انسان در وادی حیات
غلام حضرت ندا
انسان درهرمرحله اي ازتاریخ حیاتش به تفکر واندیشیدن احتیاج دارد وبرای بهترزندگی کردن، به خوبتر فکرکردن ضرورت است. انسانانیکه ازراه اندیشیدن زمینه های خوب زندگی کردن را میدانند ومقدرات خــــودرا بگونـــــه ي عالی که زادهء تفکر وباورشان است میسازند، طرق خوب مردن را نیزدردائره ي حیات خویش بلد اند. کاربرد اندیشه وتفکربرای معرفت اشیاء وپدیده های ماحول در وجود طبیعت وکشف اسـرار آن لازمهء خودآگاهـی انسان است که به واسطه حواسش به دست می آید. ره پویان منزل حیات که قافله سالارش انسان است ازخارستانهای جفای روزگار از اعماق حادثه ها وموانع چون کوه استوار به مدد تفکرش به سوی چیزی به نام زنده گی کردن دروادی لحظه ها گـــام زده وتا به اینجا رسیـــــده است. انسانانی که ازنیروی محرک وسازنده تفکرخود کار نمیگیرند نه تنهـاکه بهترزندگی نمی کنند که بدتر میمیرند، این قماش انسانها خود عامل حادثه ئی اند در وادی حیات خویش. لحظه های زنده گی شان ازدشنهء دشنام بد تراست که ازگرده های باد اندرشدهء شــــان میگذرند، ازین دست انســـان ها نسبت ضعف تفکر با سازمان مضحک میرقصند ومیچرخند دروادی حیات خود. (نا توانی محرو میت می زاید، زیستن درزنجیره های نا توانی، زشت ترین وبد ترین نوع زنده گیست).
زندگی کردن ازراه اندیشه، آفرینش توان را به باورمی نشاند وزندگی رامعنا ئی مید هد که همهء مخلوقات مسخر آنند، پس زندگی عالی چگونه باید باشد وچگونه باید در وادی حیات زیست وموانع هارا ازسرراه برداشت:
زندگی پرچم آزاده گی افراشتن است
زندگی تخم محبت به خدا کا شتن است
زندگی آ ب روان چون دریاست
زندگی هرچه بود هرچه که هست
گربه زنجیربود نازیباست
زندگی آیهء عشقی زخداست
زندگی دوستی ومهروصفاست
زندگی پرتوخورشید طلوع سحریست
زندگی عاقبتش، تجربه آموختن است
زندگی سا ختن است، سوختن است
زندگی مشعل علم وادب افروختن است
زندگی هرچه بود هرچه که هست
گربه زنجیربود نازیباست
انسان که عا مل خوشبختی وبد بختی خود وبه معنای دیگری خودش سرنوشت خودرا رقم میزند، تاریخی داردحیـرت انگیز، تاریخی که ازطوفانهای حوادث وازدریاهای خون وآتش گذشته است، عاملین خوشبختی وبدبختی که از اندیشه ها وباورها منشأ گرفته اند وانسان را دروادی حیا تش به دوصف متخاصم روی درروی هم قرارمیدهد وزندگـــی را دروادی غم انگیزحیات تب آلود میسازند وفرسایش رنجها درسرزمین انسان گل میکنند وناله وفریاد بارورمیشوند. ناتوانی اندیشه وباورغلبه برباطل را درشرایط اوج تکامل بشریت کنونی قرن حاضر ناممکن وسوال برانگـــیزساخته است. زورگویان وزورمندان زمین حق را به تازیانه دشنام میزنند وآزادی را درصلیبهای باورخود مصلوب کرده اند که نمرودان وفرعونانی ازبطن ناروای باورتمدن امروزی زاده شده اند وقارون ها وبعلم هائــــی در رحم تاریخ کنونی بشر نطفه گرفته اند که تابه زایش برسند که خواهند رسید.
چون فکرنرفت به جای مطـلوب
حـق گشت به چوب دار مصلو ب
وارونه حیـــــات جـــلوه گرشـد
خــــورشید د میدوبـــــی اثرشــد
به خود اندیشیدن، خودرا شناختن ومقام خود را یافتن، به اختیارکردن زندگی بهتر ومرگ خوبترانسان را کمک میکـند وانسان دروادی حیاتش به ساختن مکتب فکری خودنیازمنداست وانسان آگاه ورسالت مندخود معلم خود وکاتب وحی خود است وبا درک واقعیت های موجود سر راهش، میشود انسانی سازنده وخلاق که نه تنها خودش را بلکه جـا معه اش را میسازد ودربرابر مستکبرین وزورمندان می استد خوب زندگی میکند، خوب وبا افتخار میمیرد.
برخی ازبیباوران اند خاک برسر ریختند
مرغ فکرخویشتن را درقفس پر ریختند
پیش پای زورمندان وخدایا ن زمین
ثروت ا ین ملت والماس وگوهر ریختنـد
انسان که از آوان حیاتش دردو مسیرمتفاوت ومتضاد، راه حق (ها بیل) وراه با طل(قابیل) حــرکت میکنند وره روان این دو راه درمنازعات متداوم(جهل وضدجهل– ظلم وضد ظلم) حقیقت حیات را درآ ئینه زمان تاریخ ا نسـان منعکس مینمایند، انتخاب، گزینش تفکرمندی وباورمندی را دروادی حیات خویش به مثابه ي واقعیت های گذشته ورفتن به سـوی آینده هارا در ذهن خود ایده آلی میسازند، برگشت باطل درکنارحق متصور نیست، پس حـق باید توانمند شود که این اصل متکی است به تفکر بنیاد ی وباورحقیقتی که انسان سرنوشتش رامیسازد بگونه اي که خودش میخواهد.
هرگاه انسان نخواهد که افکارش را درمسیرحرکتش به وادی حیات معتقدا نه به کارگیرد مسلماً که درا نحرافات به گرد لحظه های زندگی اش بیهوده میچرخد ودرهیچستان حیات به سوی هیچ به حیاتش خاتمه میدهد. این حکم قانونمندی زندگیست. افکارمتداوم، حرکت متداوم، تغییرمتداوم وخلاقیت متداوم، ازویژه گیهای انسانیست درفاصله زندگی تا مرگ که این مسیر را باید بپیماید. درنظامات اعتقادی وباوری به توانائی انسان وخلاقیتش و استفاده از مغزمتفکــــــرا نهء شان به اهدا ف بزرگی که مختص به انسان است درتربیت وغنابخشی افکار ونهادینه شدن سیستم زندگی ازمجرای آگاهی وآگاهی دهی، سیمـای جهان عوض شده است ومیرساند که انسان قادر است ومیتواند وادی حیاتش را بهشتــی بسازد وبهتر زندگی نماید. اما درجهان افکار معیوب ومرده نظیر کشور ما زندگی دروادی حیات دوزخی است آتش فشان که انسانانش درآن میسوزند وصدائی نمی کشند، که راه صدای شانرا بسته اند .
عقل راچه شده تکیه به تذویرکنیم
دربــــی خبــری خیال تصویرکنیم
ای همدم راز، شب چراغـی افروز
تا شب گذرد بـه خویش تد بیرکنیم
لحظه های زندگی در وادی بی باوری این سرزمین دلگیرتر از آن است که درخون خود بخوابی وبه یاد اینکه انسان دنیای باهمی است فریاد درون رادرقفس سینه تخم ناله افشانی که آوایش درخود بپیچد وکثرت نفرین را بارور کند.