تاثیر هنر خاقانی بر حافظ
عبدالمنان خاوری
افضلالدّین بدیل بن علی خاقاني یکی از شاعران کلاسیک ایران درسال 520 هجري قمري در شروان چشم به دنيا كشود و حافظ در سال 720 هجري در شيراز متولدگرديده كه تفاوت زماني بين حافظ و خاقاني200سال است كه بعضی از آثار خاقاني بازتاب صادقانهٔ زندگی واقعی او است. بعضی از قطعات، و قصیدههای خاقانی بازگو کنندهٔ رخدادها و اتفاقات واقعی زندگی شاعر هستند. از همینرو، با وجود اینکه سبک شعر خاقانی تصنع است (بطور کلی در قصیده تصنع «طبیعی» است!) بازهم خوانندهٔ آشنا با اشعار خاقانی بدون شک با بسیاری از خصوصیات زندگی شاعر، ویژگیهای اخلاقی، احساسات واقعی و بطورکلی با جامعهشناسی زمان وی آگاه میگردد .
بنا به وجود مضامین و تعابیر همانند در اشعار خاقانی و حافظ و سعدی و نیز با توجّه به پارهای از غزلیات هموزن و قافیهٔ آنها میتوان نگرش این دو شاعر بزرگ را به دیوان خاقانی نتیجه گرفت. به عنوان نمونه میتوان موارد زیر را شاهد آورد:
خاقانی:
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت
ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت
حافظ:
ديدي كه يار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت؟
خاقانی:
دادهام صد جان بهای گوهری در من یزید
ور دو عالم دادهام، هم رایگان آوردهام
حافظ:
بیمعرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
خاقانی:
تاکی از قصههای بدگویان
قصهها پیش داور اندازیم
حافظ:
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم
خاقانی:
هرلحظه هاتفی به تو آواز میدهد
کاین دامگه نه جای امان است، الامان
سعدی:
به کمندی درم که ممکن نیست
رستگاری به الامان گفتن
هم چنان حافظ از شعراي قبل خودش از نظامي گنجوي نيز در اين بيت زير چنين تاثير پذيرفته است و گواه اين ادعاي ما بيت زيرميتواند باشد:
نظامي:
دلا تا بزرگي نياري بدست
به جاي بزرگان نبايد نشست
حافظ:
تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگي همه اماده كني
يكي از باب هاي عمده در حافط شناسي مطالعه كم و كيفي ميزان گسترده، مدل، و ابعاد تاثير پيشينيان و هم عصران، بر هنر و سخن اوست اين نوع پژوهش را از دو ديدگاه عمده دنبال كرده اند: يكي از منظر استقلال و يگانگي بي نظيري و منحصر به فرد بودن حافظ و اينكه در چه مواردي او اينگونه است. دوم از ديدگاه تشابهات و همانندي هاي آشكار و نهاني كه ما بين اشعار حافط و ديگران و جود دارذ از نطر يكتا بودن.
هر چند حافظ قالب هاي شعري استادان پيش از خودش و شاعران معاصرش چون خاقاني، نظامي، سنايي، عطار، مولوي، عراقي، سعدي، امير خسرو، خواجو كرماني، سلمان ساوجي، شاه نعمت الله ولي، همام تبريز ي، سمك عيار، و خيام را پيش چشم داشته زبان شعري، سبك و شيوه هنري، و نيز اوج و والايي پيام ها ،و انديشه بيان گرديده است كه آن ها چنان بالا و رفيع است كه او را نمي توان پيرو هيچ كس به شمار آورد. از منظر تاثير آثار ديگران بر حافظ و اشعارش، پيش زمينه بسياري از افكار، مضامين صنايع و نازك خيالي هاي هنري شعري حافظ در اثار پيشنيان او هم وجود دارد.
تبحر حافط در سرودن غزل بوده با تركيب اسلوب و شيوه شعراي پيشين خود سبك بنا نهاده كه اگر چه پيرو سبك عراقي است اما با تمايز ويژه به نام خود او شهرت دارد برخي از حافظ پژوهان، شعر او را پايه گذار سبك هندي دانسته اند كه ويژگي اصلي آن استقلال نسبي ابيات يك غزل است.
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه تقوا و خرقه پرهيز
در دیوان حافظ کلمات و معانی دشوار فراوانی یافت میشود که هر یک نقش اساسی و عمدهای را در بیان و انتقال پیامها و اندیشههای عمیق بر عهده دارد. به عنوان نقطهٔ شروع برای آشکارایی و درک این مفاهیم باید با سیر ورود تدریجی آنها در ادبیات عرفانی آغاز گردیده از قرن ششم و با آثار سنایی و عطار و دیگران آشنایی طلبید. از جملهٔ مهمترین آن ها میتوان به رند و صوفی و می اشاره داشت.
حافظ، همواره صوفی را بهبدی یاد کرده، و این به سبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او بوده است. آنان بهجای آنکه بهراستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقهداران و پشمینهپوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمینهادند.
درین صوفیوشان دَردی ندیدم
که صافی باد عیش دُردنوشان
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده، و عارف را اغلب همان صوفی راستین، با کردار و سیمایی رندانه، دانسته است.
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش
شعر حافظ شرحطلب است و اين امر، به هیچ وجه ناشی از دشواری یا دیریابی آن نیست، بلکه، در چندپهلویی، پرمعنایی، و فرهنگمندی شعر حافظ نشاندارد.
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
زیر هر نغمه که زد، راه به جایی دارد
همین ویژگی کمهمانند، و نیز عالَمگیری و رواج بیمانند شعر اوست، که از دیرباز شرحنویسان زیادی را برآن داشتهاست که بر دیوان اشعار حافظ شرح بنویسند. بیشتر شارحان حافظ از دو قلمرو بزرگ زبان و ادبیّات فارسی، یعنی شبه قارّهٔ هند و امپراتوری عثمانی، به صورت زیر برخاستهاند.
روزگار حافظ روزگار زهد فروشی و ریاورزی است و حافظ سرسخت و بی باک به مبارزه با این مرض پرداخته. حافظ رندانه در هوای پلشت زمان خود جهانی آرمانی و انسانی آفریده. آشنایی حافظ با ادبیات فارسی و عرب بر آشنایی او از دین اسلام که کتاب اصلی آن (قرآن) به زبان عربی است افزود و او را تبدیل به یک رند آزاد اندیش کرد به گونه ای که بخش زیادی از دیوان حافظ به مبارزه با ریاکاران اختصاص داده شده است:
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز
شاید کلمهای دشواریابتر از رند در اشعار حافظ یافت نشود. کتب لغت آنرا به عنوان زیرک، بیباک، لاابالی، و منکر شرح میدهند، ولی حافظ از همین کلمه بدمعنی، واژه پربار و شگرفی آفریده است که شاید در دیگر فرهنگها و در زبانهای کهن و نوین جهان معادلی نداشته باشد.
|
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست رهروی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی آدمی در عالم خاکی نمیآید بهدست |
عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
حافظ، همواره، صوفی را بهبدی یاد کرده، و این بهسبب ظاهرسازی و ریاکاری صوفیان زمان او بوده است. آنان، بهجای آنکه بهراستی مردان خدا باشند و روندگان راه حقیقت، اغلب، خرقهداران و پشمینهپوشانی بودند که بویی از عشق نابرده به تندخویی شهرت داشتند و پای از سرای طبیعت بیرون نمینهادند.
درین صوفیوشان دَردی ندیدم
که صافی باد عیش دُردنوشان
نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
در برابر صوفی، حافظ از عارف با نیکویی و احترام یادکرده، و عارف را اغلب همان صوفی راستین، با کردار و سیمایی رندانه، دانسته است.
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقۀ رندان جهان باش