تیت و پَرَک
روباهی درعروسی خرگوش ها دهل می زد و می رقصید. سنگ بقه یی از آن جا می گذشت، پرسید:
ـ از چه وقت به هنر روی آورده ای؟
روباه گفت:
ـ خبر نداری! «مبارزات انتخاباتی» شروع شده است.
**********
موش و پشکی، فاخته یی را شکار کرده بودند و مشغول پوست کندنش بودند. زاغی از بالای درخت پرسید:
ـ چه گپ است که امروز همکاسه شده اید.
هردو همصدا گفتند:
ـ «وحدت ملی» را تمرین می کنیم.
********
فیلی در هنگام زاییدن ناگهان تخم بر زمین انداخت. اطرافیانش حیرت زده پرسیدند:
ـ ما را شرماندی. چرا تخم زاییدی؟
فیل، خرطومش را بر زمین زد و گفت:
ـ با مرغ ها « ائتلاف» کرده ام.
دزدان، نیمه شب به خانه یی هجوم بردند؛ داروندار صاحب خانه را روفتند وبردند. صبحدم، صاحب خانه از یخن سگش گرفت و سرش دادزد:
ـ او شکمبه خور بی غیرت، چرا دیشب عف نزدی، به سر وروی دزدان نپریدی، کجا بودی؟
سگ، دُم ارادت بشورانید و گفت:
ـ در فکر «تغییراستراتژی» بودم.
**********
گاوی در آغیلش کنجاره می خورد و چهچه می زد. بزی دروازۀ آغیل را گشود و گفت:
ـ چه بلا به سرت آمده که دنباله رو بلبل شدی؟
گاو، پوزش را از آخور بلند کرد و گفت:
ـ من از طرفداران «جهانی شدن» هستم
*********
دنبال يك وظيفة آبرومند ميگشتم. ناگهان چشمم به اين اعلان كاريابي افتاد:
«مركز آموزش خرسواري از قديميترين نهادهاي خرچراني در كشور با حضور استادان خركشته چون خروال چُلرزي، خرمل چلفسقل و خرهَندوي چلوسيار، براي تربيه و خدمت به كرّهخران بيتجربه، خرشوندهگان و خركنندهگان بيرشته، تازه به فعاليت آغاز كرده است.
اين مركز شما را با انواع پسلگدي، سپلچنگي، گردنجنگي، جفتكزني، عرزنيهاي مدرن و كلاسيك و خورد و نوش از آخور و توبره آشنا ميكند، و هم برايتان ميآموزاند كه چگونه خرتان را بر بام ببريد.
مركز آموزش خرسواري همچنان براي شركت در بازسازي خرهنگي افغانستان، در فنون خرگا...، خرمالي، خرليسي، خربازي، كرّهزايي و قبركني و كفندوزي براي خرستيزان، شاگرد ميپذيرد.
كساني كه مايل هستند از خر نر، شير بدوشند، حتماً در اين نهاد خرهنگي ثبت نام كنند.
با ما باشيد تا از ما شويد.
نشاني ما:
ميدان خرسواران، كوچة پالاندوزان، ادارة نرخران»
وقتي اين اعلان را تا به آخر خواندم، عرعركنان به نزد رئيس اداره اصلاحات نرخران دويدم. دو ساعت با هم جفتكپراني كرديم و عر زديم، اما در آخر برايم گفت: «گوساله محترم! معذرت ميخواهم. شما استعداد خرشدن و خركردن را نداريد. چهار طرفتان آغيل.
*********
فرهنگ فرنی
ـ دیروز کجا بودی؟
ـ دور از جانت به محفل یکی از نامزدان ریاست جمهوری رفته بودم.
ـ قصه کن، برنامه هایش را بیان کرد یا نه؟
ـ به زور خدا، برنامه هایش بسیار شفاف، رهگشا، عالمانه و مزه دار بودند.
ـ در کدام بخش ها؟
ـ مثلاً در بخش مبارزه با هراس افگنی، ده گوسفند چاری را به سیخ و آتش کشیده بود. در ساحۀ تجارت برای دونفر یک غوری قابلی صادر کرده بود. برای رشد زراعت، بحث بادنجان بورانی و سبزی پالک بسیار کار ساز بود.
ـ مالداری چطور؟
ـ در این عرصه به فارم های آشک و منتو توجه شده بود.
ـ در بارۀ فرهنگ هم چیزی داشت؟
ـ سیاست فرهنگیش بسیار فرنی آفرین و کیله آور بود! از این ها که بگذریم، در زمینۀ سیاست خارجی دو طرح سازنده داشت: کولای افغانی و پیپسی پاکستانی.
ـ یادت نرود بگویی که در باب مذاکره و مصالحه با مخالفان چه گفتنی داشت؟
ـ راستش ما از محل سخنرانی دورترنشسته بودیم، در این مورد تیزتیز چیزی گفت و چیزی زد؛ صدایش را نشنیدیم، اما بویش را تا گردۀ چپ مان حس کردیم. همان بود که آروغ نزده از تالار گریختیم.