نقطه آغاز کجاست؟
نقطه آغاز کجاست؟
عزیز احمد حنیف
|
تقدیم به نسل جوان جدید افغانستان که در قبال کشور وملت شان احساس مسئولیت نموده و در آینده خویشتن را وارث این کشور می پندارند |
نسل جوان امروز افغانستان بر خلاف تمام ادوار تاريخ اين كشور باستاني وپرافتخار، وارث كشور وملتي است كه از سي سال بدينسو فرهنگ سلاح بالاي آن حاكميت داشته است. سلاح همانطوريكه در صورت استفاده درست از مهمترين آلات جهاد محسوب ميشود، زمانيكه استفاده نادرست از آن صورت گيرد عامل زشتي هايي ميشود كه در اندك زمان ملتي را به زانو مي نشاند.
در سي سال گذشته ضمن آنكه در مقطع خاصي، از سلاح در جهاد عليه نيروهاي اشغالگر شوروي وعمال وابسته آنها استفاده شد، اما جنگ هاي ميان گروهي در جريان جهاد وبعد از آن نه تنها اينكه سبب فروپاشي نظام واز بين رفتن نيروهاي ارتش وپوليس كشور شد، بلكه زيربناهاي اقتصاد ملي را از بين برد، سرمايه هاي دولتي وشخصي به تاراج برده شد، امنيت وثبات در سراسر كشور برهم خورد، بي اعتمادي سياسي تمام گوشه و كنار را فراگرفت وبه خانواده ها رسيد؛ تا آنكه دو برادر از بالاي يك دستر خوان يكي به جمعيت پيوست وديگري به حزب. بدين ترتيب همه به جنگ مصروف شد ودر همه جا قتل وكشتار، ويراني وتباهي و... مسئله اساسي مورد بحث وگفتگو ميان مردم گرديد. عده زيادي ازجوانان ونوجوانان ناآگاهانه قرباني توطئه هاي سياسي داخلي وخارجي گرديد وبرخي هم كه امروز به عنوان بزرگان ملي مطرح اند، در آنوقت جز تفنگ ومرمي (گلوله) از منافع ملي، رقابت هاي سياسي منطقوي، روابط اقتصادي استراتيژيك وجايگاه بلند افغانستان در ميان كشورهاي اسلامي وخانواده ملل متحد چيزي را نمي شناختند.
همين امر سبب شد كه بعد از خروج نيروهاي روس از افغانستان وسقوط عمال دست پرورد آنها
در كابل وبه ميان آمدن دولت اسلامي در كشور، علي رغم آنكه گروههاي مجاهدين به تأسيس دولت نوپاي اسلامي دست نيافتند، آتش جنگ بيشتر از پيش در ميان گروهها در هرگوشه وكنار كشور زبانه كشيد وبحران امنيتي گسترش يافت؛ تا آنكه تمام هست وبود افغانستان در آتش جنگ سوخت وخاكستر آن هم بباد داده شد.
حال نسل جديد ما وارث كشوري اند كه جامعه جهاني از چهار گوشه دنيا به آن ريخته اند تا در ساختار اداري مجدد آن سهم گرفته باشند. اما سؤال اينجاست كه ساختار يك اداره سالم ومستحكم ملي از كجا آغاز شود؟ آيا همه چشم انتظار به دست آمريكا داشته باشيم تا براي ما مبلغي پول بپردازد وآنرا به اساس قوميت وزبان زير نام انكشاف ملي در ميان هم تقسيم كنيم؟ ويا هم برويم بسوي وفاق ووحدت ملي وبه اين نقطه پاي بفشاريم تا تمام مردم كشور دست به دست هم دهند وافغانستان را خانه مشترك خويش (همانطوريكه شعار ميدهيم) دانسته ودر اعمار مجدد آن سهم بگيرند؟
البته پاسخ دوم بجاست اما باز هم سؤال باقي ميماند كه آيا از آمريكا وكشورهاي منفعت جوي ديگر انتظار داشته باشيم تا ما را بسوي وحدت ملي دستياري نمايد ويا اينكه خود مان چنين ابتكاري را روي دست بگيريم؟ واضح است تا زمانيكه خود به چنين ابتكاري دست نزنيم وبه حال ملت رنجديده خويش كه ساليان متمادي است در ميان دود وآتش دست وپا ميزند، اشك نريزيم هيچ كشوري به زخم های ما مرهم نخواهد گذاشت. همه ميدانيم كه حضور آمريكا در افغانستان نه به خاطر بازسازي مجدد اين كشور بلكه به خاطر تأمين منافع سياسي، نظامي واقتصادي مخصوص خودش ميباشد.
حال رفتن بسوي وحدت ملي از كدام نقطه بايد آغاز شود؟ كارشناسان بدين باور اند كه وحدت ملي به عدالت اجتماعي گره خورده است. تا زمانيكه عدالت اجتماعي در كشور تأمين نشود رفتن بسوي وحدت ملي بي معنا است. عدالت اجتماعي زماني تحقق پذير است كه در عزل وتقرر مسئولان امور به جاي مناسبات قومي، خانوادگي وتباري، شايسته سالاري در نظر گرفته شود. در حاكميت نوپاي ديموكراسي در افغانستان ما زماني به شايسته سالاري دست مي يابيم كه سطح آگاهي مردم بلند برده شود تا آنكه خير را از شر تفكيك نمايند وبه مسئوليت وجايگاه خويش در اجتماع متوجه شوند.
نويسنده در چندين مجالس كوچك وبزرگي كه با عامه مردم بر سر ترقي وانكشاف كشور در عرصه هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي وفرهنگي صحبت داشته ام، همه بدين نظر اند كه اصلاح وبهبود اساسي تا زمانيكه ايالات متحده وانگليسها در افغانستان حضور داشته باشند نه تنها ممكن نيست بلكه به مشكلات آنها افزوده خواهد شد. آنها افزايش تنش ها ونا امني ها را در جنوب وشرق كشور بعد از حضور آمريكا به منطقه، مثال ميدهند ومعتقد اند كه آمريكا همانطوريكه در دهه نود ميلادي طالبان را در پاكستان هسته گذاري كرد تا افغانستان جنگ زده را يكبار ديگر به خاك وخون بكشاند، امروز همان طالبان را از شهرها بيرون رانده و در مناطق قبايلي ايالت سرحد وامتداد مرز مشترك ميان افغانستان وپاكستان، بيشتر از پيش تقويه نموده است.
نهادينه شدن روز افزون حركت هاي بنيادگراي اسلامي در پاكستان بعد از حضور نيروهاي نظامي ايالات متحده در منطقه، نشاندهنده يك بحران فراگير وگسترده در آينده است كه هردو كشور پاكستان وافغانستان را طعمه خود خواهد ساخت. اين نظريه مردم به ويژه آناني است كه در جهاد ومقاومت سهم داشته وتابعت انديشه سياسي احمد شاه مسعود اند (كه تا پاي جان هيچ گاه با آمريكا آشتي نكرد). البته نظريه ايشان دور از حقيقت نيست، اما اينكه اخراج نيروهاي نظامي آمريكا ومتحدان آن از كدام نقطه آغاز شود؟ پرسشي است كه آنها را به سه دسته تقسيم ميكند. عده اي بدين باور اند كه مبارزه مسلحانه يگانه راهي است كه ايالات متحده را مجبور به اخراج نيروهاي نظامي اش از اين كشور نمايد. طوريكه در عراق تجربه شده است. برخي فكر ميكنند كه با فرهنگ سلاح نميتوانيم غرب را از افغانستان بيرون راند. فقط يگانه راه، مبارزه فرهنگي است. البته اينها مبارزه فرهنگي را در ايجاد رسانه ها وتبليغات مطبوعاتي تفسير ميكنند تا از اين طريق افكار عامه را بسوي اهداف خويش توجيه نموده واز توده مردمي در عرصه سياسي به نفع خويش استفاده نمايند. تعدادي بدين باور اند كه دو جبهه بايد در يك زمان باز شود: جبهه سلاح در بيرون از شهرها وجبهه قلم در داخل شهرها. اين گروه معتقد اند كه سلاح وقلم دو وسيله اساسي جهاد است كه در طول تاريخ مسلمانان را به قله هاي بلند مؤفقيت نايل ساخته است. نقطه قابل ملاحظه در هرسه نظريه اينست كه همه خواهان تغيير وتحول در وضعيت كنوني كشور اند. در مورد اين تغيير همه از ديدگاه سياسي خويش مينگرند. گويي همه سياسي شده اند وهرفرد به تنهايي خويش طرحي در رابطه به افغانستان دارد. اما طرحي كه به منافع شخصي اش گره خورده است. هرسه گروه در مقابل دشمني قرار دارند كه طرح هاي صدساله وپنجاه ساله اي در افغانستان روي دست دارد. بنا بر اين ما بايد روي برنامه هاي اساسي بيانديشيم. آموزش وپرورش را طور متوازن رشد دهيم واز آناني كه در اين راستا فعاليت ميكنند حمايت وپشتيباني كنيم. دختران وپسران خويش را به مكاتب ومدارس تشويق نماييم تا نسل آينده ما سالم ببار آيند واين مسئوليت را درك كنند كه سرنوشت آينده كشور به عهده ماست وديگر به موجوديت خارجي در افغانستان نيازي نبايد داشته باشيم. پس در روند بازسازي كشور نقطه آغاز، آموزش وپرورش اطفال وجوانان وپشتيباني همه جانبه از نهاد هاي دولتي وغير دولتي است كه در اين راستا فعاليت ميكنند.