان. پاسخ تا حدي بجا است اما سؤال ديگري مطرح مي شود كه جامعه اسلامي ابعاد مختلف دارد، مانند بخش هاي طبي، معارف، علوم شرعي و غيره. در اين عرصه ها زنان و مردان بدون هيچ نوع تبعيض و تفاوت مكلفيت يكسان دارند.

    البته حفظ و گسترش وصف عفت و پاكدامني در جامعه، براي زنان و مردان طور يكسان فرض بوده و بيشترين مسئوليت در اين عرصه متوجه مردان به خصوص علماء، محاسن سفيدان، روشنفكران و متنفذين مي باشد. مشكل در اينجاست كه صنف هاي مذكور، تقصير خويش را مبني بر نا مساعد بودن محيط براي آموزش دختران، هيچ گاه نپذيرفته و آنرا مسئوليت دولت مي پندارند؛ در حاليكه وزارت معارف كشور، از طريق ساختار شوراهاي انكشافي، شوراهاي اولياي شاگردان و شوراهاي اداري به سطوح مختلف در ولسوالي ها مسئوليت مساعد ساختن محيط را به عهده مردم گذاشته است.

    آيه33 سوره احزاب كه وظيفه زنان را به امور خانوادگي منحصر مي سازد "و بمانيد در خانه هاي خويش و اظهار تجمل مكنيد مانند اظهار تجمل كه در جاهليت پيشين بود..." بدين معنا نيست كه آنها در زندان جهل و فقر محبوس شوند. بلكه بخاطر رفع نيازمندي هاي شخصي شان مانند مراجعه نزد دكتور مسلمان، خريداري وسايل مورد نياز و آموزش و پرورش همراه با يكي از محارم، هيچ نوع محدوديتي از طرف شريعت اسلامي وجود ندارد.

    بسياري از پيشوايان مذهبي ما در مناطق دور افتاده از شهرها كه منافع مادي شان به حفظ سنت هاي مردمي (با وجود عدم سازگاري آن با روح شريعت اسلامي) گره خورده است، در واقع، طبقه اناث را از روز تولد تا وفات، در درجه دوم قرار داده و به عنوان انسان دست دوم  در جامعه آنرا معرفي نموده اند. بخاطري كه حقوق اساسي انساني او را مانند حق آزادي اسلامي، حق تعليم، حق ملكيت و غيره را از زنان سلب نموده و حق اراده انساني او را از بين برده اند. آنها اين تبعيض را ميان مرد و زن مطابق باورها و برداشت هاي خويش به شريعت اسلامي نسبت مي دهند.

    در كشور عربستان سعودي طبق احصاييه اي كه در سالهاي اخير صورت گرفته، شصت فيصد شاگردان دوره ثانوي را طبقه اناث تشكيل ميدهد، همانطور در كشور ايران، پاكستان وغيره فيصدي شاگردان اناث نسبت به ذكور برابر يا بيشتر است.

    پيشوايان مذهبي حرفوي ما بدين باور اند كه در افغانستان شرايط تا هنوز مساعد نشده است. اگر از آنها پرسان كنيم كه تا چه وقت انتظار كشيد تا شرايط مساعد شود؟ پاسخي معقول وقناعت بخش نخواهند داشت.

    خدمت ايشان عرض بايد شود اگر ما به برخي كشورهاي مسلمان نشين نظر كنيم مانند پاكستان، قوانين دولتي آن غير اسلامي است اما ملت آن مسلمان بوده و شرايط را خود شان طوري مساعد ساخته اند كه دختران آزادانه به درس و تحصيل خويش مانند پسران ادامه مي دهند. قانون اساسي افغانستان با وجود آنكه در مطابقت با اصول و احكام اسلامي مشكلات زيادي دارد اما مانند قانون اساسي پاكستان غير اسلامي نيست.

    بنا بر اين فكر مي كنم داوري فوق در باره منع دختران از رفتن به مكاتب غير عادلانه و برخاسته از احساسات و عواطف حاكم بر محيط است. به دليل اينكه معارف كشور، بيشترين صلاحيت را در ساختار پاليسي اجتماعي سالم براي شاگردان، به مردم واگزار كرده است.

    پس بايد بپذيريم كه از اين ناحيه تقصير و ناتواني متوجه مردان است، بخاطري كه آنها وظيفه تنظيم امور اجتماعي بيرون از خانه را مسئوليت خود مي دانند.

    به هر حال از علماي جوان و روشنفكر كشور، انتظار مي رود كه به اين نقطه مسئولانه توجه نموده و نسبت به مسايل اجتماعي ديگر بيشتر به آن پاي بفشارند.

    علماي عزيز ما همانطوري كه در طول تاريخ نقش رهبري و سازنده را در عرصه هاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي داشته اند، در اين مرحله، جامعه اسلامي نوين افغانستان چشم به ايشان دوخته است تا در ساختار مجدد اين سرزمين با عظمت، بيشتر از ديگران مسئوليت خود را درك كرده و با زبان و قلم در اين راستا گامهاي مؤثر و مثبت بردارند.

از عقل تا به عشق

 از عقل تا به عشق

شرح و تفسیر مقدمه اسرار خودی

عزیز احمد حنیف


ذره از سوز نوايم زنده گشت

پر گشود و كرمك تابنده گشت

    ذره: "واحد ذر، موجود ريز، هرچيز بسيار ريز، هريك از اجسام ريزه پراكنده در هوا كه در شعاع آفتاب ديده مي شود" (فرهنگ فارسي عميد: ص677). سوز: "حرارت؛ سوزش؛ تأثير؛ نيروي خلاق آرزوها كه هسته اصلي شخصيت انسان را شكل مي دهد ( شرار زندگي: ص134). در غزلي مي گويد:

گرچه صد گونه به صد سوز مرا سوخته اند

اي خوشا لذت آن سوز كه هم سازي هست

    نواي شاعر و سوزي كه در آن نهفته است، توجه هر صاحبدل را چنان به خود معطوف مي كند كه چگونه از تأثير آن ذرات كوچك بي جان زنده مي شود؟ اين چه كيفيتي است كه براي ذره نيرو مي بخشد تا قايم به ذات خود شود و در فضا بال گشايد و با نور خارق العاده اي در تاريكي شب ظاهر شود؛ نوري كه تابش سبز گونه آن، از حقايق ما وراء الطبيعه حكايت مي كند.

    اين نور با وجود آنكه در نظر اهل خرد، كوچك مي نماياند اما در چشم اهل دل مانند آتشي است كه يك جرقه آن تمام خس و خاشاك را به كام خود فرو مي برد؛ درست همانطوري كه در يك بيت مي گويد:

نواي من از آن پر شور و بيباك و غم انگيز است

به خاشاكش شرار افتاد و باد صبحدم تيز است

    آنسان آرماني اي كه اقبال به آن معتقد است، خليفه و نايب واقعي خدا به معيار و مفهوم قرآني آن در زمين بوده و تمام هست و بود كاينات براي وي و بخاطر وي آفريده شده است. به باور اقبال: رشته اي كه ارتباط را ميان خليفه خدا و ساير موجودات در زمين تأمين مي كند، همان نور الهي است كه در قالب خاكين آدم به كيفيتي متفاوت از ديگر حيوانات نهاده شده و در قرآن كريم از آن به روح تعبير رفته است.

    آنچه شاعر را در قبال انسانها متأثر ساخته عدم توجه به حقيقت حيات است؛ حياتي كه به روح پيوند دارد؛ به نظر شاعر، اگر انسان به حقيقت حيات دقت نمايد، معتقد خواهد شد كه حيات، يكي از اوصاف ازلي پروردگار است كه در روز الست هنگام آفرينش آدم به عنوان نايب او تعالي در زمين همراه با ساير اوصاف الهي در خميره انسان عجين شد. روح همان پديده اي است كه درك ماهيت آن از دايره عقل بيرون بوده و خداوند در قرآن كريم پيامبرش را از بحث پيرامون آن منع فرموده است.

    در قرآن كريم پروردگار ج در مورد روح مي فرمايد: "و دميديم در قالب آدم از روح ما"؛ دميدن روح در وجود آدم همراه با برخي صفات ازلي پروردگار بود مانند علم، قدرت، سمع، بصر، حيات، اراده و... اما نه به آن كيفيتي كه در وجود خود او تعالي تظاهر مي كند بلكه به كيفيتي متفاوت و متناسب به ظرفيت بندگي وي.

    شاعر به هدف متوجه ساختن انسان به حقيقت حيات، بنام " كرمك تابنده" يك نوع مور را مثال مي دهد كه در اثر حيات الهي در حاليكه كيفيت حيات آن هم به هيچ گونه قابل مقايسه با حيات انسان نيست، در اثر تحرك و تلاش توانسته چراغي براي خود بيافروزد و بالي كه بدان پرواز نمايد، اما انسانها به خصوص مسلمانان تا هنوز هم اين حقيقت را درك نكرده اند.

    اقبال بزرگ وقتي از اين حقايق سخن مي گويد، مقام شاعري اش براي او اجازه مي دهد تا به اين قريحه عالي خود ببالد:

هيچ كس رازي كه من گويم نگفت

هم چو فكر من در معنا نسفت

    "در" به معناي مرواريد و "سفتن" سوراخ كردن را گويند.

    زركوبان، جواهر گرانبها به ويژه مرواريد را سوراخ مي كنند تا در تسمه اي يكي را در پهلوي ديگر قرار دهند كه دوشيزگان و زنان جوان آنرا به گردن مي آويزند.

    مفهوم بيت: معاني اي كه شاعر بدان دست يافته مانند دانه هاي مرواريد اند كه يك يك آنها را سوراخ نموده و در رشته اي يكي را در پهلوي ديگر قرار داده است.

سر عيش جاودان خواهي بيا

هم زمين هم آسمان خواهي بيا

    عيش: زندگي و حيات جاوداني است كه شاعر را سخت تحت تأثير قرار داده است.

    در اين بيت شاعر مخاطب خود را به دانستن اسرار حيات و تجربه آن فرا مي خواند.  وي به تعبير عالي اي مي گويد: اگر مي خواهي راز و رمز زندگي را آنچنان كه قرآن بيان كرده است، بداني بيا به بزم اين شوريده حال (شاعر) كه زمين و آسمان را بر كف دارد.

پير گردون با من اين اسرار گفت

از نديمان رازها نتوان نهفت

    گردون: "آسمان؛ چرخ؛ هرچه دور خود يا گرد محوري مي چرخد" (فرهنگ فارسي عميد: ص1034). نديم: مصاحب؛ دوست؛ حريف شراب. (شرار زندگي: ص135).

    مراد از پير گردون آفريدگار كاينات است كه به تمام اسرار پنهاني آن آگاه است.

    اقبال بزرگ اشاره به اين حقيقت كرده كه آنچه در باره عظمت انسان و حيات جاوداني اش باور دارد، مانند فلاسفه غرب برخاسته از انديشه محض نيست بل از قرآن سخن مي گويد. همين شناخت وي انسان را از زاويه قرآن، گاهي سبب شده كه برخي نظريه پردازان بزرگ غرب مانند افلاطون را در ابياتش خيلي به دست كم گيرد؛ در مثنوي اسرار خودي، پدر فلسفه اروپا را نقد كرده و او را از گروه گوسفندان قديم مي خواند:

راهب ديرينه افلاطون حكيم

از گروه گوسفندان قديم

رخش او در ظلمت معقول گم

در كهستان وجود افكنده سم

گفت سر زندگي در مردن است

شمع را صد جلوه از افسردن است

گوسفندي در لباس آدم است

حكم او بر جان صوفي محكم است

كار او تحليل اجزاي حيات

قطع شاخ سرو رعناي حيات (كليات: 23-24)

    موقف بلند شاعر در قبال شناخت انسان و اسرار زندگاني وي، او را وا داشته است تا پيامش را براي مؤمنان باز گو كند.

    نديم كنايه از انسان مؤمن است كه بالقوه ميتوان رازهاي زندگي را همانطوري كه شاعر درك كرده است، دانست. بنا بر اين، رازها از هم نشين نبايد پنهان نگه داشته شود. اقبال مانند شاعران ديگر در بيشتر موارد از اشعارش اصطلاح نديم را به كار مي برد كه مراد از آن انسان مؤمن است؛ در همين مثنوي مي گويد:

در جهان يارب نديم من كجاست؟

نخل سينايم، كليم من كجاست؟

و در ارمغان حجاز مي گويد:

چه پرسي از مقامات نوايم

نديمان كم شناسند از كجايم

 

هفت سال و اندي سردرگمي و فريب

عزیز احمد حنیف

    حاكميت مردم سالاري در افغانستان بعد از سالها استبداد، جنگ و ويراني، برخلاف گذشته ها، مردم را به سهم گيري فعال در راستاي بازسازي مجدد كشور، در پهلوي حكومت متوجه ساخت؛ حكومت هاي استبدادي گذشته هيچ گاه براي مردم اين فرصت را نداده بودند تا بيرون از چوكات دولت فعاليت هايي صورت بگيرد. نظام هاي سياسي گذشته كه بنام مذهب بيشتر بستگي به سنت هاي مردمي داشت، آزادي انسان را از ديدگاه دين مقدس اسلام و قوانين وضعي بين المللي از ملت سلب نموده و راه هاي رشد استعداد و نبوغ فكري را مسدود ساخته بودند؛ انتظار مردم در تمام عرصه ها متوجه دولت بود و ملت مانند ابزار و وسايل كار، مورد استفاده كارخانه سياسي سردمداران قرار داشت.

    به دنبال اين همه جنگ و خشونت در سه دهه اخير و عدم دست يابي به اهدافي كه عنوان مي شد، از يك طرف آسيب شديدي به پيكره اعتماد ملي وارد شد و از سوي ديگر ملت را آنچنان در انزوا و محدوديت قرار داد كه همزمان با حضور جامعه جهاني در كشور و باز شدن روزنه اميدي به سوي صلح و سعادت ملي؛ از هفت سال و اندي با گذشت هر روز نظام سياسي در كشور به شكل لجام گيسختگي اي به سوي يك بحران فراگير در حركت است. اين بحران نه تنها مربوط به مسايل امنيتي، بلكه شامل اقتصاد ملي، فرهنگ اسلامي و سيستم اداري اي مي شود كه فساد و تباهي به انواع گونه گون در آن از حد تجاوز كرده است.

اين يك قاعده مسلم است ملت هايي كه مدتي در محدوديت و انحصار سياسي قرار داشته اند، بعد از آنكه رهايي يافته اند، آنچنان بر مبناي احساسات و عواطف حركت كرده اند كه گاهي ارزشهايي را هم كه در گذشته بوده است، زير پا نهاده اند.

حاكميت نوپاي نظام مردم سالاري در افغانستان كه اقتصاد بازار آزاد مسير سياسي آنرا تعيين مي كند، طوري مردم را مسموم كرده است كه تمام ارزش هاي ملي و تاريخي را به بازار كشيده اند.

تأسيس بيشتر از ده بانك خصوصي به اساس سود، ايجاد ده ها رسانه صوتي و تصويري با برنامه هاي بيشتر از 90 فيصد سرگرم كننده و مزخرف، عدم كنترول قيم از دست فروش روي جاده تاعمده فروشان ماركيت تجارتي بزرگ و رشوت ستاني و اختلاس در ادارات دولتي، نمادي از اين مدعا است.

وضعيت كنوني كشور از ديدگاه اسلامي و از زاويه قوانين وضعي ملي و بين المللي سراسر منفي ارزيابي مي گردد.

در روايتي از پيامبر بزرگوار اسلام (هزاران درود و سلام به روح مطهرش باد) نقل شده است كه فرمود: "شخصي كه يك درهم را از راه سود به دست مي آورد و به آن آگاهي دارد، بد تر از 36 مرتبه عمل زنا است". (مشكاة المصابيح: باب الربو، ص246)

و همانطور در روايت ديگري از آنحضرت صلي الله عليه و سلم آمده است: "سود هفتاد نوع است؛ (گناه) اندك ترين نوع آن برابر (گناه) شخصي است كه با مادرش زنا كند". (همان: ص246).

پروردگار در قرآن كريم مؤمنان را به تعبير مفهوم ذيل از سود منع فرموده است: "اي مؤمنان! بترسيد از خدا و ترك كنيد معاملات سودي را كه از گذشته بجا مانده است؛ اگر (واقعاً) مؤمن هستيد؛ اگر (معاملات سودي خويش را) ترك نمي كنيد پس آماده شويد به جنگي در مقابل الله ج و پيامبرش...".

اين در حاليست كه بيشتر از چهار مليون نفر در اين بانك ها شماره بانكي دارند.

رسانه هاي صوتي و تصويري به جاي اينكه برنامه هاي آموزشي براي خانواده ها داشته باشند و نشرات آنها بر معيار هاي استراتيژي مشخصي از طرف وزارت محترم اطلاعات و فرهنگ باشد، به نشر سريال هاي هندي مسموم كننده، آهنگ هاي نيمه عريان و كشتي كج آمريكايي مي پردازند كه از يك طرف هويت ملي و فرهنگي كشور را زير سؤال برده و از سوي ديگر اطفال و خانواده ها را به بيراهه مي كشاند.

افغانستان در روند بازسازي مجدد قبل از همه به بلند بردن سطح آگاهي ملت نياز دارد، تا زماني كه مردم راهاي ترقي و سعادت خويش را درك نكنند، به حقوق يك ديگر و ارزش هاي اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي پي نبردند و به نيازمندي هاي اوليه شان در ابعاد مختلف زندگي متوجه نشوند، تنها به كمك هاي پولي جامعه جهاني نمي توان كشور را آباد كرد.

رشد نا متوازن اقتصادي برخي افراد كه راههاي سرمايه گزاري و هزينه كردن را به دليل پائين بودن سطح آگاهي و سواد، نمي دانند، سبب شده كه بيشتر در راه هاي غير مشروع به مصرف برسد و از آن استفاده سوء شود.

اين همه موارد به لجام گسيختگي در دستگاه سياسي كشور تعلق دارد كه از داخل هم فرو پاشيده است.

گستردگي روز افزون فساد و ارتشاء در ارگانهاي دادگاه عالي كشور (ستره محكمه) دادستان كل (لوي سارنوالي)، وزارت امور داخله و ساير ادارات دولتي، صلاحيت بي حد و حصر مؤسسات خارجي در هزينه بودجه ملي افغانستان و افزايش ان جي او هاي داخلي، ناكامي در محو كشت خشخاش و نيرومند شدن جنگجويان مخالف دولت در پهلوي مصلحت انديشي هاي رئيس جمهور كرزي و واسطه سالاري در ادارات مربوط آن، نقاط برجسته اي اند كه اعتماد اداره سياسي كرزي را نزد جامعه جهاني و ملت به صفر نزديك ساخته است.

در طول هفت سال و اندي در حاليكه صدها مليارد دلار به افغانستان دست به دست گرديده است، دست آوردهاي آن نهايت اندك بوده و بيشترين بودجه در پروژه هايي به مصرف رسيده كه بنيادي نبوده اند؛ از باب مثال مي توانيم گفت: شوراهاي انكشافي قريه جات كه از طرف پروگرام همبستگي ملي و وزارت احياء و انكشاف دهات در سراسر كشور ايجاد گرديد، مبلغ شصت هزار دالر براي هر قريه تخصيص داده شد كه از آن در ايجاد برق استفاده كند؛ شايد مجموع اين هزينه به صدها مليون دالر برسد؛ اگر با اين هزينه گزاف چند بند برق بزرگ آبي در ولايات مختلف كشور ساخته مي شد، به مراتب با كيفيت تر از اين پروژه خواهد مي بود.

همانطور هزينه هاي ديگري كه در تأسيسات پروژه هايي مؤقت در بخش هاي اجتماعي به مصرف مي رسد.

تا حال علاوه از اسفالت چند شاهراه و اعمار ساختمانهاي مكاتب، پروژه هاي زير بنايي ديگري در كشور تطبيق نشده است.

قهرمان نهايي ميدان كي خواهد بود؟

عزیز احمد

   افغانستان در طول تاريخ به ويژه سه دهه اخير ميدان نبرد براي ابر قدرت هاي جهان بوده است؛ در دهه هشتاد ميلادي روسيه و آمريكا طور غير مستقيم در اين كشور زور آزمايي نمودند كه در نتيجه آن، اتحاد جماهير شوروي زمان از هم پاشيد و توازن قدرت ميان شرق و غرب برهم خورد؛ روسيه از افغانستان عقب نشست و ميدان را براي غرب خالي كرد؛ آمريكا تلاش ورزيد تا در اين كشور حضور يابد اما وجود مسعود فقيد به حيث گرداننده قدرت در كابل، مانع حضور ايالات متحده و سبب ادامه جنگ هاي ذات البيني براي حاكميت ملي و آوردن صلح و ثبات و عدالت اجتماعي گرديد؛ حركت طالبان به ابتكار شبكه استخباراتي ارتش پاكستان (آي اس آي) و حمايت مالي سازمان استخبارات مركزي آمريكا (سي آي اِي) به هدف منافع مشترك ميان اسلام آباد و واشنگتن كه عبارت از حاكميت يك اداره سياسي وابسته به پاكستان با حضور ايالات متحده بود، ايجاد گرديد.

    پاكستان در راه رسيدن به اين هدف خود را قهرمان ميدان مي دانست و هيچگاه باور نمي كرد كه آمريكا به پيمانه كنوني در منطقه حضور يابد اما شهادت قهرمان ملي و رهبر آزادي خواه كشور (مسعود شهيد) كه به همين هدف انجام يافت؛ همزمان با وقوع حادثه يازدهم سپتامبر 2001 در آمريكا، صفحه سياسي تاريخ جهان را بر خلاف آنچه انتظار مي رفت، رقم زد؛ مسئله از بين بردن رژيم طالبان كه ملياردها دلار در آن به مصرف رسيده بود، مطرح گرديد؛ سازمان القاعده لقب تروريزم بين المللي را گرفت؛ عربستان سعودي و پاكستان در يك چرخش عظيم تاريخي در مقابل طالبان و القاعده قرار گرفتند.

     پاكستان در آغاز امر به يك دست پاچگي مواجه شد اما ديري نگذشت كه موافقه خويش را با آمريكا در راستاي مبارزه عليه تروريزم اعلام نمود. اين كشور به مشوره و پا درمياني برخي كشورهاي رقيب آمريكا، تصميم گرفت تا پاليسي خويش را در قبال حضور ايالات متحده در منطقه بر مبناي يك جنگ دراز مدت و فرسايشي اي از طريق طالبان و القاعده عيار سازد تا در سر انجام مانند روسيه از هم بپاشد.

    موقعيت كوهستاني افغانستان و مناطق قبايل آزاد واقع ايالت سرحد پاكستان براي دنبال نمودن موفقانه اين استراتيژي، بهترين موقعيت جنگي براي سازماندهي جنگ هاي پارتيزاني براي شبكه استخباراتي ارتش پاكستان (آي اس آي) از طريق گروههاي جنگجوي افراطي وابسته به القاعده بود.

    به همين دليل امروز ما مي بينيم كه گروههاي تندرو اسلامي وابسته به القاعده به رهبري ارتش پاكستان و حمايه مالي و نظامي برخي كشورهاي رقيب آمريكا در منطقه، در طول هفت سال و اندي ضمن ادامه مبارزه عليه حضور غرب در افغانستان، با گذشت زمان بيشتر از پيش تقويه و نهادينه شده اند.

    عامه مردم در افغانستان و پاكستان، قوي شدن روز افزون حلقات افراطي را در دو كشور، توطئه اي از طرف كاخ سفيد مي پندارند كه در عقب آن اهداف سياسي، اقتصادي و فرهنگي غرب مبني بر حضور نظامي دراز مدت آمريكا و متحدين آن نهفته است. اما حقيقت بر خلاف آن است.

    شبكه استخباراتي پاكستان به همكاري عربستان سعودي شكست روس را در افغانستان از دست آوردهاي بين المللي خويش پنداشته و باور دارند كه آمريكا را هم بعد از عراق در افغانستان از پا خواهند در آورد.

    آمريكا اين حقيقت را درك نموده اما سؤال اينجاست كه روابط استراتيژيك خويش را مانند گذشته با پاكستان حفظ خواهد كرد يا تغييري در روابط دوستانه اين دو كشور خواهد پديد آمد؟ در پاسخ به اين سؤال بهتر است بر گرديم به صحبت هاي رئيس جمهور ايالات متحده كه در جريان رقابت هاي انتخاباتي اش چندين بار پاكستان را لانه مصئون براي گروه هاي تندرو اسلامي خواند و از اقدام جدي اش عليه اين كشور سخن گفت.

    اكنون در حالي كه وزارت دفاع آمريكا تصميم به اعزام 17000 نيروي جديد به افغانستان گرفته است، به احتمال قوي كه مناطق قبايلي ايالت سرحد را مورد بمباردمان شديد قرار خواهد داد كه همين امر شامل استراتيژي هفت سال پيش پاكستان و متحدين آن بود.

    اگر آمريكا حملات خويش را در مناطق قبايل واقع ايالت سرحد پاكستان افزايش دهد، پيش بيني مي شود، اين جنگ تا وقتي ادامه خواهد پيدا كرد كه ايالات متحده نه تنها از افغانستان شكست خواهد خورد بلكه به پيكره اقصاد ملي آن آسيبي خواهد رسيد كه از يك طرف در سياست داخلي به كسر بودجه مواجه شده و از سوي ديگر گروههاي تندرو اسلامي در چوكات سازمان جهاني القاعده به تشويق و حمايه كشورهاي منطقه به خصوص پاكستان و عربستان سعودي كه در آينده بعد از آمريكا خود را قهرمان ميدان احساس مي كنند، تا كاخ سفيد هم، آنرا رها نخواهند كرد.

    سياست كاخ سفيد بعد از به صحنه آمدن رئيس جمهور باراك اوباما با وجودي كه در قبال پاكستان تغيير كرده است، اما يك سياست ناكام پيش بيني مي شود.

    معاهده صلحي كه چندي پيش ميان حكومت ايالتي سرحد پاكستان و حركت نفاذ شريعت محمدي در منطقه ملكند كه دره سوات بخشي از آن است، با پذيرفتن حاكميت حركت مذكور و تطبيق شريعت اسلامي در آن منطقه صورت گرفت، در حقيقت پاسخي است به تصميم گيري هاي آقاي اوباما مبني بر افزايش سي هزار نيروي جديد در افغانستان؛ شبكه استخباراتي آي اس آي با اين معاهده آمادگي كامل خود را براي مقابله عليه آخرين تصميم مقامات كاخ سفيد نشان داده است.

    يك راه ديگر هم وجود دارد كه آمريكا در مورد يك صلح پايدار در افغانستان و پاكستان بر مبناي تأمين منافع مشترك با پاكستان كنار بيايد اما شرايطي كه از طرف پاكستان مطرح خواهد بود يكي خروج نيروهاي نظامي ايالات متحده از افغانستان و دوم حفظ استقلاليت و جايگاه سياسي پاكستان همراه با دستگاه اتمي و ارتش نظامي نيرومند و مجهز آن كشور با شبكه استخباراتي بين المللي و حمايه مالي بي دريغ عربستان سعودي در منطقه مي باشد.

    در غير آن صورت جنگ ميان آمريكا و پاكستان تا مدت هاي طولاني ادامه خواهد يافت و سر انجام، غرب مجبور به اخراج نيروهاي نظامي خويش گرديده و در افغانستان باز همان آش خواهد بود و همان كاسه.

آنچه براي افغانستان مهم است در مدتي كه غرب در اين كشور حضور دارد مشكلات مرزي خود با پاكستان را به هر شكل ممكن حل نموده، گذشته را فراموش كند و رابطه استراتيژيك فرهنگي، سياسي و اقتصادي خويش را بر مبناي پاليسي نويني بنا كند.

    پاكستان مطمئن است همانطوري كه در گذشته قهرمان بوده است باز هم قهرمان ميدان نبرد خواهد شد.

ادامه نوشته

محرومیت میلیونها کودک افغان از دسترسی به آموزش

    در آغاز سال جدید تعلیمی در افغانستان، که چند روز پیش از زمان معمول در سال های گذشته شروع شده، فاروق وردک، وزیر معارف (آموزش و پرورش) این کشور، گفت: مشکلات اقتصادی، اجتماعی و امنیتی، از جمله موانع اصلی بر سر راه بهبود وضعیت معارف در این کشور است.

    حامد کرزی، رییس جمهوری افغانستان، که با نواختن زنگ مکتب امانی در شهر کابل، سال جدید تعلیمی را رسما آغاز کرد، حملات مخالفان دولت به مکاتب را از چالش های اساسی بر سر راه پیشرفت معارف خواند. وي از گروه طالبان خواست از حمله به مکاتب خودداری کنند و اجازه دهند کودکان افغان به مکتب بروند.

    وزیر معارف افغانستان در مراسم آغاز سال جدید تعلیمی درکابل گفت: "با وجود موفقیت های چشمگیر ما در هفت سال گذشته، هنوز هم پنج میلیون و سیصد هزار کودک واجد شرایط رفتن به مکتب که هفت الی هجده سال سن دارند، متاسفانه بنا بر مشکلات جدی اقتصادی و اجتماعی دسترسی به مکتب ندارند و هنوز هم یازده میلیون از هموطنان ما از نعمت سواد بی بهره مانده اند."

براساس آماری که از سوی وزارت معارف افغانستان انتشار یافته، در حال حاضر ۶۵۰ مکتب در ولایات جنوبی، جنوب شرقی و مرکزی افغانستان به روی دانش آموزان بسته که در نتیجه، چهارصد هزار دانش آموز ساکن اين مناطق از دسترسی به امکانات آموزشی محروم مانده اند.

وزیر معارف كشور در آغاز تصدی این سمت وعده داده بود که این مکاتب را تا آغاز سال جدید تعلیمی، بازگشایی کند. اما به نظر می رسد این تعهد تا کنون عملی نشده است و تهدید علیه دانش آموزان و معلمان کماکان ادامه دارد؛ هنوز مکاتب در افغانستان به آتش کشیده می شود و دانش آموزان و معلمان از سوی افراد و گروه های مسلح، تهدید می شوند. در کنار این، براساس آمار رسمی، هم اکنون پنجاه درصد مکاتب در افغانستان ساختمان ندارند، شمار زیادی از دانش آموزان در ساختمان های نیمه ویران و یا در زیر خیمه ها درس می خوانند و ۷۷ درصد از معلمان افغان از امکانات لازم برای تدریس برخوردار نیستند. با این حال، مقامات دولت می گویند ظرف سالهای اخیر، دستاوردهایی در عرصه آموزش و پرورش داشته اند. از جمله اینکه زمینه رفتن بیش از هفت میلیون دانش آموز به مکتب فراهم شده و نصاب تعلیمی جدید برای آنان چاپ شده است.

حکومت افغانستان، بهبود وضعیت معارف را در اولویت های کاری خود قرار داده است.

وزارت معارف، سال جدید تعلیمی را با شعار "بهبود کیفیت معارف" آغاز کرده است، شعاری که سال گذشته نیز سر لوحه فعالیت این وزارت بود اما به باور بسیاری، اقدامات عملی چندانی در زمینه پیاده کردن این شعار و بهبود کیفیت معارف صورت نگرفت.

ادامه نوشته

عوامل افزايش آمار خود سوزي در شهر هرات

    به اساس گزارش سايت فارسي بي بي سي: در آستانه تجلیل از روز جهانی زن، كه چند روز قبل در سراسر كشور شاهد آن بوديم، مقام های افغان از تازه ترین مورد خودسوزی زنان در غرب افغانستان خبر می دهند. به گفته مقام های محلی ولایت هرات، یک زن چهل و پنج ساله، به دلیل "فقر و ناراحتی های روانی" دست به خودسوزی زده و جان داده است. این حادثه، دو روز پیش و در آستانه تجلیل از روز جهانی زن در شرق هرات روی داده است. با ثبت این مورد از خود سوزی در هرات، شمار افراد ثبت شده در بیمارستان سوختگی این ولایت در سال جاری خورشیدی، به هشتاد و یک نفر رسیده است.

    محمد عارف جلالی، مسئول بیمارستان سوختگی هرات می گوید: " ۵۹ تن از افرادی که دست به خود سوزی زده اند جان خود را از دست داده اند، البته چهارتن از آنها مرد بوده اند و بقیه همه زنان." به گفته مسئول بیمارستان، سوختگی هرات، بیش از ۸۰ درصد از این افراد بین ۱۳ تا ۲۵ ساله بودند.

    فقر، مشکلات خانوادگی، ازدواج های اجباری و تفاوت های سنی زوج ها و خشونت های خانوادگی از عواملی است که به گفته کارشناسان سبب می شود زنان دست به خود سوزی بزنند.

    انارگل، زنی بیست ساله است که چهار ماه پیش به دلیل مشکلات خانوادگی اقدام به خودسوزی کرده بود. او می گوید: "با شوهرم یک هفته جنجال (دعوا) داشتم، بالاخره یک شب خیلی برمن فشار آمد، روی خود بنزین ریختم و خود را آتش زدم، اکنون چهار ماه است که در بیمارستان سوختگی هرات بستری هستم و وضعیتم رو به بهبود است."

    به گفته مسئولان بیمارستان، آمار خودسوزی در هرات نسبت به سال گذشته تفاوت چندانی نکرده است، اما میزان خودسوزی در داخل شهر هرات که در سال های ۸۳ تا ۸۵ خورشیدی، پنجاه درصد از کل آمار خودسوزی را تشکیل می داد، طی سال جاری به ۱۵ درصد کاهش یافته است. اما این آمار در میان ساکنان ولسوالی های اطراف هرات هنوز کاهش نیافته وهم اکنون ۶۰ درصد از مراجعه کنندگان به بیمارستان سوختگی هرات را ساکنان روستاها و ولسوالی های این ولایت تشکیل می دهند.

    بسم الله بسمل، مشاور حقوقی یک نهاد مدنی موسوم به "ندای زن" دلیل عدم کاهش آمار خودسوزی در ولسوالی های هرات را نا امنی و عدم حاکمیت قانون در این مناطق می داند. به عقیده آقای بسمل، در روستاهای دور افتاده به علت فاصله زیاد آن مناطق با ادارات دولتی، عدالت به شکل درست اجرا نمی شود و عدم دسترسی زنان به عدالت باعث می شود که آنان دست به خودسوزی و خودکشی بزنند. هرات یکی از شهر هایی است که بیشترین موارد خود سوزی زنان از آنجا گزارش می شود، اما مسئولان محلی می گویند دلیل این مساله این است که موارد خود سوزی در هرات رسما ثبت شده و در اختیار رسانه گذاشته می شود. در دیگر مناطق افغانستان نیز زنان اقدام به خود سوزی می کنند اما چنین مواردی رسماً در اداره های دولتی به ثبت نمی رسد و در اختیار رسانه های قرار نمی گیرد.

    به باور کارشناسان، تا زمانی که مشکلاتی مانند فقر اقتصادی و فرهنگی، بی سوادی و فقدان حاکمیت قانون از میان نرود، حل این معضله دشوار خواهد بود.

سرنوشت سياسي كشور بعد از پايان دوره كاري رئيس جمهور كرزي

   بعد از بحث ها و جنجال هاي زيادي ميان جناح هاي مختلف مطرح در سياست افغانستان بر سر تعيين تاريخ برگزاري انتخابات رياست جمهوري و شوراهاي ولايتي، حكومت، پارلمان و تمام جناح هاي سياسي داخلي و خارجي ذيدخل در قضيه افغانستان توافق نمودند تا انتخابات به تاريخ بيست و نهم اسد 1388 برگزار گردد.

    رئيس جمهور نخست تحت تأثير سر و صداهاي مجلس نمايندگان و احزاب سياسي قرار گرفت و مجبور گرديد در حالت پراكندگي اي طي يك فرمان چهار ماده يي از كميسيون انتخابات خواستار تدوير انتخابات به وقت معين آن مطابق قانون اساسي شود؛ اما اين تصمیم با مخالفت های زیادی از جمله آمریکا، بریتانیا، سازمان ملل متحد و برخی احزاب سیاسی در داخل افغانستان روبرو شد.  

    کمیسیون انتخابات افغانستان، با رد فرمان رییس جمهور در مورد برگزاری انتخابات در بهار سال آینده، تاریخ برگزاری انتخابات را 29 اسد اعلام کرد. براساس قانون اساسی كشور، اول جوزاي 1388 دور ریاست جمهوری حامد کرزی به پایان می رسد و اگر انتخابات با فاصله زمانی بیشتری برگزار شود، مشکلات زیادی را برای افغانستان به بار خواهد آورد.

    دو روز بعد از صدور اين فرمان آقاي كرزي پذيرفت كه برگزاري انتخابات آزاد، عادلانه و شفاف فقط به تاريخ بيست و نهم اسد ممكن است. رئیس جمهوری افغانستان گفت: با برگزاری انتخابات هم بر اساس قانون اساسی و هم بر اساس "وفاق ملی" مخالفتی ندارد و از آن حمایت می کند. اما او افزود که برگزاری انتخابات در بهار آینده به دلیل مشکلات مالی، فنی و امنیتی که کمیسیون انتخابات آن را عنوان کرده، دشوار است.

    براساس قانون اساسی افغانستان، اعلام تاریخ برگزاری انتخابات از صلاحیت کمیسیون انتخابات است، البته قید شده که کمیسیون باید بعد از مشورت و رای زنی با رئیس جمهور و احزاب سیاسی باید تاریخ دقیق برگزاری انتخابات را اعلام کند. این دو گزینه، هر دو مشکلات فراوانی با خود همراه دارند. تاخیر در برگزاری انتخابات، همزمان با اینکه قانون اساسی افغانستان را نقض می کند، مشکل بزرگ دیگری را نیز با خود دارد و آن این که چه کسی افغانستان را تا زمان برگزاری انتخابات و تعین رئیس جمهور جدید، اداره خواهد کرد؟

    آقای کرزی در برابر این پرسش که آیا پس از اول جوزا، که بر اساس قانون اساسی دوره کاری او در مقام ریاست جمهوری به پایان می رسد، از قدرت کنار می رود یا خیر، گفت که در این مورد "ثبات کشور و مشروعیت نظام" را در نظر می گیرد. پیش از این برخی از مخالفان سیاسی او و همچنین مجلس سنا گفته بودند که اگر انتخابات در ۲۹ اسد برگزار شود، پس از اول جوزا بر اساس قانون اساسی "خلأ قدرت" به میان می آید و برای این مشکل باید راه حلی جستجو شود.

   رئيس جمهور کرزی این موضوع را که اگر او نامزد انتخابات شود، باید از قدرت کنار برود، و اگر در قدرت می ماند، باید نامزد نشود، "بازی سیاسی" خواند. او تاکید کرد که چه به عنوان نامزد انخابات شرکت کند و چه شرکت نکند، مشروعیت ادامه کار خود را بر اساس قانون مطالعه می کند. مذكور همچنین تاکید کرد در صورتی که ادامه کار او مشروعیت نداشته باشد "بیشتر از یک روز" هم در قدرت باقی نمی ماند.

او همچنین گفت که بر اساس ماده ۶۱ قانون اساسی افغانستان ۳۰ تا ۶۰ روز پیش از پایان کار رئیس جمهوری انتخابات برای انتخاب رئیس جمهوری بعدی برگزار شود. به گفته رئیس جمهوری افغانستان او تا آن زمان در مقام خود همچنان باقی خواهد ماند. آقای کرزی در نشست بدين مناسبت در شهر كابل به گونه تلویحی تایید کرد که به عنوان نامزد انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کند. او گفت که ظرف هفت سال گذشته در مقام ریاست جمهوری کارهایی را انجام داده، اما برخی از برنامه های او هنوز به پایان نرسیده و به همین دلیل مایل است که این برنامه های خود را تکمیل کند.

    آنچه در زمينه پيش بيني مي شود، از يك طرف همان طوري كه آقاي كرزي همواره در مقابل قانون سر باز زده است باز هم تا وقت تدوير انتخابات در قدرت باقي خواهد ماند و از سوي ديگر جناحهاي سياسي اي كه مسايل كنار رفتن وي را از قدرت در اول جوزا عنوان مي كنند در تصميم خويش آنقدر جدي نيستند.

    دلايلي كه از طرف جناحهاي اپوزيسيون در رسانه ها مطرح مي شود: جز تبليغات انتخاباتي امري بيش نيست؛ آنها بنا به زور آزمايي هايي كه در گذشته باوي كرده اند باور دارند كه رئيس جمهور از قدرت كنار نخواهد رفت.

    اينكه رئيس جمهور به مشروعيت نظام بعد از اول جوزا تأكيد كرده مطمئن است كه از طريق دادگاه عالي كشور يا تدوير لويه جرگه، مشروعيت خود را دوباره تمديد خواهد كرد. به دليل اينكه هر يك از اين دو ارگان در حالي تصميم خواهند گرفت كه رئيس جمهور مي تواند در آن اعمال نفوذ كرد؛ از سوي ديگر، در اين اواخر گفته مي شود كه وي با مارشال فهيم بر سر تقسيم قدرت آينده كه آقاي مارشال در سمت معاونيت اول قرار خواهد گرفت، به توافق رسيده است؛ اگر اين حقيقت باشد، كسب مشروعيت نظام بعد از اول جوزا، از طريق لويه جرگه دشوار نبوده و در انتخابات آينده هم برنده خواهند بود.

ادامه نوشته

سخني در باب استراتيژي جديد آمريكا در افغانستان

   در روزهاي اخير رئيس جمهور باراك اوباما ضمن مصاحبه با يكي از روزنامه هاي آمريكاگفت که برای پایان دادن به نا امنی ها در افغانستان، تماس با طالبان می تواند یکی از گزینه ها باشد. آقای اوباما گفت: "ممکن است فرصت های قابل مقایسه ای در افغانستان و در منطقه پاکستان وجود داشته باشد."

    اين تصميم در حالي اتخاذ مي شود كه قرار است به اساس فرمان آقاي اوباما، به تعداد 17 هزار سرباز جديد آمريكايي الي تابستان سال 1388 به خاطر مبارزه عليه جنگجويان افراطي و تأمين امينت در افغانستان وارد اين كشور شود.

    آقاي باراك اوباما ضمن مصاحبه اش با روزنامه نيويارك تايمز پذيرفته که وضعیت افغانستان از عراق پیچیده تر است و کشورش در حال پیروزی در آنجا نیست. او يك از چالش ها را حس شديد استقلال طلبي در ميان قبايل خوانده است. وی در پاسخ این سوال که آیا آمریکا درحال پیروزی در افغانستان است گفت: "نه".

    دولت اوباما هم اکنون سرگرم بازبینی استراتژی آمریکا در افغانستان است و شیوه هایی که در عراق موثر بوده است را بررسی کرده است. هم اکنون 14 هزار نیروی آمریکایی تحت پرچم ناتو و 19 هزار سرباز ديگر آمریکایی تحت فرماندهی ارتش آمریکا مصروف مقابله با نیروهای شورشی طالبان و القاعده و بازسازي در ولايات مختلف افغانستان اند.

    البته مذاکره با طالبان يك بخش از استراتيژي جديد آمريكا در افغانستان بوده كه از دیر زمانی جزئی از برنامه حامد کرزی در افغانستان بوده است. آقای کرزی همواره استدلال كرده که برای پایان دادن به نا امنی ها در این کشور، کشاندن "طالبان میانه رو" به پای میز مذاکره و تشویق آنان به پیوستن به زندگی صلح آمیز، از اهمیت حیاتی برخوردار است.

    اما این طرح، انتقادهایی را نیز در پی داشته است. برخی سیاستمداران در افغانستان انتقاد می کنند که موضعگیری آقای کرزی در برابر طالبان، به این گروه فرصت مي دهد تا "جواب درخواست مذاکره را با حملات انتحاری و بمبگذاری ها بدهند."

    رییس جمهور افغانستان، اظهارات اخير رئيس جمهور آمريكا را یک خبر خوش خوانده و گفت: "حکومت افغانستان همواره همین موقف را داشته و ما از آن برای بازگشت صلح و امنیت در کشور، حمایت می کنیم."

    آنچه تاکنون در عمل دیده شده این است که دولت جدید آمریکا از شدت عمل بیشتری علیه تروریسم در منطقه سخن گفته و باراک اوباما، دستور استقرار هفده هزار سرباز جدید آمریکایی را در افغانستان صادر کرده و پیش از این، به مبارزه قاطعانه علیه گروه های مسلح مخالف دولت در افغانستان تاکید کرده است.

    بيشتر كارشناسان بدين باور اند كه آقاي اوباما از يك طرف با افزايش نيروهاي بيشتر به افغانستان، خواسته است جنگ را عليه طالبان و القاعده شدت بخشيده و از سوي ديگر باب مذاكره و ديالوگ را به روي آنان بگشايد. در عين زمان توجه به بازسازي بيشتر زير بناها در افغانستان شامل آجندايي مي شود كه رئيس جمهور ايالات متحده در سالهاي آينده آنرا دنبال خواهد كرد.

حمایت اوباما از اسرائیل "همان کج راهه بوش" است

    اين مطلب را رهبر جمهوري اسلامي ايران در گشايش همايش دو روزه اي اظهار داشت كه زير عنوان "فلسطین مظهر مقاومت، غزه قربانی جنایت" به تاريخ چهاردهم ماه حوت1387 در شهر تهران برگزار گرديده بود. رهبر جمهوری اسلامی ايران، آقاي علی خامنه ای، در در اين مراسم علاوه كرد که دولت آمریکا هرگز حمایت خود را از اسرائیل و "جنایت های آشکار" دولت این کشور از جمله در ماجرای اخیر غزه متوقف نکرده و افزود "حتی رئیس جمهور جدید آمریکا هم که با شعار تغییر در سیاست های دولت بوش بر سر کار آمده است، از تعهد بی قید و شرط به امنیت اسرائیل دم می زند."

    به گزارش سایت اطلاع رسانی رهبر جمهوری اسلامی ايران، آقاي خامنه ای تعهد آمریکا به حفظ امنیت اسرائیل را "دفاع از تروریسم دولتی، دفاع از ظلم و زورگویی" توصیف کرد و افزود که سیاست رئیس جمهوری جدید آمریکا یعنی "همان کج راهه دوران بوش، و نه چیزی کمتر."

    رهبر جمهوری اسلامی ايران حل بحران فلسطین از طریق مذاکره با اسرائیل را مردود دانست و ضمن انتقاد از توافق صلح فلسطینیان با اسرائیل از جمله ایجاد تشکیلات خودگردان فلسطینی، که آن را دارای "ماهیت تحقیر آمیز و اهانت بار" توصیف کرد، گفت که اسرائیل "همان حکومت نیم بند و دروغین را هم با بهانه های واهی در مواردی زیر پای خود لگدکوب کرد."

    آیت الله خامنه ای همچنین مذاکره صلح با آمریکا و بریتانیا را نیز بی حاصل خواند و این دو کشور را متهم کرد که "بزرگترین گناه را در ایجاد و حمایت" از اسرائیل مرتکب شده اند و با انتقاد از شورای امنیت در تایید مشروعیت و شناسایی کشور اسرائیل، این نهاد را نیز فاقد بی طرفی و صلاحیت برای حل عادلانه بحران خاورمیانه دانست.

    وی موضوع فلسطین را مربوط به تمامی کشورهای مسلمان عنوان کرد و این نظر را نادرست خواند که بحران فلسطین یک مساله عربی است و سران برخی از کشورهای عرب را، بدون ذکر نام آنان، متهم کرد که به درخواست کمک از سوی مردم فلسطین توجهی نمی کنند و از مصر خواست تا با گشودن گذرگاه مرزی با غزه، امکان ارسال کمک به ساکنان این منطقه را فراهم آورد.

    رهبر جمهوری اسلامی در این اجلاس دو روزه، که به گزارش منابع رسمی ایران با حضور علما، متفکران و سیاستمدارانی از کشورهای مختلف در تهران تشکیل شده بود، خواستار محاکمه و مجازات رهبران اسرائیل به دلیل عملکرد آنان در جنگ اخیر غزه شد و افزود که "آزاد گذاشتن عاملان جنایت های بزرگ، خود مشوق جنایت های دیگر می شود."

    خامنه ای گفت که اگر مسلمانان پس از جنگ لبنان، "پس از به خاک و خون کشیدن محافل عروسی در افغانستان، و پس از جنایات بلک واتر در عراق و پس از رسوائی های سربازان آمریکایی در ابوغریب" خواستار محاکمه مرتکبان این اقدامات می شدند، واقعه غزه روی نمی داد.  

ادامه نوشته

از دنياي تكنولوژي: چشم مصنوعی که بینایی را به نابینایان باز می گرداند

    به اساس گزارش سايت فارسي بي بي سي: مردی که ۳۰ سال پیش بینایی خود را از دست داده بود حالا با استفاده از چشم مصنوعی تکامل یافته ای که بر اساس الگوهای نوری کار می کند، قادر است نور را ببیند. "ران" ۷۳ ساله، ۷ ماه پیش در بیمارستان تخصصی چشم "مورفیلد" در لندن مورد عمل جراحی قرار گرفت.

    او می گوید که می تواند با استفاده از چشم مصنوعی موسوم به" آرگس ۲ " که برایش کار گذاشته اند، خطوط سفید روی آسفالت خیابان را دنبال کند یا جوراب هایش را جور کند. این چشم مصنوعی با استفاده از یک دوربین و پردازشگر که بر روی یک عینک آفتابی سوار شده اند، تصاویر دریافتی را به صورت بی سیم به یک گیرنده کوچک که بیرون چشم است می فرستند. این گیرنده، اطلاعات دریافتی را با استفاده از یک سیم ظریف به الکترودهایی که روی رتینا می فرستد (رتینا لایه ای از سلول های چشم است که نسبت به نور در بخش پشتی چشم عکس العمل نشان می دهند). این الکترود ها تحریک می شوند و پیام را از طریق اعصاب بینایی، به مغز می فرستند. مغز هم الگوی روشنایی و تاریکی را بسته به اینکه کدام الکترود تحریک شده، تشخیص می دهد.

    متخصصان امیدوارند بیماران به تدریج بیاموزند که الگوهای دیداری تولید شده توسط این چشم مصنوعی را برای خود به تصاویر معنادار تبدیل کند.

    این نوع چشم مصنوعی که توسط شرکت آمریکایی "دید دوم" تکمیل شده، تا کنون برای ۱۸ نفر کار گذاشته شده است. سه نفر از این افراد، بیمار بیمارستان تخصصی چشم مورفیلد در لندن هستند. این نوع چشم مصنوعی برای کمک به افرادی مانند ران طراحی شده که به نوع خاصی از نابینایی دچارند، یعنی نوعی که در آن عامل وراثت، موجب تحلیل رفتن رتینا می شود، و مشکل با گذشت زمان گسترش می یابد.
تخمین زده می شود که بین ۲۰ هزار تا ۲۵ هزار نفر در بریتانیا به این نوع بیماری دچار هستند.

    ران که نام خانوادگی خود را فاش نکرده، به بی بی سی گفته است: ۳۰ سال تمام، هیچ ندیدم، همه چیز سیاه بود اما هم اکنون نور آمده و اینکه ناگهان می توانم نور را ببینم، فوق العاده است. من حالا می توانم جوراب های سفید، سیاه و خاکستری ام را از هم تشخیص بدهم.

    "لیندون دا کروز"، پزشکی که ران را عمل کرده، گفت: پیشرفتی که در آزمایش این تکنولوژی جدید حاصل شده، دست اندرکاران را دلگرم کرده است. به گفته او دو سال از طرح آزمایشی این تکنولوژی باقی مانده و هم اکنون در روزهای نخستین آن به سر می بریم، اما آزمایش های مداوم برای تضمین موفقیت این تکنولوژی، بسیار مهم است.

"گرگویر کاسندای"، از موسسه "دید دوم" هم در این باره گفت: ما تلاش می کنیم تا ببینیم با استفاده از این تکنولوژی چه میزان از بینایی را می توانیم به نابینایان بازگردانیم. او هم معتقد است که این تکنولوژی هنوز به کار فراوان نیاز دارد.

چاپ ۵۰ میلیارد پول جدید افغانی

   در هفته هاي اخير شاهد گزارشي بوديم از سوي بانك مركزي افغانستان مبني بر چاب و عرضه 50 مليارد بانكنوت هاي جديد افغاني در بازار.

    بانك مركزي افغانستان تصميم دارد بخاطر فرسوده شدن بانكنوت هاي موجود در بازار، آنرا جمع آوري نموده و بانكنوت/ اسكناس هاي جديد به بازار عرضه كند. در افغانستان از کارت اعتباری، چک و دیگر اوراق بهادار کمتر استفاد می شود و بیشتر پول نقد در بازار در گردش است. به همین دلیل بانکنوت های افغانی در مدت کوتاهی فرسوده می شوند. از سوی دیگر شماری از کارشناسان می گویند کیفیت پایین بانکنوتهای افغانی هم باعث شده که عمر آنها کوتاه شود و زودتر از بین برود.

    برخي كارشناسان مي گویند: از يك طرف دولت نتوانسته است کیفیت بانکنوتهای افغانی را در چاپ آن بالا ببرد و از سوي ديگر عدم توجه مردم در نگهداری درست این پولها در فرسوده شدن زودهنگام آنها موثر می باشد. با این همه تا حال مشخص نشده است که کیفیت، شکل و طرح پولهای جدید تغییر خواهد کرد یا خیر، اما به احتمال بیشتر در چاپ بانکنوت های جدید تغییری وارد نخواهد شد.

    پول جدید افغانی در سال ۱۳۸۲ خورشیدی چاپ و منتشر شد و دلیل آن بی ارزش شدن پول پیشین و همچنین موجودیت پولهای جعلی در بازار بود. پول جدید با طرح و ازرش متفاوت وارد بازار شد و مقامهای دولت افغانستان این اقدام را در آن زمان دستاوردی بزرگ در زمینه اقتصادی عنوان کردند. پول جدید که ارزش یک واحد آن برابر با ارزش هزار واحد پول گذشته اعلام شد، با استقبال گسترده مردم مواجه شد، اما افزایش قیمت ها، بی کاری و فقر روز افزون، تأثیر مثبت بانکنوت های جدید بر زندگی مردم را کمرنگ کرد.

    مردم بدين باور است كه پول جدید در واقع تنها سه صفر پول گذشته را کم کرد، اما ارزش آن در برابر نرخ خارجی و اجناس بازار تفاوت چندانی نکرد. در حال حاضر یک دالر آمریکایی بیشتر از ۵۲ افغانی و هر هزار روپیه پاکستانی بيشتر از 650 افغانی است. پول افغانی علیرغم تلاشهای دولت افغانستان، تا حال نتوانسته است به جایگاه ثابتی در بازار معاملات پولی این کشور برسد. در معاملات بزرگ و حتی در برخی مناطق، به ویژه در جنوب و شرق افغانستان در خرید و فروش معمولی، هنوز هم دلار آمریکایی و روپیه پاکستانی به صورت گسترده ای مورد استفاده است.

    به نظر برخی از کارشناسان، جنگ و بی ثباتی سیاسی در این کشور، اقتصاد و اعتبار پول ملی این کشور را هم متاثر کرده و به همین دلیل استفاده از پولهای خارجی در بازارها هنوز هم معمول است. از سوی دیگر ازرش پول افغانی هم در بازار از ثبات چندانی برخوردار نیست. شماری از کارشناسان، بانک مرکزی افغانستان را مورد انتقاد قرار می دهند که برای ثابت نگهداشتن ارزش پول ملی سیاست پولی دقیق و ثابتی ندارد.

ادامه نوشته

جسد سردار محمد داود خان كشف و به خاك سپرده شد

جسد محمد داوود خان، نخستین رئیس جمهور افغانستان همراه با اجساد شانزده نفر از اعضای خانواده اش در کابل به خاک سپرده شد.

این اجساد حدود ده ماه پیش در حاشیه شرقی شهر کابل در نزدیک زندان پلچرخی از دو گور دسته جمعی کشف شدند.

وزارت صحت/بهداشت افغانستان و هیات ویژه ای که تشکیل شده بود، ظرف ماههای اخیر سرگرم شناسایی این اجساد و تعیین "محل مناسب" برای دفن آنان بود.

محمد داوود خان به دنبال کودتای نظامی هفتم ثور/اردیبهشت سال 1357 از سوی حزب دموکراتیک خلق افغانستان، با جمعی از اعضای خانواده اش در کاخ ریاست جمهوری در کابل کشته شدند.

بسیاری از مردم در افغانستان باور دارند که داوود خان برنامه های خوبی برای پیشرفت و ترقی این کشور داشت اما کودتای هفتم ثور، فرصت عملی کردن این برنامه هارا از او گرفت.

ادای احترام

جسد داوود خان و اعضای خانواده اش، در یک مراسم رسمی، در یکی از تپه های سرسبز جنوب غرب شهر کابل که از این پس به نام "تپه داوود خان" مسما شده، به خاک سپرده شدند.

حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان، دستور داده که پرچم های افغانستان در سراسر کشور و در نمایندگی های آن در کشورهای خارجی به حالت نیمه افراشته درآید.

پیش از به خاک سپاری رسمی جسد محمد داوود خان، مراسم خاصی در ریاست جمهوری در کابل برپا شد و در آن، مقام های ارشد افغان و خارجی به شمول حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان، به جسد داوود خان ادای احترام کردند.

محمد داوود خان، پسر کاکا/عموی محمد ظاهر، آخرین پادشاه افغانستان بود.

او از سال 1953 تا 1963 میلادی سمت نخست وزیری را برعهده داشت و از او به عنوان عامل اصلی چرخش نسبی سیاست خارجی افغناستان به سوی اتحاد جماهیر شوروی پیشین یاد می شود.

در پی اعلام قانون اساسی جدید افغانستان توسط محمد ظاهر شاه و منع تصدی سمت های دولتی توسط اعضای خانواده سلطنتی، محمد داوود در سال 1963 از مقام نخست وزیری کناره گرفت.

در سال 1973، پادشاه افغانستان در یک کودتای بدون خونریزی به رهبری محمد داوود خان برکنار شد و داوود خان در نخستین بیانیه رسمی خود، نظام جمهوری را در افغانستان اعلام کرد.

طرفداران داوود خان از او که پنج سال حاکمیت را در افغانستان در دست داشت، به عنوان بنیانگذار یک رشته اصلاحات اجتماعی در افغانستان یاد می کنند.

نگاهی به زندگی داوود خان

دولت افغانستان سی سال پس از کشته شدن داوود خان، نخستین رئیس جمهوری این کشور و خانواده او، اجساد آنهارا با تشریفات رسمی به خاک سپرد.

داوود خان بنیانگذار نظام جمهوری و نخستین رئیس جمهوری افغانستان بود. او همچنین یکی از قدرتمندترین زمامداران افغانستان در چند دهه اخیر شمرده می شود.

نخستین رئیس جمهوری افغانستان با یک کودتای نظامی در ۲۶ سرطان/تیر ۱۳۵۲ خورشیدی به قدرت رسید و کودتای پیروزمند خود را "انقلاب" نامید.

داوود خان با سرنگون کردن محمد ظاهر شاه، پسر کاکا/عموی خود نظام سلطنتی را در افغانستان پایان داد و در نخستین پیام رادیویی خود، پس از پیروزی در کودتا، روی کار آمدن نظام جمهوری را اعلام کرد.

نخست وزیری

اما داوود خان کی بود؟ داوودخان در ۱۸ جولای/ژوئیه ۱۹۰۹ میلادی در کابل به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلاتش در مدرسه نظامی کابل، در سال ۱۹۳۱، وارد دانشکده افسری شد.

داوود خان پیش از آن که به نخست وزیری منصوب شود، در سمت های گوناگون نظامی و امنیتی کار کرد. او برای مدتی در پست وزارت داخله (کشور) هم کار کرد. اما او به اینها قناعت نکرد و در سال ۱۹۵۳ به عنوان نخست وزیر، قدرت را به دست گرفت و ده سال در این مقام بود.

فاروق انصاری، استاد دانشگاه در کابل می گوید داوود خان آزادی نسبی را که در زمان نخست وزیری شاه محمود خان، به میان آمده بود محدود کرد و "حکومت پلیسی" را در کشور برقرار کرد.

آقای انصاری می گوید: "داوود خان روشی سختگیرانه در پیش گرفت، فعالیتهای احزاب سیاسی را متوقف کرد و به آزادی هایی که در دوره کار شاه محمود خان داده شده بود پایان داد."

داوود خان در زمان نخست وزیری خود دو برنامه پنج ساله را به اجرا گذاشت. برنامه نخست از سال ۱۹۵۵ آغاز شد، اما به دلیل عدم حمایت کمک کننده های خارجی و استقبال سرد سرمایه گذاران داخلی موفقیت چندانی نداشت.

اما به باور برخی پژوهشگران، برنامه دوم او نتایج مهمی دربر داشت. به گفته آقای انصاری، شماری از شاهراه های عمده افغانستان، چند کارخانه تولیدی، از جمله برخی از نیروگاه های برق آبی افغانستان بر اساس همین برنامه ساخته شدند.

'جاه طلب و قدرتمند'

داوود خان مردی جاه طلب و عضو قدرتمندی در خانواده شاهی افغانستان شمرده می شد. شماری از پژوهشگران می گویند او در زمان نخست وزیری اش تلاش می کرد به قدرتش بیافزاید و صلاحیت های شاه را محدود کند.

این موضوع باعث شد که اختلافاتی میان او و محمد ظاهرشاه به میان آید. به نظر برخی پژوهشگران، یکی از دلائل عمده برکناری او از نخست وزیری توسط شاه همین اختلافات بوده است.

اما خود داوود خان در نامه ای به شاه، که توسط آن استعفای خود را اعلام کرد، از این اختلافات چیزی نگفت و تاکید کرد که از تغییر در افغانستان حمایت می کند.

شاه در سال ۱۳۴۳ خورشیدی دکتر یوسف را که مردی تحصیل کرده و خارج از حلقه خانوادگی شاه بود مامور تشکیل حکومت موقت کرد و با تصویب قانون اساسی جدید "شاهی مشروطه" در کشور اعلام شد.

به این ترتیب داوود خان از قدرت کنار رفت و بر اساس قانون اساسی جدید اجرای ماموریت های دولتی توسط اعضای خانواده شاهی، که پسران عموی شاه نیز شامل آن می شدند، ممنوع شد.

پایان نظام سلطنتی

اما داوود خان مردی نبود که برای همیشه "خانه نشین" باشد. او با نفوذ گسترده ای که در میان ارتش داشت، طرح کودتا را ریخت و ده سال پس از برکناری اش در ۱۳۵۲ آن را به اجرا گذاشت.

داوود خان نظام سلطنتی را برای همیشه پایان یافته اعلام کرد و خود در نظام جمهوری در راس قدرت قرار گرفت. ریاست جمهوری، نخست وزیری، وزارت های دفاع و خارجه، مقامهایی بود که در دولت جدید همزمان در دست داوود خان بود.

آقای انصاری می گوید با تمرکز قدرت در دست رئیس جمهوری، که قانون اساسی سال ۱۳۵۵ هم بر آن تاکید داشت، نشان داد که هنوز زمینه حاکمیت "جمهوریت واقعی" به میان نیامده بود.

او می گوید: "براساس این قانون اساسی، رئیس جمهوری تنها نامش رئیس جمهوری بود و در واقع درست در مقام پادشاه تکیه زده بود." به گفته آقای انصاری در این نظام مردم نقش زیادی نداشت.

داوود خان همچنین آزادی ده ساله مطبوعات را تنها به فعالیت رسانه های دولتی خلاصه کرد. او فعالیت های سازمان های سیاسی را هم ممنوع کرد و خود با تکیه بر نظریه نظام تک حزبی، دست به تاسیس یک حزب دولتی موسوم به "نهضت ملی" زد.

خط دیورند

با این همه برخی کارهای مهمی که داوود خان در زمینه اقتصادی انجام داد، جایگاه اجتماعی او را تا حد زیادی مستحکم کرد. روی دست گرفتن طرح های بزرگ راهسازی، اصلاحات ارضی و تاسیس کارخانه های تولیدی از کارهای مهم اقتصادی او بود.

روابط خارجی داوود خان بیشتر بر جنجالهای مرزی میان افغانستان و پاکستان متمرکز بود و در زمان او تنش میان این دو کشور به شدت افزایش یافت.

آقای انصاری می گوید داوود خان بر اساس "ملی گرایی افغانی" معتقد بود که خط مرزی "دیورند" میان قبایل پشتون جدایی افگنده است. به گفته او، داوود خان به همین دلیل نیروی زیادی را صرف همین موضوع کرد.

روابط نزدیک پاکستان با آمریکا، حمایت گسترده آمریکا را در زمینه های گوناگون برای این کشور فراهم کرد. اما گرایش داوود خان به سوی شوروی سابق و هند، بیشتر با تنشهای دولت او با پاکستان مرتبط بود- چیزی که در اواخر حکومت او دردسرهای زیادی برای او به وجود آورد.

باز هم کودتا

با آن که بسیاریها معتقدند که داوود خان با حمایت شوروی پیشین و حزب دموکراتیک خلق افغانستان به قدرت رسید، اما نیرومند شدن روز افزون رهبران حزب دموکراتیک خلق در سالهای آخر حکومت داوود خان برای او خوشایند نبود.

داوود خان در اوائل سال ۱۳۵۷ شماری از رهبران عمده این حزب را زندانی کرد. ولی هواداران حزب دموکراتیک خلق با نفوذ زیادی که در بدنه دولت، به ویژه ارتش و پلیس داشتند، دست به کودتا زدند.

کودتا علیه داوود خان بامداد هفتم ثور/اردیبهشت به رهبری حزب دموکراتیک خلق آغاز شد و تا پایان روز همه چیز تغییر کرد. داوود خان با ۱۸ تن از اعضای خانواده خود در داخل کاخ ریاست جمهوری کشته شدند و قدرت با حمایت شوروی سابق به دست حزب دموکراتیک خلق افتاد.

هواداران کودتا جسد داوود خان را همراه با جسدهای اعضای خانواده و شماری از محافظان او در گور دسته جمعی در میدان تمرینات نظامی در نزدیکی زندان پلچرخی در حاشیه شرقی کابل به خاک سپردند.

این روایتی است که اخیراً در پی تحقیقات کمیسیون ویژه کشف و شناسایی جسد داوود خان اعلام شد. این کمیسیون که به دستور حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان تشکیل شده بود، اعلام کرد که جسد داوود خان و ۱۵ عضو خانواده او را از این گور بیرون آورده و شناسایی کرده است.

 

ادامه نوشته

برنامه توسعه شهر کابل تکمیل شد

    وزارت انکشاف شهری در افغانستان می گوید برنامه جامع توسعه شهری کابل بزرگ را تکمیل کرده و به زودی برای تائید به شورای ملی این کشور ارائه خواهد شد.  مقام های حكومتي می گویند شهر کنونی و شهر جدید کابل شامل این برنامه جامع است و کار آن در ظرف ده سال آینده و بر ای زندگی نزدیک به 3ملیون نفر آماده خواهد شد.

    یوسف پشتون وزیر انکشاف شهری در افغانستان می گوید:"در حال حاضر تراکم جمعیت و نبود امکانات و خدمات شهری مانند سیستم حمل و نقل، آبرسانی کمبود منزل از مشکلات اساسی شهر کابل است و مهم تر از همه وضعیت محیط زیست در این شهر وضعیت خیلی بدی دارد." آقای پشتون افزود: برنامه جامع توسعه شهر کابل رفع همه این مشکلات را در نظر گرفته است. برنامه جامع جدید، در یک و نیم سال گذشته به کمک مهندسان هندی و افغان طراحی شده است.

   مقام های وزارت انکشاف شهری می گویند برای اعمار تمام سیستم های مورد نیاز در شهر کابل جدید به 3ملیارد دلار نیاز دارند در حالی که توانسته اند تنها 200ملیون دلار را ظرف 7 سال گذشته در این بخش هزینه کنند.  آقای پشتون می گوید شماری زیادی از سرمایه گذاران خارجی و داخلی حاضر شده اند در کابل جدید سرمایه گذاری کنند و در این صورت با اجرای طرح توسعه شهر کابل دولت افغانستان قادر خواهد شد درآمد زیادی را به دست آورد.

    بعد از سقوط طالبان شمار زیادی از مهاجران افغان باز گشتند و اکثر آنها در شهر های افغانستان از جمله کابل رو آوردند، افزون بر این شماری زیادی از روستائیان نیز به امید کار و در آمد و بهتر به کابل هجوم آوردند و کابل ناگهان به شهری 4 میلیونی بدل شد در حالی که بسیاری از تاسیسات زیر بنایی مانند شبکه انتقال برق، آبرسانی و سیستم فاضلاب در این شهر برای حدود یک میلیون جمعیت در نظر گرفته شده بود و بخش اعظم آن نیز در سالهای جنگ به شدت آسیب دیده است. تراکم جمعیت درکابل قیمت و اجاره خانه را در این شهر تا ده برابر بالا برد و مشکلات ساکنان این شهر را چند برابر کرد.

    وزارت انکشاف شهری افغانستان می گوید نزدیک به 50 هزار هکتار زمینی که قرار است کابل جدید در آن اعمارشود، در اختیار دولت افغانستان است و اگر دولت این زمین را در اختیار بخش خصوصی قرار دهد و خانه های اعمار شده بر آن را بفروشد مشکل کمبود سرپناه را در شهر کابل از میان برداشته خواهد شد.

به مناسبت بهار

به مناسبت بهار

آمد بهار جانفزا با بوي ها با رنگ ها

با گريه ها با خنده ها با صلح ها با جنگ ها

آيينه مي بارد سحاب خورشيد مي رقصد در آب

خواند فروغ ماهتاب در گوش گل آهنگ ها

گويي خمستان است خاك كز وي بر آيد سينه چاك

اين لاله هاي تابناك هريك قدح در چنگ ها

هر قطره لرزد بر سمن چون دانه هاي اشك من

هر گل فروزد در چمن همچون شرار از سنگ ها

زين پس من و ساز سخن در خلوت سرو سمن

وان ديگران در انجمن سرگرم در نيرنگ ها

اي كاروان روز و شب اندك بران سوي عقب

تا من سرايم از طرب بس دلنشين آهنگ ها

بر فرق پيري پا زنم صد طعنه بر دنيا زنم

جاي قدح دريا زنم از بادهء گلرنگ ها

كودك شوم بازي كنم مستي و طنازي كنم

از نو عزل سازي كنم با بانگ رود و چنگ ها

در پاي كهسار وطن درارغوانزار وطن

بوسم گل و خار وطن در ريگ ها در سنگ ها

برهم زنم چون كودكان اين گوي هاي اختران

تا از شكستن هاي شان آيد صدا فرسنگها

ني شام ماند ني سحر ني دود ماند ني شرر

ني اين بشر ني خير و شر ني از خطرها زنگ ها

قنديل در محراب مرد ناقوس راسيلاب برد

شيخ كهن راخواب برد در باده ها و بنگ ها

ني خلوت شبهاي وي ني سوز يارب هاي وي

يكباره شد دنياي وي بازيچه الدنگ ها

باريد سنگ از آسمان نور حقيقت شد نهان

تا رخت بستنداز جهان شاهان بي اورنگ ها

مرحوم استاد خليل الله خليلي

 

به مناسبت بهار

به مناسبت بهار

صحن بوستان ذوق بخش و صحبت ياران خوش است

وقت گل خوش باد گز وي وقت ميخواران خوش است

از صبا هردم مشام جان ما خوش مي شود

آري آري طيب انفاس هواداران خوش است

نا كشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز كرد

ناله كن بلبل كه گلبانگ دل افگاران خوش است

مرغ خوشخوان را بشارت باد كاندر راه عشق

دوست را با ناله شبهاي بيداران خوش است

گرچه در بازار دهر از خوشدلي جز نام نيست

شيوه رندي و خوشباشي عياران خوش است

از زبان سوسن اين آوازه ام آمد به گوش

كاندرين دير كهن كار سبكساران خوش است

حافظا ترك جهان گفتن طريق خوشدليست

تا نپنداري كه احوال جهانداران خوش است

حافظ شيرازي

 

تأسيسات هسته يي اسرائيل در تير رس ايران قرار دارد

   از چندي بدين طرف رسانه ها از احتمال درگيري ميان ايران و اسرائيل سخن مي گويند؛ چندي قبل يكي از روزنامه هاي غربي خبري را فاش ساخت مبني بر اينكه مقامات اسرائيلي در جريان اقتدار سياسي بوش چندين بار خواستار حمايت كاخ سفيد از حمله آن كشور به ايران شده اند، اما آقاي بوش به دليل مصروفيت جنگي در عراق و افغانستان براي آنها جواب رد داده است.

    اسرائيل بخاطري از ايران نگران است كه اگر اين كشور به كلاهك اتمي دست يابد، براي اسرائيل خطر جدي خواهد بود.

     رئيس عمومي ارتش جمهوري اسلامي ايران از احتمال حمله موشکی ایران به تأسیسات هسته ای اسرائیل، در صورت اقدام نظامی این کشور علیه ایران سخن گفته است. محمدعلی جعفری يكي از مقامات بلند پايه ارتش ايران در حاشیه کنفرانس "حمایت از فلسطین" در تهران، گفت که ایران موشک هایی با برد بیش از دو هزار کیلومتر دارد که تمام خاک اسرائیل، از جمله تأسیسات هسته ای این کشور در تیررس آن ها است. آقای جعفری در پاسخ به سئوال خبرنگارانی سخن می گفت که از او درباره "تهدیدات اخیر" مقامات اسرائیلی پرسیده بودند.

    غرب و اسرائیل ایران را متهم می کنند در پی دستیابی به سلاح اتمی است و می گویند ممکن است "از هر گزینه ای" برای بازداشتن این کشور استفاده کنند.

    اسرائیل، تبدیل شدن ایران را به یک قدرت اتمی تهدیدی علیه موجودیت خود می داند. احتمال حمله محدود نظامی علیه تأسیسات اتمی ایران از سوی آمریکا یا اسرائیل تا کنون بارها در رسانه های غربی مطرح شده است.

    رئيس عمومي قواي مسلح ارتش ايران آقاي "دکترین" جمهوری اسلامی را دفاعی دانسته، اما گفته است: "در صورت هرگونه اقدام از سوی دشمنان، توان پاسخ گویی قاطع موشکی و دفع حملات را داریم".

    به نظر می رسد این نخستین بار است که مقامات ایران از حمله موشکی به تأسیسات هسته ای اسرائیل سخن می گویند. اسرائیل تنها کشور صاحب سلاح اتمی در خاورمیانه شناخته می شود، هر چند مقامات این کشور در این باره سکوت می کنند.

    تحلیل گران نظامی تأیید می کنند که موشک های ایران احتمالا قابلیت رسیدن به تمام خاک اسرائیل را دارد، اما درباره دقت هدف گیری آنها تردید دارند.

چند روز قبل پل بیور، تحلیلگر هفته نامه نظامی جینز دیفنس در لندن، به خبرگزاری رویترز گفت: تردید دارم موشک های ایران قدرت حمل کلاهک انفجاری تا آن فاصله و هدف گیری دقیق را داشته باشند. او در مصاحبه خويش علاوه نمود: ایران به سرعت به سمت توسعه توان موشکی اش حرکت می کند، اما فکر نمی کنم هنوز تا این حد پیشرفت کرده باشد.

 

ادامه نوشته

هفت سال و اندي سردرگمي و فريب

    عزیز احمد حنیف

حاكميت مردم سالاري در افغانستان بعد از سالها استبداد، جنگ و ويراني، برخلاف گذشته ها، مردم را به سهم گيري فعال در راستاي بازسازي مجدد كشور، در پهلوي حكومت متوجه ساخت؛ حكومت هاي استبدادي گذشته هيچ گاه براي مردم اين فرصت را نداده بودند تا بيرون از چوكات دولت فعاليت هايي صورت بگيرد. نظام هاي سياسي گذشته كه بنام مذهب بيشتر بستگي به سنت هاي مردمي داشت، آزادي انسان را از ديدگاه دين مقدس اسلام و قوانين وضعي بين المللي از ملت سلب نموده و راه هاي رشد استعداد و نبوغ فكري را مسدود ساخته بودند؛ انتظار مردم در تمام عرصه ها متوجه دولت بود و ملت مانند ابزار و وسايل كار، مورد استفاده كارخانه سياسي سردمداران قرار داشت.

ادامه نوشته